اخیرا خبرهایی مبنی بر تهیه فیلم مولانا، توسط هالیوود همراه با عکس لئو ناردی کاپریو منتشر شده است، که گویا قرار است در این زمینه فعالیتی صورت گیرد. البته دست اندر کاران قرار است که به: قونیه سفر کنند و در مزار این شاعر فیلسوف، با زندگی نامه او آشنا شوند. در امریکا نیز مولانا بسیار مشهور و دوست داشتنی است، و این نیاز مردم است که او را بهتر بشناسند. اما مانند همیشه دو مشکل اساسی وجود دارد: یکی اینکه این شخصیت مانند بسیاری از: شخصیت های ایرانی مصادره شده است. یعنی با اینکه زبان او فارسی است، ولی تبلیغات به گونه ای است که: او را ترک میدانند. حتی علاقه او به شمس تبریزی، که او را آذری معرفی می کند، نتوانسته از این تبلیغات بکاهد. زادگاه او نیز قونیه نبوده و: حتی درس و بحث او در آنجا نبود، بلکه بعد از رسیدن به کمال انقطاع، قونیه را برای ادامه زندگی انتخاب می کند. ولی هرگز اشعاری به زبان ترکی نداشته، واگر به زبان عربی از او گفته باشند، بیشتر به حقیقت نزدیک است.

مشکل دوم استعاره های ادبی در اشعار او است، که فقط در زبان فارسی معنی درستی می دهد، و اگر به زبان های دیگر ترجمه شود، همان ظاهر کلمات را خواهند داشت. مثلا رقصیدن برای مولانا، از نوع رقص زمینی نیست. یعنی مولانا با رقصیدن نمی خواهد به: همجنس گرایی یا زنبارگی برسد، بلکه هدف او از فعالیت های بدنی، هماهنگی با طبیعت است. از نظر او همه ذرات عالم در رقص و پایکوبی هستند، برگ درختان با کوچکترین قلقلک باد، به رقص در می آید. اما این رقص برای تعالی انسان است نه سقوط و فرو افتادن او.

این نوع استعاره ها در زبان همه شاعران ما هست، مثلا کلمه شراب از نظر حافظ یک معنی عرفانی می دهد، و مستی ان بوی بهشت دارد. ولی طبیعی است که با ترجمه تحت اللفظی، همان شرابی می شود که در اسلام حرام است، و نباید کسی آن رااستفاده کند.

برای توضیح این موضوع باید بین: دو نوع دیوانگی یا دونوع عاشقی و عقلگرایی تفاوت قائل شد. دیوانگی مانند هر فعل انسانی، به قبل از عقل و بعد از عقل معنی می شود. درست مثل ناتوانی جسمی، که یکبار انسان در آغاز تولد دارد، و یکبار در انتهای زندگی، و این دو باهم فرق می کنند. برای درک بهتر موضوع  مثال سلامتی را برای شما می زنیم: قبل از اینکه شما بیماری داشته باشید، سالم هستید ولی به این سلامتی آگاهی ندارید، مانند تمام جوانان در دنیا. اما وقتی یک بیماری به شما رخ می نماید، و شما مثلا سردرد می گیرید، ناگهان می ترسید و فکر می کنید: دارید می میرید! و دنیا برای شما به آخر می رسد. اما بعد از اینکه خوب شدید، حالا قدر سلامتی را بهتر می دانید. همینکه کسی به شما بگوید جلو باد نباش، سر درد می گیرید، شما خود را کنار می کشید.

مستی یا شراب و هر استعاره دیگر، در زبان عرفا و شعرای ایرانی، از نوع دوم است. یعنی یک مستی آگاهانه است، نه یک مستی کورکورانه. و شراب مورد نظر آنها، شراب انگور نیست بلکه شراب: فهم و آگاهی است که لذت آن، از شراب انگورهم بالاتر است. همان شرابی که در بهشت به انسان می دهند، که نه مزه بدی دارد و: نه سردرد ایجاد می کند.

  لذا باید در این دو زمینه، به تاریخ نویسان و مترجمان غرب کمک شود و الا، مانند فیلم سیصد درست ضد تاریخ خواهد بود. که از هم اکنون هم این موضوع شروع شده. برخی کمپین راه انداخته اند که: مولانا سفید نبود که یک: سفید پوست نقش او را بازی کند! لابد از نظر آنان مولانا زرد پوست یا سیاهپوست بوده! همانطور که در فیلم سیصد شاهزاده ایرانی را، یک سیاهپوست موفرفری نشان می دادند! و رومی ها را سفید پوست میدانستند . در حالیکه ایرانیان اولین گروه های سفید، و از نژاد آریایی هستند و با آلمانها، در یک گروه قرار می گیرند. البته حملاتی از سوی اعراب، (نژاد سامی ) مغولها (نژاد زرد)، به ایران شده و زبان ترکی و عربی، در ایران رایج گردیده، ولی هرگز از گروه های سیاهپوست، در ایران زندگی نمی کردند. و اگر هم بودند از طریق همزیستی مسالمت آمیز بوده. نه مانند آمریکایی ها آنها را به بردگی می گرفتند، ونه مانند تونس و مغرب کلا سیاهپوست بودند. و این البته همه مربوط به محدوده امروزی ایران است، والا در گذشته همه نژاد ها تابع کشور ایران بودند. چنانچه هخامنشیان وساسانیان تنها حکومت دنیای زمان خود بودند. 

برخی کارشناسان معتقدند «کیمیا» با «شمس» ازوداج کرده است.