در انتخابات ایران همانطور که پیش بینی می شد، لیست مورد نظر رادیو بی بی سی حذف شد، و از سه نفری که فرمایش کرده بود، دو نفر رای نیاوردند و یک نفر هم، به قول برخی ها به عنوان نخودی قاطی شد! و این به معنی ان است که همگونی و ناهمگونی ها، در مرز های مشترکی با هم بسیار شبیه می شوند، و تشخیص انها مشکل می شود. مثلا در مورد همین سه نفر، سوال اینجاست که ایا این لیست های: مخالف سه نفر بودند که، به بی بی سی خط می دادند؟ یا بی بی سی به انها خط می داد؟

   به عبارت کلی تر: ضدیت با اسلام و قران و ایران، از داخل به خارج ساطع می شود؟ یا از خارج به داخل نفوذ می کند؟ در تحلیل های اولیه قبل از انتخابات، تحت عنوان نفوذ، نظریه دوم مطرح می شد، ولی بعد از انتخابات نظریه اول مطرح است. یعنی در ان موقع می گفتند چون رادیو بی بی سی، اعلام کرده که به یزدی و مصباح و جنتی رای ندهید، مردم باید برای مخالفت با انها هم که شده، به این سه نفر رای دهند وحتی رای اول باشند، تا این ضدیت کاملا مشخص شود: که مردم توجهی به آنسوی مرزها ندارند، و از بیگانگان خط نمی گیرند.

  اما حالا که این امر واقع شده و عکس قضایا اتفاق افتاده، حالا تفسیر آنطرفی ها با تیتر درشت پخش می شود. یکی می گوید خداوند مومنین را یاری می دهد، همانطور که در قران وعده داده شده، دیگری می گوید خداوند کارهای خود را پیش می برد، و.. و اینهمه توصیف برای یک لیست، آن هم از یک شهر معنی بسیاری را در: تئوریزه کردن این سخنان به وجود می اورد. از یکسو مردم خودشان رای دادند ولی می بینند: آنطور که رای دادند نشده است. سکوت بسیار عمیقی مردم را فرا گرفته، که باز هم چه اتفاقی می خواهد بیافتد؟ آیا رای اوردن برای این بوده که: سرو صدا و شلوغ نباشد، و امنیت احتماعی به خطر نیافتد؟ و مانند سال 88 صدای تقلب بلند نشود؟

  این مصلحت نظام است و: باید طوری مهندسی شود که کسی اعتراض نکند. آنها می دانند اگر گروه مقابل رای می اورد، ساکت نمی نشست و شاید نقشه همان 88 را داشت، ولی اگر گروه مثلا اصولگرا رای نیاورد، هیچ اعتراضی نمی کند! زیرا اعتراض آنها به جایی نمی رسد. به چه کسی شکایت کنند؟ اما در هر صورت میتوان اینطور تصور کرد که: همگرایی ژئو پلیتیکی، باعث شده تا همه نداها و اندیشه ها، مات و مبهوت از این جریان باشند، و هیچکس نتواند نه اعتراضی بکند، و نه تاییدی داشته باشد! زیرا مهندسی طوری ارائه شده است که: جای هیچ حرفی را باقی نمی گذارد.

  البته راه دیگری هم هست و ان اینکه: تصور کنیم همیشه همینطور بوده است، یعنی مهندسی آرا به راه میانه یا مختلط نمی اندیشیده است. زیرا یک نمونه ان در شورای شهر مسئله ساز شد. دیدیم فقط یک نفر می تواند با تغییر موضع، از به اصلاح طلبی به اصولگرایی، شهردار را تعیین نماید. البته این نامگذاری ها هم فقط برای شناسایی و جداسازی است. زیرا چه بسا کسی که اصولگرا هست ولی عملا اصلاح طلب باشد، مانند علی مطهری یا برعکس اصلاح طلب هم، اصولگرا شود مانند خانم راستگو.  در حسابداری هم همینطور است، خیلی ها معنی بدهکار و بستانکار را نمی توانستند درک کنند. من برای انها توضیح می دادم که : شما نگویید بدهکار یا بستانکار، بگویید آلفا و بتا! آن وقت منطق حکم می کند کسی که آلفا نیست بتا باشد! بانک اگر بدهکار نیست، پس بستانکار است. چون اگر هیچکدام نباشد، اصلا در حسابها پیدا یش نمی شود! منطق ژئوپلیتیکی هم می گوید: باید ایران توسط ایرانی اداره شود، و با رای ایرانی انتخاب شود. ولی ممکن است عده ای هم بگویند: این انزوا طلبی است! باید ایرانی را جهان و قدرت های جهانی انتخاب کنند، و آنها نظر سوء ندارند بلکه می خواهند: کسانی روی کار بیایند که تعامل با جهان را بلد باشند، نه اینکه دور ایران را دیوار بکشند، و بر همه حکومت ها فحش بدهند! یکبار اگر می گوییم مرگ بر اسرائیل اشکالی ندارد، ولی عده ای این را ادامه می دهند و: مرگ بر امریکا و مرگ برانگلیس و مرگ بر فرانسه و مرگ بر آل سعود .. رابه دنبال ان می گویند!

  درواقع مانند اصول مهندسی طراحی صنعتی یا سازه ای، در ترسیم رقومی جایگاه ناظر مهم است: اگر از بالا نگاه کند، همه جهان یکپارچه هست و اگر، از دیدگاه قومی نگاه کند، همه اقوام دیگر با او دشمن هستند و او: به تنهایی  نمی تواند از پس همه اقوام برآید.

Convergence and geopolitical diversity