یکی از موفقیت های اقتصاد ایران، داشتن مرسومات مهم در بین مردم است که: باعث گردش اجباری بازار و بالارفتن "ترن اور" مالی بازار ها میگردد . یعنی نیاکان ما فهمیده بودند: برای رشد اقتصادی و توسعه تجارت، باید مصرف گرایی را در حد قابل قبولی رواج داد. مثلا شما باید حداقل سالی یکبار، همه وسائل خود را نو کنید: کفش نو بخرید لباس نو و حتی تخت و کمد و فرش و مبلمان . و این یعنی همه مشاغل باید به فروش شب عید، امیدوار باشند و همه تولیدات خود را، به بازار برده و به فروش برسانند.

  طبیعی است اگر اینطور نبود، مانند بافت فرسوده شهرها ، همه چیز رنگ فرسودگی و کهنگی می گرفت. و هیچکس حاضر نمی شد آن را عوض کند یا از نو بسازد. ما در همین موضوع بافت فرسوده شهری می بینیم:  پدر ومادران اغلب از اینکه خانه قدیمی خود را بفروشند، و به مکان جدیدی نقل مکان کنند هراس دارند. لذا سا ختمان ها معمولا بیش از عمر مفید خود، مورد بهره برداری قرار می گیرند. اگر عمر مفید مصالح عادی 30سال باشد، و عمر سازه های بتنی 50سال، ما می بینیم که در بافت فرسود مکان هایی داریم که: صد سال یا کمتر و بیشتر مورد بهره برداری است.

  گره کار آنموقع بیشتر می شود که: وقتی ساکنین آن را راضی می کنیم که: باز سازی کنند، محیط زیست و میراث فرهنگی و سریال های تلویزیونی، مانع می شوند! می گویند در ایتالیا برای عوض کردن دستگیره در، یا شیر و فلکه آب باید از میراث فرهنگی مجوز بگیرند، و اغلب هم مجوز داده نمی شود! می بینیم در همه اینها دستور هست و: مورد احترام هم هست، یعنی وقتی میراث فرهنگی دستور می دهد: فلان خانه تخریب نشود، تخریب نمی شود.

 اما وقتی به بانکها می رسیم، دستور کار بدی می شود و: برای جلوگیری از پایین امدن نرخ بهره و ارز خارجی، می گویند کاهش دستوری نرخ! و منظور آنها مسخره کردن دستور است. ولی کسی نیست به اینها بگوید: چرا دستور خوب است،  ولی نه برای نرخ سود!مانند اینکه  از قدیم گفته اند: مرگ خوب است ولی برای همسایه! چون مرغ همسایه غاز است .  سال ها بود که ما می گفتیم: نرخ بهره و ارز را کاهش بدهید، ولی بانکی ها می گفتند تورم بالا است، و نباید نرخ بهره از تورم کمتر شود. حالا که تورم تک رقمی شده، معلوم نیست چرا همه آن حرف ها یادشان رفته. تا دولت می گوید که نرخ را براساس گفته خودتان، کاهش دهید می گویند کاهش دستوری نرخ بهره.

  آقایان درب های کشور را بسته اند، و پنجره ها را هم کور کرده اند، تا هیچکس نتواند از بانکداری بین المللی، اطلاع پیدا کند و بداند در سرزمینی که آنها، به سرزمین کفر نامیده اند، اصلا بهره بانکی وجود ندارد و: یا حداکثر دو تا چهار درصد است. دولت هم که می خواهد دریچه ای باز کند، او را مسخره می کنند.

  آنها با این کار همه چیز را مسخره می کنند: شعور مردم دموکراسی و علم، حداقل چیز هایی است که آنها تخریب می کنند.  در اسلام و دموکراسی و در عقل هر کسی، دستورات امری قابل اجرا است. یعنی وقتی امام یا پیامبر دستور می دهد، باید اطاعت کرد زیرا خیر امت در اطاعت از انبیا و اولیا است، که هیج منفعتی برای خود نمی خواهند بلکه برای امت زحمت می کشند.

  دمکراسی هم دستور دارد، یعنی در دموکراسی، اقلیت باید تابع نظر اکثریت باشد. و دستورات آن ها را مو به مو اجرا کند. در سازمان های نظامی و اداری، اصلا گفته می شود: چرا وجود ندارد، و هر دستوری باید اجرا شود. اگر اینطور نباشد پس پارلمان بیهوده است. زیرا مردم نماینده انتخاب می کنند تا: قانون تصویب کند برای اجرا، وقتی قانون اجرا نمی شود و: دستورات روی زمین می ماند، یعنی چه؟  وقتی مردم رئیس جمهور انتخاب می کنند، اگر قرار باشد دستورات او اجرا نشود، یعنی لولوی سر خرمن! گرچه حتی آن لولوی سر خرمن هم، دستوراتش توسط پرندگان اجرا می شود! و الا آن را هم بی خاصیت می کرد و: کسی به سراغش نمی رفت. حالا که رئیس جمهور دستور می دهد که: بانکداری از بنگاه داری جدا شود، و به وظایف خود عمل کند، چرا اجرا نمی شود؟ این فقط خواسته رئیس جمهور نیست، بلکه خواسته تمام ملت بجر روسای بانک ها است! یعنی دیکتاتوری یک اقلیت محارب با خدا و استثمار گر بر اکثریت مردم.

شب عید و دستور های آن.