سک ها یا سکاها یا سیک ها.

قوم سکاها همراه بسیاری دیگر از اقوام، از کنار دریای خزر به سمت فلات ایران سرازیر شدند. و مسیر جنوب شرقی فعلی ایران را در پیش گرفتند، برخی از آنان در استان سیستان فعلی ساکن شدند. گفته می شود سیستان قبلا سکستان بوده، در اثر مرور زمان سیستان تلفظ شده است. کلمه سکستان یعنی محل سکونت قوم سک سا سکاها. البته عده ای از آنها دور تر رفته و در پاکستان فعلی ساکن شدند، اما رابطه قومی خود را با نواحی ایرانی حفظ کردند. و حتی رده سومی از آنها به هند رفتند و اکنون، قوم سیک ها را تشکیل می دهند. سیک ها به دلیل نزدیکی به بودائیان و برهمنان، آئینی مرکب از عرفان شیعه در اسلام و بودا و برهما در هند دارند. البته برخی ها هم سک را سگ هم تلفظ می کنند، سگستان یا سجستان هم ثبت شده، و به همین دلیل می گویند زبان آنها پارس بوده است. و سگ یا پارس کردن، به معنی امروزی بد نبوده است. زیرا که کلمات در طول سالیان و: به مدد برخی حوادث معانی مختلفی پیدا می کنند. مانند کلمه سک یا سگ یاسگک،  که به معنی نگهبان و افسر امروزی بوده است. و به معنی مرزبانی هم تعبیر می شده است . چنانچه کلمه خر در زبان فعلی فارسی، یعنی حیوان زبان نفهم و نادان! ولی در گذشته برای خودش معنی دیگری داشته، که تقریبا برعکس بوده است یعنی: بسیار دانا و زیرک. چنانچه می گویند تعریف خط مستقیم را از :حرکت همین حیوان برگرفته اند. زیرا او کوتاهترین فاصله ببن دونقطه را پیدا می کرد. شاید به این دلیل بود که: همیشه بار سنگینی را بر او می گذاشتند، تا بین دو نقطه انتقال دهد. و این حیوان با زیرکی تمام کوتاهترین مسیر را پیدا می کرد، تا زودتر از زیر بار سنگین خلاص شود. هنوز در گویش افغانی و پاشتون، افراد مهم را خر آقا می گویند. و یا در فارسی تهرانی هم، خرمگس یعنی مگس بزرگ، یا خرخوان یعنی محصلی که درس زیاد می خواند.

برخی ها این تغییر در عبارات را، به حمله اعراب به ایران نسبت می دهند، آنها چون زبان فارسی نمی دانستند، حرف های ایرانیان را متوجه نمی شدند، و فکر می کردند ایرانی ها گنگ هستند! لذا به زبان خودشان به ایرانی ها عجم می گفتند، یعنی کسی که حرف زدن بلد نیست، یا معلوم نیست چه می گوید. البته بعدها که فتوحات اسلامی زیاد شد، همه اقوام غیر عرب را عجم نامیدند. ایران را هم به دو بخش بزرگ تقسیم کردند: عراق عجم و عراق عرب . البته عراق هم به معنی ایران کوچک یا ایرانک است، که اکنون عراق عحم را اراک هم می گویند، و اراک معرب شده و عراق تلفظ می شود، یعنی ایران کوچکی که: مردم آن زیان عربی را یاد گرفته اند. مدتی هم عراق عجم را، ماهین الکوفه و عراق عرب را ماهین البصره می گفتند. و در گرفتن باج و خراج و دیوان زمان عباسیان، چنین عباراتی هست. واین جدایی به معنی آن بود که عراق فعلی، مردمانی بودند با اینکه پایتخت ساسانیان بودند، ولی زبان فارسی و دری را فراموش کرده، به زبان عربی تکلم می کنند. ولی عراق عجم هنوز زبان عربی را، زبان اصلی نمی دانستند و فقط به خاطر: یاد گیری قرآن، آن رادنبال می کردند. در همان زمان ها معروف است که اعراب نادان، برای یاد دادن عربی به ایرانیان، اقدام به تغییر برخی معانی نمودند. مثلا به ایرانی ها می گفتند: شما غذا بخورید ولی خودشان طعام می خوردند. غذا در اصل به پهن یا مدفوع شتر گفته می شد، و آنها از بی اطلاعی ایرانیان استفاده کرده، و این کلمه را جا انداختند. آنها همینطور برخی کلمات فارسی را هم، از درجه اعتبار انداختند مثلا همین کلمه: خر به حمار ترجمه شد که یعنی نفهم.(کمثل الحمار یحمل اسفارا) یا هرجا حمار می دیدند، می گفتند این الاغ است! الاغ در اصل به معنی فرمانده، یا دستور دهنده بود. یکی از کلماتی که زیاد حوادث بر سر ان گذشته کورش است. براساس برخی روایات، کورش مرد مومنی از اهالی فارس بوده که: انبیا بنی اسرائیل به مردم خود توصیه می کردند: برای نجات خود به او پناه ببرند. این کلمه به سیروس یا سایپروس یا قبرس یا کرشی و قرشی هم تلفظ شده است. در اروپا بیشتر به سایپروس و مشتقات آن می پردازند، ولی در عربستان به قرشی یا قریشی و کورشی پرداخته شده است. بنابر مشهور حضرت ابراهیم ع که از منطقه ایلام ایران فعلی بوده، بر اساس دستور الهی فرزند خودش اسماعیل را، به عربستان می برد و در مکه فعلی مستقر می کند. خانه خدا را تعمیر کرده به او می سپارد. چون اعراب اسب ندیده بودند، ابراهیم و فرزندان او را فارس می خوانند یعنی: اسب سوار. که اسب های اصیل عربی، از همین اسب بوجود آمده است.  فرزندان و نواده های اسماعیل هم، در طول زمان که ازدیاد جمعیت پیدا می کردند، اعراب بدوی و بومی انجا،  قبیله یا خاندان او را نمی پذیرفتند، و می گفتند اینها قوم من کورش (قریشی)هستند.

همايش بين‌المللي ايران و هند