چگونگی تبدیل: ناکامی ها به کامروایی.
کامیابی ها در زندگی انسان، مانند کلمه سعادت و خوشبختی و رفاه، تعریف های گوناگونی دارد. شاید بتوان گفت به تعداد انسان ها، برای ین گونه مفاهیم تعریف وجود دارد. چرا که بسیاری از انسان ها تا سالها، معنی این کلمات را نمی دانند و یا، از هم تشخیص نمی دهند. و هنگامی ان را از هم باز می شناسند که: کسی برای انها تعریف کند. مثلا شما نمی دانید که بدبخت هستید یا خوشبخت؟ زیرا معیاری برای سنجش ان ندارید، اما وقتی یک نفر به شما می گوید بدبخت! تازه به فکر فرو می روید که: آیا بدبخت هستید یا خوشبخت؟ از ان زمان جستجو برای یافتن خوشبختی، یا دور کردند بدبختی آغاز میشود.
به عبارت دیگر خوشبختی یا بدبختی هرکسی، به دیدگاه ها و اظهار نظر های دیگران بستگی دارد، نه به دیدگاه یا اظهار نظر خودش. مثلا کودکی که پدر و مادر خود را ازدست داده، با این شرایط بزرگ شده و به ان عادت کرده، و ماند بقیه به زندگی عادی خود ادامه می دهد. اما ناگهان کسی پیدا می شود و به او می گوید: بی پدر مادر! او نمی داند این حرف یک تعریف است، یا یک فحش و ناسزا. و چالش او از همینجا شروع می شود: اولین بار هم به سراغ گوینده مطلب می رود. روش تحقیق او برای دریافت: معنی واقعی بسیار مهم است. ساده ترین روش این است که: از گوینده بپرسد که این حرف تو یعنی چه؟ و ایا معنی خوبی دارد یا بد؟ بدیهی است پاسخ طرف می تواند گزنده بوده، و برای همیشه او را سرافکنده کند. یا می تواند عذر خواهانه باشد و: به او دلداری بدهد و بگوید اشتباه کرده است. این جواب مسیر عادی زندگی را ترمیم می کند، و شخص یتیم هم ناراحت نشده و احساس بدبختی هم نمی کند. برای دلداری خود خواهد گفت: پیامبر اسلام هم یتیم بوده است. شاید خداوند خواسته خودش: پیامبر را تربیت کند، لذا پدر مادر را از او گرفته است، تا روش تربیتی ایشان تغییر نکند.
جوامع بشری هم تا حد زیادی همینطور هستند. هزاران هزار قوم و قبیله مختلف هستند که: در جهان زندگی می کنند. حالا اگر یکی از قبایل بخواهد، همه را مانند خود بکند و: طرفدار یکسان سازی رفتاری باشد، ناچار است بقیه را تحقیر کند، تا از داشته های خود پشیمان شود و: چشم به داشته های دیگران بدوزد. لذا فرهنگ مسلط، احساس خوشبختی می کند، و فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها را به مسخره می گیرد، تا انها احساس بدبختی کنند.
اما روش اسلام این است که: همه را به انچه دارند خوشحال کند، ولی برای بهتر شدن انها هم، پیشنهاد بدهد مانند یک پرنده، یا دونده، جایی که هست را محکم میکند، تا بتواند با تکیه بر ان پرواز کند یا بدود. به همین دلیل رضایت به وضع موجود، که به مشیت الهی یا قضا و قدر معنی شده، بعنوان محکم کردن جایگاه پرواز است. و حالا که از وضعیت خود راضی بود، می تواند با روحیه بهتری، برای اینده بهتر قدم بردارد.
در حالیکه روانشناسی غربی، اعتراض را به جای رضایت مطرح می کند. و می گوید تا شخص از موقعیت فعلی خود، ناراضی نباشد برای وضعیت بهتر تلاش نمی کند، به همین دلیل عصیان ژان پل سارتر، و اگزیستانسیالیزم او شاهکار محسوب می شود. او وضع موجود را دیوار می بیند، و انسان را به شدن و تحول همیشگی فرا می خواند.
ایراد این نظریه ان است که: امروز یا وضعیت فعلی هرکسی، حاصل کوشش ها و ارمان ها و: ارزوهای دیروز او هست. حال اگر انرا نفی کنیم، اعتماد را در شخص یا جامعه نابود می کنیم. و او می اندیشد وقتی حاصل: دسترنج دیروزش بی ارزش و پوچ شده، چه تضمینی دارد فعالیت برای: اینده اش موفقیت امیز باشد. در واقع تئوری های قرن نوزدهم و بیستم بر اثر شدت عصبانیت و ضدیت با خدا ، زیر پای بشر را خالی می کنند و: می گویند پرواز کن! هرچه را هست غیرواقعی و پوچ می داند و: برای اینده که واقعی نیست، نقشه می کشند. و لذا بشر در این دوران با نام رئالیسم و ماتریالیسم، در خلا زندگی می کند و به خیالات خود: بنام آینده شکل مادی و واقعی می دهد. و امروز روزی است که بشر باید، خود را خوشبخت بداند و تحولات گذشته را، لازمه رسیدن به امروز به حساب آورد، ولی به ان قانع نباشد و ان را بهتر نماید. و به سوی کمال مطلق حرکت کند
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 23 توسط سید احمد حسینی ماهینی
|
دائره المعارف ماهین