مدارس جامع علمی کاربردی برای کودکان کار
مدارس جامع علمی کاربردی برای کودکان کار کودکان کار، بخشی از کودکان بازمانده از تحصیل هستند، و البته برخی دیگر را کودکان خیابانی تشکیل می دهند. وزیر آموزش و پرورش دغدغه لازم را در این مورد دارد، بطوریکه طبق آخرین آمار درصد این کودکان از 15 درصد به 4 درصد رسیده است. و البته این 4 درصد هم ممکن است کاهش یابد، و به نقطه مطلوب برسد، اما شاید ماندگار و همیشگی نباشد، ولی میتوان با طرح مدارس جامع علمی کاربردی، این کودکان را سامان داد. از آنجا که ارتباط تحصیلات در دوره متوسطه، با بازار کار چندان معلوم نمی شود، زیرا همینکه رشته هایی را تاسیس می کنند، تا افراد از آن فارع التحسیل شوند، آن رشته ها هم فارغ می شوند! لذا بیکاری دربین آموزش دیدگان فنی حرفه ای هم، درصد بالایی را نشان می دهد. از این رو باید عکس روش فعلی، کار هایی را انجام داد. یعنی بجای اینکه از کودکان فراری یا کودکان کار، بخواهیم که به مدرسه بیایند، مدرسه را پیش آن ها ببریم. این کار حسن دیگری که دارد این است که: دیگر نگران کاریابی برای آن ها و یا: اعطای وام اشتغال و غیره نخواهند بود! زیرا کودکان کار بخاطر اینکه کار دارند، تحصیل نمی کنند! و یا نمی توانند تحصیل کنند، پس هدف اینجا حاصل است، ولی روش غلط است. با بردن مدرسه به محیط کودکان کار، میتوان امیدوار بود که آن ها نیز، جای دیگری برای فرار از مدرسه نداشته باشند . بیشتر مشاغل برای کودکان کار و: کودکان خیابان کار های پست و پیش پا افتاده است، که بزرگتر ها از انجام آن دوری می کنند! مثلا پاک کردن ماشین فال فروختن یا: جمع کردن ضایعات و فراوری پس ماندهای خشک. همه این کار ها وجود دارد، و کودکان به آن علاقه مند هم هستند. مثلا کودکی که ماشین پاک می کند، درواقع با دیدن چهره های پشت ماشین تفریح می کند، و ذهن جستجوگر خود را در مورد انسان های ثروتمند ارضا می کند. یا کودکی که به کار ضایعات و: جمع آوری پسماند مشغول است، ذهن تخریب گر خود در: مورد اشیا را اقناع می کند، و هرچه را که دور ریخته اند تخریب و تجزیه می کند، نتیجه آن هم هرچه قدر دستمزد کمی باشد، باز هم خوب است. زیرا کودکان معمولا اگر خرجی خود را دربیاورند، به آن رضایت می دهند. و یا همینکه با شادی در خیابان ها به گردش در می آیند، و به یک بهانه ای با اجتماع رابطه بر قرا می کنند، این خود، حس رهایی از محیط بسته خانه و مدرسه را، در ذهن آن ها متبادر میکند. حالا ما نباید این جاذبه های ذهنی را تخریب کنیم، بلکه با ساختن مدرسه در محیط کار آن ها، به خلجان ذهنی و رهایی جسمی و: احساس مفید بودن آن ها احترام بگذاریم. مثلا اگر شهرداری در واحد پسماند یا خدمات شهری، برای کار های رفتگری و مدیریت پسماند، کلاس هایی را دایر کند و در آن، به ذهن خلاق کودکان کمک کند، تا کار خود را بهتر انجام دهند میتواند، در کنار این آموزش ها دروس عمومی را نیز، به آن ها تعلیم دهد و ان را لازمه: تکمیل دوره های آن ها، و ارتقا درجه و امنیت شغلی قرار دهد. البته اینطور هم نیست که کودکان تا پایان عمر خود، همان کودک خیابانی یا کودکان کار باقی بمانند، بلکه با اشباع شدن ذهن جستجو گر و خلاق آن ها، سریعا ردیف شغلی خود را تغییر می دهند. مثلا دختران گل فروش این بار دستمال کاغذی می فروشند، یا پسران شیشه پاک کن به دستفروشی روی می آورند. و شهرداری و واحد های ان مثل مترو، مرکز تجمع نیروهای جوان هستند، که تا دیروز کودکان خیابانی محسوب می شدند. لذا این هم انگیزه خوبی است تا: کودکان در مراکزی که از دانشگاه جامع علمی کاربردی الهام گرفته است، بخوبی استقبال کنند. هم اکنون دانشگاه جامع علمی کاربردی 8000 واحد دانشگاهی ، و بیش از یک میلیون نفر فارغ التحصیل دارد، که دغدغه اشتغال ندارند. لذا این مراکز میتواند مشترکا بین: آموزش و پرورش و شهرداری ها و: دانشگاه جامع علمی کاربردی اداره شوند یا مانند دانشگاه آزاد که: مدارس سما را ایجاد کرده است، آن ها هم مدارس جامع علمی کاربردی را، با دریافت مجوز از وزارت آموزش و پرورش، به روش خود اداره کند
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۹۴ ساعت 1 توسط بی بی شهربانو
|
دائره المعارف ماهین