بحث تمركز يا عدم تمركز در حكومت و مديريت، يك مجادله ناتمام است . يعني هيچگاه تمركز و يا عدم تمركز به خوبي معني نمي شوند و: درنتيجه به هيچكدام دست نمي يابند. تمركز را از برنامه ريزي مركزي تا خود رايي ، استبداد و ديكتاتوري معني كرده اند و: آن را نكوهش نموده اند. ولي بعد ديده اند كه تفرقه را دموكراسي ، مشورت پذيري يا عدم تمركز ،آزادي  و بي برنامه اي معني كرده اند.

   انتخاب كلمات زيبا، دليل تسلسلي يا تواتري دارد. وقتي از تمركز كارها در دست :يك فرد يا يك شهر يا يك كشور انتقاد مي كنيم، عدم تمركز را مطرح مي كنيم. وقتي عدم تمركز ايجاد مي شود، ديگر نمي توانيم به تمركز برگرديم، لذا به دنبال لغت جديدي مي رويم:و نام آن را برنامه ريزي مي گوييم!اما وقتي برنامه ريزي به شكل استبدادي در مي ايد، ناچار بجاي كلمه بي برنامگي يا آنارشيسم، از كلمه مشورت پذيري استفاده مي كنيم.  وقتي شورا و مشورت، آش شله قلمكار مي شود، از وحدت نظر يا ديكتاتوري مقدس اسم مي بريم.

   به طور كلي ميتوان گفت: در همه حكومت ها، هم تمركز رعايت مي شود و هم عدم تمركز، زيرا جوامع در حال تعادل كامل هستند. اين ذهنيت ما است كه تصورات ديگري داريم، چون عمده ترين مشكل ذهنيت ما، كل بيني است يعني:وقتي يك حركت تمركزي مي بينيم، همه حركت ها را تمركزي ارزيابي مي كنيم ! مثلا تكفيري ها، شيعه را خود راي و مستبد ميدانند، در حاليكه خودشان خودراي و مستبد هستند. از اين جالب تر اينكه: كساني كه منتقد يكديگر هستند، بسيار شبيه هم مي شوند!مثلا همين تكفيري ها كه منتقد شيعه هستند، بسيار نماز مي خوانند و حتي شعار الله اكبر شيعيان را دزدبده اند!

   در زمان حضرت علي عليه السلام هم، كساني كه با ايشان دشمني مي كردند، مجبور بودند در ظاهر هم كه شده، از ايشان بهتر به اسلام عمل كنند!زيرا در غير اين صورت، حرفشان خريداري نداشت. معاويه با اينكه به نماز اعتقادي نداشت، ولي امام جماعت مي شد!حتي وليد، يك روز نماز صبح را چهار ركعت خواند! وقتي مردم اعتراض كردند كه نماز صبح دو ركعت است، گفت: امروز حالم خوب است، اگر بخواهيد بيشتر هم مي خوانم!

   در قرون معاصر هم وقتي دنيا به سوي ماديت حركت مي كرد،حتي  تفسير ها از قران و دين هم مادي مي شد! مثلا كتاب مبادله ماديت و معنويت را مي نوشتند و: معنويت را انر‍ژي مانند معادله ماده و انرژي مي دانستند. بعد كه انقلاب سلامي پيروز شد، الان ماديت را به معنويت معني مي كنند!گرو ههاي عرفاني و شيطان پرستي همه خود را معنوي مي دانند.

   به همين دليل است كه مرز بين  حق و باطل بسيار باريك است  و اين مرز فقط با ذهنيت بشر مرتبط است. حتي كسي كه در جبهه اسلام مي جنگد، ممكن است فدايي باطل شود و برعكس، كسي كه زادگاه يا خواستگاه او باطل است، به دليل ذهنيت پاك مسلمان بميرد. حداقل  در تاريخ صدر اسلام اين گونه ها هست كه: مي گويند كسي با شجاعت جنگيد و مرد، به پيامبر صلي الله  گفتند ايشان شهيد شد! فرمود نه، ايشان براي گرفتن خر طرف مقابل مي رفت كه كشته شد.

    اين امر فقط براي افراد نيست، سازمان ها هم همينطورند! سازمان هاي رسمي مانند حكومت ها، داراي شناسنامه بوده و حرف هايشان تعريف شده است. ولي در دل اين سازمان هاي رسمي، گروه ها يا: سازمان هاي غير رسمي به وجود مي آيند با تعريف مخالف . هدف مخالفان  شايد ارائه تعريف جديد يا:اهداف و ايدئولوژي جديد نباشد، بلكه آن ها فقط به مخالفت مي انديشند. بنابر اين در سازمان هاي غير رسمي، يك اصل پذيرفته مي شود : هرچه سازمان رسمي مي گويد، مخالف آن را اثبات كنيم!و ناچار براي اثبات آن، به آن عمل مي كنند تا بگويند: ما خودمان از همان ها ييم كه مخالف شده ايم .

  اين يعني كه برآيند تمام حركت ها به سوي تكامل است هرچند ذهن ما آن را مخالف ببيند. و اكنون جهان در حال دريافت حكومت واحد جهاني است و همه برايند ها به سوي آن است ولو ما آن ها را مخالف ببينيم. يعني مخالفان مذهب خودشان قربانيان پيشرفت مذهب هستند.

/