از خاك تا افلاك
سير تكاملي بشر مسير پر رمز و رازي دارد كه: همه را شگفت زده مي كند! انسان موجودي خاكي است به همه معني : خاكي به معني علمي يعني اينكه، همه عناصر بدن انسان از خاك گرفته شده است.زيرا چرخه غذايي انسان با يك واسطه يا دو واسطه، به خاك مي رسد: يا سبزيجات و ميوه جات است كه مستقيما در درل خاك رشد مي كند، يا گوشت و لبنيات است كه : آن هم به واسطه همين سبزيجات و ميوه جات، در وجود جانداران حلال گوشت به گوشت و لبنيات تبديل مي شود.
جالب ايت بدانيم بدن انسان اورانيوم هم دارد!يعني همه عناصر با همان نسبت زميني در بدن انسان وجود دارد. بنا براين كساني كه با اورانيوم مخالفند، بايد مانع زاد و لد انسان ها هم بشوند!
اما مقصود از خاكي اين مرتبه نازله ادراك بشري نيست، بلكه بيشتر منظور پستي و پايين بودن انسان در آغاز راه است . مانند يك كوهنورد، انسان از دامنه كوه يا دشت ها و صحراهاي پست، حركت مي كند و كم كم به قله نزديك مي شود. انسان هم براي اينكه بزرگ شود ابتدا بايد كوچك شود.والا هيچ مادري قدرت به دنيا آوردن طفل بزرگ را ندارد، و مرگ مادر و فرزند هردو حتمي است.
پيچيدگي اين مسئله ساده آن است كه هيچكس نمي خواهد و: دوست ندارد كوچك باشد :و بعد هم كه بزرگ شد، دوست دارد كوچك شود!كل زندگي انسان از اين لحاظ دوبخش مي شود بخش اول در آرزوي بخش دوم و بخش دوم در حسرت بخش اول.
شما اگر به يك سرباز صفر بگوييد سروان بهتر است تا بگوييد آش خور يا سرباز صفر! اما همين فرد وقتي سردار يا تيمساز يا فرمانده شد مي گويد من يك سرباز هستم!
استادان بزرگ خود را يك دانش آموز ميدانند كه هنوز خيلي چيز ها را نمي داند و بايد ياد بگيرد!و برعكس دانشجوي سال اول خود را پروفسور مي داند. در ميان حوزه هم همينطور است طلبه مقدماتي خود را علامه و مجتهد ميداند ولي امام خميني ره مي گفت من يك طلبه هستم!
يكي ديگر از رمز و راز هاي سلوك اين طريقت آن است كه: سالك از خجالت نمي تواند مراحل رشد خود را به زبان آورد! تنها كسي كه اين مراحل را با جرات زبان آورد، مولوي بود كه حق شمس الحق تبريز را بجا آورد. وي كه در طلبگي علامه دهر بود، يك روز با كتابهاي خود خلوت كرده بود، درويشي آمد و با دست خود تمام كتابهاي اورا در حوض آب ريخت! مولوي آتش گرفت و گفت: چه كردي؟ همه علوم مرا به باد دادي ! او كه همان شمس الحق تبريزي بود، يكي يكي كتابها را از ميان آب بيرون آورد بدون اينكه: تر شده باشد و بعد گفت : راه تو اين عجب و خود پسندي نيست، و رفت!
آتشي كه از اين ملاقات به جان مولانا افتاد، تا پايان عمر اورا غزل خوان و صراحي در دست كرد. وي باك نداشت كه از مريد خود بارها اسم ببرد. اما از ان مهم تر سيرتكاملي بشر را بخوبي در شعر هايش نشان مي دهد: تمام داستان هاي او از شكم و زير شكم! شروع مي شود و به قلب و عقل مي رسد. توبه نصوح داستان معروف اوست.
خداوند هم در قران بشر را ظلوم و جهول خوانده و: در برخي آيات يك بار كفر را هم بر او بخشيده. ( إن الذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازدادوا كفرا لم يكن الله ليغفر لهم ولا ليهديهم سبيلا) و اين است كه اكثر انسان هاي دانشمند يا عارف (بجز معصومين كه از ابتدا خطاكار نبودند) همه از راه خطا رفتن، راه راست را پيدا كردند.
مانند اهالي فتنه 88 كه همگي برعليه اسلام فتنه كردند ولي، الان يكي يكي برمي گردند! برگزاري مراسم 9 دي امسال، همه فتنه گران را متعجب كرد و سران فتنه ديدند كه: اميد آنان واهي بوده است. حالا ممكن است عده اي هم، از حضور برخي فتنه گران در مقام هاي: وزارت علوم و تحقيقات ناراحت باشند ولي، بدانند كه اينها همان ديروزي ها نيستند و: با خود عهد كرده اند كه اشتباهات را جبران كنند. زيرا خطا در مسير تكاملي، ميتوانند مانند كشيدن يك كش باشد،يا كوتاه شدن فنر كه: ظاهرا عقب گرد را نشان مي دهد، ولي بعدا با سرعت بيشتري، اين عقب ماندگي را جبران مي كند. و اين امكان دارد مگر اينكه، شخص غرض و مرض داشته باشد!. به همين دليل است كه قران مي فرمايد:( فقاتلو الائمه الكفر!) روساي كفر را بكشيد. زيرا با كشتن روسا، فتنه مي خوابد.چون آن ها غرض دارند ولي، بقيه بدون غرض وارد شده بودند.
دانشگاه بین المللی بی بی شهربانو در حال تاسیس