اقتصاد انتخاباتی

از موقعی  که انقلاب اسلامی ایران بروز و ظهور کرد، برای تئوریزه کردن آن هم اقداماتی شد. از جمله شخص امام خمینی ره با استفاده از: فرصت مطالعاتی نجف در دهه 1340به: نوشتن کتاب ولایت فقیه و امثال ان پر داختند. بسیاری از کتاب های ایشان هم پاسخ به شبهات وهابیت و بهائیت بود. درکنار این پروسه  عظیم تدوین ایدئولوژی  انقلاب اسلامی، برخی دیگ نیز این ضرورت را، احساس کردند و به نوشتن پرداختند. بسیاری از انان از جمله استاد مطهری ومحمدباقر صدر، در راستای امام خمینی ره نوشتند، برخی دیگر نیز در موازات و یا متضاد با ایشان اقدام کردند. که تفکیک این نوشته ها با معیار قرار دادن موضوع ولایت فقیه بسیار راحت بود.

  اساتید اسلامی به همه رشته ها سرزدند، مثلا ایه الله محمد یزدی کتاب روانشناسی اسلامی را نوشت، ایه الله شیرازی کتاب مدیریت اسلامی و بالاخره: ایه الله صدر کتاب اقتصادنا را به تحریر در اورد.

برخلاف کتب امام خمینی که اصالت را به اسلام می داد، و کاری به مکاتب نداشت و بلکه جواب آن ها را هم تحریر می کرد. اقایان دیگر اصالت را به علوم غربی می دادند، و بعد ثابت می کردند اسلام هم این نظریات را دارد. به همین دلیل اسلام در کتب آن ها، پسوند علوم غربی

بود

اما نکته مهم اینکه این پسوند ها هم کار ساز نبود، زیرا انانی که غربی بودند غربی ماندند، و پسوند ها چاره کار ان ها نبود و: کسانی هم که اسلامی بودند و قصد قربت داشتند، نمی توانستند به این نظریات بینابینی اعتماد کنند. مخصوصا در افتصاد که نظرات حضرت امام حاشیه بر کتاب المکاسب بود، ولی آقایان به عناوین مختلف از اقتصادنا تا اقتصاد اسلامی یا: اقتصاد ایرانی تا اقتصاد مقاومتی از ان نام می بردند.

در این کتب دو نکته مهم معمولا یا در نظر گرفته نمی شوند، و یا کم اهمیت هستند . اول اینکه ایران اسلامی یک کشور بازرگانی است تا صنعتی، زیرا موقعیت ژئو پلیتیک، یعنی چشم طمع دشمنان نمی گذارد که: یک اقتصاد پایدار و باصطلاح تولیدی و خودکفا در ایران باشد. در طول تاریخ هم ایران ، همیشه مرکز بازگانان و مامن جاده های مواصلاتی مهمی برای تجارت بوده است. به همین دلیل است که در ایران دلال بازی همیشه حرف اول را در اقتصاد می زند، ولو اینکه مورد توجه نباشد . موسسات مالی و نهاد های  اقتصاد بازگانی هم، همیشه پر رونق است. و جوانان هم همیشه دوست دار کار پشت میزی هستند تا میدانی.

لذا اگر فقه می خواهد واقعیتی را پوشش دهد، فقه ما همان المکاسب است یعنی شناختن مکاسب محرمه و اجتناب از ان، برای پرداختن به میلیارد ها عنوان کسب و کار حلال است. چون این امر به رسمیت شناخته نمی شود تصور بیکاری بوجود می اید، و جوان در حالی که کار هست ولی خود را بیکار می بیند.  

مسئله دوم این است که ایران مانند ژاپن یا انگلستان، در نقاط دور افتاده نیستند که مجبور به تولید خاص، و کار زیاد باشند تا مردم دنیا این کالا ها را از انها بخرند، بلکه ایران در مرکز مراودات است و: نفت ایران هنوز بیرو ن نیامده مشتری دارد. و لذا تولید را اگر تغییر شکل بدانیم، تولید در ایران فقط یک: تغییر را اعمال کند کافی است. یعنی اکتشاف در ایران عین تولید است. لازم نیست کارتل و تراست و انحصار ایجاد شود تا مشتری پیدا کند.

  همین بی توجهی باعث شده که مردم و: اقتصاد ایران راه خود را برود و از شوک های جهانی در امان باشد. مانند امروز که کلیه بازار های بورس جهانی و طلا و دلار سقوط می کنند، ولی در ایران رشد می کنند. یا اینکه هر انتخاباتی در ایران برای خود یک تئوری اقتصادی هم به همراه می اورد! همین امروز برکسی در جهان پوشیده نیست که: برجام یک تئوری اقتصادی انتخاباتی است.  اگر پول های بلوکه شده ایران ازاد شود یک جناح برنده است. ولی اگر بدلایل تحریم های جدید گشایشی ایجاد نشود جناح دیگر برنده است.

پیش بینی های اقتصاد برجام هم نشان می دهد: به دلیل سقوط بازار های پولی و مالی اعراب و غربی ها، امکان ازاد سازی اموال ایران وجود ندارد و برعکس، جناح برجامخواه تمام هزینه های انجام شده راهم بازیابی نخواهد کرد، و به قول خودشان خزانه خالی تر و: بدهی ها افزئن تر و رکود پابر جاتر خواهد ماند.

اقتصاد انتخاباتی

 

آینده روشن برای دکتر ظریف!

آینده روشن برای دکتر ظریف! با توجه به تحصیلات و سوابق و: تجربیات دکتر ظریف و همچنین، تعاملات اخیر ایشان با سران کشورهای مهم جهان، تنها گزینه ای که برای شغل آینده ایشان باقی می ماند: این است که رئیس سازمان ملل متحد شود. البته برخی ها گمانه زنی هایی برای: کاندیداتوری در ریاست جمهوری آینده، برای ایشان دارند ولی بر اساس میل باطنی ایشان به مسائل جهانی، این گمانه زنی صحیح نمی تواند باشد. حتی خود ایشان یکبار به مطایبه فرمودند: جناب آقای دکتر علی جنتی همه فن حریف هستند، و در هر وزارتخانه ای می رفتند، سابقه کاری و تجربه درخشان در آن داشتند. فرماندار بودن ، سفیر بودن ایشان و حتی تحصیلات حوزوی و: سابقه مبارزاتی ایشان در قبل از انقلاب اسلامی، و داشتن پدری فاضل و دانشمند، همه از حسن های ایشان است! ولی بنده فقط روابط بین الملل خوانده ام، و تجربه هم فقط در زمینه مسائل بین المللی است. ایشان در رابطه با سیستم ها و روش های: عملکردی سازمان های بین المللی هم، نظریه روشنی دارد که براساس بینش ظلم ستیزی در اسلام بنا شده، و هیچ نوع رابطه ظالمانه را در روابط بین المللی نمی پذیرد. و این امر برخلاف رویه معمول تمام روسا و: دبیران کل سازمان ملل در این هفتاد سال بوده است . زیرا روند معمول حق وتو در سازمان ملل، لایه اصلی برای ایجاد ظلم است. یعنی همه 219کشور جهان به اندازه یک کشور مثل آمریکا رای ندارند، و یک رای! بزرگتر از همه رای ها می باشد. لایه دوم ظلم کردن در سازمان ملل، وجود اعضا دائمی و محدود و مشخص یعنی شش کشور می باشد، که نشان می دهد سازمان ملل نخواسته و یا نمی خواهد: از رای مساوی برای همه کشورها استفاده کند. زیرا اصل اول دموکراسی رای مساوی برای: همه اعضا رای دهنده است. و الا استبداد گذشته براساس همین حق وتو ها بود، آن موقع بجای حق وتو می گفتند فرمان پادشاه! ولی تغییر لغت بدون تغییر ماهیت، نمی تواند مفید فایده باشد. یعنی همانطور که یک سلطان ظالم می گفت: فرمان من از همه فرمان ها و: دستور العمل ها بالاتر است، اکنون نیز اعضای شورای امنیت چنین کاری می کنند. در سازمان ملل تفکیک قوا که اصل دوم دموکراسی است، رعایت نمی شود یعنی شورای امنیت، نه کاری به مجمع عمومی سازمان ملل دارد، و نه به ناظرین آن! خودش هم قاضی است و هم مجری و هم قانون گذار. و لذا می بینیم در دوران تبلیغ دموکراسی، اصلی ترین سازمان جهانی فاسد بوده و: ضد دموکراسی عمل می کند. تنها کسی می تواند این نظم را به هم بزند، که اعتقاد به دموکراسی و رای مساوی و تفکیک قوا داشته باشد. و این کسی نیست جز انکه از خدا بترسد و: از دیگران ترسی نداشته باشد. نه تنها ترس نداشته باشد حتی باید طمع هم نداشته باشد. زیرا بزرگترین شرکت های سود آور، در دوران حاکمیت سازمان ملل، قاچاقچیان مواد مخدر و فروشندگان سلاح های کشتار جمعی، تاجر زنان و دختران و سپس بازرگانانی هستند که اعضای بدن انسان را، از خون انسان تا کلیه و قلب و چشم قاچاق می کنند. وهمه اینها زیر نظر سازمان ملل، و درکنار فعالیت بظاهر نیکوکارانه یونیسف انجام می شد! یونیسف مانند تمام سازمان های زیر مجموعه سازمان ملل، تبدیل به عروسک های خیمه شب بازی شده بودند! سازمان جهانی مبارزه با مواد مخدر را، کسانی اداره می کردند که سود های سرشاری از: قاچاق مواد مخدر سهم آنها بودهاست. در یونسکو فقط جاهای تاریخی و قیمتی شناسایی می شد، و آمار آن به گروههای مثل داعش و طالبان داده می شد، تا آنجا را تخریب و به غارت ببرند. این امر حتی از روز اول تاسیس سازمان ملل، وجود داشت که در ان زمان بیشتر گروههای صهیونیست و: آل سعود این کار را می کردند. ظاهرا هدف ان ها تاریخ سازی برای خودشان بود، و برای اینکار به یونسکو ماموریت می دادند تا: آثار تاریخی را شناسایی و روش انتقال آن را بررسی کند، و بعد ناگهان کتیبه داریوش و کورش سر از آمریکا، و یا موزه های اروپا در می آورد. یعنی اگر با مذاکره و فریب می توانستند آن را، مثلا به امانت می گرفتند! واگر نمی شد آنها را با چمدان های سیاسی یا: هواپیماهای نظامی قاچاق می کردند. رای گیری هم در سازمان ملل، از همان ابتدا براساس گروه فشار بود. بطوریکه ایران و دکتر قاسم غنی ، مهمترین عامل ایجاد سازمان ملل بود، شعر سعدی را بر تارک آن نوشت و: برای دلار آمریکا کلمه توکلت علی الله را حک کرد. ولی در طول این هفتاد سال، یکبار نگذاشتند که از سهم و موقعیت خود برای: ریاست سازمان استفاده کند و یا حتی: عضو ناظر شورای امنیت شود.

ینده روشن برای دکتر ظریف

 

چه کسی شاخ غول را شکست؟

    براساس اطلاعات رسیده به ماهین نیوز، آمریکا در شب اجرای برجام قصد حمله به ناوگان ایرانی داشته، تا با انحراف افکار عمومی از  پیشرفت برجام جلوگیری کند. براساس این گزارش اوباما چندین گزینه را با هم اجرا کرد: یکی از ان ها گزینه نظامی بود. زیرا می خواست به هر قیمت شده مانع اجرای برجام شود. لذا طبق دستور ایشان گروههایی برای اجرای عملیات: انفجاری و تخریب و ایذایی به سوی: مرزهای ابی ایران فرستاده شدند.

     اما نیروی دریایی ارتش ایران، همه آن ها را کنترل کرد. تنها کاری که سپاه پاسداران انجام داد، دستگیری یکی از این گروهها بود و: اگر حمایت های ناوبری نبود، ممکن بود به درگیری وسیعی تبدیل شده، خوراک رسانه ای برای امریکا درست شود. بلا فاصله بعد از دستگیری تفنگداران، نظامیان ارشد آمریکایی به اوباما گزارش دادند که: عملیات شکسته خورده و باید گروگان ها را آزاد کند تا نقشه لو نرود.

اوباما فوری تماس با ایران گرفت، و درخواست آزادی آن ها را در مقابل هرچه ایران درخواست کند داد. و ایران به صلاحدید دستگاه دیپلماسی خواستار آزادی: افراد ایرانی که در امریکا زندانی بودند شد. و حتی آزاد شدن پول های بلوکه هم مطرح شد، امضای بدون سرو صدای اجرای برجام هم بر ان اضافه گردید. و همه اینها قبول افتاد تا گروگان ها هرچه زودتر آزاد شوند، و کار به تجسس و باز جویی نکشد.

در پی این گزارش آمده است که: وقتی ایرانیان گروگان ها را آزاد کردند و: تحویل نیروهای آمریکایی دادند، بلافاصله اعتراض ها به اوباما شروع شد، عربستان بیش از همه، از اینهمه امتیاز دادن به ایرانی ها، به اوباما فشار اورد و حتی به او گفت: دستش در دست  ایرانی ها است . چون آل سعود میدانستند او شیعه است، نام خود  و پدر بزرگش  حسین است. مادرش هم به هزینه آل سعود به زیارت خانه خدا رفته بود، و در انجا از خدا خواسته بود تا اوباما را به راست هدایت کند!

    ناچار اوباما از آل سعود در خواست مشاوره کرد، و آن ها گفتند باید کاری کند که: هیچیک از دارایی های ایران آزاد نشود. به همین دلیل بلافاصله تحریم های جدید ابلاغ شد، و فابیوس به نمایندگی از اروپا هم وعده داد: این تحریم ها را مورد بررسی قرار دهد. در واقع سیاست امریکا با حمایت ارتجاع عرب و بخشی از اروپا، حنثی سازی برجام است.

براساس خط مشی اعلامی از سوی ارتجاع عرب و صهیونیست ها، کلیه تحریم های مندرج در برجام، قبل از اجرا باید به نحو دیگری و تحت عنوان نام دیگری، مانند برنامه موشکی ایران دوباره بر قرار گردد. واین البته دلایل زیادی دارد: یکی از این دلایل عدم توانایی باز پرداخت این اموال بلوکه شده است . براساس گزارش سال ها قبل ماهین نیوز، کلیه دارایی های ایران همه هزینه شده، املاک مصادره شده و تصرف ان ها هم طوری است که: در حال فرسودگی کامل است. پول های ایران همگی خرج شده و: دولت آمریکا نه تنها قدرت بازپرداخت آن را ندارد، بلکه حتی نمی تواند بودجه داخلی خود را بالانس کند  

براساس همین گفته، آمریکا به اصرار ارتجاع منطقه مخصوصا آل سعود، وارد قضیه برجام شد تا: مانع پیشرفت های علمی ایران شود. و یا درواقع آنچه که آنان بعنوان تهدید اتمی ایران: علیه همسایگان از آن یاد می کردند! و چون تنها شرط ایران از سوی برخی جناح ها، برگرداندن پول های بلوکه شده عنوان می شد، آل سعود متعهد شد که در صورت به نتیجه رسیدن: توقف برنامه هسته ای ایران ، مطالبات ایران را عهده دار شود و: طی یک برنامه مثل خرید میلیاردی سلاح، به آمریکا پرداخت نماید، تا پولشویی به حساب نیاید.

براساس تحلیل ماهین نیوز، آل سعود و آمریکا هرگز فکر نمی کردند که: ایران پای میز مذاکره برود و: برنامه هسته ای خود را نابود کند. اکنون که با این مسئله روبرو شده اند، قادر به اجرای تعهدات خود نیستند. اگر هم بودند این کار را نمی کردند. علت ناتوانی آل سعود کاهش ارزش بهای نفت به: زیر سی دلار و تحمیل صد میلیارد دلار کسر بودجه به: برنامه اقتصادی عربستان است. بخصوص اینکه در موضوع قطع رایطه با ایران، نتوانست به هیچکدام از کشورهای عربی، وجوه مورد تقاضای آن ها را برای قطع رابطه بپردازد. و لذا فقط کشور کوچکی با وعده 40میلیونی، قطع رابطه کرد که هنوز هم، این مبلغ را دریافت نکرده است.

 زیبا سازی و بهسازی بوستان ها

چرا بازار سهام اعراب سقوط می کند؟

مدتی است که بازار بورس اوراق بهادار: قطر  و امارات حال خوشی ندارند و به تبع از: بازار بورس عربستان در حال سقوط هستند. البته دلیل عمده آن رقابت با اقتصاد ایران بوده، که اکنون در واپسین نفس های خود میدان را واگذار می کنند. زیرا تحریم ایران باعث رونق بازار دبی و جده شده بود. یعنی ایران از آمریکا یا کشورهایی اروپایی و: حتی آسیایی اجازه خرید کالا نداشت، ولی میتوانست از این کشورها جنس وارد کند! حتی اگر این کالاها همان کالاهای تحریم شده بود. و این امر سود کلانی را به: اعراب حاشیه جنوبی خلیح فارس می رساند.

  هرچند که امروزه ثابت شده تحریم ایران، کار همین ها بود تا به آن سود های کلان برسند. ولی در گذشته بسیاری از ایرانیان فکر می کردند این: یک امر تصادفی است و اعراب قصد سرکیسه کردن ایرانیان را ندارند. بسیاری هم این را یک بخشش یا مساعدت: همسایه های جنوبی عنوان می کردند و می گفتند: باز خوب است در شرایط سخت تحریم، بازار این شبه جزیره بر روی ایرانیان باز است! از آن بالاتر خیلی ها آن را مقدس هم میدانستند، مخصوصا کسانی که به مکه و مدینه می رفتند، به قصد قربت! به بازار های ابوسفیان و معاویه این شهر ها هم سر می زدند، و تا جاییکه می توانستند کالا خریداری می کردند، و سه برابر تعرفه گمرک هم درخواست معافیت داشتند، و به امید قبولی زیارت خانه خدا، آن ها را به افراد فامیل خود هدیه می دادند، و یا وجه ناقابلی هم بعنوان هدیه می گرفتند.

