نوشتن داستان را غربی ها، از زمان رمان نویسی تخیلاتی: داستان های بلند میدانند و هیچ تاریخی، بعد یا قبل از آن را قبول ندارند. در دنیا هم اگر نویسنده ای بهتر از آن ها باشد نمی پذیرند. در حالیکه داستان نویسی چه بلند و چه کوتاه، دارای پیشینه تاریخی بلندی به: بلندای نوشتن و کتابت است و شاید اصلا، برای انتقال داستان بوده که خط اختراع شد. تا آنچه سرگذشت خود و پیشینیان بوده، بنویسند و به آیندگان منتقل شود. یکی از عناصر داستانی که همیشه دچار تحول بوده، دروغ یا راست بودن موضوع آن است.

 داستان های تخیلی معمولا بر اساس دروغ بنا می شده، تا عناصر دیگر را چون جذابیت یا پیوستگی بپوشاند. و نویسندگان چون قادر به تنظیم عناصر داستانی، در حوادث واقعی نبودند در خیال خود برای انان پایان و: روند جذابی ایجاد می کردند! انقلاب اسلامی به دنیای داستان این نکته را عرضه کرد که: واقعیت ها در بسیاری از موارد از: تخیلات زیبا تر و جذاب تر هستند و: دارای پیوستگی ذاتی هم می باشند.

عاقبت به خیری یا نتیجه مثبت در داستان، از عوامل دیگری است که انقلاب اسلامی براین عناصر داستانی اضافه کرد، یا آن را برجسته و قابل دفاع نمود. زیرا تا قبل از انقلاب اسلامی همه داستان ها، بدون پایان بود و معمولا خواننده را در: فضای ذهنی نویسند بالامی برد و: در بالاترین نقطه و اوج احساسات، او را رها می کرد که با سر به زمین بخورد! و این در واقع همان نیهلیسم یا پوچ گرایی است. متاسفانه با وجود مکاتب دیگر نویسندگی، نویسندگان ایران همچون صادق هدایت، فقط همین سبک را به ایران هدیه داده اند. در حالیکه اصل کلی این است اگر کسی پایان خوبی نداشته باشد، داستان او هم خواندن ندارد! چه رسد به نوشتن.

  آدم های شکست خورده و یا نابود شده، چه الگویی می توانند به جوانان یا موجودات زنده دنیا بدهند؟ آیا انتظار می رود مردم با خواندن و دانستن این داستان ها، به کجا بروند؟ عاقبت مثل صادق هدایت که در ادامه خودکشی های داستانی، خودش هم خودکشی کند تا داستانش را اثبات کند؟

یکی دیگر از دستاوردها و یا انقلاب در داستان، در ایران آن است که به متون قدیمی هم بها داده شده است. یعنی نویسندگان ما نخواسته اند برای برجسته کردن خودشان، همه را لگدمال کنند. انصاف هم همین است که ما بدانیم مبدع و متفکر، فقط خود ما نیستیم بلکه دیگرانی هم در این کار ها بوده اند. داستانهای بلند شاهنامه و و داستان های عشقی: مانند لیلی و مجنون کم نیستند. در داستانهای کوتاه هم سابقه کم نداریم، امثال و حکم در کتب ما بسیار است، علاوه براینکه کلیله ودمنه، قدیمی ترین کتاب داستان های کوتاه می باشد.

 در اسلام هم همینطور است، اولین داستان بلند را حضرت باری تعالی نوشته و: خود فرموده احسن قصص است . و آن داستان تراژیک -رمانتیک  حضرت یوسف است. و در آنجا می بینیم که بالاخره زلیخا به یوسف می رسد، و کام دل بدست می اورد.  و هم اینکه برادران از بدکرداری خود پشیمان می شوند. عزت نفس  و گناه نکردن حضرت یوسف هم، با اینکه سخت است و زندانی دارد، ولی به تخت فرمانروایی می انجامد. داستان های کوتاه هم در قرآن کریم بسیار زیاد است. تا جایی که برخی معاندین قرآن را فقط کتاب فصه نامگذاری کرده اند.

  یکی دیگر از اصول داستانی ایران، دکوپاژ صحیح صحنه های مورد نظر است. فردوسی به عنوان بزرگترین قصه نویس که صدها و هزاران نقال و قصه گو، از ایشان نقل می کنند در تمام صحنه ها، بخوبی از ارائه جزئیات آن مخصوصا به زبان شعر بر آمده. شاید بتوان گفت زبان شعر برترین زبان در داستان گویی است، که فقط مخصوص ایرانیان است. خصوصیت شعر این است که دارای نظم و آهنگ است، و قصه گویی را از منو لوگ بودن یا، خشک بودن صحنه ها حفظ می کند. مردم هم، شعر را بهتر حفظ می کنند تا سخنان نثر ومعمولی . زیرا بیان نثر از عهده همه بر میاید و: هرکس می تواند با یک کلمه کم یا زیاد، آن را به میل خود تغییر دهد. ولی کلمات منظم که به صورت استاندارد درامده اند، قابل تغییر یا دستبرد نیستند و یا: کمتر در آن دزدی اتفاق می افتد. شاهنامه در واقع از چین به ایران آمده، ولی هزاران کتاب موجود نتوانسته به: پای شاهنامه فردوسی برسد، و یا خیلی از افراد خواسته اند از حافظ یا سعدی تقلید کنند، ولی کسی نتوانسته همانند آن بیاورد. و این ها همه الهام گرفته از فرآن کریم است که ادعا می کند: کسی نمی تواند آیه ای مثل آن بیاورد.

الثورة في القص