هر تمدنی برای تضمین رشد و اقتدار خود، نیاز به زبان ویژه با ایده پردازی های خاص خود دارد، که باید در عین پیچیدگی محتوایی، روش آسانی برای یاد گیری و: ساده و روشن برای بیان احساسات و مفاهیم علمی باشد. مثلا در قران کریم با یادگیری 2درصد کلمات، با 82درصد مفاهیم ان آشنا می شویم . فرضا کلمه: الله، پر تکرارترین کلمه قرانی است، و با دانستن آن به سه درصد کل قران مسلط می شویم، یعنی  2699 بار از 77439بار! اگر کلمه "فی" را یاد بگیریم 1098کلمه را یاد گرفته ایم و "من" و "ما" و "الذین" در ردیف های بعدی است .. لذا کسانی که می خواهند زبان قران را یاد بگیرند، با این روش باید جلو بروند.

  قران زبان تمدن اسلامی است، و لذا مخصوص یک قبیله یا قوم و نژاد نیست، زیرا از همه کلمات زبان ها استفاده شده است. لغات فارسی یا ترکی و عبری در ان کم به کار نرفته است. و همین شیوایی می رساند که: قران قبل از همه زبان ها بوده، و اصولا منشا زبان ها هم هست. فیلولوژی یا زبانشناسی، به ما می گوید که منشا همه زبان ها یکی است، و در اثر مرور زمان، دخل و تصرف شده و از: همدیگر فاصله گرفته اند.

    و این  زبان، همان زبان قرانی است که: به عربی مبین از آن یاد شده و: با زبان عربی مربوط به اعراب قدیم تفاوت دارد. بیشتر ملت هایی که بعد از پیامبر مسلمان شدند، وعربی را از روی قران یاد گرفتند، بسیار سلیس و روان صحبت می کنند. در حالیکه اعراب بدوی اصلا آن رانمی فهمند. مردم مصر و لبنان و برخی از : قبایل ایران و عراق که، زبان فارسی و یا عبری داشتند، و الان عرب هستند، اینها از الفاظ قرانی بیشتر استفاده می کنند، و شیوایی سخنان آنها به همین خاطر است. زیرا کلمات زبان های دیگر هم در ان بکار می رود.

 البته تمدن غرب در قرن نوزدهم و بیستم، که نابودی اسلام و دین را هدف گرفته بود، برای از بین بردن این خط و زبان هم، نقشه ها کشید از جمله در ترکیه می بینیم که خط انگلیسی، بجای خط فارسی ترویج و به کار گرفته شده است.آن ها برای اینکه اسمی از دین باقی نماند، حتی زبان لاتین را هم از بین بردند. یعنی در گویش ها و نوشتار ها، دیگر نقشی از زبان لاتین نیست، تا جاییکه زبان لاتین به زبان کلیسای دوران قرون وسطی معروف شد، که فقط به درد تحقیقات تاریخی می خورد.

  نقشه انها ایجاد یک زبان جدید بود که نهایتا به زبان اسپرانتو ختم شد. آنها می خواستند تمام زبان های دنیا نابود شود، و همه به زبان اسپرانتو که جدید هم هست صحبت کنند. در ابتدا ادعا کردند که زبان اسپرانتو، دارای کمترین لغات و ساده ترین خط نوشتاری خواهد بود. اما وقتی وارد عمق مطالب شدند دیدند که: این حرف چرندی است. فقط برای رایانه و هر قطعه و نرم افزار، آن نیاز به هزاران کلمه است!چه رسد به اینهمه تجهیزات و شهر ها و اماکن که: روز به روز هم گسترش می یابد.

  زیرا تصور انها از جهان یک دهکده بود! برای همین می گفتند دهکده جهانی . فکر می کردند جهان را زیر فشار بگذارند، خود به خود به یک روستا تبدیل می شود. اما دیدند که اینطور نیست و جهان، ان ها را طرد کرد و الان کسی، اصلا نام زبان اسپرانتو را هم نشنیده، و هیچ ملتی هم به این زبان سخن نمی گوید. و مبتکرین ان هم قانع شدند که: زبان های موجود بهتر از زبان های ساختگی است. لذا برای تمدن عظیم و جدیدی که در راه است، باید به فکر زبان و نوشتاری بود که: اینهمه ظرفیت را در خود جای دهد و از: تنگ نظری و روستا نگری پرهیز نماید.

 وقتی زبان اسپرانتو تازه اختراع شده بود، معلمی داشتیم که سعی می کرد ان را برای ما تبیین کند. مثلا می گفت لازم نیست در تابلو بنویسم میدان بهارستان! باید همان  دو حرف اول کافی باشد: م ب! درست مثل برخی فرمول های ریاضی، اما او نمی دانست م ب فقط برای ساکنان میدان بهارستان معنی خواهد داشت، و برای دیگران مفهومی ندارد. و اگر می خواست دارای مفهوم شود، باید یک کتاب بنویسند و به ان پیوست نمایند! همانطور که در ریاضیات می بینیم که: برای درک مفهوم  الفا و بتا، باید شخص حداقل دوره راهنمایی، یا سیکل اول را گذرانده باشد!

أفكار لخلق لغة عالمية جديدة.