ایران دوباره مدیریت جهان را، به دست می گیرد.
در تمام طول تاریخ ایران، بزرگترین ملتی بوده که مدیریت تاریخ را در دست داشته، تنها دو قرن این مدیریت به دیگران واگذار شد، و اکنون پس از سوء مدیریت آنان، دوباره ایران به صحنه مدیریت جهانی بر می گردد. و برای اینده جهان نور امید و سعادت و: توسعه پایدار را به ارمغان می آورد. شاید مصر باستان یا چین قدیم و: یا روم و یونان دارای تمدن بوده باشند، ولی تمدن آنها فقط در محدوده مرزی خودشان بود. در حالیکه تمدن هخامنشیان یا ساسانیان، حتی از زمان پیشدادیان یک تمدن جهانی بوده است.
با ظهور اسلام هم حضور ایران، نه تنها کمتر نشد بلکه در: اداره کشورها نقش مهمی داشتند. و بدون آنها حکومت های بزرگی مانند: عباسیان شکل نمی گرفت. اسلام قبل از ظهور و بعد از آن، به ایران چشم امید داشت. چه در زمانی که عربستان، بیابان لم یزرع با مردمانی وحشی بود، که خداوند به حضرت ابراهیم ع فرمان داد: تا فرزند خود را به آنجا ببرد، تا در میان آنها تمدن را نهادینه کند، و چه در زمانی که پیامبر اسلام نامه به پادشاه ایران نوشت، و یا در عبارتی منقول فرمود: من در زمان پادشاهی: انوشیروان عادل بدنیا آمدم.
بعداز پیامبر نیز، مامن و مآوای اهل بیت رسول خدا شد، بطوریکه حضرت علی ع برای دو فرزندش، عروس ایرانی انتخاب کرد و پایتخت حکومت خود را، به نزدیک تیسفون یعنی کوفه فعلی آورد. آرزوی حکومت امویان هم، زندگی شاهانه به سبک ایرانیان بود، که کاخ سبز معاویه و دیوان اداری و مالی او در دمشق، همه از روی سبک زندگی ساسانیان ساخته شد. در دربار بنی عباس هم، ایرانیان همه کاره بودند. حتی وقتی مغول به ایران حمله کرد، از ریختن خون بنی عباس ترس داشتند، ولی خواجه نصیر، وزیر ایرانی هلاکوخان گفت: برای اینکه خونی از او ریخته نشود، باید او را در گونی انداخته، ضربات بر او وارد کنیم تا بمیرد! و جسدش را در دجله غرق کنیم! وبه این وسیله سلسله بنی عباس هم از بین رفت.
در زمان نادرشاه افشار، یا حکومت صفویه، باز هم قدرت اول ایران بود و: بقیه قدرت ها یا نبودند و یا د:ر حد کشور خود بودند. حتی در دوران اولیه قاجار، تا زمان فتحعلی شاه، ایران قدرت بزرگ جهان بود، فرانسه و ترکیه و انگلستان و روسیه، برای مبارزه با یکدیگر بر روی ایران حساب می کردند. اما علاقه فتحعلی شاه به امور غیر سلطنت، باعث شد تا قدرت های رقیب، زور آزمایی کنند. مدتی روسیه تزاری جولان داد، و بخشی از ایران را گرفت، بعد انگلیس و فرانسه و: حتی پرتغال و اسپانیا به فکر استفاده از این: گوشت قربانی افتادند و: گوشه ای از ایران را تصرف کردند.
میخ تابوت مدیریت ایران برجهان را، با اتحاد روزولت و چرچیل و استالین و: ایجاد جامعه ملل در ژنو کوبیدند، و تقریبا همه چیز را از دست ایران گرفتند. بعد هم با انتقال آن به امریکا و: ایجاد چهره سازمانی جدید به نام: سازمان ملل متحد، دایره مدیریت جهان را به قاره جدید بردند، و از دسترس ایران خارج کردند.
اما ایرانی های شرافتمند و: متعهد به تاریخ و مردم دنیا، دست از فعالیت برنداشتند. حتی در ایجاد سازمان ملل، و نوشتن منشور ان، منابع لازم را از: کتیبه های کورش و داریوش، تا دست نوشته های عربی و فارسی در اختیار انها قراردادند. دکتر قاسم غنی در این زمینه بسیار کوشید، و ماحصل انهم نقش بستن شعر سعدی، به عنوان شعار سازمان ملل بر تارک ان بود.
اما روش مسالمت آمیز، با این مدیریت جهانی جواب نداد، زیرا آنان تمام مدارک و مستندات را، و کمک های فکری و معنوی را دریافت کرده، ولی بنام خود منتشر می کردند. لذا گروهی تصمیم گرفتند تا با زبان خود آنها، یعنی زبان زور سخن بگویند. اعتراضات مدنی آغاز شد و: راه میرزای شیرازی و ایه الله مدرس برگزیده شد. نواب صفوی همچون سید جمال الدین اسد ابادی، همه جا رفت و صدای تجدید حیات حکومت اسلامی را، بگوش جهانیان رساند.
ایه الله خمینی ره که آرمان خود را در شهید مدرس یافته بود، راه او را ادامه داد و انقلاب اسلامی را، به پیروزی رساند و: آیه الله خامنه ای که عشق به مبارزه را، از نواب صفوی به ارث برده بود، در ادامه راه آیه الله خمینی در: تثبیت پیروزی انقلاب اسلامی کوشید. و امروز با رویکرد جهانی انقلاب اسلامی، مدیریت جهان را در دست باکفایت خود گرفته، و همه مدیران جهانی برای دریافت: رهنمود ها به خدمت ایشان می رسند.
![]()
دائره المعارف ماهین