 در میان بیماران هم تبلیغات وسیعی شده بود که: هرنوع داروی مجاز یا غیر مجاز مخصوصا: داروهای تقویت قوای جنسی ! را از جده تهیه نمایند، زیرا هم بعنوان قضای الهی محسوب می شود! و هم اینکه تحریم ها به انجا راه ندارد.

اما امروزه معلوم شده، گنده لات دنیا یعنی آمریکا، بدون مجوز قلدری مثل آل سعود، حتی آب هم نمی خورده است. و همیشه برای دلار های نفتی ان مانند سگ دربان، زوزه می کشیدو عو عو می کرده است.

خوشبختانه سیاست امام خمینی ره ، طوری طراحی شده بود که هیچوقت ایرانیان، خود را با این افراد مقایسه نکنند، و آل سعود را در حد یک سوسک هم ندانند! بلکه امام خمینی دشمن اصلی را آمریکا معرفی کرد، تا ایران قد بکشد و خود را هم قد و بالاتر از: گنده لات ها قرار دهد.  و این است که حالا نتیجه شیرین: این سیاست را می بینیم. وقتی گنده لات را زمین زدیم دیگر بابا شمل و: عنتر بازان هم حساب کار خود را می کنند.

  برای همین است که از دستگیری تفنگداران آمریکایی، بیش از همه ال سعود نگران است! زیرا می بیند دیگر حنایش رنگی ندارد، و گردن کلفت دیگری ندارد که به سوی ایران کیش کند.

بدبختی دشمنان این است که با بی اعتنایی: ایران و امریکا روبه رو می شوند. و دلار های نفتی آنان، دیگر نفس نمی کشد و: اینهمه دلارهای پرداخت شده هم به فراموشی دچار می شود. الان اعراب متوجه می شوند که هرچه دلار به آمریکا داده اند، باد هوا شده ولی ایران هرچه داده، در حال پس گرفتن است.  فقط یک پرونده ایران که در حال مختومه شدن است، 107میلیارد دلار می ارزد، یعنی بعد از مختومه شدن آمریکا این مبلغ را به ایران پرداخت می کند!

اگر دارایی های بلوکه شده ایران، برگشت شود حتی بدون محاسبه سود این سی ونه سال، چنان مبلغی می شود که هیچ آل سعودی، به پای ان نمی رسد. از هنگامی که ایرانی ها این را فهمیده اند، دیگر در کشورهای شورای خلیج فارس سرمایه گذاری نمی کنند، و تمام پروژه های آن ها تعطیل شده! و شهر مرجان و پیشروی در دریا و: ساخت شهر های داخل دریا همه از بین رفته است. حالا هم بازار های پولی و مالی آن ها در حال از بین رفتن است.  و همه اینها آه دختران مسلمان و ایرانی است که: به بهانه های مختلف در خلیج فارس جنوبی، گرفتار شیوخ می شدند..

Ərəb birja niyə düşür?

منشا شایعات چند وجهی.

     شایعات به خبرهای بدون منبع می گویند و: هدف آن بالاترین استفاده با کمترین هزینه است. لذا هر جا خبری منتشر شد که منبع مشخصی نداشت و: کسی مسئولیت ان را قبول نکرد، این شایعه است و باید دنبال منشا ان گشت و پیدا کرد، و ان را از بین برد .اکثر این شایعات تک منظوره یا تک بعدی هستند، مثلا می خواهند ثابت کنند فلان حادثه، ارزشی نداشته و یا دروغ بوده است. ولی برخی از ان ها چند منظوره است یعنی: در وجوه مختلف موضوع کار کرده، و بدون توجه به متضاد بودن آن ها با یکدیگر، ان را مطرح می نمایند: مثلا مدتی ما می شنیدیم که می گفتند: مصدق در باری و از بازماندگان مصدق السلطنه بود. و اصلا پذیرفتن نخست وزیری از سوی او، یعنی تایید سلطنت حساب می شد!

اما بعد شنیدیم که عده ای او را امریکایی میدانستند، و مسئول انحراف مبارزه مردم با انگلیس بود، بالاخره عده ای هم می گفتند: او توده ای و انگلیسی بود و.. خلاصه همه جوره می گفتند، تا هرکس به هر دلیلی که فکر می کرد با او دشمن شود. در مورد امام خمینی هم همینطور بود، ابتدا شاه در کتاب ماموریت برای وطنم، ایشان را هندی خواند بعدا ارتجاع سیاه نامید، و بالاخره در مقاله معروف بنام احمد رشیدی مطلق، همه اینها را یکجا نثار امام خمینی کرد. و هنوز هم معلوم نیست این احمد رشیدی مطلق، خود شاه بود یا یکی از وزرا و یا از اهالی ساواک!

    شاید از روزی که بنده به موسسه اطلاعات رفتم، و با مجلات مختلف ان در سال های دهه 40و پنجاه همکاری کردم، همیشه با این شایعه ها روبرو بودم. بسیاری از ان ها را می شناختم واهمیت نمی دادم، ولی این شایعات چند وجهی مرا بسیار آزار می داد. زیرا می دیدم با شناخت کامل از نهضت مردم، همه چیز را به هر طریقی که میتوانست زیر سوال می برد. مثلا گروگانگیری دانشجویان را ابتدا به توده ای ها، بعدا به چریک های فدایی خلق نسبت می دادند. حتی گاهی آن را بدون اراده و خواست دانشجویان، یا یک حرکت احساسی و اشتباه و حتی: خواسته آمریکا می دانستند. اصل انقلاب و 22بهمن را هم زیر سوال می بردند . گاهی می گفتند انقلاب اسلامی خواسته کارتر بود! فضای سیاسی ایران را باز کرد تا این انقلاب اتفاق بیافتد! برای کسانی که هوادار آمریکایی ها بودند، می گفتند این انقلاب مال توده ای ها بود! وبرای هواداران توده ای می گفتند انقلاب اسلامی، یک حرکت اپورتونیستی یعنی بالاترین: فحش به مائو حساب می شد.

     هرجور حساب می کردم که این شایعات چند وجهی، از کجا است و با چه هدفی پخش می شود، آن را پیدا نمی کردم، زیرا به حساب خودم می گفتم: اگر بگویند انقلاب ایران آمریکایی است، غرب زده ها خوشحال می شوند، و اگر بگویند انقلاب ایران کمونیستی بود، توده ای ها خوشحال می شوند ولی اینکه همه را به هم می دوزند، چه کسی خوشحال و چه کسی ناراحت خواهد شد؟ تا اینکه در قضیه  تفنگداران امریکایی این مسئله روشن شد! همه اینها زیر سر آل سعود بود. الان در حالیکه اکثر خبرگزاری های غربی، عکس این سربازان را پخش می کردند، و با تعجب از ان یاد می کردند و یا: نقل قول فرماندهان سپاه ایران را پخش می کردند، رسانه های عربی وابسته به آل سعود همه چیز گفتند!

حتی یکی از این رسانه ها گفته که: گروگانگیری اخیر با هماهنگی اوباما بوده است، زیرا اوباما شیعه است و می خواهد ایران را برعلیه اعراب بشوراند. http://www.farsnews.com/13941025000861

از اینجا معلوم می شود: ما در آستین خود مار پرورش می دادیم، و تمام شایعات چند منظوره و: چند بعدی از سوی آل سعود که، دوست خود حساب می کردیم بود. و این، تئوری ما را در ایرانی بودن و یهودی بودن آل سعود اثبات می کند. زیرا براساس تحقیقات انجام شده، آل سعود از یهودیان تبریز بودند که: بوسیله شیخ صفی از تبریز رانده شدند، و هنوز هم در تبریز، یهودی یا بگفته خودشان جهود وجود ندارد. مرداک یا مرداخ نامی از این افراد، به بصره فرار می کند و در انجا با تغییر ظاهری دین خود به اسلام، به کویت رفته و لشکری فراهم می کند، و بعد با محمد بن عبدالوهاب و پیروان او، دست بیکی شده به مکه حمله می کنند. بالاخره مکه را باهدف نابودی تمام آثار: شیعه و شیخ صفی تصرف می نمایند.

منشا شایعات چند وجهی

 

 

منشا شایعات چند وجهی.

     شایعات به خبرهای بدون منبع می گویند و: هدف آن بالاترین استفاده با کمترین هزینه است. لذا هر جا خبری منتشر شد که منبع مشخصی نداشت و: کسی مسئولیت ان را قبول نکرد، این شایعه است و باید دنبال منشا ان گشت و پیدا کرد، و ان را از بین برد .اکثر این شایعات تک منظوره یا تک بعدی هستند، مثلا می خواهند ثابت کنند فلان حادثه، ارزشی نداشته و یا دروغ بوده است. ولی برخی از ان ها چند منظوره است یعنی: در وجوه مختلف موضوع کار کرده، و بدون توجه به متضاد بودن آن ها با یکدیگر، ان را مطرح می نمایند: مثلا مدتی ما می شنیدیم که می گفتند: مصدق در باری و از بازماندگان مصدق السلطنه بود. و اصلا پذیرفتن نخست وزیری از سوی او، یعنی تایید سلطنت حساب می شد!

اما بعد شنیدیم که عده ای او را امریکایی میدانستند، و مسئول انحراف مبارزه مردم با انگلیس بود، بالاخره عده ای هم می گفتند: او توده ای و انگلیسی بود و..خلاصه همه جوره می گفتند، تا هرکس به هر دلیلی که فکر می کرد با او دشمن شود. در مورد امام خمینی هم همینطور بود، ابتدا شاه در کتاب ماموریت برای وطنم، ایشان را هندی خواند بعدا ارتجاع سیاه نامید، و بالاخره در مقاله معروف بنام احمد رشیدی مطلق، همه اینها را یکجا نثار امام خمینی کرد. و هنوز هم معلوم نیست این احمد رشیدی مطلق، خود شاه بود یا یکی از وزرا و یا از اهالی ساواک!

    شاید از روزی که بنده به موسسه اطلاعات رفتم، و با مجلات مختلف ان در سال های دهه 40و پنجاه همکاری کردم، همیشه با این شایعه ها روبرو بودم. بسیاری از ان ها را می شناختم واهمیت نمی دادم، ولی این شایعات چند وجهی مرا بسیار آزار می داد. زیرا می دیدم با شناخت کامل از نهضت مردم، همه چیز را به هر طریقی که میتوانست زیر سوال می برد. مثلا گروگانگیری دانشجویان را ابتدا به توده ای ها، بعدا به چریک های فدایی خلق نسبت می دادند. حتی گاهی آن را بدون اراده و خواست دانشجویان، یا یک حرکت احساسی و اشتباه و حتی: خواسته آمریکا می دانستند. اصل انقلاب و 22بهمن را هم زیر سوال می بردند . گاهی می گفتند انقلاب اسلامی خواسته کارتر بود! فضای سیاسی ایران را باز کرد تا این انقلاب اتفاق بیافتد! برای کسانی که هوادار آمریکایی ها بودند، می گفتنداین انقلاب مال توده ای ها بود! وبرای هواداران توده ای می گفتند انقلاب اسلامی، یک حرکت اپور تونیستی یعنی بالاترین: فحش به مائو حساب می شد.

     هرجور حساب می کردم که این شایعات چند وجهی، از کجاست وبا چه هدفی پحش می شود، آن را پیدا نمی کردم، زیرا به حساب خودم می گفتم: اگر بگویند انقلاب ایران آمریکایی است، غرب زده ها خوشحال می شوند، و اگر بگویند انقلاب ایران کمونیستی بود، توده ای ها خوشحال می شوند ولی اینکه همه را به هم می دوزند، چه کسی خوشحال و چه کسی ناراحت خواهد شد؟ تا اینکه در قضیه  تفنگداران امریکایی این مسئله روشن شد! همه اینها زیر سر آل سعود بود. الان در حالیکه اکثر خبرگزاری های غربی، عکس این سربازان را پخش می کردند، و با تعجب از ان یاد می کردند و یا: نقل قول فرماندهان سپاه ایران را پخش می کردند، رسانه های عربی وابسته به آل سعود همه چیز گفتند!

حتی یکی از این رسانه ها گفته که: گروگانگیری اخیر با هماهنگی اوباما بوده است، زیرا اوباما شیعه است و می خواهد ایران را برعلیه اعراب بشوراند. http://www.farsnews.com/13941025000861

از اینجا معلوم می شود: ما در آستین خود مار پرورش می دادیم، و تمام شایعات چند منظوره و: چند بعدی از سوی آل سعود که، دوست خود حساب می کردیم بود. و این، تئوری ما را در ایرانی بودن ویهودی بودن آل سعود اثبات می کند. زیرا براساس تحقیقات انجام شده، آل سعود از یهودیان تبریز بودند که: بوسیله شیخ صفی از تبریز رانده شدند، و هنوز هم در تبریز، یهودی یا بگفته خودشان جهود وجود ندارد. مرداک یا مرداخ نامی از این افراد، به بصره فرار می کند و در انجا با تغییر ظاهری دین خود به اسلام، به کویت رفته و لشکری فراهم می کند، و بعد با محمد بن غبدالوهاب و پیروان او، دست بیکی شده به مکه حمله می کنند. بالاخره مکه را باهدف نابودی تمام آثار: شیعه و شیخ صفی تصرف می نمایند.

منشا شایعات چند وجهی

 

سخنان تفنگدار آمریکایی

یکی از تفنگداران آمریکایی، پس از آزادی به خبر نگار ماهین نیوز گفت: ما خیلی ترسیده بودیم، حتی گریه هم کردیم! چون به ما گفته بودند اگر به دست ایرانی ها بیافتیم، مانند آدمخواران ما را خواهند خورد. ما  تصور می کردیم در هریک از قایق های: تندرو سپاه پاسداران وسایل پخت و پز آمریکایی ها اماده است! وی که نمی خواست نامش فاش شود گفت: در دوران تمرین های نظامی و دوره های آموزشی، همیشه بما می گفتند ایرانی ها وحشی تر از اعراب هستند، حتی وقتی اعراب به ایران حمله کردند، آن ها مسلمان هم نبودند و آتش درست می کردند و: آدم ها را سرخ می کردند و می خوردند. طوری برای ما تصور کرده بودند که : فکر می کردیم ایرانی ها سیاهپوستان قبیله ای ابتدایی هستند که، به تازگی پیشرفت هایی کرده اند، ولی نمیدانند با این پیشرفت ها چه کنند.

البته از نظر اموزش دهندگان ما، اینهمه پیشرفت های ایرانی ها فقط صدور: تکنولوژی روسیه و چین بوده است. و خود ایرانی ها حتی به کار بردن آن را هم نمی دانند! صحنه هایی که از جنگ ایرانی ها با عراق نشان می دادند، حتی ان ها لباس نظامی هم نداشتند، و بعضی ها با لباس شب در جبهه ها می جنگیدند. و حتی نشان می داد که آن ها بدون اینکه اسلحه داشته باشند، مانند موج انسانی حمله می کردند و: با امکانات اولیه مانند سرخپوست ها، با دشمن خود برخورد می کردند.

وی ادامه داد: هدف ما از نزدیک شدن به ایران، فقط کنجکاوی بود و می خواستیم ببینیم ایرانی ها چطور هستند. البته اصلا فکر نمی کردیم که به ما حمله کنند، یا ما را دستگیر کنند. زیرا تجهیزات کاملی با خود داشتیم.  برخی از ما ها می گفتند چند ایرانی را اسیر می کنیم، و با خود برمی گردانیم تا شاید درجه بگیریم . اما برخی دیگر می گفتند ما ان ها را اسیر کردیم، اول با آن ها تفریح می کنیم و بعد، برای تحویل آن ها در خواست مرخصی و بازگشت به شهر خود می دهیم.

  تعدادی نیز بودند که شرط می بستند: ایرانی ها آنطور که ما می گوییم نیستند، و ممکن است ما را دستگیر کنند. اما در هر دو مورد همگی هم قسم شدیم که: این کار را انجام دهیم. اگر حرف گروه اول درست بود که به مرخصی می رفتیم، و مدتی در کنار خانواده ومحل خود خوش می گذراندیم. و اگر دومی درست بود به ایران پناهنده می شدیم، و از این محیط نظامی سخت و غم انگیز نجات پیدا می کردیم. ولی الان که آزاد شدیم به نظر می رسد که: باید خود را روانی نشان دهیم و: به بیمارستان روانی معرفی شویم والا، باید در گوشه از خاک آمریکا مورد هجوم تیراندازان پنتاگون قرار گیریم، و با زندگی خدا حافظی کنیم.

در این هنگام یکی دیگر از تفنگدارن به ما نزدیک شد و گفت: سخنان جان بسیار درست است، ولی من به آن ها اعتقاد ندارم زیرا، من در سیاتل زندگی می کردم و میتوانستم: مطالعات زیادی بطور مستقل انجام دهم. من قبل از پیوستن به ارتش در باره ایرانی ها زیاد مطالعه کردم، و اغلب اخبار پرس تی وی، را گوش می دادم و میدانستم هرچه رسانه های امریکایی می گویند، بر اساس دشمنی است. از این رو بسیار به ایران علاقمند بودم، ولی متاسفانه سفر به ایران، هم ممنوع بود و هم پر هزینه. لذا بنظر م رسید بهترین راه رسیدن به ایران، ملحق شدن به دسته تفنگداران دریایی است. از این رو ثبت نام کردم وارد شدم، و با لیاقت تمام کارهایم را به نتیجه رساندم، تا اینکه انتخاب شدم و به خلیج فارس آمدم. ولی هرچه منتظر ماندیم هیچ خبری از: درگیری یا رفتن به ایران نبود. لذا همه را تشویق کردم تا بطور قاچاقی، به ایران برویم. البته همانطور که جان می گفت، در ظاهر ما آمده بودیم که به بهانه گم کردن راه، چند اسیر ایرانی بگیریم و: بعد تشویق شده به مرخصی برویم، ولی من نمی خواستم به آمریکا برگردم، پیش خود نقشه کشیده بودم که: به هر طریقی شده در ایران بمانم. حتی در موقع دستگیری به چند نفر از ایرانیان، درخواست پناهندگی دادم ولی انها نشنیده گرفتند. الان هم میدانم اگر در ایران بودم زنده می ماندم، ولی حالا باید مثل گروگان های سال 1358ایران ، تمام عمر در قرنطینه باشم، یا اینکه در اثر شکنجه ها روانی شوم، یا یک روزی یک تیر غیبی مرا از بین ببرد.

