مردم زندگی حود را دارند! و کاری به سیاست های اقتصادی و: اولویت های دولت هم ندارند. ماه محرم نشان داد که مردم همه چیز دارند، و تحریم وغیر تحریم هم بر آن ها اثری ندارد. منتهی متاسفانه برخی مواقع دولت ها، تصور دارند که از مردم بهتر فکر می کنند، و دلشان بیشتر از خود مردم، برای آن ها می سوزد، و مداخلات نابجایی می کنند که: وضع را بدتر می کند. تیم اقتصادی دولت گرچه این حالت را ندارد! ولی بهر حال هم دلسوزی هایش، و هم طرح هایش همه فرمایشی و دستوری است و: زندگی مردم را دچار سردرگمی می کند.

     البته فقط در ایران اینطور نیست، بلکه حتی تیم اقتصادی همه دولت ها اینطورند! امروزه نظریه ای مطرح است: بنام تحریک تقاضا که بزرگترین بدبختی ها را بر سر آمریکا آورده،  و ما با اینکه بعد از 60سال نتایج: زیان بار آن را درجامعه آمریکا می بینیم، ولی تیم اقتصادی دولت با فشار هرچه تمامتر، می خواهد این راه را آغاز کند. از همان ابتدا همه چیز را طابق النعل بالنعل و مو به مو مانند: نظریات کینز اجرا کند. که نام آن را بسته اقتصادی ضد رکود گذاشته اند.

    در دوران رکود سال های 1932 در آمریکا، اقتصاد دانان طرح نظریه افزایش مصرف، یا مصرف گرایی را مطرح کردند. که البته در ایران، مردم نزده می رقصند! یعنی همه آن ها مصرف گرا شده اند! به قول سردار رحیم صفوی: مردمی که در زمان جنگ، کامیون کامیون برای جبهه کالا می فرستادند، چطور شده امروز از 45 هزار تومان یارانه انصراف نمی دهند؟ این هم البته نتیجه آموزش های خود دولتمردان است، که سال ها است اقتصاد را اولویت همه چیز اعلام می کنند.

  در اقتصاد هم چون: نیاز ها جنبه معنوی دارد و: بر اورد نیاز ها جنبه مادی دارد. لذا چرخ انتظارات در مقابل چرخه دستیابی ها، کاملا معیوب است . زیرا هیچگاه انسان ها قادر نیست: تمام نیاز های خود را برآورده و یا حتی اشباع کند. زیرا نیاز ها مانند کوه یخ است، هرچقدر آب شود بر دریا اضافه تر می شود، و خودش را بیشتر نشان می دهد.

نمونه آن فروش اقساطی کالا است. سیاست فروش اقساطی برای تحریک تقاضا است، نه افزایش تولید! یعنی این فرض مسلم گرفته شده که: تولیدات بیش از نیاز است، و لذا باید کاری کرد که مردم، بیش از نیاز خود مصرف کنند. مثلا اگر همه خودرو دارند، مدل آن را تغییر دهند! اگر خانه دارند مکان آن را عوض کنند! آلا مد شدن مردم، نتیجه همین سیاست است . علاوه بر انکه تئوری مصرف گرایی، اجازه می دهد افراد بیش از یک خانه، یا خود رو و همسر داشته باشند!

اما نتیجه چه می شود؟ الان بعد از چندین سال سیاستگذاری، و کلاه به کلاه کردن اقتصاد امریکا، می بینیم که در انتها، یک مشت مردمی مانده اند که قادر: به پرداخت اقساط منزل یا خودرو خود نیستند، و بانک ها آن ها را مصادره کرده اند. بیش از 80درصد مردم آمریکا، خودرو و خانه خود را به همین شکل از دست داده اند. بانکها هم که تقاضایی برای این خانه ها نمی بینند، چاره ای جز اعلام ورشکستگی ندارند .

یکی دیگر انتشار اوراق قرضه است، این امر درواقع یک مسکن است، که مردم را به سرمایه گذاری تشویق می کند. و کاهش حجم پول را دنبال می کند. ولی فقط برای شش ماه، این موضع محقق می شود. بعد از شش ماه همه شروع به فروش اوراق می کنند، و دولت مجبور است اصل اوراق را، با سود آن پس بدهد و: لذا تورم دو برابر وارد اقتصاد می شود. اگر دولت لجبازی کند و دوباره، اوراق منتشر کند تا بدهی های قبلی را بدهد، این سیاست کلاه به کلاه کردن، باعث تزریق تورم وحشتناک به اقتصاد می شود. علاوه بر اینکه تولید نیز از بین میرود. زیرا مردم بجای سرمایه گذاری در تولید، ترجیح می دهند سر دولت کلاه بگذارند، و به بهانه خرید اوراق، در چرخه معیوب بهره اوراق به سود آوری برسند.  به همین دلیل بخش خصوصی، همیشه دارای بالاترین حجم پول، و کمترین مشارکت در تولید می شود. و دولت ها فقط می توانند با استعفا، یا تغییر وزرا به آن پاسخ بدهند. لذا بهترین راه این است که: دایه مهربان تر از مادر نشویم! و بگذاریم مردم خودشان تولید و مصرف بکنند.