9دي پايان شهيد  ستيزي

يكي از اركان فتنه شهيد ستيزي بود

آن ها جنگ را به عنوان دفاع مقدس قبول نداشتند. بلكه ايران را به تبع اربابانشان، جنگ افروز ميدانستند. البته اشكالي هم نداشت چون ذهن آن ها با عقايد ساخت آمريكا درست شده بود. مثلا بنده خود وقتي در دانشگاه الزهرا بودم بخوبي رفتار شهيد ستيزانه زهرا رهنورد را ديدم.

 البته بنده از سال 1354كه: كارمند فروش دفتر نشر فرهنگ اسلامي بودم، ايشان را مي شناختم و براي فروش كتاب يوسف زياد تبليغ مي كردم. در همان زمان هم ايشان به روحانيت بدبين بود. ولي بروز نمي داد فقط گاهگاهي كه: شهيد مطهري مي آمد با مسخره مي گفت ببين موهايش را رنگ زده! يا وقتي شهيد بهشتي به محل كتابفروشي كه: آن موقع درمقابل لانه جاسوسي فعلي، داخل يك كوچه بود مي آمد مي گفت: اين چه گردن كلفت است!

   بنده خدا، شهيد باهنر كه نه گردن كلفتي داشت و نه مثل استاد مطهري ريش خود را خضاب مي كرد، جورديگري مسخره مي شد. استاد مطهري در آن موقع تازه كتاب حقوق زن را، نوشته بود و برخي موقع ها راجع به: حق التاليف آن چانه ميزد و: برخلاف روال معمول كه ده درصد بود، 15درصد مي خواست! شهيد بهشتي تقريبا تمام متن كتب درسي ديني دوره دبيرستان را، با همكاري گلزاده غفوري و دكتر باهنر  و سيدرضا برقعي مي نوشتند.

  بعد هم اين ها را جمع كردند و به نام: شناخت اسلام دادند دفتر نشر، آن را چاپ و منشر كرد و: من شاهد بودم كه مشتريان زيادي از تمام نقاط ايران، اين كتاب ها را مي بردند. فاكتور هاي آنان را من صادر مي كرئم و:برات و سفته شان را به حساب مي گذاشتم. بعد كه دفتر نشر به خيابان فردوسي رفت، فروش آن بيشتر شد و مهندس بازرگان و ديگران هم، به جمع پيوستند و در طبقه دوم آن غالبا جمع مي شدند و: من از ديدن همه آن ها در آنجا مشعوف مي شدم .

  بعد از انقلاب هم كه همكاري داشتيم، مخصوصا با مهندس موسوي كه تمام نيروهاي اوليه مورد نيازش را براي: وزارت امور خارجه از مدرسه عالي شهيد مطهري تامين كردم. ولي هميشه مي ديدم كه نسبت به مسائل نظام، غر مي زنند! مثلا آقازاده، معاون اجرايي، وفتي كه از راديو شنيد براي وزير اطلاعات، حداقل اجتهاد تصويب شد، بسيار عصباني شد و گفت: مملكت از دست رفت!چون مي خواست برادرزن خودش را كه: هنوز به سن قانوني هم نرسيده بود، وزير اطلاعات معرفي كند! برادر زنش هميشه به ما مي گفت: در مواقع مراسم، دور خودمان را سپاه مي چينيم!و اين نظرات زشت را در كارهاي خودش هم اعمال مي كرد.

بهرحال در فتنه 88 قرار شد: چند تن از شهداي گمنام را در دانشگاه الزهرا، دفن كنند و شايد در دانشگاه هاي ديگر، اما استادان و دانشجويان آنجا كه تحت نفوذ زهرا رهنورد بودند، چنان شلوغ كاري كردند كه اجساد شهدا برگردانده شد. شهيد ستيزي زهرا رهنورد و ميرحسين به همين جا خاتمه نيافت! اكثر جاهايي كه قرار بود اين كار انجام شود مانع شدند، حتي طرح ميدان امام حسين ع كه: امروز انجام شد، براي همان موقع بود ولي از شدت غيض اين فتنه گران، تا امروز به تعويق افتاد. آن ها كه خود مجسمه ساز هم بودند، راضي بودند مجسمه شاهرضا باشد ولي مجسمه يك شهيد نباشد! در تمام هنر هاي اين ها كه :چندان هم هنر نبود، فقط ضديت باشهيد بروز پيدا مي كرد و تعجبي نداشت: كسي كه رهنورد بود، ناگهان راه اشتباه بنوردد! و يا رهجوي خود را (موسوي ) را به بيراهه بكشد!اما خدا را شكر كه اين نقاب ها از چهره ها برداشته شد و: در روز 9دي 88مردم نفطه پاياني براي اين تفكرات: وستاليزه! ومفتون هاي غرب و: كاسه از اش داغتر ها گذاشتند. البته هنوز هم عده اي هستند كه سعي دارند: غرب را بالا ببرند و تمام دانش خود را به نام غربي ها صادر مي كنند! و براي كوچكترين حركت آن ها ولو كاملا اشتباه ، فلسفه ملا صدرايي درست مي كنند! ولي خوشبختانه ديگر گوشي براي شنيدن اين اراجيف نيست.