 سخنان تفنگدار آمریکایی

 

تعمیق رادیکالیزم در آمریکا.

با اجرای برجام، رادیکالیزم در آمریکا تعمیق خواهد شد و: مردم نفس راحت تری خواهند کشید ، اعتراض آن ها بیشتر شنیده می شود. در واقع حکومت لیبرال فاشیستی امروز آمریکا، همان شرایط زمان گورباچف را دارد که: به فروپاشی نزدیک است و با اجرای برجام، مردم فرصت خواهند داشت با: ایران آشنایی بیشتری پیدا کنند. و هیمنه آمریکا بار دیگر در برابر جهانیان فرو خواهد ریخت. البته یکبار در سال 1358 با گروگانگیری لانه جاسوسی این کار انجام شد، ولی آل سعود و صهیونیست ها، زیر دامن او را گرفتند، و با کمک های مالی و خرید های: کلان تسلیحاتی نگذاشتند تا سقوط کند.

   حتی آن ها با ایجاد جنگ تحمیلی، خواستند هیمنه او را باز گردانند. مزدوران آن ها هم  در داخل ایران هم، گروهی هستند که نمی خواهند قبول کنند که: ابرقدرتی آمریکا به تاریخ پیوسته است. ویا حداقل اینطور تبلیغ می کنند. اما این بار در حادثه دستگیری تفنگداران آن ها در خلیج فارس، دیگر آل سعود و یا صهیونیست ها، خودشان به اندازه کافی گرفتاری داشتند، که نتوانند کاری بکنند. دیدیم که جان کری بلافاصله بعد از این حادثه، به گفته عجیب خود روی آورد که: آل سعود را حمایت می کند. وی گفت که ارتباط آمریکا با عربستان بسیار قوی و محکم است! این اظهارات نشان می دهد که امریکا هنوز: به آن دلار های نفتی 1980آل سعود امید دارند. تا بتواند این شکست نظامی را جبران کند. ولی این بار هرچه از آل سعود حمایت کند، میداند که دیگر خرید های کلان در راه نیست.

     اوباما در نطق خود گفته است که: در مدت 7سال ریاست خود، هیچ اقدامی برای اقتصاد آمریکا نتوانسته بکند! و این نشان می دهد که برای  اجرای برجام هم، هیچ کاری برای ایران نخواهد کرد. از اینرو همزبانی مردم آمریکا با مردم ایران بیشتر خواهد شد. زیرا مردم آمریکا در اثر تسلط رسانه ای ، تصور می کنند که ایران با آن ها دشمن است. اما بدهی دولت آمریکا به رسانه ها وقتی پرداخت نشود، معلوم است که رسانه ها دیگر نقش بزک کردن دولت را به عهده نخواهند گرفت. شاید همین انتخابات ریاست جمهوری، راهی باشد تا مردم را بیشتر در جریان دروغ های کاندیداها قرار دهد.

   آمریکا دارای افزایش بدهی روزانه، به میزان 2تا3میلیارد دلار در روز است که: اکنون به 19هزار میلیارد دلار رسیده، و تا چندی دیگر اوبا ما با 20هزار میلیارد دلار بدهی دولت را تحویل خواهد داد، و اجرای برجام به این بدهی افزوده خواهد شد. و در اثر ناتوانی در پرداخت بدهی ها به: فروپاشی دچار خواهد شد. زیرا این رقم بدهی یعنی هر آمریکایی هزار دلار بدهکار است، و هر روز هم با ادامه این دولت ها افزایش می یابد. اما اگر فروپاشی صورت گیرد، میتواند دولت آینده برخی تعهدات را نپذیرد و: یا اینکه به خاطر تغییر رفتار با ایران، از بدهی او صرف نظر شود.

  اگر دولت لیبرال فاشیست آمریکا تاکنون دوام آورده، بخاطر نوکری عربستان است، تا از دلار های نفتی ان استفاده کند. ولی اکنون عربستان نیز کمبود بودجه دارد، و نمی تواند کمکی به آمریکا داشته باشد. با این حال آل سعود، برای حفظ ظاهر به تمام کاندیداها قول داده که: اگر بر علیه ایران موضع بگیرند ،به آن ها کمک مالی خواهد کرد، تا در تبلیغات انتخاباتی پیروز شوند. ولی وقتی فشار ایران برای دریافت طلب خود بیشتر شود، کمک های مالی عربستان هم از بین خواهد رفت، و آن ها دوباره به سوی ایرانیان برخواهند گشت.

بطور کلی در دولت و هیات حاکمه آمریکا، لابی صهیونیستی بیشترین نفوذ را داشت. و بعد از انقلاب اسلامی، اسرائیل کوشش کرد با جذب کادیداها و هزینه کردن برای آن ها، این لابی را تقویت کند ولی با شکست: کاندیداهای مورد حمایت خود، مخصوصا در دوران بوش و اوباما، اکنون امیدی به پیروزی مورد نظر خود ندارد. ولی با کناره گیری اسرائیل، عربستان به دنبال نقش افرینی، در این انتخابات است. اما عربستان به دو دلیل نمی تواند: این کار را انجام دهد اول اینکه: تاکنون چهره تروریستی ان آشکار نبوده، ولی اکنون همه میدانند که او ایجاد کننده داعش است.اما دلیل دوم اینکه  ایران بعنوان رقیب نفتی او، در حال وارد شدن به بازار نفت است.

 تعمیق رادیکالیزم در آمریکا

رکود مضاعف با اجرای برجام.

از قدیم گفته اند که : وقتی باران می خواهد بیاید یک نمه قبلا می زند. و یا آن ضرب المثل معرف که می گوید: سالی که نکوست از بهارش پیداست. برجام نیز با اجرای خود رکود مضاعف را ایجاد خواهد کرد، همانطور که تا حالا کرده است. البته طبق سفارش از بالا، ما نباید در باره رکود حرف بزنیم ولی، این انتقاد یا بدگویی نیست بلکه یک هشدار است، تا با مشکلات پیش رو بهتر برخورد شود، یکی از مشکلات اساسی در دوران رکود افزایش نقدینگی بدون پشتوانه است، که طبق آخرین آمار اکنون 907هزار میلیارد تومان است، که این رقم سال گذشته 507بوده است. یعنی فقط صحبت اجرای برجام، رشد نقدینگی را نزدیک به دوبرابر کرده است.

حالا تصور کنید که سی میلیارد دلار،  یعنی  معادل همان مبلغ فوق هم بر اثر: اجرای برجام به آن اضافه شود. و این درحالی است که دولت مجبور شود بخاطر: پرداخت های اخر سال بازهم بیشتر نقدینگی را بالا ببرد. لذا می بینیم که نقدینگی داخلی به سه یا چهاربرابر افزایش خواهد یافت. برای مقابله با این روند فزاینده، فقط یک راه وجود دارد: و آن پرداختهای اخر سال همگی به دلار باشد. یعنی بجای چاپ اسکناس های جدید فقط دلارهایی که: از برجام ازاد می شود به مردم داده شود. این امر ازیک طرف به کنترل نقدینگی منجر می شود، و از طرف دیگر وقتی دلار در دست همه باشد، همه برای فروش به یک بازار مراجعه می کنند که باعث می شود: قیمت ان کاهش می یابد و ارزش ریال بالامی رود.

  ازسوی دیگر وقتی براساس برجام، صدور نفت ایران اغاز شود رقابت عربستان با ایران، موجب خواهد شد باز هم سقف تولیدی اوپک بالاتر برود، و مازاد تولید روزانه، باز  8میلیون بشکه دیگر افزایش یابد. این افزایش عرضه مطمئنا باعث کاهش قیمت نفت، آن هم به زیر سی دلار هم شده واین بر: قیمت نفت برنت دریای شمال و ئیگران هم اثر گذاشته، و صنعت نفت جهان را با بحران مواجه می کند. که ساده ترین آن زیان ده شدن تولید نفت بوده، و باعث اخراج کارگران و نیروی انسانی آن می شود. اخراج کارگران صنعت نفت یعنی: نقطه پایانی بر همه اسراف کاری ها و: خرید کالاهای لوکس که این زنجیره، باعث تعطیلی کارخانجات خودرو وامثال آن می شود، که مانند جنرال موتورز ناگهان 5600نفر را اخراج می کند.

راه نجات از این رکود هم، تکیه بر اقتصاد مقاومتی : مبتنی بر شرکت های دانش بنیان است. تا بجای صدور نفت به هر قیمت، آن را تبدیل به مواد پر مصرف و ضروری بنماید : مانند خوراک پتروشیمی یا کودهای کشاورزی و: حتی تبدیل به الکالوئیدها و پروئین ها است که: با دانش جدید واقعا نفت بر سر سفره ها هم خواهد آمد. و از بقایای فسیل شده موجودات میلیون ها سال پیش، مواد زنده نگهدارند موجودات امروزی تولید میشود.

مطلب دیگر صادرات و واردات در سایه اجرای برجام است. همه کشورهای اروپایی و امریکایی، پشت صف ایستاده اند تا کالاهای خودرا به ایران بفروشند. ایران هم متقابلا خیز برداشته تا کالاهای صادراتی خود را افزایش دهد. در یک محاسبه ساده،  تراز بازرگانی ایران پس از برجام کاملا منفی می شود. زیرا کالاهایی که امریکایی ها و اروپایی ها می خواهند به ایران صادر کنند: کالاهای اساسی مانند برنج و گندم وگوشت  ودارو است. یا کالاهای سرمایه ای مانند تکنولوژی های پیشرفته الکتریکی و: قطعات الکترونیکی است، که ایران نمی تواند جلو آن ها را بگیرد ولی ایران در مقابل آن ها، فقط می تواند در خواست انتقال تکنولوژی بدهد! و این یعنی تبدیل ایران به بازار اصلی کالاهای استراتژیک و: تکنولوژیک آنها که: هیچ پایانی برای ان متصور نیست.

گرچه همه اینها، ظاهر قضیه است یعنی امریکا و اروپا، در صورتجلسات متعهد به انتقال فناوری می شوند! ولی در عمل خود تکنولوژی را انتقال می دهند، و مانند گذشته می گویند: شما که نفت دارید چرا زحمت بکشید کار کنید؟ نفت را به ما بدهید ما: برای شما همه کار می کنیم! برخی افراد داخلی هم خواهند گفت: وقتی اینهمه نوکر دست به سینه داریم، چرا کار کنیم مانند چراغ جادوی علاء الدین، می نشینیم و فقط دستور می دهعیم

رونمايي از كتاب مصور اهداي عضو

 

بازارهاپولی و مالی در: اقتصاد مقاومتی

    در اقتصاد مقاومتی اصل بر درون زایی و خود اتکایی است. اما از آن مهمتر اصل بر اجرای عدل،  یا عدالت اسلامی درهمه ابعاد ان است. یکی از این ابعاد که در تعریف عدل گفته شده: هرچیزی سرجای خودش باشد. با این وصف بازار های پولی و مالی در اسلام، برحسب تعریف باید عمل شود. مثلا وقتی صحبت بانکداری می شود، بانکداری غیر از بورس و بیمه است، بانکداری به معنی کلمه یعنی امانت دار مردم بودن. شعاری که سال ها است بزرگترین بانک خاورمیانه ،آن را سرلوحه خود قرار داده ولی متاسفانه با، همه چیز قاطی می شود، و همه کار می کنند بجز بانکداری!

     بانکهای امروزی از سلف خری تا انبار کالا، خرید کشتی و شرکت در مبارزات انتخاباتی و.. همه کار می کنند و: چون معمولا از همه پولدار ترند، در همه عرصه ها هم برنده هستند. و کسی ایرادی هم به کار انان نمی گیرد، بلکه بیشتر برعلیه منتقدین جبهه می گیرند. اما هوچی گری و دخالت در کار های دیگر، گرچه نشان قدرت است ولی نشان حق و عدل نیست. عدل می گوید بانک فقط کار بانکداری انجام دهد، و کار های دیگر را به دیگران واگذار کند، تا هم اشتغال ایجاد شود و هم مردم بدانند با چه کسانی طرف هستند.

ممکن است بگوییم که هرکسی، هر کاری از دستش بر می اید انجام دهد. این حرف از نظر اخلاقی خوب است، چرا که کمک به دیگران حساب می شود. ولی از نظر اقتصادی یعنی یک نفر صد ها شغل داشته باشد، و دیگران بیکار باشند. یا اینگه  همه مثل آچار فرانسه باشند و: بخواهند همه پیچ ها را باز کنند. ایراد آچار فرانسه این است که : همه آچار ها را فقط برای یکبار باز می کند، چون برای بار دیگر، سر پیچ ها هرز شده و قابل باز کردن نیست! بنابر این هر پیچی باید با آچار مربوط به خود، باز و بسته شود  تا سالم بماند. در اقتصاد هم هرکس باید تخصص خود را انجام دهد، تا اقتصاد سالم یا اقتصاد مقاومتی داشته باشیم.

پایه دیگر بازار های مالی مقاومتی، بر مبنای بورس است. بورس برخلاف بانکها که امانت دار هستند، شغل وکالت را دارا می باشند. یعنی بازار بورس پول از خریدارن اوراق می گیرد، تا برای ان ها سرمایه گذاری کند، یا روش سرمایه گذاری و افزایش: سود و درامد را آموزش  دهد. بازار بورس همیشه تاریخ وجود داشته و: بصورت تحصصی هم عمل می کرده، ولی در دوران ما به انحراف کشیده شده است. سرمایه گذران در بورس، درست مثل پس انداز کردن در بانک فکر می کنند! فقط کمی سود بیشتری می خواهند.

    آن ها در واقع سود بدون ریسک می خواهند، و تحمل زیان را ندارند. کاری که برخی بانکها انجام می دهند و: به پس انداز کنندگان خود بهره ای پرداخت می نمایند که: معمولا این کار باعث شده تا افرادی به جای مستمری و بیمه، پول خود را در بانک بگذارند و: از بهره آن بعنوان مستمری استفاده نمایند. لذا بیمه هم دراینجا بعنوان سومین پایه بازار های پولی و مالی، از چند شغله بودن بانک ها زیان می بینند.

این چند شغله بودن بانک ها، یعنی سو استفاده از اموال مردم بعنوان اموال سازمانی است، و در این کار سپرده گذاران بخش خصوصی، بالاترین ضربه را می بیند :و برای همین انحراف در بازار های پولی و مالی است که: بخش خصوصی زمین گیر شده و: بجای آن بخش خصولتی رشد کرده است. زیرا بانک ها مانند مالک الرقاب عموم عمل می کنند، و چون دارای منابع مالی هستند خود رادر همه زمینه ها، دارای تخصص و حق دخالت می بینند.

  نقش بیمه هم پس این است که بیمه باید بتواند: سرمایه های بخش خصوصی را حمایت کند، و درمواقع ضروری ضررهای انان را جبران نماید. ولی اکنون بیمه ها مهمترین کانون های: سرمایه گذاری و دریافت پس انداز هستند. صندوق های بازنشستگی و شر کتهای شستا، همگی نشان می دهد که بیمه ها، از وظیفه اصلی خود دور مانده اند. و بجای رسیدگی به بیمه شدگان، فقط از آنان سرمایه های اولیه دریافت می کنند، و به بورس بازی می پردازند، و ازپرداخت زیان های مشتریان ،تا جایی که امکان دارد طفره می روند.

بطور خلاصه در اقتصاد مقاومتی :بانک ها امانت دار هستند و باید برای این امانت داری دستمزد بگیرند، بیمه ها مسئول به صفر رساند خسارت منابع مالی هستند، بورس هم وظیفه به کار گیری سرمایه ها و: منابع مالی برای افزایش و توسعه آن ها است.

بازارهاپولی و مالی در: اقتصاد مقاومتی

نقش بانک ها در دوران رکود.

   همانطور که اشاره شد مطابق با دوران رونق یا تورم، باید دوران رکود را پشت سر بگذاریم. قبول این امر باعث خواهد شد تا: همه تهدیدهای آن به فرصت ها تبدیل شود. زیرا در دوران رونق مردم به اسراف روی می اورند، و کالاهای لوکس مصرف می کنند. حتی در مواد غذایی موادی غیر ضروری مانند: ادامس و نوشابه و سیگار و مواد مخدر مصرف می کنند. در دوران رکود نمی توان به این کالاها فکر کرد، و فقط باید بفکر کالاهای اساسی بود. از این رو نیاز این دوره برای گذران راحت آن، اقتصاد مقاومتی است. در اقتصاد مقاومتی به دلیل تکیه بر خود، و داشته های درونی ، قدرت بر ثروت حاکمیت پیدا می کند، و عقل بر احساس چیره می شود. اما عامل اصلی از بین برنده این برتری بانکها هستند.

