یکی شدن ادیان یا یکی بودن آن.
قرن نوزدهم و بیستم را باید عصر: خیانت به بشریت نام نهاد زیرا که: کلیه دستاورد های ان، عکس العمل قرون وسطی بوده، و چشم بسته به تمام ایدئال های بشری، پشت پا زده و انها را به نابودی کشانده است. گرچه هنوز هم به این روش در قرن: بیست و یکم هم برخی ها ادامه می دهند، ولی امروزه دیگر کسی خریدار آن فلسفه و علوم: کاملا دگماتیست و هیستریک ان موقع نیست. دنیایی پر از منجلاب فساد و تباهی و: نابودی اخلاق و ایمان و عدالت و فروتنی. از نظر انها همه چیز باید علمی می شد و اگر نمی شد، حق حیات نداشت و علم را هم خودشان تعریف کرده بودند: که درست در مقابل دین قرار می گرفت.
آنها می خواستند خدا را هم در زیر: چاقوی جراحی خود ببینند. یا اگر به کره ماه سفر کردند، خدا را در انجا ملاقات کنند و بگویند که: این ماهستیم که کرات خلق کرده ترا، یکی پس از دیگری از چنگ تو در خواهیم اورد، و ترا بازنشسته خواهیم کرد! اما امروزه دیگر کسی این لاطائلات و چرند و پرند را قبول ندارد. البته اروپا معمولا در خط افراط و تفریط، حرکت می کرده است. یا مانند دوران قرون وسطی، هرچه عقلانیت بود کنار می زد، و یا مانند قرون جدید هرچه خارج از : عقلانیت بود باید از بین می رفت! و این خود محور و عقل محوری را، اومانیسم هم نام گذاشته بود!
آنها درس تاریخ ادیان درست کرده بودند، و برای اینکه واحد های بیشتری بگذرانند، دین را پاره پاره و به هزاران قسم نمودند! در حالیکه همه ادیان یکی بودند و: این دشمنان بودند که می خواستند: بین پیامبران و کتب انها جدایی بیاندازند. امام خمینی ره به زبان ساده فرمود: اگر همه انبیا الهی یک جا جمع شوند، هیچ اختلافی بین انها ظهور نخواهد کرد. زیرا منشا همه ادیان خدای واحد است، که از موقعی که بشر هم نبوده حضور داشته، و بعد از انقراض بشر هم وجود خواهد داشت آنها ابتدا ادیان را به ادیان توحیدی و غیر توحیدی تقسیم کردند! اگر دین را خدا فرموده، پس فرموده های دیگران دین محسوب نمی شود. و این نقض غرض است و: زیر پا گذاشتن اصول اولیه علم و فلسفه است. و اگر دین را خارج از خدا و وحی، تعریف کنیم پس کمونیسم و انارشیسم هم دین است. به همین جهت است با اینکه در ایران، برخی ها چهل سال است به دنبال وحدت ادیان هستند، ولی هنوز در اول راه هستند. زیرا باید تعریف دین را مشخص کرد.
تعریف دین در شرق و غرب تفاوت دارد، در غرب و در یونان قدیم، خدایان را در کوه المپ زندانی کرده بودند، و گاهی به انان ارابه می دادند تا: بیاید و سری به انسان ها بزند، و از پیشرفت ادم ها حیرت کند. مانند یک زندانی وقتی مرخصی اش تمام شد، دوباره به کوه برگرد و در حسرت: از دست دادن قدرت خود بماند. ولی در شرق مردم خدا را به خانه خود می اوردند! حتی اگر خدا را نمی دیدند، از او مجسمه ای می ساختند و: در خانه نگه میداشتند. انهایی که دلشان بیشتر برای خدا تنگ می شد، برایش معبد و خانه درست می کردند. و این تفاوت ماهوی از انجا ناشی می شد که: مردم شرق در سر زمین خود بودند، ولی مردم غرب از آنجا رانده شده بودند. و همیشه به شرق بادیده نفرت نگاه می کردند: که چرا انها را از سرزمین آبا اجدادی بیرون کردند؟ و هنوز هم اجازه نمی دهند که برگردند، والا الان همه امریکایی ها و اروپایی ها، باید برگردند و درایران زندگی کنند!
لذا اگر تعریف واحدی از دین نداشته باشیم، کاری غیر علمی و ناپسند انجام داده ایم. و اگر دین را خدایی و الهام یا وحی از سوی خدا بدانیم، خود بخود چیزی به نام مسیحیت و یهودیت و: یا حتی بودایی و زرتشتی نداریم. همانطور که قران فرموده: همه انها یک دین است و آن اسلام است. اسلام از روز اول که حضرت آدم ع بر روی زمین آمد، شروع می شود و در دوران: حضرت ابراهیم برجسته می شود، و در دوران خاتم الانبیا تمام می شود، و با نصب حضرت علی ع کامل می شود.(الیوم اکملت لکم دبنکم و اتممت علیکم نعمتی ) حالا کسانی که این خط را قبول ندارند، در تعریف دین نمی گنجند. ولو اینکه خودشان را دیندار بدانند. ایا مسیحیانی که در انتظار ظهور محمد ص بودند، ولی با دیدن ظهور ایشان وی را منکر شدند، یا یهودیانی که منتظر ظهور مسیح بودند، ولی او را دیدند و از او روی گردانیدند، و یا کسانی که در غدیر خم بودند، ولی با حکومت حضرت علی مخالفت کردند، باز هم دین دار هستند؟ یا اینکه خودشان را مسخره می کنند، و آنچه با دست های خود نوشته اند، به نام وحی الهی بر مردم می فروشند؟
![]()
دانشگاه بین المللی بی بی شهربانو در حال تاسیس