روزنامه قلم به مزدی نوشته بود: کنسرت را لغو نکنید، مردم افسردگی گرفته اند! اولا باید به این مزدوران گفت که: کسی کنسرت را لغو نکرده است، بدلیل عدم استقبال و نداشتن درآمد کافی، خودشان برگزار نکردند. زیرا همه شرکت کنندگان، به قول فرنگی ها فری بودند! و کسی حاضر نشده بود پول برای بلیط گران کنسرت بدهد. از سوی دیگر یک کنسرت کنسل شده، چه ارتباطی با افسردگی یک ملت دارد؟ مگر اینهمه کنسرت گذاشتند یا می گذارند چیزی عوض شده؟ و از همه مهمتر این مطالب را زمانی نوشته است که: ایران این روزها،غرق شادی و جشن و سرور اعیاد شعبانیه است. لابد از نظر اینها افسردگی یعنی: همین که جشن ها و شادی ها مردم را نبینند.

  البته ما می دانیم درد اینها چیست، و کجایشان می سوزد! آنها هرکاری می کنند دیگر نمی توانند: همجنس گرایی و فساد و تجاوز به: عنف و مشروب خواری و هرزگی را به مردم ایران تحمیل کنند. و ناچار اسم اینهمه فساد و فحشا را، جشن و شادی می گذارند و چون مردم، این کارها را دوست ندارند و انجام نمی دهند، می گویند مردم افسردگی گرفته اند! ولی حتی خود اینها هم اگر درست فکر کنند، همه این کار ها بد است. زیرا خودشان می دانند: نتیجه مشروب خواری و روسپیگری و فساد، امری قابل دفاع نیست. و به خاطر همین هم نام آن را عوض کرده و: کنسرت گذاشته اند. ازنظر آنها کنسرت یعنی: جاییکه مردان آزاد باشند به زن و دختر دیگران تجاوز کنند، و از مواد مخدر و مسکرات و مشروبات استفاده کنند، و با همدیگر رفتار های شنیع انجام دهند. والا اگر مقصود شنیدن صدای خواننده، یا آهنگ اوست که آلبوم آن در همه جا هست، و بدون مجوز هم میتوانند دانلود کنند. البته شاید اینها هم تقصیری نداشته باشند، مدیران برخی کنسرت ها این توهم را ایجاد کرده اند. آنها به بهانه حرمت و اهمیت موسیقی، برای خود حاشیه امنی درست کرده اند تا: در این حاشیه امن، به تجاوز به دختران وپسران جوان و تازه کار بپردازند، و به بهانه شهرت و مجبوبیت، آنها را به منجلاب فساد بکشانند. و برای بیشتر فروختن بلیط، از انها سوء استاده کنند. چنانچه در این کنسرت ها معمولا خبرنگاران اجازه ورود ندارند، عکس گرفتن و فیلم برداشتن ممنوع است! تا سند جنایتی به دست کسی داده نشود. علاوه بر این، آنها علنا اعلام می کنند در ردیف های اول، که بهای آن بسیار بالا ذکر می شود، نیازی به رعایت حجاب و یا: جلوگیری از اختلاط زن و مرد نیست.

از آن مهمتر، همه اعضا این گونه کنسرت ها باید معتاد باشند! تا مجبور باشند در گروه بمانند، چه بصورت نوازنده و: چه بصورت هوادار و صندلی پرکن. توجیه آنها هم بسیار ساده است: ما باید ساعتها سرپا بایستیم و: آلات موسیقی را در دست بگیریم، بیدار و سر زنده و سرحال باشیم، و این امکان ندارد مگر اینکه قبلا خود رابسازیم! و آماده اینهمه ساعات پر رنج باشیم، تا بتوانیم ساعات خوشی را برای تماشاگران درست کنیم. البته در تمامی کنسرت ها این امر عادی است، مخصوصا در کنسرت های: لس انجلسی یا آنسوی مرزها. زیرا ماهیت فعالیت بدنی در ساعات زیاد و بدون وقفه، هر نوع استفاده ای از مواد مخدر را جایز می داند، و اینکه می بینیم اغلب آنها معتاد هستند، مسئله مهمی نیست، مهم این است که از اعتیاد دفاع می کنند. انتقاد آنها از نظام اسلامی فقط به دلیل: مبارزه این نظام با اعتیاد است. منتهی خودشان هم میدانند نتیجه اعتیاد قابل دفاع نیست، نام آن را خوشی یا خنده و بوسه می گذارند! و می گویند سال ها است که خنده و بوسه، از این مملکت رفته است. و این در حالی است که برخی از انها، برای دفاع از عملکرد خود اقدام به تاسیس: مراکز ترک اعتیاد و بازپروری نموده اند، تا اشتباهات خود را جبران کنند.  زیرا می دانند نسل فریب خورده و بلهوس و خوشگذران، نه به درد دین می خورند نه به درد دنیا! همه آنهاییکه به دست اینها فاسد یا معتاد شدند، آخر سر وبال گردن خودشان می شوند، و راهی جز آویزان شدن به انها ندارند. و برای همین است که درآمد های کلان کنسرت ها، به هیچ چیزی نمی رسد! بزرگترین کنسرت داران جهان بعد از سال ها کنسرت داری، به کمک های دولت یا مردم نفس می کشند. و اگر یک روزی کمک دولت، آن هم به میزان خیلی بالا نباشد، حتی از گرسنگی می میرند، تمام وسایل خود را هم می فروشند! برای همین است که در اسلام غنا و نشان دادن آلات لهو ولعب و :خرید و فروش آن حرام می باشد. سرنوشت نهایی فقر و فلاکتی که در تمام دنیا، در گیر این نوع شخصیت ها هست، خود گواه درست بودن این مدعا می باشد. اصولا هر رفتاری را در انسان خداوند خلق کرده، لذا باید روش استفاده از ان راهم، خداوند بگوید و ما باید آن را بپذیریم. نه انکه تا جاییکه به نفع ما است قبول کنیم، همینکه به ضرر ما شد به زمین و زمان فحش بدهیم.