   بانک ها به دلیل درصد بالای ثروت امانی، و پس انداز های مردمی معمولا درست برعکس: رکود حرکت می کنند یعنی وقتی مردم در دوران رکود، و بی رونقی و نداشتن سود و کار و یا در امد هستند، بانک ها بالاترین سود آوری را دارند. بطور متوسط بانکها در سال جاری 90درصد سود خالص داشته اند، که با توجه به کاهش نرخ تورم ورسیدن به دوران رکود، تقریبا 10 برابر مردم سود اوری داشته اند. و همه آن ها بخاطر انباشت اموال مردم در دست آن ها است.

در گذشته و حتی در قرون وسطا هم می بینیم که: مردم معمولا با طاعون و قحطی و وبا در گیر هستند، ولی بانکدارها یا نزولخواران آن موقع، بالاترین درامد ها را دارند و گاه، تا سه برابر اصل وام از مشتریان خود پول می گرفتند. قدرت بانکینگ یا بازی با پول، از انجا ناشی می شود که رکود و کاهش تورم، باعث می شود تا مردم در کالا های اساسی یا مصرفی و :حتی کالاهای لوکس سرمایه گذاری نکنند، بلکه بفکر پس انداز پول خود نزد امانت داران باشند.

اما این امانت داران که بانکها باشند در امانت خیانت کرده، و پول آن ها را به سه برابر اصل شان، به مردم قرض می دهند و ربا می گیرند. معمولا در این دوره ها، همه گرویی ها توسط بانکها یا نزولخواران ضبط می شود، و کلیه سفته ها و چک ها هم به جرا گذاشته می شود. چون کسی که وام میگیرد، درامدی ندارد که وام را پس بدهد. لذا از این دوران بعنوان سفته بازی یا: بازی با پول هم نامبرده می شود.

این امر باعث می شود تا ثروت بر قدرت پیروز شود، و همه ارکان قدرت در اختیار بانکدارها قرار گیرد. همانطور که در دوران قرون وسطی، قاضی و مجری همه گوش بفرمان نزولخواران بودند، و با اشاره او بدهکاران را دستگیر و زندانی می نمودند. اکنون  در امریکا و اروپا هم همینطور است، یعنی بانکها اموال و خانه های مردم را توسط قوه قضاییه مسدود می کنند، و توسط قوه مجریه مصادره می کنند. چرا که در دوران رونق اقتصادی، براساس تئوری های مصرف گرایی: دکتر کینز و دیگران مقرر گردید برای: تحریک تقاضا به همه مردم کالاها و خدمات قسطی واگذار نمایند.

  هر شخصی می توانست با پرداخت یک دهم قیمت خانه، صاحب خانه شود و یا فقط چند دلار کافی بود تا: بتواند خودرو خریداری نماید. خیلی از کالا ها هم اصلا رایگان داده می شدند! زیرا سود خود را از خدامات پس از فروش بدست می اوردند. مانند خط تلفن یا فروش موبایل و امثال آن،  و حالا که دوران رکود بزرگ آغاز شده، چون مردم نمی توانند اقساط را بپردازند، لذا کلیه عوامل پلیس و دادگاهها همگی برای: پس گرفتن آن خانه ها و یا اتومبیل ها، به بانکها کمک می کنند.

در این دوران فقط اقتصاد مقاومتی است که مردم را حفظ می کند، و تاریخ را به جلو می برد. یعنی فقط مردمی باقی می مانند که به پول ها نزولی دست نزنند، و فقط به بازوی خود و درامد اندک خود قناعت می کنند. تا دوران رکود هم بگذرد. و دوباره دوران رونق فراهم شود. از عوامل مهم اقتصاد مقاومتی بانکداری مقاومتی است. که ما امروز ان ها را صندوق های قرض الحسنه، یا صندوق تعاونی اعتباری محلی و خانوادگی می نامیم. که با کمک خیرین ایجاد و وام های بدون بهره پرداخت می کنند.

نحوه ثبت نام کارمندان و بازنشستگان متقاضی وام کالا

رکود یزرگتری در راه است.

این یک سیاه نمایی نیست، بلکه واقعی و علمی است که: رکود بزرگتری در راه است! برخلاف کسانی که نمی خواهند: این دولت دولت رکود نام بگیرد و: یا کسانی که پشت سرهم بسته ضد رکود می دهند، باید بدانند که  این تازه اول رکود است، و سی سال تورم در دوران انقلاب اسلامی، نیاز به سی سال رکود هم دارد. و این تقصیر هیچ کس هم نیست. بلکه ادوار اقتصادی است و دوران هایی هستند که: مانند شب و روز بدنبال هم می آیند، و باید تحمل کرد و صبر نمود، یا باصطلاح امروزی وقت تلف کرد، و زمان خرید تا این نیز بگذرد. نه تنها شب و روز اینطور هستند، زمستان و تابستان، کوتاه و بلندی شب و روز حتی: حرکت آونگ یا تاب بازی بچه ها همینطور است.

یعنی نمی توان تصور کرد که: تاب بازی یک بچه همیشه بالارود، بالاخره یک وقتی هم باید پایین آید. یا نباید فکر کرد چون روز خوب است، شب را باید نابود کرد! و چون نور خوب است تاریکی را باید از بین برد. ممکن است خیلی ها فصل بهار را خیلی دوست داشته باشند، ولی نمی شود که همیشه بهار باشد، اصلا فلسفه وجودی بهار بسته به زمستان است، تابستان هم موقعی معنی می دهد که: پاییزی پشت سر ان باشد. والا همیشه بر روی یک خط مستقیم حرکت کردن، یکنواختی بوجود می اورد و: از لحاظ فلسفی به پوچی منتهی می شود.

در قدیم فکر می کردند جاده یا اتوبان، باید مستقیم وصاف باشد! تا راننده با سرعت ثابت همه مسیر را پشت سر بگذارد، ولی الان فهمیده اند که اتوبان باید طبیعی باشد، کج و معوج باشد بالا و پایی داشته باشد، مناظر مختلفی داشته باشد تا: راننده دچار یکنواختی و رخوت نشود.

مسائل اقتصادی هم همین است، تا حالا همه فکر می کردند که چین، اقتصاد قدرتی جهان است! چون همه بازار ها را با اجناس ارزان خود، پر کرده و رقیب ها را شکست داده است! اما الان کسر بودجه های شدید و اشباع شدن بازار، بزرگترین اقتصاد دنیا را هم به زانو در اورده . و مردم نیازی به کالا حتی اگر ارزان هم باشد ندارند.

علاوه بر اینکه چین بطور مضاعف دچار رکود است، زیرا در دوران رشد اقتصادی هم دامپینگ می کرد. یعنی زمانی که میتوانست از تولیدات خود سودی داشته باشد، به خاطر اخراج رقبا از صحنه بازار، همه را زیر قیمت تولید می داد. لذا سودی هم نداشته که بتواند در این دوران رکود، از ان ها استفاده کند. از سوی دیگر چون همیشه جنس را، ارزانتر از بازار می فروخت مشتری هم، به این ارزانی عادت کرده! و کسی حاضر نیست همان جنس را، به قیمت بالاتری بخرد هرچند که: چین ادعا کند فقط هزینه های خود را پوشش می دهد.

بدبختی چین در اینجا تمام نمی شود، بلکه مجبور است رکود را هم با نرخ ارزانتری صادر کند، لذا کشورهایی که با چین مبادلات داشته اند، متاثر از رکود چین به رکود مضاعف: داخلی و وارداتی دچار می شوند. وضع آمریکا یا اروپا بهتر از این نیست، فقط آمریکایی ها و اروپایی ها، قدرت درک رکود را ندارند و یا: اصلا آن را باور نمی کنند و یا تصور می کنند: بخاطر ارزان فروشی چین به این رکود دچار شده اند. بخش ایرانی اقتصاد لیبرالی هم، همینطور فکر می کند و تصور می کند: اگر خرید از چین را متوقف کند رکود بر می گرد. لذا به سراغ خرید از اروپا و امریکا می رود، تا شاید مثلا با اجرای برجام، دوران طلایی دهه 1960 غرب برگردد، و رونق اقتصادی فراگیر شود.

 ولی تئوری های اقتصادی می گوید که رکود، هرچه جلوتر می رود عمیق تر می شود! تا قرینه ای برای دوران رونق بسازد. یعنی اگر غرب 50سال در رونق بوده، باید منتظر 50سال رکود هم باشد. البته این در زندگی و معیشت مردم تاثیری ندارد، بلکه دولت ها را بیچاره می کند. زیرا که مردم در دوران رونق، به مصرف های غیر ضروری و لوکس تشویق می شدند، و در دوران رکود آن ها را کنار می گذارند. مثلا سیگار و نوشابه و مواد مخدر و اسلحه و..  مواردی بوده که اقتصاد دوران شکوفایی را می ساخته، و الان مردم نیازی به آن ها نخواهند داشت. ولی دولت ها که به اسراف کردن و مصارف لوکس عادت کرده اند، از بین می روند. نمونه بزرگ آن السعود است که: براثر کاهش قیمت نفت و: کسری بودجه به جنون غیر متعارف دچار شده، و همه دنیا را دشمن خود می داند، و می خواهد از بین ببرد

Larger record on the way.

 

پوشک جواب موشک!

در اوایل جنگ تحمیلی صدام برعلیه ایران،  مردم شعار می دادند: موشک جواب موشک! یعنی هرچه صدام موشک می زد، باید ایران هم متقابلا با موشک، جواب آن را بدهد ولی برخی ها برعکس! می گفتند که نباید جواب داد زیرا صدام جری تر شده اوضاع بدتر می شود! شعار اینها اصطلاحا:پوشک جواب موشک! بود یعنی از ترس موشک های صدام، خود را خراب کرده بودند و نیاز به پوشک داشتند!اما بالاخره جوانان انقلابی و اسلامی همچون شهید تهرانی ها ایستادند و موشک هایی ساختند که: صدام و پدر جد صدام را هم دراورد.

 با اینکه ظاهرا شهید تهرانی و دیگران، تحصیلات موشکی یا حتی فضایی نداشتند، ولی پشتکار و علاقه آن ها باعث شد تا امروز، ایران انبار موشک هایی است که بر روی تمام نقاط: حساس دشمنان تنظیم شده و نمی گذارد کسی، دست از پا خطا کند. پدر موشکی ایران در آزمایشگاههای خود از: واقعیتها استفاده می کرد و از شبیه سازی و غیره پرهیز داشت، و برای همین هم جان عزیز خود را بر سر این کار گذاشت،  تا ایرانی مقتدر بوجود آید که: نیروهای آن مسلح به سلاح هایی باشند که: بازدارنده هرنوع نگاه بد دشمنان است.

حالا هم کسانی که تا دیروز، حمله به سفارت عربستان را بزرگترین جنایت تاریخ می دانستند، و صد ها بار از عربستان عذر خواهی کردند، یکبار نیامدند حمله موشکی عربستان به: سفارت ایران را محکوم کنند! حتی عربستان، یکبار هم عذر خواهی نکرد. گویا فقط سفارت خانه های عربستان مقدس است، ولی برای ایران اهمیتی ندارد! البته برای عربستان نیز مانند آمریکا، باید سفارتخانه اش را لانه جاسوسی اسم بگذاریم، زیرا با ظاهر اسلامی و دوستی، کلیه اطلاعات را از ایرانیان اخذ و: در اختیار رژیم سفاک اسرائیل  و فاشیست امریکا قرار می داد.

  آن ها بدانند شعار مردم ایران همان موشک جواب موشک است. باید تمام چاههای نفت عربستان، موشک باران شود و انتقام اینهمه ضرر های مالی، به ایران گرفته شود. و سازشکاران و ترسو ها بدانند که: تهرانی ها هنوز نمرده اند و زنده هستند و: شاگردان بی شمار آن ها نخواهند گذاشت: پرچم برافراشته ایران در کنار یک مشت: صهیونیست مسلمان نما خم شود.

 سال ها است که آل سعود با ایران دشمنی می کند، ولی مزدوران او در ایران آن را توجیه می کنند! اگر همان روز که قبرستان بقیع را تخریب کردند و: قبور ائمه را از بین بردند، مسئولان دولتی سپر بلا نمی شدند، مردم می دانستند با این قوم یاجوج و ماجوج چه کنند. اگر موقعی هم که آن ها مقابر امام حسین ع و: ابولفضل العباس  ع را با خاک یکسان کردند و: شیعیان نجف را کشتند، اطلاع رسانی درستی به مردم میشد، دمار از روزگار صهیونیست های عرب نما در می اوردند. اگر علمای سازشکاری مثل ایه الله سیستانی نبودند که: برای عرب کردن بحرین سینه چاک کرده بودند، الان بحرین همان استان چهاردهم ایران باقی بود.

در همین جنگ تحمیلی اگر بینش بلند امام نبود، سازشکارانی چون بنی کل خاک ایران را تحویل می دادند، تا بعدا بگویند عقب نشینی تاکتیکی کرده اند. واگر همان بینش بلند امام مد نظر بود، تا اکنون همینقدر هم ذلیل نبودیم که: سوسمار های بیابان  برای ما شمشیر بکشند، و ادعا های عجیب و غریب بکنند.

تمام اطلاع رسانی ها فقط بر اساس یک اصل برپا بود: آن ها دین وهابیت دارند پس حق دارند، براساس دین خودشان عمل کنند! و هنوز هم بعد از هشتاد سال خباثت باز هم گروهی هستند که: این را تکرار می کنند و می گویند باید: در میدان منطق جواب آن ها را بدهیم. واین البته به دلیل سادگی یا فریب خوردگی نیست، بلکه وجود درامد های کلان نفتی و : ارسال دلار های کثیف باعث این اندیشه شده است.  زیرا هرکس با وهابیت کنار بیاید، حیب و دهانش پر از دلار می شود، ولی اگر کوچکترین مخالفتی بکند، با شمشیر برهنه آل سعود آن هم در: بیایان برهوت روبرو خواهد شد.

حالا باید گفت: کسانی که از شمشیر آل سعود ترس دارند، یا به دلار های نفتی اش امید دارند باید بروند به جهنم! زیرا ملت ایران آن ها را شناخته و: کاری خواهد کرد که به جای دلار های قورت داده، خون استفراغ کنند. و آروزی زندگی اشرافی هزارو یکشب، با دلار های نفتی عربستان را با خود به گور ببرند.

Missile raketlər suallar!

تحریم نفتی عربستان.

     کشورهای دوست ایران باید برای اثبات دوستی خود، از خرید نفت عربستان و کالاهای وارداتی از مبدا آن کشور خود داری کنند. دولت و کنگره امریکا هم اگر راست می گوید و با: تروریسم و حقوق بشر مشکل دارد، الان باید ثابت کند راست می گوید، زیرا در عربستان بیش از همه تروریست و ضد حقوق بشر است، و باید تحریم های عربستان را آغاز کند.

امام جمعه موقت تهران آیه الله امامی کاشانی، ضمن ارائه یک روایت فرمودند که از امام صادق ع سوال شد: چرا  امام زمان عج دیر ظهور می کند؟ ایشان جواب دادند برای اینکه مردم غربال شوند، و سره از ناسره جدا شود. خوشبختانه مولفه انقلاب اسلامی ایران، این میزان را به دنیا داد تا با آن معلوم شود: چه کسانی راستگو و درست کردار هستند، و چه کسانی دروغ می گویند.در این چهل سال همه کشورها خودشان را به روز کردند، فقط این عربستان بود که پیچیده عمل می کرد.

حالا نوبت دنیا است که انتخاب کند: ایران یا عربستان! البته ایران انتخاب شده تاریخی و پیروز میدان است، ولی منظور آزمایش کشورهای مختلف در این زمینه است. این کشورها به سه دسته کلی تقسیم می شوند: اولین گروه کشورهای مدعی حقوق بشر هستند، دوم کشورهایی که از عربستان کمک مالی می گیرند، و سوم بقیه کشورهای جهان که ظاهرا بی اطلاع یا بی طرف هستند.

در راس کشورهای مدعی حقوق بشر، آمریکا قراردارد و بعد از آن کشورهای اروپایی و اسرائیل هستند. حالا باید آن ها ثابت کنند که راست می گویند و: طرفدار حقوق بشر هستند. آن ها مثلا اعلام می کنند که مخالف اعدام هستند! یا اصلا مخالف کشتن و سر بریدن هستند. و به همین دلیل جنایتکار ترین مجرمان را هم، فقط با شوک الکتریکی می کشند! حالا اینها یا اطلاع دارند یا ما به اطلاعشان می رسانیم که: شیخ نمر ودیگر شهدای شیعه را، بن سلطان آل سعود به بدترین وجه زندانی و شکنجه کرده، و در آخرین لحظه هم شخصا دست و پای شیخ نمر را شکسته، و بعد با شمشیر سر او را بریدند. البته تابحال نه آمریکا و اروپا جنایت های آل سعود را محکوم نکردند، و حتی چشم بر روی آن بسته و تشویق هم کرده اند .

   از این لحاظ امریکا و اروپا هم، جزو کشورهایی محسوب می شوند که از آل سعود، رشوه می گیرند و تاریخ باید به این اتهام رسیدگی کند. این اتهام البته سنگین است ولی، دلایل زیادی دارد زیرا در هر کجای دنیا که: آشوب ودرگیری است، بودجه ان را آل سعود می دهد. لذا ترکیه واردن و مصر و.. کشورهایی از این قبیل، همگی جزو مواجب بگیر و اجیر آل سعود حساب می شوند. اما خوشبختانه باید به این کشورها گفت که: دیگر آن ممه را لولو برد و دوران طلایی و نفتی آل سعود به پایان رسیده! و از این به بعد هر نوع وعده کمک مالی، یا رشوه بی پشتوانه وغیر واقعی است .

