يك ضرب المثل تهراني مي گويد : دست من نمك ندارد! حالا قضيه دولت است، دولت مجبور است از بنيادمستضعفان يا: استان قدس قرض كند و يا بدهي خود به شهرداري ها و تامين اجتماعي را ندهد، تا بتواند يارانه سينما گران را بدهد و: بعد هم سينما گران بجاي تشكر، از دولت مي خواهند كه در كار آن ها دخالت نكند و: بگذارد هرچه مي خواهند بسازند و:هر سازي كه مي نوازند برقصند..

البته اساس يارانه خواهي  در ايران، به مسئله نفت بر مي گردد. همه مي گويند پس در آمد نفت چي مي شود! يك كمي هم از آن به ما بدهند چيزي نمي شود!(از خرس يك مو كندن هم غنيمت است) اما بررسي بودجه همين امسال دولت، نشان مي دهد در آمد نفت به معني فروش فرضي آن گرفته شده! يعني فرض شده فلان قدر با فلان قيمت نفت فروخته مي شود! كه اين فرض حداقل سه پيش فرض غلط دارد: اولا قيمت نفت دست بودجه نويسان نيست، ثانيا همه قيمت نفت درآمد نيست!ثالثا اصلا معلوم نيست پول آن به دست ايران برسد يا نه!

يك حسابدار ساده هم ميداند كه: در آمد همان سود نيست! وفروش همه همان در آمد نيست . مثلا اگر شما پيراهني را ده هزارتومان فروختيد، چه قدر در آمد خواهيد داشت؟ آيا همه ده هزار تومان شما، در آمد و: همه در آمد شما سود شما است؟ در حاليكه فقط ده درصد فروش هم سود باشد شما راضي هستيد! يعني ما بايد در آمد نفت را يك دهم :و سود را يك صدم بدانيم.

هزينه استخراج نفت، تقريبا نيمي از فروش نفت را به خود اختصاص مي دهد و: نيم ديگر فروش نفت هم، بابت خريد بنزين و ساير نياز هاي بالادستي و پايين دستي نفت مي شود. پس دولت به معني واقعي در آمدي از نفت ندارد. ماليات را هم اگر بدهند، تازه بايد دو برابر آن را به كارمندان دولت حقوق و هزينه جاري بدهد. اين است كه دولت به قول قديمي ها، از شانه اش نفس ميكشد! واينكه مي گويند خزانه خالي است حرف بي ربطي نيست.

ولي چون رئيس جمهور ها، قبل از رسيدن به رياست، خواب هاي طلايي مي بينند و قول ها و وعده هاي طلايي مي دهند، لذا بعد از رسيدن به صندلي رياست، هرچه بگويند خزانه خالي است، كسي باور نمي كند! مخصوصا اهالي سينما. چرا كه دستشان به دوربين است و: زود ميتوانند رئيس جمهور را خراب كنند! نشان دادن صحنه هاي فقر وفحشا، حربه خوبي براي دريافت يارانه از دولت است.

سينما و تئاتر ما، صد دردصد يارانه اي و وابسته به در آمد هاي دولتي است. بنده كه با تاسيس چند انجمن صنفي سينمايي، با هنرمندان پيشكسوت و وزارت كار مرتبط بوده ام، ميدانم كه بسياري از اين هنرمندان فقط با حقوق بازنشستگي حداقلي دولت زندگي مي كنند. تهيه كنندگان، اولا به هنرمندان پيشكسوت بازي نمي دهند و: اگر هم بدهند حقوق نمي دهند و: اگر هم بدهند سالي يكبار مبلغي جزئي، از سر صدقه مي دهند. بازيگران جوان هم تحت عنوان: سياهي لشكر يا هنرور اصلا حق و حقوقي ندارند.

البته ممكن است موسسات جذب هنرور، پول هاي كلان بگيرند ولي اين فقط يك سند سازي است تا: از صدا و سيما دريافتي هاي كلان داشته باشند. يك تله فيلم، با ده ميليون تومان جمع مي شود ولي، با سند سازي از صدا وسيما، تا دويست ميليون تومان هم مي گيرند.

البته صدا وسيما هم چندان پولدار نيست! شايد پول سه سال تهيه كنندگان را هنوز نداده است! با اين وصف ببينيند سر سينماگران جوان از يكسو و: سينماگران پيشكسوت از سوي ديگر چه مي آيد؟!

ممكن است تعدادي در اين ميان باشند كه: در آمد ميليوني به جيب بزنند ولي، آن ها هم هميشه لنگ يك ريال هستند تا: غذاي هنروران را تهيه كنند يا كرايه ماشين صحنه را بدهند! و اين ها همه سر دولت داد مي زنند كه: چرا دولت رسيدگي نمي كند؟ دولت مگر ميتواند براي هر تهيه كننده يا: هر بازيگر يك مامور بگذارد؟ تازه اگر مامور بگذارد، حقوق آن ها را از كجا بدهد؟ و اگرهم حقوق آن ها رابدهد، از كجا معلوم درست كار كنند و: اگر درست كار كنند، از كجا معلوم حرفشان در رو داشته باشد؟ و تهيه كنندگان به حرف هاي آنان گوش بدهند؟

اين است كه سينماي ما هرچند معصوم و مظلوم است ولي، معصوميت و مظلوميت آن به همين يارانه اي بودن آن پيوست شده . اگر سينماگري صاحب گيشه شود، هيچ معصوميت يا مظلوميتي را نمي پذيرد. وميشود سينماي مبتذل و ضد ارزش .