پسا برجام بحران جدیدی را بر ایران تحمیل می کند، که باید از ان بعنوان تحریم درون زا یاد کرد، طبق فرمول روابط بین الملل، وقتی انرژی ملتی در بیرون بکار گرفته نشود، در درون خودش فعال می شود. و برعکس آن هم صحیح است: وقتی انرژی درون زا راه بیرون آمدن نداشته باشد، ناچار بیرون زا شده و بسوی فراتر از مرزها حرکت می کند. حرکت آن انرژی زا بوده و تا انتهای مسیر، با قدرت ادامه پیدا می کند.

مثلا بحران داعش یک انرژی متراکم بود، که جهانیان در قالب مبارزه با شیعه، برای خود و در یک روابط پیچیده: بین المللی ایجاد کرده بودند. اما وقتی در درون مرزهای خود، درگیر شد و قادر به ادامه راه نشد،  بجای آن به اختلافات درونی تبدیل شد. انرژی متراکم آن در تقسیم و: مقابله داخلی این گروه به کار گرفته شد. تا جاییکه یک جریان وسیع بین المللی که از عربستان آغاز و تا: اروپا و آمریکا و پاکستان ادامه داشت، ناگهان تبدیل به یک گروه تروریستی شد!

بحران مصرف گرایی در ایران هم، یک انرژی متراکم نسل دومی بود که: سعی داشت ساده زیستی نسل اول را نابود کند. کسانی که، آمده بودند تا ثابت کنند زندگی اشرافی، عرضه می خواهد که انقلابیون نسل اول فاقد آن هستند! ساده زیستی انقلابیون از: دهه پنجاه شروع شده بود، ولی در دهه شصت زیر سوال رفت.  همسرانی که تا دیروز، با یک شاخه نبات یا یک دسته گل، باهم ازدواج می کردند و: با یک پتو و چراغ والور، سراغ زندگی مشترک می رفتند، ناگهان با هجوم اندیشه های مصرف گرایی روبرو شدند.

     سیل این هجوم ها ابتدا از داخل خودشان، یعنی از همسران یا فرزندان شروع می شد. شاخص ترین نمود این تضاد درونی، زندگی هاشمی رفسنجانی است وی که: خود ساده زیست و انقلابی بود، در مقابل سهم خواهی های: فرزند و همسر نتوانست مقاومت کند. زیرا همسر و فرزندان او انتظار داشتند: وی که در دوران انقلاب زجر کشیده و زندانی بوده، حالا باید از ثمرات آن استفاده کند و: رفاه بالایی داشته باشد، لذا در اولین قدم، زندگی کاخ نشینی را برگزیدند و: سالها است که در کاخ مرمر زندگی می کنند.

    و برعکس ایشان، آیه الله خزعلی و جنتی از جمله کسانی بودند که: در مقابل نسل دوم مقاومت کردند. و ساده زیستی را بر: رضایت فرزندان خود ترجیح دادند، که البته از این لحاظ، رهبر معظم انقلاب اسلامی پیشتاز است، زیرا که حضرت علی ع می فرماید: خداوند بر حاکمان اسلامی واجب کرده، تا زندگی خود را با کمترین و: فقیر ترین مردم خود همتراز کنند، تا فقرا از نداری شکایت نکنند و کفر نگویند.

  زیاده خواهی و رفاه طلبی نسل دوم، چنان پتانسیلی داشت که: تمام بازار های هدف را اقناع می کرد، و تقریبا ایران در تمامی کشورها، به عنوان اولین شریک تجاری شناخته می شد! کره جنوبی که اصلا کشوری محسوب نمی شد، یا مالزی و امثال آن، با خرید های کلان ایران ناگهان صاحب: ثروت باد آورده شدند، حتی اروپا و امریکا و چین نیز، از بزرگ بودن بازار: مصرف ایرانی سود می بردند .

    در این شرایط بود که دشمن طمع کرد، و خواست تا آخر راه را برود! لذا با تحریم ایران، نسل دومی ها را بجان نسل اول انداخت، تا بدست آنان ساده زیستی نابود شود. تحریم ایران باعث می شد تا: رفاه طلبان احساس مرگ کنند و بر همه چیز فشار بیاورند، و مقابل خود را کاملا نابود کنند. ولی تئوری اقتصاد مقاومتی، به کمک آمد و نسل ساده زیست، با قناعت و تولید بیشتر توانست انقلاب را حفظ کند.

در این جا بود که دشمن خواست که: تحریم را بردارد و اقتصاد مقاومتی را با شکست روبرو کند. و دروازه های ایران را برای: سرازیر مجدد کالاهای خارجی باز کند. لذا نسل اول مرعوب در مقابل مصرف گرایی، برای مبارزه با بحران واردات، یک راه بیشتر ندارند و آن هم: تحریم درون زا است . این سیاست یعنی اینکه تعرفه های گمرکی را زیاد کنند تا واردات کمر تولید داخلی را نشکند. و خودتحریمی بجای: دیگر تحریمی براه بیافتد.