    زیرا عربستان در تهیه بودجه کشور خود مانده است! و امسال بودجه سالانه خود را با صد میلیارد دلار کسری بسته است، حالا چطور می تواند به دیگران کمک مالی بکند؟ البته یک راه باقی مانده و آن اینکه: برای آن ها نفت رایگان بفرستد! که این هم روشی است که مرگ آل سعود را سریعتر می کند، زیرا برای فرستادن نفت رایگان به هر کجای دنیا، حداقل هر بشکه سی دلار هزینه دارد. اگر کشورهای کمک گیرنده این پول را هم نپردازند، یعنی آل سعود نه تنها در امدی نخواهد داشت، و کسری بودجه او ترمیم نخواهد شد، بلکه بر بدهی های آن افزوده شده و: به انفجار داخلی نزدیک تر می شود. از این لحاظ چه بخواهند و چه نخواهند، به نابودی ال سعود کمک می کنند.

کشورهای درجه سوم یعنی آن هاییکه، از بحران بین ایران و آل سعود بی خبرند یا: نسبت به آن بی تفاوت می باشند! آنها باید بدانند که نمی توانند همیشه در حاشیه امن باشند، و بزودی آل سعود به کشور آن ها هم سر زده، و یک شاخه از تروریستهای خود را برای عملیات، به آنجا خواهد فرستاد. لذا آن ها باید امنیت و آسایش خود را مانند ایران، و پیوستن به آن  داشته باشند، والا عربستان همیشه و در همه جا جنگ به راه میاندازد،  و در هیچ جنگی هم حلوا خیرات نمی کنند.

حریم نفتی عربستان

 

مین گذاری اتمی کل زمین

برخی ها تصور می کنند که: مین گذاری ها فقط در دوران جنگ های اول و دوم حهانی بوده، و اگر بتوانند آن ها را پاک سازی کنند، زمین پاکی را تحویل نسل آینده خواهند داد! در حالیکه این مین ها بعد از 60 سال پوسیده، و اهیمت خود را از دست داده، و اگر فلز و چاشنی هم داشته تجزیه شده، به خاک تبدیل شده و یا زنگ زده و از کار افتاده، چه رسد به اینکه مواد تی ان تی یا دیگر مواد، که پودر شده و از بین رفته ! لذا باید به آن ها گوشزد کرد که: متاسفانه خطر جدید در مین گذاری بوجود آمده: . آن اینست که بدانیم16 هزار کلاهک هسته ای در جهان وجود دارد، که قادر است بیش از سی هزار بمب اتمی ساخته شده، و آماده شلیک جهان را به هرکجا که بخواهد حمل یا پرتاب کند. این علاوه بر ان است که انبار های هسته ای جهان، پر از ادوات و سلاح هسته ای است، که 5هزار از ان ها عملیاتی است. یعنی هرکدام  در یکی از نقاط زمین بر روی پرتاب کننده سوار، و آماده شلیک یا ایجاد انفجار است. در واقع 5هزار شهر دنیا بالفعل، مورد تهدید هستند و 40هزار شهر دیگر بالقوه: مورد هدف برای انفجارات اتمی و تشعشی هستند.

  هیچ شهری در این زمینه استثنا نیست . زیرا همه جناح بندی های دنیا، دارای بمب اتم هستند: از پاکستان گرفته تا هندوستان و چین و کره، تا برسیم به آمریکا و روسیه و فرانسه. آزمایش اخیر کره شمالی در بمب هیدروژنی نشان داد که: حتی روستا های آمریکا و اروپا هم، از این حمله در امان نیستند چه رسد به: شهر های کره شمالی و جنوبی و آسیا و آفریقا، که همیشه مورد تهدید بوده و هنوز هم هستند.

http://www.jamnews.ir/detail/News/497131

اگر دور کره زمین 400میلیون متر باشد، 40هزار بمب اتمی و ئیدروژنی را بران تقسیم کنیم، هر ده هزار متر یعنی در هر ده کیلومتر، ما یک بمب اتمی آماده انفجار داریم که: دکمه های قرمز ان ها در کیف های جیمز باندی است، و از دستان روسای جمهور ها جدا شدنی نیست! و این یعنی تخلخل در زمین و: مین گذاری همه سطح آن به فاصله های بسیار کوچک است. که اگر به مساحت کل زمین تقسیم شود، چیزی حدود سه هزار کیلومتر مربع، یک بمب اتم کاشته شده است.

جالب است بدانیم که: گروههای محیط زیست و هواداران سبز، برای حفاظت از این مین گذاری ها تشکیل شده است! زیرا همه پایگاه های هسته ای، در مناطقی کویری یا منابع طبیعی است که: معمولا بعنوان مناطق حفاظت شده از: ورود مردم جلوگیری می شود. دلیل عمده این انحراف در اهداف هم همین است که: با تمام هزینه ها و امکانات سازمان های محیط زیست، هیچ جانور یا گیاهی حفاظت نشده و: از انقراض آنان جلوگیری نمی شود! ولی قانون ممنوعیت ورود مردم عادی در حال اجراست. و این درحالی است که شکار انواع: حیوانات حفاظت شده بی محابا ادامه دارد.

حتی در مورد انسان ها حفاظت کافی نمی شود، و بسیاری از مردم روستا ها ومنابع طبیعی، کوچ اجباری یا اختیاری داده می شوند، و به شهر نشینی تسویق می شوند! و در صورت ممانعت همگی از بین می روند. مثلا در مورد صحرای نوادا در امریکا، که همه نوع آزمایشهای اتمی در ان انجام می شود، آیا کسی سالم می ماند که حفاظت شود؟ ویا کسی را می گذارند زنده بماند: تا از راز آن ها خبر دار شود؟

در کویر ایران هم سال ها گردشگری و: کویر نوردی اصلا مطرح نبود زیرا کلیه زباله های اتمی آمریکا و شوروی سابق، در انجا دفن می شد و همین دفن زباله ها، گاه به انفجار بی برنامه آن ها منجر می شد، و به شکل زلزله های مختلف خود را نشان می داد. در همین ازمایش اتمی کره شمالی هم دیدیم که: در چند شهر زلزله به وقوع پیوست، که البته مسئولین آن را تکذیب نمودند.

بنابر این برخلاف اهداف اعلام شده سازمان های :سبز حفاظت حرث و نسل ! در دنیای غربی، همه آن ها قاتل انسان ها هستند. طوفان ها و زلزله های ناشی از این انفجار ها، موج انفجاری ان ها زندگی مردم را فلج کرده، ولی کسی نیست علت اصلی را مطرح نماید. اما می بینیم که نظر اسلام بر حرام بودن: دستیابی به فناوری بمب های اتمی است. تا مردم در آرامش کامل زندگی کنند. در حالیکه دشمنان ایران نفع خود را در ایجاد چالش  و جنگ افرینی می بینند.

Mining Atomic whole earth!

 

سازه های مدل 11سپتامبر در: سفارت عربستان

حادثه ای که در سفارت عربستان در تهران اتفاق افتاد، شبیه سازی از مدل  11سپتامبر بود و: مانند آن حادثه توانست افکار برخی ها را تحت تاثیر قراردهد. در واقع این امر یک خودزنی بود تا راه را برای: حمله به ایران هموار کند! ولی با وجود تاثیر پذیری برخی اشخاص بی بصیرت، نتوانست خللی به جمهوری اسلامی ایران وارد کند. اکنون به تحلیل این سازه پرداخته و:  این مدل را بررسی می کنیم تا: زوایای پنهان هر دو حادثه روشن تر شود.

آتش سوزی قبل از حضور معترضین واقع شده به دولیل اساسی: یکی اینکه مانند حادثه 11 سپتامبر، تمام اسناد جاسوسی و یا مالی آنان قبل از رسیدن مردم، از بین برود لذا در اصل آتش سوزی کاغذ و: اسناد برای ازبین بردن آن ها بوده است. همان مدل با همان ایده و تاثیر پذیری و هدفگذاری شده. دلیل دوم این بود که آتش سوزی به گردن: مردم ایران انداخته شود تا بهانه ای برای: تروریست خواندن ایرانی ها باشد، و راه را برای هرگونه عملیات نظامی! یا روانی آل سعود برعلیه ایران باز کند.

شبیه همین امر هم در 11 سپتامبر اتفاق افتاد: در انجا هم هجوم فکر و هیجان افکار عمومی ایجاد شد، که چرا این انفجار اتفاق افتاده؟ و از این هیجان برای اسلام ستیزی و: حمله به عراق و افغانستان استفاده شد. دراینجا هم بلافاصله امریکا، گزینه روی میز را که بایگانی کرده بود، دوباره بر علیه تهران مطرح نمود!

حادثه 11سپتامبر توسط شاهزاده سعودی، بنام بن لادن طراحی شده بود این حادثه، توسط شاهزاده دیگری بنام بن سلطان طراحی گردید. بن سلطان همان کسی است که شخصا: دست و پای زندانیان سیاسی عربستان را می شکند و بعد، با شمشیر سر شان را جدا می سازد.

نقش رسانه های غربی در آن حادثه، دادن آدرس اشتباه بود تا مردم به عربستان و آل سعود، و شاهزاده بن لادن مشکوک نشوند اکنون نیز، بن سلطان را در جای ریاست حقوق بشر، سازمان ملل و مدعی علیه ایران معرفی می کند! تا آثار جنایات آن ها به سمت جمهوری اسلامی ایران حرکت کند.

برخورد دو گانه با یک حادثه مشابه : در حادثه 11 سپتامبر و حمله به سفارت عربستان در تهران، هیچکس آن را به عهده نگرفت ولی همه انگشت ها به سوی ایران نشانه رفت! اما در حادثه منا با اینکه مسئول حادثه مشخص بود، هزاران نفر تلف شدند عربستان حتی  یک معذرت خواهی هم نکرد، و همه چیز را به گردن قضا و قدر الهی انداخت. آیا حادثه سفارت تهران یک قضای الهی نبود؟ یا دراینجا خدا غایب است ولی در جنایت های آل سعود، خدا حاضر و به کمک آن ها مردم را می کشد؟

   مورد فرافکنی هم ، از همین مورد ها است. یعنی آل سعود با علم کردن یک حادثه کوچک، که عامل اصلی آن هم خودش بوده می خواهد: ژست حقوق بشری و ضد تشنج آفرینی بگیرد، و انتقام گروگانگیری های سال 1358 ایران را زنده کند.  ولی در حوادث جنایی خودش اصلا نباید کسی بفهمد! و اگر هم فهمید اشتباه کرده، و باید بداند که آل سعود هر کاری می کند، به نفع جهانیان و مردم خودش است.

      سال ها است که شیعیان عربستان مخفی نگهداشته شدند، و از انان اسمی نبود  ولی این حادثه نشان داد که: بیش از نیمی از مردم عربستان شیعه هستند و: باید کشور عربستان را یک کشور شیعه نامید، زیرا مردم عربستان همه به دین خدا نزدیکتر بودند، و با آثار تاریخی پیامبر و ائمه اطهار آشنا هستند، و با اینکه زبان آن ها صحبتی از ان به میان نمی اورد ولی، قلب آن ها با اهل بیت است و: همگی دشمن آل سعود می باشند. دلیل مهم این امر هم آن است که آل سعود، برای سرکوب مردم خود از مزدوران خارجی استفاده می کند، که فقط پول را می شناسند و: برای یک مشت دلار کثیف نفتی، شیعیان و دوست داران اهل بیت را می کشند.

البته این کار آن ها بی نتیجه نمی ماند، و حاکمیت ظالمانه آل سعود به پایان می رسد. ولی انهایی روسیاه می مانند که با: تسامخ و تساهل در برابر زور گویی های آل سعود، و نقشه های توطئه آمیز آنان، به آنان روی خوش نشان می دهند و: گاهی هم، به نمایندگی از ملت بزرگ ایران: از کاری که نکرده اند، عذر خواهی می کنند!

موشک هایی که برای رشد اقتصادی لازم است

 

سرافکندگی لیبرال فاشیسم

نئو لیبرال ها که همان لیبرال فاشیست ها هستند، ترکیبی  از مجموعه عقاید مادی و ضد الهی صهیونیستها با فاشیسم اروپایی و آنارشیسم عربی است. نمود هر کدام را میتوان اینطور گفت که: نتانیاهو نشان عقاید ظاهرا لیبرالی است که: منظور از ان ها آزادی از قید و بند مذهب و بی اعتنایی به: اصول انسانی و اسلامی و حتی دینی خود یهود.  در سال های دهه1950که صهیونیزم پا می گرفت، براساس سه اصل خشونت ثروت و قدرت، برای طراحی دنیای جدی پا به میدان گذاشتند.

این حرکت صهیونیست ها در اروپا، به شکل فاشیسم در امد که نازی های آلمان و: موسولینی ایتالیا نمونه آن است. اما عربها مخصوصا آل سعود دراین جا بی کلاه نماند، و از فضای ایجاد شده به تخریب اماکن مذهبی: مانند بقیع پرداخت وتا جایی که توانست، مردم را زیر تیغ شمشیر کرفت و آن ها را کشت. فقط به این خاطر که چرا وهابی نمی شوند! درواقع ترکیب امپریالیزم ، صهیونیزم و ارتجاع عرب از همان موقع، تاریخ معاصر را به مسیر دلخواه خود برد، و کار به اینجا کشید که اکنون شرمنده کار های خود است.

البته حرکت های خود جوش و آزادی خواهی واقعی هم وجود داشت، ولی همه آن ها وسیله توجیه این: ابر حرکت یا موج بزرگ بود. مثلا وقتی که آمریکا زیر سیطره آلمانی تبار هایی مانند: خانواده بوش به سراسر دنیا حمله می کرد، شوروی با هدایت صهیونیست هایی مانند لنین، در مقابل آن ها ایستادگی می کرد! ولی فقط در ظاهر اینطور بود و: در باطن رئیس جمهور امریکا ، انگلیس و شوروی با هم رفیق بودند، و به هم نان قرض می دادند. که نمونه آن اجلاس سران این سه کشور در ایران بود.

    تمام این حرکت ها فقط یک خط قرمز داشت: و آن ایران  و اسلام و روحانیون بودند. یعنی شرق و غرب با همه تضاد های خود، با هم کنار می امدند. اما در مقابل اسلام و مخصوصا شیعیان کوتاه نمی امدند. مثلا در عرصه علم و موشک و فضا، با تمام دشمنی های ظاهری که شوروی و آمریکا و چین با هم داشتند، در مسیر واحدی پیشرفت می کردند و به همدیگر کمک می کردند.

نمونه دیگر آن عضویت همه این کشورهای به ظاهر دشمن، در شورای امنیت سازمان ملل بود. این امر یعنی دور یک میز نشستن و: همدیگر را قبول داشتن و فقط برای تبلیغات، گاهی هم با رای یکدیگر مخالفت کردن. اغلب این مخالفت ها هم بخاطر: غارت جهان سوم و دنیای اسلام بود . یعنی اگر شوروی در جایی با امریکا مقابله می کرد، هدفش آن بود که انجا را برای خود بردارد، یا درصورت عدم امکان، منابع مالی عظیمی را درخواست می کرد.

  همانطور که استاد مطهری بیان کرد: کمونیزم و امپریالیزم گرچه در مقابل هم بودند، ولی برای بریدن سر مسلمانها، مانند دولبه قیچی عمل می کردند: یکی از چپ وارد می شد و دیگری از راست، و نهایتا این کشورهای اسلامی بودند که: قطعه قطعه می شدند و از دو کشور عثمانی و ایران تاریخی، بعد از این جریانات تا 57 کشور زاییده شد! اکنون هم این روند ادامه دارد و: می بینیم با بودجه آل سعود و با سلاح آمریکا، و ترفند اسرائیل برای همین 57 کشورهم، نقشه دارند تا آن ها را بازهم کوچکتر کنند و تجزیه نمایند.

جالب است بدانیم که تجزیه طلبی، در کشورهای اسلامی که با صهیونیست ها همکاری می کنند، اصلا مطرح نیست ولی در کشورهایی که به نحوی با صهیونیسم، و ارتجاع عرب خط فاصله دارند، بیشتر است. در جاییکه  ایران از همه بیشتر، برای تجزیه مورد علاقه آن ها است، در عراق فقط سه قسمت پیش بینی شده! و در سوریه هم حداکثر دو قسمت! اما در ایران اسلامی به تعداد استان ها، تبلیغات تجزیه طلبی وجود داشت!

 خوشبختانه خواب لیبرال فاشیست ها، برای ایران به دلیل همبستگی و وحدت: اقوام و مذاهب ایرانی تعبیر نشد، اما این شمشیر به روی خودشان کشیده شد! اسرائیل دست از رویای نیل تا فرات برداشت، و فقط به فکر این است که وضعیت فعلی را حفظ کند. آمریکا درگیر التهابات نژاد پرستانه است، و عربستان از همه بدتر،  زیرا از شمال مردم بحرین را دارد، از شرق مردم عوامیه و قطیف برایش خط و نشان می کشند، از جنوب هم سه استان شیعه، به همراهی یمن دل به فروپاشی آل سعود بسته اند.

Shame the Liberal Fascism

گدایی آل سعود!

توهم آل سعود در آقایی جهان، چنان آن ها را دیوانه کرده که: مخالفان خود را دسته حمعی می کشند و: حتی با شمشیر سر آن ها را می برند! و برای اعتراض مردم خودشان هم، ارتش را آماده باش می دهند. و وقتی در داخل کاری نمی توانند بکنند، سعی می کنند از ایران انتقام بگیرند. و مثلا به مسئولان سفارت ایران می گویند: باید ظرف 48 ساعت بیرون بروند، مثل اینکه تا بحال که آنجا بودند، چه گلی به سرشان زده بودند.

 دولت زور گوی بحرین هم مانند آل سعود، ادعا می کند که ارتباط خود با ایران را یکطرفه می کند. همه اینها نشان می دهد که عربستان در آتشی افتاده است، که خودش آن را برافروخته است. اکنون اختلاف در درون حاکمیت خودش، مانند موریانه پای تخت و تاج آن ها را می خورد. دیوار بلند بی اعتمادی که تا کنون بین ملت ها می ساخت، امروز برعلیه خودش به کار گرفته شده است.

