دکتر منصوری مانند همه شیفتگان دوره مدرنیسم، باز هم به فاز نفهمی ایرانی ها اشاره کرد و گفت: ما هنوز فرق بین شتاب و سرعت را نمی دانیم لذا نمی توانیم: سد سازی کنیم یا حتی، دریاچه ارومیه را نجات دهیم! به وی گفته شد که این نظرات بسیار هتاکانه شما، به خاطر این است که هنوز در قرن: نوزدهم و بیستم زندگی می کنید، و وارد قرن بیست و یکم نشده اید! قرن نوزدهم و بیستم اگر به مدرنیزم معروف است، قرن بیست و یکم قرن پسامدرنیزم است. و تئوری های و فرضیه های آن ها باهم فرق می کند!

براساس تئوری های علمی، قرن نوزدهم فلسفه فقط علم کلام است! و به مادیات یا تولیدات کاری ندارد، وباید دور ریخته شود.یک متخصص علم کلام، فقط حرف می زند ولی یک دانشمند فیزیک، تولید می کند و شی جدیدی را به وجود می اورد! در حالیکه در پسامدرنیزم، حتی برای ریاضیات و فیزیک هم، فلسفه در نظر گرفته شده و ما فلسفه نظری فیزیک، یا فیزیک نظری داریم.: فلسفه ریاضیات پایه و مجموعه ها را داریم. و دیده ایم که با تغییر فلسفه و منطق ریاضی، کل مسیر ریاضیات تغییر کرده و ما به دنیای دیجیتال رسیده ایم.

    دنیای سایبر از این هم رقیق تر است، و به ذهنیات بیش از مادیات اهمیت می دهد. در دنیای فیزیک، امکان تماس با خورشید یا ماه وجود ندارد. اما سایبر می تواند همه جا باشد! در دنیای ریاضیات شما نمی توانید از: یک نقطه به نقطه دیگر بروید، زیرا ابتدا باید نیم آن را بپیمایید! و برای پیمودن نیم ان، باید یک چهارم و میلیونها اعشار دیگر! و چنین چیزی امکان پذیر نیست. ولی در دنیای سایبر، شما میلیاردها سیگنال را میتواند از داخل: یک نخ یا نوک سوزن عبور دهید! در این دنیا اصلا ماده وجود ندارد، و همه چیز حرکت است.

  در دنیای مدرنیته همه چیز براساس اصالت سود است، و فقط علم سودمند، علم محسوب می شود. لذا تمام شرکت ها واحد علمی و تحقیقاتی دارند، تا به کوتاهترین راه سود آوری دست پیدا کنند! و نتیجه آن صدور مواد مخدر و: فروش سلاح های کشتار جمعی و اعضا بدن، و انتشار بیماری های جدید است. همه این ها از درون کوره تحقیقات علمی، آن هم با بودجه های گزاف پژوهشی، بدست آمده است هزینه های گزاف پژوهش را، هر شرکتی نمی تواند بپردازد، لذا ساز مان های اطلاعاتی به کمک می آیند.

   شاید بتوان گفت علت اساسی رشد علوم مدرنیته، سازمان سیا و انتلیجنت سرویس بوده. و این حرف گزافی نیست، زیرا تمام سازمان های تحقیقاتی راهی جز: دریافت کمک مالی و بودجه ،از این ساز مان ها را نداشتند. حتی دانشگاهها و تک تک دانشجویان، آلوده دستمزدهای ریز و درشت سازمان سیا هستند. چرا که هدف از علم افزایش ثروت است، و کسانی که ثروت ندارند، افزایشی هم نخواهند داشت! لذا علم در انحصار کسانی است که: بتوانند واحد های بزرگ پژوهشی را، ایجاد و آن را اداره کنند.

در دوره مدرنیته، تحقیقات همیشه بی نتیجه است. یعنی سال ها پرداخت هزینه و میلیون ها تهیه جزوه و کتاب، ما را به آنچه در اهداف طرح آمده نمی رساند. بلکه در کنار آن به اهداف دیگری دست پیدا می کنیم. و این یک تصادف به معنی واقعی است. یعنی مثلا فلمینگ برای مخمر ها آزمایش می کرد، ناگهان پنی سیلین را کشف می کند! شما برای پیدا کردن مروارید می روید، ولی ناگهان کشتی تایتانیک پیدا می کنید! برای یافتن سلاح های کشتار جمعی به عراق حمله می کنید، ولی 20هزار میلیارد دلار بدهی بالا می اورید!

اما در دوران پسا مدرن ، علم زاییده تخیل نیست، بلکه تجربه اساس علم است. یعنی شما به دستان خود و تفکرات ذهن اعتماد می کنید. از ابتدا راه را تعیین می کنید، و قدم برمی دارید ولی به انتهای ان فکر نمی کنید. رسیدن ملاک نیست، رفتن ملاک است. بودن یا نبودن ملاک نیست، شدن ملاک است. و این را با نظام هستی هماهنگ می کنید. در پسامدرنیزم دین، نه تنها ضد علم نیست، بلکه مشوق ان هم هست و: فلسفه و منطق هم به کمک علم می ایند. فرضیه ها و نظریه ها مانند: نرم افزاری برای علم سخت افزارها به حساب می ایند، که نباید دور ریخته شوند.

فلسفة نظرية العلم في مرحلة ما بعد الحداثة.