راه رفتن بسيار لازم و مشكل است، ولي مهم اين است كه بدانيم: فقط يك راه درپيش است و آن راه مستقيم است. كه برخي آن را تكامل معني مي كنند. يعني فقط: رفتن به جلو، راه رفتن است. ماندن يا عقب برگشتن يا مسير انحرافي رفتن به معناي راه رفتن نيست. شايد بتوان گفت: انسان از ابتدا به خيال راه رفتن، از مسير اصلي منحرف شده، ولي در اين حالت فقط خيال است نه واقعيت . مثل تشنه اي كه هر سرابي را آب مي بيند و: ساعتها به طرف آن مي رود ولي خبري نيست!

    انسان ها هم در طول تاريخ، با ابداع و اختراع خود، مثلا راه رفته اند ولي، به جايي نرسيده اند. در قرون معاصر، ما مثال هاي فراواني داريم: يكي از آن ها ليبراليزم است،  دموكراسي يا كمونيزم و سوسياليسم و.. روي ديگر آن ها است.همه فكر مي كردند كه راه مي روند ولي، در نهايت معلوم شد راه نمي روند. ادعاي آن ها آنقدر بزرگ بود كه: نه تنها خود را در حال راه رفتن نشان مي دادند، حتي خود را راه بلد و راهنماي ديگران هم مي خواندند. و از تمام مردم دنيا مي خواستند كه دنبال آن ها بروند! ولي زمان ثابت كرد كه: آن ها حتي خودشان را نتوانستند به جايي برسانند!چه رسد به ديگران.

  از انها گمراه تر كساني بودند كه: تبصره زدند به اين راه ها و: با يك كلمه نو! خواستند آن را ترميم كنند. و مردم را به سوي راه خود خواستند: نئو نازيسم ، نئو ليبراليسم و.. اين گروه رويزيونيست يا تجديدنظر طلب هم، چند روزي دنيا را به خود مشغول كرده و: يا مي كنند و بعد معلوم خواهد شد: چيزي كه اصل آن درست نبوده فرع و تبصره آن هم نادرست خواهد بود.

   تنها راهي كه باقي مي ماند: راه درست و صراط مستقيم است. از نظر اسلام هم ما فقط يك راه درست داريم. الباقي همه انحرافي است. البته برخي از اين انحرافي ها عمدي است و: برخي نا آگاهانه . انحراف عمدي از نظر قران، راه مغضوبين است يعني: مورد غضب خدا هست. ولي انحراف غير عمدي، ضلالت يا گمراهي است.  و خدا دستور داده كه هر انساني حداقل روزي ده بار، در ساعات مختلف روز براي خود تكرار كنند كه: راه مستقيم را مي خواهند و:از خدا بخواهند كه از گمراهان  و معضوبين نباشند.

   راه درست انسان را به مقصد مي رساند ولي، راه نادرست گرچه بعدا اصلاح مي شود ،اما اين اصلاحات چندان ادامه مي يابد تا :به همان راه مستقيم برسد، ولي زمان از دست مي رود. مثلا شما در بودجه نويسي مي بينيد: همه جور شعار ها داده مي شود ولي، وقتي به نوشتن بودجه مي رسيم همان بودجه سال قبل را كپي مي كنيم!  با همان درصد تغييرات مجاز!به گفته يكي از نمايندگان، بودجه سال 93 همان بودجه احمدي نژاد است!

  در همه امور همينطور است: انسان ها مي روند بودايي مي شوند كه: از دست دين و پيامبران توحيدي، رها شوند ولي، بعد مي بينيم آموزش هاي بودا از دين هم سخت تر مي شود! و مسيحياني كه از دست كليسا فرار مي كنند، بخاطر همين فرار، كاتوليك تر از پاپ مي شوند تا كسي نگويد اشتباه كرده است.  در علوم انساني و يا حتي كل علوم هم همينطور است! آن ها علم و فلسفه را به وجود مي اورند تا: دين را بردارند ولي، بعد خود علم پيچيدگي هايي پيدا مي كند كه: سخت از تكاليف ديني را بر دوش عالمان مي گذارد. فلسفه اي كه آمده تا خدا را انكار كند، بعدا توتمي به شما معرفي مي كند كه: صدها برابر خدا بايد :در برابر آن مطيع باشيد و از خود بگذريد. آن ها معمولا تصادف يا طبيعت يا ماده را جانشين خدا معرفي مي كنند.  و شما مي بينيد كه تصادف داراي عقل كل مي شود! و ميتواند دنياي به اين پيچيدگي را به وجود آورد و: آن را اداره كند.

يا آنها مثلا ماده را، در اول تعريف، يك چيز بيخودي تعريف مي كنند! بعد كه موقع استدلال مي شود، ناگهان ماده از كل جهان باشعور تر و مدير تر مي شود كه: هيچ اشتباهي از او سرنمي زند!

  شما خودتان هم هر روز اين را تجربه مي كنيد: وقتي باكسي لجبازي مي كنيد، در ابتدا برعكس او حرف مي زنيد ولي، در ادامه ناگهان مي بينيد كه حرف هردو شما يكي است! ومجبوريد هر لحظه بگوييد: منم منظورم همين است!  .