دعوت از سران عرب برای یکشنبه، جهت تشکیل جلسه نشان می دهد: که آل سعود دیروز نیست! دیروز نیازی به جلسه و دعوت نداشت، سر هرکس را می خواست از تن حدا می کرد، و به هرکس دلش می خواست، دلار های کثیف نفتی می داد و: حتی خود خوانده رئیس کمسیون حقوق بشر می شد. حالا ببینید به چه وضعیتی افتاده که: درخواست جلسه کرده! یعنی  به اولین اصل دموکراسی رسیده است. و در واقع دیگران را هم آدم حساب کرده، و می خواهد از ان ها رای بگیرد! و از رای آن ها برای خود پشتوانه درست کند. این درحالی است که سعودی ها، برای هیچ کاری نیاز به رای و جلب رضایت نداشته اند.

 آل سعود اصلا نمی دانست کسر بودجه یعنی چه، و دلار های نفتی برایش مانند پشگل شتر بود، ولی حالا کارش به جایی رسیده که: برای مقابله با مردم خود نیز بودجه کافی ندارد. از ترس کودتای داخلی نیروهای نظامی خودش، از نیروهای نظامی و مزدور های پاکستانی و هندی استفاده می کند.

اما حالا با تظاهراتی که مردم در: پاکستان و هندوستان کردند، در واقع به هموطنان خود در: نیروهای نظامی عربستان پیام دادند که: خانواده هایشان از کار های انها راضی نیست، و اگر به عضویت در ارتش عربستان ادامه دهند، باید برای همیشه خود را سرزنش کنند، و یا تمام بستگان خود را فراموش نمایند. حتی نیروهای سودانی نیز به تشکیک رسیده اند، با اینکه رئیس دولت آنان موافق ال سعود است، ولی این کشور دارای نیروهای فوق العاده ای است: که منتظر دستور از ایران هستند.

   حتی در داخل ایران  هم گروه هایی هستند که: به نفع آل سعود کار می کنند: مهمترین آن ها افرادی در سازمان حج است، که به بهانه قطع نشدن حج، هر نوع دریوزگی را قبول می کنند. تا جاییکه یکی از مزدوران آل سعود گفته: کاری می کنم که ایرانیان مانند ولگرد ها، در خیابان های ریاض زوزه بکشند! طبیعی است که این کار فقط از: برخی مدیران کاروان ها که، سود های کلانی از ارتباط با سعودی دارند، بر می آید . و دیر نیست که به دریوزگی بیافتند، و بگویند ما را به شیخ نمر چه کار! و به بهانه برقراری دوباره درامد میلیاردی خودشان، به زوزه کشیدن اقدام کنند. ولی اینها ایرانی نیستند بلکه مزدوران آل سعود هستند.

البته عده دیگری هم هستند که: مثلا با کلاس هستند و نمی خواهند تیرگی روابط بر: ایران و عربستان اضافه شود! آن ها معمولا سه اخطار به ایرانی ها می دهند، و یک اخطار به عربستانی ها. درست مانند داورانی که از عربستان پول می گرفتند، ولی ژست بی طرفی را داشتند. بعد با اخطار های نابجا، روحیه فوتبالیست های ایرانی را تضعیف می کردند، که درنهایت عربستان برنده می شد! اما همه دنیا بدانند اگر در ایران، چند مزدور آل سعود است، برعکس در دنیا میلیاردها دشمن برای آل سعود وجود دارد. واگر تا بحال هم اقدامی نکردند برای این بوده که: تصور می کردند آن ها مسلمان هستند، و نباید بین مسلمان ها اختلاف باشد. ولی با دیوانگی های اخیر آل سعود، در قضیه منا و کشتار شیعیان و: سرکوب مردم بحرین و بمباران یمن، همه فهمیدند ان ها مسلمان کش هستند نه مسلمان.

گدایی آل سعود

 

 

ابرقدرتی پوشالی بر پایه ترس سنتی

کسانی که تا دیروز امت اسلامی را دو شقه کرده، و به جان هم انداخته بودند امروز خودشان، گرفتار تفرقه و تجزیه شده اند. از یکسو یمن که حیات خلوت آل سعود بود امروز به دشمن شماره یک آن تبدیل شده، بحرین که اصلا ان را جزو خاک خود می دانست، در حال مبارزه فرسایشی حساب شده با: نیروهای آل سعود است. همه متحدان او آل سعود از  57کشور اسلامی ،به قطر و امارات رسیده است! پاکستان که به علت فقر مالی، تا دیروز تامین کننده نیروی انسانی ان بود، امروز دیگر حاضر نشده حتی در ائتلاف: ضد داعش و نمایشی عربستان شرکت نماید.

  خوشبختانه  با بیداری اسلامی در داخل عربستان، شاهد خیزش مردم قطیف و عوامیه هستیم، که حتی در مقابل لشکر زرهی آل سعود هم، از خود ترسی نشان نمی دهند. کاری که عربستان و آل سعود درحال انجام آن است، حتی غربی های وحشی هم از ان شرم می کنند! برخی از غربی ها علیرغم تایید دولت هایشان، برعلیه آل سعود شعار میدهند و خواستار: اجرای حقوق بشر در عربستان شده اند.

البته هنوز خیلی ها نمیدانند چه کاری شده است، و برخی ها هم آن را شیعه و سنی می کنند، و یا تصور می کنند که حادثه ای زود گذر و: بحرانی کم دوام است. ولی اینطور نیست آل سعود با این قتل عام آشکار، آنهم با شمشیر و در میان چشمهای بینای دنیا، درواقع حکم اعدام خود را امضا کرده است. از این نقطه به بعد نشان داده که: داعش همان آل سعود است واگر تا کنون، خود را سفید نشان می داده، الان دیگر قادر نیست بر اعصاب خود مسلط شود، و نقاب فریب را بر چهره خود نگه دارد . درواقع از اینکه نمایش دهد که: کار های بد انجام نمی دهد، خسته شده است و تصمیم دارد کاری کند که: دنیا همانطور که او هست آن را قبول کند! ولی دنیا چنان جلاد تا مرفق به خون آغشته را، نمی خواهد و از بین خواهد برد.

    در واقع دنیای آل سعود براساس: ترس سنتی مردم شکل گرفته بود: ترس از شمشیر و کشته شدن و اعدام کردن،  یا ترس از انفجار و اسلحه و بمب و ترور. و اکنون زمانی است که دنیا دیگر ترس سنتی را کنار می گذارد. اولین گروهی که این ترس سنتی را کنار گذاشت، ملت ایران بود. در 22بهمن ملتی با دست خالی، بر دشمنی با دست پر پیروز شد! مردمی که نه ارتش داشتند و: نه اسلحه و نه پول کافی و نه حامیان جهانی ! اما در یک جنگ نابرابر  خود را پیروز دید. نه از ان جهت که سلاح بدست آورد یا از ان جهت که ارتش داشت، و یا صاحب بمب اتم و هواپیما بود!

   زیرا بلافاصله دشمن با همین تصور، جنگ 8 ساله را تحمیل کرد تا باقی مانده: ادوات نظامی را هم با بمباران یک روزه، از بین ببرد و در سه روز هم کل نظام از بین برود. اما نشد! نه اینکه مردم دارای بمب اتم شدند، یا قطعات ممنوعه هواپیماها را دریافت، و آنان را رو به راه کردند. نه! بلکه فقط برای اتحاد و دوستی  و محبت بود. مردم همدیگر را دوست داشتند و: به هم کمک می کردند. دشمن از دیدن اینهمه وحدت و دوستی، منفجر می شد و مانند کوه یخ آب می شد.

اکنون نیز آل سعود از ان جهت از بین می رود که: نمی تواند دوستی بین مردم یمن و بحرین و قطیف و لبنان و .. را ببیند. برای او شیخ نمر یک فرد لاغر اندام و ضعیف شده نبود، بلکه نشان محبت مردم به همدیگر بود. مردمی که نه به پول شیخ نمر چشم داشتند و: نه به کاخ های او و نه به هواپیما ها و: ویلاهای شخصی اش. حتی میدانستند که شیخ نمر هیچکدام از این ها را ندارد، و همین علت محبوبیت او بود!

واقعیت قضیه این است که اشرافیت و ثروت هم، مانند ترس سنتی از بمب اتم و موشک و تفنگ و اسلحه، رنگ باخته بود. حتی مردم ایتالیا که سال ها برای: سکه باران سعودی ها، در جزایر سیسیل دم تکان می دادند، امروز دیگر این طلاهای کثیف را، نمی بینند و نمی خواهند. و این است که زمینه وحدت همه مردم جهان، به وجود آمده و این وحدت زمینه وحشت: قدرت های پوشالی ثروت و نفرت است  ثروتی که همیشه برعلیه بشریت به کار گرفته شده، و دستمزدی بوده برای کشتار ادم ها، و ایجاد نفرت مردم از همدیگر و: دوام تفرقه و جدایی. اما امروز پاکی و صداقت و: خالی بودن دست از ثروت، برای مردم مهم شده است.

ابرقدرتی پوشالی بر پایه ترس سنتی

 

 

تیر خلاص آل سعود برخودش !

بر خلاف اخبار منتشره، این آل سعود بود که اعدام شد! ولی به دلیل شدت توهمات ذهنی مسئولان بین المللی، کسی نیست آن را جمع کند! همین توهمات بین المللی چند جانبه است که: تاکنون باعث ماندگاری آل سعود شده است. زیرا آل سعود مادر اسرائیل و پدر انگلیس، و پدر خوانده آمریکا است. همانطور که کسی تصور فرو پاشی برای اسرائیل یا: انگلیس و آمریکا را ندارد، به طریق اولی تصور فروپاشی برای آل سعود نیز، دور از ذهن می باشد و: شاید اصلا به ذهن کسی خطور نکند.

زیرا که استکبار جهانی براساس: تخریب و شستشوی ذهنی جهانیان شکل گرفته و دوام آورده است . یکی از این تخریب ها، بدبین ساختن اقوام نسبت به یکدیگر است. کسانی که سالیان سال از زمان حکومت کورش کبیر و: اردشیر بابکان و داریوش بزرگ، زیر نام خدای واحد هزاران سال دوستانه باهم زندگی کردند، در عرض چند سال دشمن خونی یک دیگر شده و: تمام کوشش خود را برای از بین بردن: همکیشان یا همسایگان خود بکار گرفتند.

این سیاست از زمان چرچیل و: حضور استالین و روزولت در ایران شکل گرفت. آن ها تهران را پل پیروزی نام گذاشتند، زیرا به راز وحدت جهانیان پی برده بودند. تهران و ری، شهر باستانی همیشه عامل وحدت و دوستی بوده است. و با اینکه پایتخت ایران هر از چند گاهی به شهر های مختلف می رفت، ولی همگی از ری الهام می گرفتند و: به مرکز جهان توجه می نمودند. دقت در جهات اصلی چهار گانه: شمال و جنوب و شرق و غرب نشان می دهد: مرکز این جهات، شهرستان ری است. و این مرکزیت هنوز مخدوش نشده است.

وقتی می گوییم غربی ها، منظور مان تمام کشورها و شهر هایی است که در: غرب شهر ری قرار دارند! و همینطور شمال و شرق و جنوب! و این مرکزیت مورد هجوم انگلیس، یعنی چرچیل واقع شد و قرار شد: با مدار گرینویچ، دنیا به یک تقسیم بندی جدید برسد! ولی موفق نشد و جا نیافتاد. چرچیل نقشه دیگری کشید، و آن تولید مرز بود! وی در حالت مستی، کشوربزرگ حوزه تمدنی ایران را، به صد ها کشور تقسیم کرد. حتی مشهور است که مستی او: به قدری بود که مرزها را مستقیم نمی توانست بکشد! و دنیا روی همان مرزهای: زیکزاکی و کج و معوج روی کاغذ خطی چرچیل تقسیم شد.

علت این کار هم این بود که می گفتند: تفرقه بیانداز و حکومت کن. و همه این کار به دستور و: راهنمایی لورنس عربستان و آل سعود ملعون بود. زیرا پس از تقسیم این کشورها، نوادگان آل سعود در تمام این کشورها، به پادشاهی برگزیده شدند و یا اینکه، باید با آن ها نسبت ایجاد می کردند تا حکومت نمایند.

اما ظهور انقلاب اسلامی، ندای وحدت را دوباره از حلقوم ری بیرون آورد، و مردم دنیا را به آن حوزه تمدنی پاک و بزرگ، فرا خواند و همه آن را اجابت کردند. و این خشم استکبار یعنی آل سعود را درپی داشت، زیرا سال ها کوشش او را به هدر می داد. لذا به عوامل خود :مرکب از دولت آمریکا و انگلیس و اسرائیل دستور داد: تا آنجا که می توانند لشکر کشی کنند، و مسلمان کشی راه بیاندازند. آل سعود هزینه تمام این لشکر کشی ها را، به تنهایی می داد واین اواخر که قیمت نفت، کاهش یافته بود مزدوران پولی او از او جدا شدند!

لذا آل سعود خود به تنهایی وارد گود شد، به یمن حمله کرد تا درسی به تمام جهانیان بدهد! اما تیر او در یمن به سنگ خورد، و خودش را نابود کرد. ناچار به درون خود برگشت، تا باصطلاح عوامل یمنی را در درون خودش از بین ببرد، و شیخ نمر را همراه چند نفر دیگر اعدام کرد. ولی غافل از انکه تیر خلاصی به خود زد. زیرا او که با حمله به یمن و کشتار حجاج ایرانی، دیگر وجهه بین المللی نداشت. امروز وجهه داخلی خود را هم از دست داد، و مردم قطیف و عوامیه و همه شهر های عربستان، یکپارچه مرگ بر آل سعود سر دادند. که به گفته امام خمینی ره : همین قول مرگ بر آل سعود، برای آن ها مرگ می اورد. همانطور که در مشهد الرضا، کنسولگری عربستان را به آتش کشیدند.

رصاصة الرحمة آل سعود من تلقاء نفسه

 

 

عامل اصلی رکود جهانی.

اکنون دنیا در رکود اقتصادی فرو رفته است: اروپا دارای آمار فزاینده بیکاری و: آمریکا دچار افزایش بی خانمانی شده است. حتی روسیه و چین که قرار بود اقتصاد برتر: سال های آینده باشند با رشد اقتصادی منفی و: عدم استقبال بازار جهانی روبرو شدند. ترکیه و امثال آن هم هر روز شاهد: بی ارزش شدن پول ملی خودشان هستند. علت اینهمه اشفتگی در یک کلمه است: که شاید کسی باور نکند و: آن خیانت های آل سعود است! ممکن است گفته شود این کشور کوچک و ناتوان است و اینهمه آن را مهم نکنید.

ولی مسئله این نیست، از قدیم گفته اند یک دیوانه سنگی را به: ته چاهی می اندازد که صد عاقل نمی تواند آن را در بیاورد. یعنی گاهی کارهای  کوچک ولی اشتباه، باعث نتایج وخیم می شود و اگر ان را نشناسیم، هرگز از دست آن رهایی نمی یابیم. مثلا یکی از اصول مسلم اقتصادی این است که: سرمایه فرار است! و در جایی به کار گرفته می شود که امنیت کامل باشد. شما ببینید داعش با نقش وحشت افرینی خود، چگونه جهان را به ناامنی کشیده. در هرکجا صحبت انفجار و جنگ است یک پای ثابت آن داعش است. امسال به خاطر همین وحشت های حاکم بر جهان، غربی ها نتوانستند جشن سال نوی مسیحی آرامی داشته باشند.

       وجود هزاران مامور و: احتمال دهها حمله و بمب گذاری، برای کسی دل خوش باقی نمی گذارد تا: به جشن سال نو بپردازد. و همه میدانند که داعش مولود بن سلطان ولیعهد عربستان است، همانطور که القاعده زائیده بن لادن شاهزاده دیگر سعودی بود. حتی اگر در عوامل ایجاد آن هم شبهه باشد، در عوامل نگهدارند و توسعه دهنده آن دیگر شکی نیست، زیرا که این تشکیلات مخوف جهانی، کم هزینه نیست که هزینه های از: کمک های مردمی یا موسسات خیریه! تامین شود.

سلاح هایی که با هلیکوپتر برای آن ها برده می شود، تویوتاها و خودروهایی که هزاز تایی تحویل آن ها می شود، پول های کلانی که به عنوان کمک مالی، در اختیارشان گذاشته می شود و: خرید نفت مناطق تحت سیطره آنان، همگی نشان غیر قابل انکار حمایت ا:ز گروههای تروریستی و مخوف است تا: زمینه های سرمایه گذاری و تولید را از بین ببرند.

فقط همین بحث نیست، جریان فروش نفت و سهمیه اپک هم، دست عربستان آشکار است. وقتی که قیمت نفت به پایین ترین قیمت برسد، بطوری که حتی هزینه های تولید و اکتشاف آن را پوشش ندهد، طبیعی است که صنعت نفت همه این کشورها، با رکود مواجه می شود و: کشورهایی که اقتصاد شکوفا دارند، و چشم دیگر کشورها به آن ها است، وقتی دچار رکود شوند، طبیعتا از خرید کالاهای دیگران هم دستشان کوتاه می شود. تولیدات آن ها هم روی زمین می ماند. پرشدن انبار ها هم به معنی تعطیلی خط تولید، و بیکار شدن کارگران است.

حتی وقتی بودجه خود عربستان هم کاهش پیدا می کند، بر بازار های بورس اثر می گذارد و: نقل و انتقالات در بورس کاهش می یابد، و سهام بی ارزش می شوند. کاهش ارزش بورس امارات و عربستان و قطر یعنی اینکه: بازار های مالی آمریکا و اروپا هم دچار ورشکستگی شده اند. زیرا بزرگترین سهامداران شرکت های: چند ملیتی آمریکا و اروپا همین اعراب هستند، که حالا دیگر پولی برای خرید سهام ندارند. و حتی آن ها را پس می دهند تا: به پول نقد برسند و بتوانند کمک های تسلیحاتی و: مالی خود به داعش و دیگر گروههای تروریستی را ادامه دهند.

