مرگ خاموش سرمايه داري
براي سرمايه داري در جهان بسيار تبليغ شد و: براي مبارزه با آن هم بسيار هزينه شد . اما اكنون سرمايه داري دچار مرگ شده ولي، مرگي كه صاحبان عزا آن را قبول ندارند و: از مردم مخفي مي كنند!
البته سال ها پيش توسط آدام اسميت، در كتاب ثروت ملل سرمايه داري تئوريزه شد، يعني ايشان با اشاره به سهم سرمايه در توليد و: نقش رقابت در كيفيت توليد، سرمايه داري را تنها راه بهره برداري بهينه از امكانات مادي دانست. اصل مهم ديگر سرمايه داري داشتن شكاف در آمدي يا: تفاوت طبقاتي است كه ناشي از توجه بيشتر و سعي بالاتر سرمايه دار، در مقابل كارگران و افراد تنبل جامعه است.
گرچه اين نظريات توسط ماركس و ديگران، مورد تمسخر قرار گرفت و نهايتا لنين در ادامه سه مرحله: سرمايه داري بازرگاني، سرمايه داري كارخانه اي و سرمايه داري مالي، سرمايه داري دولتي را تكامل يافتن آن ها دانست . اما امروز اصلا اينها مهم نيستند!
مهم اين است كه مردم از درآمد هاي متفاوت ناراحت هستند! آن ها قبول ندارند كه يك كار گر بايد كمتر از سرمايه دار، در آمد داشته باشد. اصلا به سهم عوامل توليد هم كاري ندارند، يعني نمي خواهند بدانند كه حرف آدام اسميت بهتر است يا: حرف ژرژ پوليتسر. آيا سرمايه براي توليد و توزيع مهم تر است يا كار .
الان ديگر پايان يك دور باطل است كه مي پرسد: آيا اگر سرمايه دار نباشد، توليدي صورت مي گيرد؟ و جواب مي گيرد: اگر كار نباشد، توليدي صورت نمي گيرد! گرچه نگرش سيستمي، بعنوان ناجي دنيا آمد و حد وسط را گرفت تا: آن ها را آشتي دهد و گفت: نه حرف تو نه حرف اون! حرف من: هم كار بايد صورت گيرد و هم سرمايه بايد باشد، هم چيز هاي ديگر! تا توليد و ارزش افزوده به وجود آيد.
ما نمي خواهيم بگوييم كه آيا سرمايه داري درست مي گويد يا كمونيستي و يا ليبراليزم. ما حتي نمي گوييم كه همه اينها غلط مي گويند و: اينكه بايد در آمد ها مساوي باشد يا متفاوت،بلكه مي خواهيم بگوييم كه: بر سر تابوتي گريه مي كنيم كه مرده اي در آن نيست. توليد را نه سرمايه پيش مي برد و نه كار ! همه اين ها اعتباريات است . واقعيت چيز ديگري است.
آيا شما وقتي نان مي پزيد، يعني نان را درست كردي؟ يا اينكه آرد را از گندم و: گندم را از زمين مي گيريد؟ و اگر روزي باران نيايد، آيا گندم يا آرد وجود خواهد داشت؟ به قول شاعر ايراني : ابر و باد و مه خورشيد و فلك در كارند، تا تو ناني به دست آري و به غفلت نخوري! بله قبل از ثروت سرمايه دار و يا كار،كارگر و كشاورز، اين ابر و باد و مه و خورشيد هستند كه كار مي كنند! يعني سعدي در اين شعر، جواب همه ليبرال دموكرات ها و سوسيال دموكرات ها ، حتي كلاسيك ها و سوداگران را داده است.
چرا جواب به اين سادگي را، علماي اقتصاد قرن بيست و: بيست و يك درك نمي كنند؟ چرا همه عوامل را از نو و: به نظر و عقايد خود مي چينند؟ چه كسي به آن ها اجازه داده كه حقايق را ناديده بگيرند؟ و براي كف زدن و سوت كشيدن ها، پاي عواملي به توليد و اقتصاد باز كنند كه: ساده ترين نقش آنان القاي تبعيض و بي عدالتي است.
ضرب المثل فارسي مي گويد: آنكه دندان دهد نان دهد. يعني خدا بخاطر دندان اشخاص، براي آنان نان مي دهد نه: طبقات اجتماعي يا ميزان ثروت و دانش آن ها. بنابر اين سهم انسان از توليدات، فقط نياز اوست نه چيز ديگري . لذا يك معلول ذهني يا حركتي، كه توان توليد يا سرمايه گذاري ندارد هم،بايد به همان اندازه غذا بخورد كه يك سرمايه دار مي خورد!
شكم همه انسان ها مساوي است! بنابر اين غذاي آن ها هم بايد مساوي باشد. و اين شعاري است كه همه دنيا قبول دارد، ولي توان علمي براي دفاع از آن ندارد و: يا در مقابل تحقير هاي يقه سفيد ها، از آن كوتاه مي آمده است. اما امروز مرگ خاموش سرمايه داري فرا رسيده، يعني مردم به اين موضوع رسيدند كه: پيچيدگي هاي تئوريك سخنان اقتصاد دانان، فقط براي فريب آنان و دور كردن آنها از: سر سفره نعمات الهي بوده است.
آنها جاي خدا تصميم مي گرفتند كه: توزيع توليدات و درآمد چگونه باشد . اما امروز مردم با ايمان به خدا، دست رد به سينه خدا نشناسان مي زنند و: فقط روزي خود را از خدا مي خواهند و: به دسته بندي هاي مصنوعي اين روشنفكران تاريك فكر، توجهي ندارند.
دائره المعارف ماهین