نام گذاری های مختلف برای: کهنسالی انجام گرفته.  از کلمه  پیرمرد یا پیر زن گرفته تا: سالمند و کهنسال، فرتوت و غیره... البته، خوشبختانه در ایران، کهنسالی معادل خانه نشینی نیست. و بسیاری از کهنسالان ما، مقام های رده بالای: اجرایی و سیاسی دارند و: مورد احترام هم هستند. شاید از همه کهنسال تر،علما و مجتهدین ما هستند که: اصلا بالا بودن سن آن ها، نشان عقلانیت بیشتر و: علم و اطلاع بیشتر آنان است. و اعتماد مردم را، بیشتر جلب می کنند. علاوه بر اینکه: در اسلام ما، باز نشستگی به معنی امروز نداریم. یعنی کهنسالان نیز وظیفه دارند تا: زمانی که توانایی دارند، مولد باشند و: بر ثروت جامعه بیافزایند. البته حساب افراد مریض و: ناتوان جدا است. و این ربطی به کهنسالی ندارد. در همه سنین، افراد ناتوان و بیمار وجود دارد. اما همان افراد ناتوان را هم، خداوند فراموش نکرده و: استعدادهایی داده است که: قابل تبدیل به ثروت ملی می باشد. مثلا کسی که دو پا ندارد، نمی تواند دونده خوبی باشد! ولی این دلیل نیست که: کار دیگری از او بر نیاید: او یک تلفنچی خوب می تواند باشد. حتی فروشنده خوب! زیرا ضرب المثل فارسی می گوید: کاسب باید پایش شکسته باشد! یعنی یکی از رموز رواج کسب و کار، ثابت بودن کارمند فروش است تا: خریدار هروقت نیاز پیدا کرد: او حاضر باشد. زیرا کافی است یکبار مراجعه کند و: فروشنده نباشد! برای بارهای بعدی هم، احتمال میدهد که او نیست! ولذا اگر مراجعه کند، اتفاقی است!بنابر این ممکن است: کهنسالان نتوانند در کار های: دستی و سنگین، تولید ثروت بکنند. ولی در تحقیقات ، آموزش و انتقال تجربیات، بسیار مفید هستند. لذا بجای اینکه آنان را مانند: غربی ها در خانه سالمندان، زندانی کنند. در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی، میتواند مفید واقع شوند. این است که: پیشنهاد می شود: سازمان جهانی سالمندان یا: به عبارت بهتر سازمان جهانی پیشکسوتان، تشکیل گردد تا:این سازمان بدون نیاز به: کمک های مالی دولت ها، کلیه افراد بالای شصت سال را سازماندهی کند. البته در ایران، از زمان شهید رجایی ،کلیه افراد بالای شصت سال، مورد حمایت مالی دولت هستند. ولی طبیعی است وقتی از: استعداد آنان در تولید ثروت، استفاده نشود. یک مصرف کننده باقی می مانند که: در انتظار مرگ روز شماری می کند!