یک اصل دیگر در اقتصاد هست که: همه با آن اشنا هستند و آن جایگزینی نان و تفنگ است. هر کودک دبستانی هم میداند: وقتی پول ها به سوی خرید تفنگ می رود، دیگر پولی باقی نمی ماند تا با آن نان تهیه شود! زیرا امکانات و بودجه محدود و مشخص است، اگر یک کفه ترازو را سنگین کنیم، ناچار کفه دیگر سبک می شود. وقتی همه بودجه ها صرف خرید تجهیزات نظامی و: پرورش تروریست و جنگنده می شود، دیگر جایی برای تهیه غذای مردم، کار و اشتغال آنان باقی نمی ماند.

ملت ایران در فاصله جنگ های جهانی اول و دوم، این تجربه سخت را با قتل عام نیمی از: جمعیت خود بدست آورده است. زیرا انگلیسی ها و مهاجمان، همه پول ها را صرف تجهیزات سربازان خود نموده، خزانه ایران را خالی کرده بودند، و لذا مردم از گرسنگی تلف شدند.

عامل اصلی رکود جهانی

 

عامل اصلی کاهش الودگی هوا

عامل اصلی کاهش الودگی هوا

برخورد جنایی و دفعی با آلودگی هوا، راه را برای تفکر مناسب آن بسته است. یعنی همینکه هوا آلوده می شود، تعدادی خودرو فرسوده قربانی می شود و کار تمام! البته اخیرا هم تعدادی موتور سیکلت و: آلاینده های دیگر هم به آن اضافه شده است. در حالیکه برخی ها حتی بنزین را آلاینده نمی دانند، بلکه گازوئیل و مازوت را که: سوخت های ناقص با کربن بالای نود در صد تولید می کنند را، عامل آلودگی می دانند.

عامل آلودگی هرچه باشد، برای زندگی لازم است: خودرو و موتور سیکلت از اقلام اولیه: مورد نیاز زندگی است. و اگر بگوییم بخاطر آلودگی هوا، موتور سوار نشوید یا از آوردن خودرو جلو گیری کنیم، این نقض غرض است. زیرا که اساس زندگی و چرخش تولید و: اقتصاد به اینها بستگی دارد. اگر کسی خودرو یا موتور سیکلت نیاورد، پس چرا آن را می خرد؟ اینهمه پول پس انداز می کند و: زمین و آسمان را به هم می دوزد تا: یک خودرویی را بخرد برای چیست؟ آیا از سر بیکاری به آب و آتش می زند؟

یا کار خانه ای که سوخت مازوت دارد، چرا باید تعطیل شود؟ اینهمه کارخانه تعطیل است، چه معنی دارد آن هایی را هم که کار می کنندرا، به بهانه آلودگی هوا تعطیل کنیم؟ این روش را که با قتل عام کارخانجات یا: خودرو و موتور سیکلت سرو کار دارد، برخورد جنایی می گوییم. حتی برخی ها شوفاژ خانه ها را، عامل اصلی وارونگی هوا می دانند و میگویند: درست در نقطه اوج سرما، آلودگی هوا هم بیشتر می شود. چون از یک طرف مصرف شوفاژ و بخاری و نفت بیشتر می شود، واز طرف دیگر هوای سرد سنگین تر است و: با هر بادی از جای خود حرکت نمی کند، مخصوصا اگر حامل ذرات سرب و: دیگر فلزات قیمتی هم باشد!

بد نیست بدانیم: یکی از ضایعات طلا فروشان آب طلا سازی است، یعنی وقتی یک انگشتر یا گردنبند، از قالب بیرون می اید برای تراش ظریف تر آن، نیاز به آب و صابون است که همراه ذرات طلا، به فاضلاب ها می رود. ولی این آب با اینکه سمی و کشنده است، گرانقیمت بوده و هرز نمی دهند. زیرا می توانند طلاهای ریز شده در آب را، دوباره باز یابی کنند.

لذا یکی از راههای مبارزه با آلودگی هوا، بازیابی آن است.مثلا مکش های قوی در میدان گمرک تهران و: دیگر مناطق بسیار آلوده بگذارند تا هوا را، تصفیه کند و دوباره بر گرداند. این کار باعث خواهد شد که سرب و کربن و طلای موجود در: هوا هم کاتالیزه شده و یا آندایز شده بصورت انبوه درامده، قابل خرید و فروش باشد.

بنابر این نباید زندگی و پیشرفت را، عامل آلودگی معرفی کنیم و از مردم بخواهیم که: کار نکنند و پیشرفت نکنند! بلکه باید فرار به جلو کرده و در ان سوی زمین بازی، توپ ها را جمع کنیم و به بازکنان برگردانیم. زیرا اگر جلوی عوامل الودگی هوا را بگیریم، مانند آن است که به فوتبالیست های خود بگوییم: مواظب شوت زدن خود باشند که: توپ به بیرون زمین نرود! حتی این حرف برای زمان تمرین هم خطرناک است، زیرا که بازیکن باید به هدف گل زدن فکر کند، و اگر به فکر مسائل دیگر باشد، تمرکز خود را از دست می دهد.

سازمان محیط زیست هم بجای: امر و نهی باید در انتهای تولید و اقتصاد و: زندگی مردم قرار گیرد و: ضایعات را باز یافت کند. همانطور که شهرداری هیچوقت نمی گوید: زباله تولید نکنید یا: آشغال ها را در زباله دانی نریزید، و آن ها را در خانه نگهدارید! بلکه آن ها را هرچقدر هم زیاد باشد، طلای کثیف می داند ولذا: جمع اوری و بازیافت می کند.

علاوه بران مهمترین عامل: کاهش آلودگی هوا رحمت خداوند است. یک نصفه باران در تهران و شهرهای بزرگ، می تواند کار همه مسئولین محیط زیست را راحت کند. چطور آن ها از این عامل اصلی غافل هستند و: از خداوند نمی خواهند که دراین کار یاری کند؟ در نماز به یاد خدا هستند ولی: در کار ها خود را اوستا می دانند؟ ما نباید فراموش کنیم کسی که درد  داده، درمان هم داده. در خواست باران از خدا و خواندن نماز: باران چه اشکالی دارد؟ ولی نفع آن این است که خداوند را هم،  در ذهن خود قبول کرده ایم و: از او هم کمک خواسته ایم.  این روش از همه روش ها مطمئن تر است، زیرا که ما برای همه روشها هزینه میکنیم، ولی معلوم نیست جواب بدهد. اما این روش هزینه ای ندارد ولی :جواب ان آن هم قطعی است. زیرا خداوند نه تنها جزء معادلات بلکه آفریننده معادلات است.

 

نقش کشورهای کوچک در: معادلات و روابط بین المللی

در خیلی از فروپاشی های زندگی، و بوجود آمدن طلاق و رشد جدایی در خانواده ها، نقش اصلی را کودک بازی می کند، که هیچگاه دیده نمی شود! در حالیکه ممکن است کودک بعد از سال ها، خود به این موضوع اعتراف و یا: از انجام آن احساس شرم کند. برای روشن شدن موضوع باید بدانیم که: دختر و پسری که با هم ازدواج می کنند، به یک مرد و یک زن جدید تبدیل می شوند. یعنی تمام احساس مالکیت آن ها و روابط اجتماعی شان، دچار تحول می شود و به مرحله ای می رسند که: فقط نسبت به هم احساس مالکیت می کنند و: بقیه را از دور خارج می کنند.

وقتی برای این زوج بچه ای به دنیا می اید، طبیعی است که باید این احساس مالکیت نسبت به کودک 50پنجاه باشد، یعنی 50درصد پدر و 50درصد مادر، نسبت به آن احساس مالکیت کنند. اما معمولا زیادی خواهی های دو طرف باعث می شود: هر دو خواستار مالکیت صد درصدی باشند. برای تربیت یا نحوه لباس پوشیدن و: غذا خوردن به آن تمسک بجویند. مادر بگوید باید من بچه را تربیت کنم، تو بلد نیستی و پدر هم همان را تکرار کند. این تضاد به یک درگیری تبدیل می شود که: دریک طرف ان قدرت غالب و: پیروز و شاد وجود دارد و: طرف دیگر آن قدرت مغلوب و افسرده.

نقش کودک دراینجا میتواند باعث: از بین رفتن این احساس، یا تشدید آن باشد. که در صورت تشدید، کار به جدایی کشیده میشود، تا شاید این احساس مالکیت جابجا شود. یعنی کودک پیش خود می گوید که: اگر به پدر تعلق داشته باشد از: دستور های مادر راحت می شود، یا اگر بخواهد از دست زور گویی های پدر راحت شود، ترجیح می دهد فقط با مادر باشد و: این انتخاب خود را با کلمه: بیشتر دوست دارم بیان می کند. در این حالت پدر یا مادری که: از نظر احساسی شکست خورده است، به دنبال ابزار های قانونی می رود. اگر پدر بخواهد میتواند حضانت کودک را، بشرط طلاق با خود کند. و اگر زن باشد میتواند با بخشش مهریه، کودک را صد در صد برای خود بردارد.

این شیطنت کودک باعث جدایی: پدر و مادر برای تغییر در تملک او شود. بدون اینکه پدر و مادر متوجه این کلک او بشوند. در مورد کشورها هم اینطور است، بسیاری از موارد می بینیم که دو کشور بزرگ برای: مالکیت یک کشور کوچک به جان هم می افتند! جنگ دوم جهانی از لهستان شروع شد، و جنگ اول جهانی هم از اتریش! حمله مغول به ایران هم از فحاشی به دو تاجر. یعنی کشورهایی که اصلا به حساب نمی آمدند، باعث بوجود آمدن این مصیبت های بزرگ شدند، و تا حالا هم کسی ان ها را محکوم نکرده است! گرجستان نمونه دیگر این کشورها است: هم بوجود آوردنده دیوار آهنین، یعنی استالین گرجستانی بود و هم، فروپاشیدن شوروی به دست: ادوارد شوارد نادزه گرجستانی انجام گرفت.

از دست دادن قفقاز ایران هم فقط به خاطر: وجود قوم ارمنی در این میان بود! زیرا روسها می خواستند ارامنه را، برای خود داشته باشند و ایران هم می خواست: آن ها را داشته باشد و : لذا خیانت برخی از سران و اعضا ارامنه، باعث سقوط جبهه عباس میرزا شد. زیرا آن ها تبلیغ می کردند که در روسیه، آزادی عمل بیشتری دارند و: می خواهند به روسیه بپیوندند.

در تاریخ معاصر هم ، نقش اسرائیل  تمام این تئوریها را اثبات می کند. یک ملت سه میلیونی که: آمریکا و اروپا را اسیر خود کرده است. هیچکس نمی تواند منکر: آقایی اسرائیل بر اروپا و آمریکا شود.

از سوی دیگر هم لبنان و حتی بخشی از لبنان، به نام حزب الله خط مقاومت را تشکیل داده است. و نیرویی که حزب الله، بر آمریکا و اسرائیل وارد می کند، روسیه یا چین، چنین نیرویی ندارند. لذا در تئوری نوین روابط بین الملل، بجای اولویت به قدرت های بزرگ و کشورهای وسیع، باید اولویت به تاثیر گذاری آن ها داده شود. اگر قیام مردم بحرین و یمن نبود، ایران در جهان تنها و بی مخاطب بود. یا اگر گروه داعش نبود، معادلات چگونه می شد؟ میزان تاثیر گذاری داعش بر معادلات بین المللی بیشتر است یا انگلستان؟ لذا نباید نقش عربستان و آل سعود کم دانست، ما اگر ان را بها ندهیم، خداوند خود مجبور است این کار را بکند. لذا می بینیم که کشور دارای معادن نفت با: صادرات بالای سهمیه خود با کسر بودجه: صد میلیاد دلاری مواجه می شود. و چون تمرینی در این مورد ندارد، قادر به ادامه حیات نخواهد بود.

ولایت و رهبری امام خمینی رحمه الله

 

نوسازی روابط بین الملل

برای دنیای پس از برجام، معادلات جدیدی باید نوشته شود، و تئوری های نوینی در عرصه بین الملل ارائه شود. یا اینکه روابط نوین تئوریزه شود و: در کتب درسی گنجانده شود. زیرا همانطور که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با آموزشکده ها و دانشگاه های خود در دوره های دافوس، وظیفه تئوریزه کردن تاکتیک های دوران دفاع مقدس را به عهده دارد، دستگاه دیپلماسی و مراکز آموزشی وابسته به آن هم، باید از شیر! گرفته شوند و به سوی خودکفایی و: بومی سازی تئوری های روابط بین الملل بپردازند.

   البته علوم سیاسی در چهارچوب علوم انسانی است، که دانشگاههای عمومی کشور ومخصوصا: دوران دکترا و تحصیلات تکمیلی، باید این کار را انجام دهند ولی متاسفانه، غرب زدگان همچنان سیطره دارند و عرصه را بر: زایش علوم انسانی اسلامی تنگ کرده اند. با تمسخر یا بی اهمیتی مانع رشد ونمو آن می شوند. نکته بسیار جالبی که دکتر جلیلی در همایش گذر از: علوم سیاسی غربی به اسلامی مطرح کردند، برگرفته از جدل های دکتر سروش با استاد مطهری بود.

استاد مطهری معتقد بود که: جهان بینی انسان با ایدئولوزی او ارتباط مستقیم دارد، ولی سروش این دو را بی ارتباط بایکدیگر می دانست. در تبیین این قضیه، استاد حداد عادل و اینجانب در مدرسه عالی شهید مطهری، در سال های دهه 1360زحمت زیادی کشیدیم. که خلاصه آن را اینطور توضیح داد: اگر ما فقط دنیا را در حد یک اتاق ببینیم، برای آن، امکانات محدودی لازم داریم.  ولی اگر دنیای ما به سالن یا دانشگاه وسعت پیدا کند، آنگاه امکانات بیشتری لازم داریم، و طرح های وسیعتری با بودجه های بیشتری لازم است. بنابر این همانطور که دکتر شریعتی گفته: برخی ها جهان بینی شان تا نوک بینی شان است! ولی اسلام دنیا را و آخرت را به ما نشان می دهد، و دید ما را تا ابعاد لایتنهی زمانی و مکانی گسترش می دهد. لذا روابط بین الملل هم همین تعریف را دارد . اگر این روابط را بر اساس جهان بینی: مادی و لیبرال فاشیستی کنونی منطبق کنیم، می شود کتب فعلی روابط بین الملل .

تفاوت دیدگاه علوم سیاسی اسلامی، یا همان روابط بین الملل اسلامی با غرب، همین است که هرچه را ما مقاومت میدانیم، آن ها آن را تروریست می نامند! با هر کشوری ارتباط بر قرار می کنیم، آن کشور در لیست سیاه آن ها قرار می گیرد. از نظر روابط بین الملل غربی، کشتار فلسطینیان جایز است، زیرا آنان باید قربانی ارتباط با اسرائیل شوند. در حالیکه روابط بین الملل اسلامی در نقطه مقابل آن است.

اگر واقعا کسی این تفاوت وحشتناک، و حتی متضاد را درک نمی کند و می گوید: علوم سیاسی اسلامی و غیر الاسلامی نداریم، باید به عقل یا ایمان آن ها شک کرد. زیرا در روابط بین الملل اسلامی، محوریت حق است و اصل حق را هم خداوند، در قران کریم بیان نموده است.بنابر این باید با اهل حق، ارتباط خوب برقرار کرد ولو اینکه، قدرت یا امکانات آن ها کم باشد، و مثلا کشور کوچک و جهان سومی باشند. در حالیکه در روابط بین لملل لیبرال فاشیستی غرب، اساس ارتباطات خط مشی هایی است که: قدرت های زور گو مطرح می کنند. و اگر کسی به آن ها قبول نکرد، آن ها را تحریم می کنند یا به: آن کشورها حمله می کنند، یا گروه های تروریستی را به جان آن ها می اندازند.

  در روابط بین الملل اسلامی، اولویت اول ایجاد روابط حسنه و برادرانه با: کشور های خط مقاومت از جمله عراق، سوریه  لبنان و یمن است . در اولویت دوم کشورهایی قرار دارند که: با این خط مقاومت دوستی دارند، و به آن ها کمک می کنند، و ابزار و لوازم آن ها را تامین می کنند. در اولویت سوم کشورهای بیطرف هستند، بنابر این ارتباط با کشورهای آمریکای لاتین ، روسیه و همسایگان ایران در اولویت دوم است، و بقیه کشورها در اولویت سوم ایجاد ارتباط هستند. ارتباط هم دوطرفه است یعنی: همانطور که ایران از این کشورها حمایت می کند، آن ها نیز باید از ایران حمایت کنند. و این کار را هم انجام می دهند: عراق با روابط اقتصادی وسیع از ایران حمایت می کند، لبنان و سوریه با تربیت نیروهای ضد صهیونیستی، و یمن از طریق مبارزه با آل سعود، این اهداف را دنبال می کنند. الان وظیفه یمن سنگینتر است، زیرا هنوز به چاه های نفت عربستان، حمله ای نکرده است.

نوسازی روابط بین الملل

 

رهایی از رکود به دست یمن!

رکود مضاعف تحمیل شده بر ایران، فقط یک راه حل دارد و آنهم: در دست برادران یمنی است. و ما از این مومنان خدا جوی ضد آل سعود، می خواهیم که در این امر به ایران کمک کنند. و مطمئن باشند جای دوری نمی رود. زیرا که دولت جمهوری اسلامی ایران و: مردم فهیم و انقلابی آن هرگز دست دوستی را فراموش نمی کنند.

