در اقتصاد مقاومتی اصل بر درون زایی و خود اتکایی است. اما از آن مهمتر اصل بر اجرای عدل،  یا عدالت اسلامی درهمه ابعاد ان است. یکی از این ابعاد که در تعریف عدل گفته شده: هرچیزی سرجای خودش باشد. با این وصف بازار های پولی و مالی در اسلام، برحسب تعریف باید عمل شود. مثلا وقتی صحبت بانکداری می شود، بانکداری غیر از بورس و بیمه است، بانکداری به معنی کلمه یعنی امانت دار مردم بودن. شعاری که سال ها است بزرگترین بانک خاورمیانه ،آن را سرلوحه خود قرار داده ولی متاسفانه با، همه چیز قاطی می شود، و همه کار می کنند بجز بانکداری!

     بانکهای امروزی از سلف خری تا انبار کالا، خرید کشتی و شرکت در مبارزات انتخاباتی و.. همه کار می کنند و: چون معمولا از همه پولدار ترند، در همه عرصه ها هم برنده هستند. و کسی ایرادی هم به کار انان نمی گیرد، بلکه بیشتر برعلیه منتقدین جبهه می گیرند. اما هوچی گری و دخالت در کار های دیگر، گرچه نشان قدرت است ولی نشان حق و عدل نیست. عدل می گوید بانک فقط کار بانکداری انجام دهد، و کار های دیگر را به دیگران واگذار کند، تا هم اشتغال ایجاد شود و هم مردم بدانند با چه کسانی طرف هستند.

ممکن است بگوییم که هرکسی، هر کاری از دستش بر می اید انجام دهد. این حرف از نظر اخلاقی خوب است، چرا که کمک به دیگران حساب می شود. ولی از نظر اقتصادی یعنی یک نفر صد ها شغل داشته باشد، و دیگران بیکار باشند. یا اینگه  همه مثل آچار فرانسه باشند و: بخواهند همه پیچ ها را باز کنند. ایراد آچار فرانسه این است که : همه آچار ها را فقط برای یکبار باز می کند، چون برای بار دیگر، سر پیچ ها هرز شده و قابل باز کردن نیست! بنابر این هر پیچی باید با آچار مربوط به خود، باز و بسته شود  تا سالم بماند. در اقتصاد هم هرکس باید تخصص خود را انجام دهد، تا اقتصاد سالم یا اقتصاد مقاومتی داشته باشیم.

پایه دیگر بازار های مالی مقاومتی، بر مبنای بورس است. بورس برخلاف بانکها که امانت دار هستند، شغل وکالت را دارا می باشند. یعنی بازار بورس پول از خریدارن اوراق می گیرد، تا برای ان ها سرمایه گذاری کند، یا روش سرمایه گذاری و افزایش: سود و درامد را آموزش  دهد. بازار بورس همیشه تاریخ وجود داشته و: بصورت تحصصی هم عمل می کرده، ولی در دوران ما به انحراف کشیده شده است. سرمایه گذران در بورس، درست مثل پس انداز کردن در بانک فکر می کنند! فقط کمی سود بیشتری می خواهند.

    آن ها در واقع سود بدون ریسک می خواهند، و تحمل زیان را ندارند. کاری که برخی بانکها انجام می دهند و: به پس انداز کنندگان خود بهره ای پرداخت می نمایند که: معمولا این کار باعث شده تا افرادی به جای مستمری و بیمه، پول خود را در بانک بگذارند و: از بهره آن بعنوان مستمری استفاده نمایند. لذا بیمه هم دراینجا بعنوان سومین پایه بازار های پولی و مالی، از چند شغله بودن بانک ها زیان می بینند.

این چند شغله بودن بانک ها، یعنی سو استفاده از اموال مردم بعنوان اموال سازمانی است، و در این کار سپرده گذاران بخش خصوصی، بالاترین ضربه را می بیند :و برای همین انحراف در بازار های پولی و مالی است که: بخش خصوصی زمین گیر شده و: بجای آن بخش خصولتی رشد کرده است. زیرا بانک ها مانند مالک الرقاب عموم عمل می کنند، و چون دارای منابع مالی هستند خود رادر همه زمینه ها، دارای تخصص و حق دخالت می بینند.

  نقش بیمه هم پس این است که بیمه باید بتواند: سرمایه های بخش خصوصی را حمایت کند، و درمواقع ضروری ضررهای انان را جبران نماید. ولی اکنون بیمه ها مهمترین کانون های: سرمایه گذاری و دریافت پس انداز هستند. صندوق های بازنشستگی و شر کتهای شستا، همگی نشان می دهد که بیمه ها، از وظیفه اصلی خود دور مانده اند. و بجای رسیدگی به بیمه شدگان، فقط از آنان سرمایه های اولیه دریافت می کنند، و به بورس بازی می پردازند، و ازپرداخت زیان های مشتریان ،تا جایی که امکان دارد طفره می روند.

بطور خلاصه در اقتصاد مقاومتی :بانک ها امانت دار هستند و باید برای این امانت داری دستمزد بگیرند، بیمه ها مسئول به صفر رساند خسارت منابع مالی هستند، بورس هم وظیفه به کار گیری سرمایه ها و: منابع مالی برای افزایش و توسعه آن ها است.

بازارهاپولی و مالی در: اقتصاد مقاومتی