بزرگترین عامل رکود در ایران، کاهش بهای جهانی نفت است. تزریق بیش از 4 میلیون نفت روزانه بالاتر از سهمیه اوپک، باعث شده که قیمت نفت در سراشیبی سقوط قرار گرفته، و اخیرا به زیر 30دلار در بشکه برسد، که حتی هزینه های استخراج آن را هم کفاف نمی دهد. و این لازمه ان است که عامل این کاهش قیمت مجازات شود، تا از میزان سهمیه خود بیشتر نفروشد. البته خود ایران نمی تواند این :عامل را مجازات کند چون می خواهد وارد بازار نفت شود.

ولی برادران یمنی می توانند چند تا از: موشک های خود را به بنادر یا پالایشگاه های عربستان بفرستند، تا بجای دلار، بر سر آل سعود آتش باریده شود و: نتواند بیش از سهمیه خودش تولید و به فروش برساند. آنگاه ترس از انفجار بقیه، باعث کاهش صادرات نفت عربستان شده، و ایران می تواند نفس راحتی بکشد.

   هم اکنون تمام پالایشگاه ها و مراکز صدور نفت عربستان، در تیر رس موشک های یمن هستند. وبرای برادران یمنی کاری ندارد که: چند موشک بفرستند. حتی بنادری که عربستان در خلیج فارس دارد، و از آن ها صادرات نفت می کند در اختیار مردم عزیز بحرین هم هست، و آن ها هم میتوانند به یاری: برادران ایمانی خود در ایران بشتابند . خرابکاری در لوله های صادرات نفتی، برای تحکیم و اجرای  مصوبات اوپک تنها راه است. زیرا که عربستان به هیچ وجه آماده: پذیرش مصوبات اوپک نیست.

علاوه بر آن عربستان مانع از: پایین آمدن سطح تولید نفت، در اوپک هم می شود زیرا، اگر کارشکنی های غیر قانونی عربستان نبود، اکنون سهمیه کل نیز کاهش می یافت؛ و قیمت نفت بهبود می یافت. آزاد شدن صدور نفت آمریکا نیز به تحریک سعودی ها انجام شده، زیرا آثار روانی کاهش قیمت ها را بیشتر می کند. و تولیدکنندگان نفت اوپک تصور می کنند که: اگر عربستان سعودی کاهش در تولید را اعمال کند، و یا آن را قبول کند، صادرات نفت آمریکا جایگزین آن خواهد شد.

 از سوی دیگر کمک یمنی ها باعث خواهد شد: تا ایران بتواند نفت خود را در سطح: صادرات چهار میلیون بشکه در روز، بالا بیاورد و به جایگاه خود برسد، بدون اینکه مجبور به دامپینگ یا: کاهش بیشتر قیمت نفت خود گردد. مردم انقلابی یمن  و بحرین هم بدانند که: این کار آن ها نه تنها اشکال شرعی ندارد، بلکه تمام این بازی های آل سعود، برای تضعیف جمهوری اسلامی، به خاطر حمایت ایران از آن ها است. طبیعی است اگر ایران هم به ائتلاف ضد یمن سعودی ها می پیوست، یا دست از دفاع مردم مظلوم فلسطین و لبنان ، عراق و سوریه و بحرین بر می داشت، نه تنها اینگونه جریمه نمی شد بلکه: دلار های کثیف سعودی هم به طرف آن  سرازیر می شد.

ولی مردم فهیم ایران حاضرند: رکود اقتصادی و تورم را به جان بخرند، اما نه خودشان زیر بار ظلم بروند و: نه شاهد ظلم بر دیگر مظلومان جهان باشند. زیرا گرانی و تورم و یا تحریم های اقتصادی، قابل جبران است ولی نامردی و: ستم کاری بر مظلومان و حمایت از ظالمان،  داغی است که بر پیشانی هر نابکاری بخورد، برای همیشه از چشم خدا و مردم می افتد. رضایت خداوند در حمایت از مظلومان است، سید الشهدا این درس را داده و: پیامبران الهی همین را تبلیغ کرده اند.

بنابر این تمامی کمک های متقابل ایران و یمن و بحرین، باعث خواهد شد که ظلم برای همیشه از بین برود، و آل سعود در جهنم سقوط پشت و رو خود را نشناسد. البته خود ایران هم می تواند این کار را بکند، ولی اولا وظیفه متقابل یمن و ایران از بین می رود، و در ثانی آل سعود در ظلم به یمن و بحرین بیشتر پافشاری می کند. چونکه برای مقابله با ایران هیچ راهی ندارد! زیرا  فقط چند موشک دور برد ایران، می تواند در یک ساعت تمام پالایشگاههای: آل سعود را با خاک یکسان نماید.

رهایی از رکود به دست یمن

 

شهدای سیاهپوست

شیخ زکزاکی غصه می خورد که: چرا از یاران امام حسین ع فقط یک نفر سیاهپوست وجود داشت، ولی امروز خود ایشان حداقل 5هزار شهید تقدیم: امام حسین ع کرده است و یک میلیون پیرو امام حسین ایجاد نموده و: صف 300کیلومتری برای عزاداری سالار شهیدان، اقامه کرده است. و این است که نباید گذاشت: خون این شهیدان پایمال شود

به نظر می رسد هواداران یا: معاونان شیخ زکزاکی باید به: پیروی از رهبر کبیر و بنیانگذار جمهوری اسلامی، این کار را هم یاد بگیرند که : بنیاد شهید و جانبازان داشته باشند، بنیاد شهید فقط یک بنگاه اقتصادی برای: تامین آینده فرزندان و خانواده شهدا نیست، که مثلا آن ها بگویند ما پول کافی نداریم . بلکه بنیاد شهید نقش حضرت زینب سلام الله را در زمان ما دارد.

همانطور که اگر تبلیغات و پیگیری و: زنده نگهداشتن یاد شهدا توسط حضرت زینب، و پیروان ایشان نبود شاید: کربلا در همان گوشه تاریخ می ماند. و اینهمه وسعت پیدا نمی کرد، تا تمام تاریخ را پرکند. بنابراین یکی از نقش های بنیاد شهید، پررنگ کردن نقش شهدا است. و این بنیاد وظیفه دارد این رنگ را از: حالت جامد در اورده مانند: میعانات گازی کند تا تمام فضای موجود را پرکند.

به همین دلیل از شهدای سیاهپوست، یادی نمی شود چون متولی ندارد و زینب یاور ندارد. در حالیکه شاید شهدای سیاهپوست، از شهدای سفید پوستان هم بیشتر باشد. اولین شهید سیاهپوست همان بلال حبشی است، که موذن پیامبر بوده و در اثر شکنجه های وارده، فقط میتوانست شغل اذان گویی را داشته باشد. و فوت ایشان براثر جراحات وارده بوده است. اما در هیچ لیستی نام ایشان نیست . در همان زمان، شهدای گمنام سیاهپوست کم نبودند. و شاید اکثر شهدای زمان پیامبر، سیاهپوستان بودند که بصورت برده به: قریش خدمت می کردند و مورد: آزار و شکنجه سفید پوستان سفیانی بودند. با اینکه تاریخ این را باور دارد، ولی هیچ کجا ثبت نشده است.

شاید یکی از دلایل، فروتن بودن بیش از حد آنان است! ولی این فروتنی نیست . زیرا زنده نگهداشتن یاد شهید، از شهادت کمتر نیست. و الان در قرن بیست ویکم، هر روز شهدای ترور سیاهپوست را، در مرکز تمدن دنیا یعنی آمریکا داریم. که شاید سفید پوست، اینهم شهدای راه آزادی نداشته باشند. و لذا باید سیاهپوستان تحصیلکرده، بر خود وظیفه بدانند.

   اگر بزرگترین و راهبردی ترین گروه سیاهپوستان را، نیجریه بدانیم شیخ زکزاکی وظیفه سنگینی بر دوش دارد، و باید از درون زندان هم شده این فرمان را صادر کند: تا بنیاد شهیدان سیاهپوست تشکیل و: به جمع آوری امار و تاریخ این شهدا بپردازد. علاوه بر این از شهدای معاصر و خانواده های انان نیز محافظت نماید.

بهر حال هر شهیدی که بر زمین می افتد، معمولا از نیروهای فعال و با هوش جامعه هستند، که وظیفه نان آوری را هم بعهده دارند، و این درست نیست که هم پرچم آن ها بر زمین بیافتد، و هم خود آنها. باید که کسی باشد و پرچم را دوباره بر دوش بگیرد، و راه عزیزان را ادامه دهد.

کار بسیار عظیمی در راه است، زیرا جمعیت سیاهپوستان به آمریکا و نیجریه ختم نمی شود، آنان در تمام کشورهای دنیا هستند، و در مبارزه بر علیه تبعیض نژادی و: فاشیسم لیبرالی شرکت دارند، این امری، نژاد پرستانه یا منفی نیست که: آمار این عزیزان را جداگانه داشته باشیم. خداوند همه آن ها را می بیند و: بر اعمال آن ها نظارت دارد. ولی همین بزرگداشت شهدا و: زنده نگهداشتن یاد شهدا هم دستور الهی است. زیرا از نظر قران مومنان واقعی، چه سیاهپوست و رنگین پوست وچه سفید پوست، بر دو دسته اند یا شهید شده اند، یا در انتظار شهادت هستند.

    شهید شده ها به گذشته تعلق دارند، ولی منتظران شهادت به آینده تعلق دارند و:اگر منتظران شهادت نباشند درب شهادت بسته می شود، و برای اینکه منتظران شهادت بیشتر شوند لازم است که یاد شهیدان زنده نگهداشته شود. تا درب شهادت همیشه یاز باشد و: همیشه عده ای آماده برای فداکاری در راه اسلام باشند.لشهداء الأسود

 

بگذارید سگ ها پارس کنند!

در قران کریم برخی از افراد را خداوند، به سگ تشبیه کرده که اگر با آن ها کار داشته باشی، پارس می کنند و اگر کار هم نداشته باشی پارس می کنند. واکنون زبان حال کنگره و کمیسیون روابط خارجی آمریکا است. آن ها وظبفه دارند در حمایت از منافع دولت فاشیست آمریکا، سنگ تمام بگذارند تا او بتواند با کشتار رنگین پوستان، و مصادره اموال مهاجران بودجه دولت را فراهم کند.(فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ)

با اینکه بارها تذکر داده شده، ولی مذاکره کنندگان هیچکدام این موضوع را جدی نمی گیرند، و دستگاه تبلیغاتی هم بر این آتش دامن می زند. که آن ها هرکاری می کنند بما مربوط نیست! نه اینکه مربوط نیست بلکه در واقع می خواهند: از کانال های ما استفاده کنند، تا حرفهای خود رابزنند. وما نباید بلندگوی آنان باشیم ، زیرا که موضوعات برجسته شده در ایران، معمولا  در خود آمریکا اصلا شنیده نمی شود، و مردم اصلا در جریان قرار نمی گیرند!

شورای روابط خارجی مانند یک جلسه: مشورتی در واحد مدیریت استراتژیک: مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران است! و حرف هایی که زده می شود، فقط به درد تحلیلگران  ومحقق ها می خورد، و حالا چه دست هایی است که این ها را بزرگ می کند، و ترس در دل مردم می اندازد باید شناسایی شود. این یک اصل نظامی و سیاسی است که: دشمن همیشه وقتی برنده است که: بلندگوی ش در داخل شنیده شود. زیرا آمریکا مایل است که ترس در دل مردم ایران بیاندازد، و آن ها را در یک حالت گیجی وارد کند،  تا نتوانند تصمیم درستی بگیرند! و این حرکت آنها از صدای آمریکا، یا رادیو بی بی سی موثر نیست، زیرا شنوندگان آن مشخص هستند، ولی وقتی از صدا وسیما مطرح میشود، یا برخی دیگر شخصیتها به انگیزه مخالفت با: گروه مذاکره کننده آن را بزرگتر از حد معمول، جلوه می دهند مردم از لحاظ روانی، در شرایط قرار می گیرند که ناسالم بوده، و باعث گرانی بیشتر کالا ها و خدمات می شود.

یکی از بزرگترین دلایل نابسامانی اقتصادی ایران، همین تبلیغات نابجا است. همه دانشمندان اقتصادی می دانند که: تاثیر روانی و ترس از گرانی، خود بزرگترین عامل گرانی و تورم است. و وقتی ما در سطح وسیعی تبلیغ می کنیم که: کنگره دستبرد به پول های بلوکه شده ایران می زند. همه بافته های دولت در امیدوار کردن: مردم به تورم تک رقمی از بین می رود.

    شاید بزرگترین آمارها در: کاهش درصد تورم وقتی است که دولت، در تبلیغات دست بالاتری از دشمن دارد. و مردم به دولت اعتماد می کنند و: مثلا وام نمی گیرند و کالاهای غیر ضروری نمی خرند. ولی وقتی بحث روانی جامعه بالا می گیرد، همه به سراغ خرج کردن هرچه زودتر پول خود در: کالایی می روند که به اعتقاد خودشان بیشترین سود را خواهد داشت.

بنابر این باید دانست که آزادی بیان آمریکایی ها، در بیان آزادانه مخالفت هایشان خود، نشان بزرگواری ایرانیان است. و نباید آن ها را حتی در زیر زمین ها و: جلسات مخفی هم دنبال کرد که چه می گویند! البته این کار برای سازمان های اطلاعاتی ایران، اشکالی ندارد ولی برای بوق و کرنا کردن آن ها مشکلاتی وجود دارد. درست مانند پارس سگ است. یعنی آمریکایی ها را چه رها کنیم یا رها نکنیم، آن ها حرف خود را می زنند و: ساز خود را کوک می کنند. ولی این دلیل نمی شود که ماهم به کمک آن ها برویم، تا صدایشان بیشتر شنیده شود! و ترس مردم بیشتر شود بلکه، در این گونه مواقع سکوت کردن بهتر است. حتی به نظر ما باید روش بایکوت خبری در پیش گرفته شود.

    حضور دائم عکس ها و فیلم های اوباما و جان کری ، در صدا وسیما و رسانه های ایران، یکی از دلایل مخالف خوانی آن ها است، زیرا با این وسیله همیشه  در رسانه های ما حضور دارند، و حرف اول را هم می زنند! ولی وقتی ببینند هرچه بگویند عکس یا فیلم آنها، از صدا و سیما و رسانهای ایران پخش نمی شود، ناچار سراغ حرفهایی می روند که: از ان طریق حرف هایشان شنیده، و چهره شان دیده شود! مانند رئیس جمهور پوتین که این روز ها، با موافق خوانی های خود به یکی از: قهرمانان مقاومت تبدیل شده است .

دع الكلاب تنبح

چرا اصلاح طلبان رای نمی آورند؟

تقسیم بندی های زیادی از اصولگرا و اصلاح طلب شده است، ولی از نظر ما بهترین تقسیم بندی آن است که: اصولگرا را درون نگر و اصلاح طلب را برون نگر معنی کنیم. درواقع اصلاح طلبان کسانی هستند که: هنوز از شیر مادری بنام آمریکا، گرفته نشده اند و به دنبال ایجاد ارتباط می باشند، تا بهر نحوی از خجالت این گرگ پیر در آیند. دوستی با جان کری تا به انجا پیشرفت کند که: جان کری را در مقابل کنگره قرار دهد! و او خجالت زده نامه هایی بنویسد، که اصلا پشتوانه ندارد.

از این لحاظ اصلاح طلبان، در دوره جدید در خبرگان و یا مجلس رای نخواهند آورد، زیرا اولا مردم نسبت به حق کشی 24خرداد، که با چند صدم رای و بدون اعتراض، انتخابات را پایان بردند ناراحت هستند، و از سوی دیگر ماهیت تحصلیکرده انان در امریکا و انگلیس، آن ها را نمک خورده غرب کرده، لذا برای پیروزی در انتخابات هم، چشمشان به آن طرف مرز است.

یکی از دلایل مهم چشم انتظاری آن ها، همین مسئله برجام است اگر برجام به نتیجه خوبی برسد، آن ها رای می اورند و اگر نرسد رای نمی اوردند! یعنی رای آن ها در دست کنگره آمریکا است نه مردم ایران، و حالا که کنگره وارد بازی خطرناکی شده است، از دو جهت به ضرر انها می شود. ضرر اول اینکه پول های بلوکه شده ایران، نه تنها آزاد نمی شود بلکه بیشتر از گذشته هم، پخش و پلا می گردد و: به بهانه های مختلف در همان جا خرج می شود، و این سرافکندگی برجام خواهان است که نتوانستند: حق ایران را حتی در قدم اول بگیرند.

اما بدتر از ان که برای این آزاد شدن: این پول های بلوکه شده، برنامه انتخاباتی داشتند. که با این حرکت کنگره دست آن ها از همیشه خالی تر خواهد شد! البته دست آن ها خالی بود، زیرا که قبلا عربستان جیب شان را زده بود. آل سعود در چهره دوستی و حق بجانب، چنان چوبی در آستین اصلاح طلبان و برجام خواهان کرد، که تا ابد نمی توانند آن را دربیاورند. کاهش قیمت نفت آنقدر ضربه گیج کننده بود، که هیچ راهی برای عذر خواهی نگذاشته است.

البته اصلاحاتی شدن، درد بی درمانی مثل ایدز نیست، و راه حل دارد! راه حل آن هم اسان است، و آن برگشتن به سوی مردم و: به اقتدار درونی اعتماد کردن است. یعنی اگر همین اصلاح طلب ها، با ذوق و شوق و اطلاعات و تحصیلاتی که دارند، یک لحظه فکر کنند، و بجای اینکه استعدادهای خود را برای آن ور آب نگهدارند، بیایند و برای این ور آب کار کنند، همه بیماری ها رفع می شود و: بالاترین رای را هم خواهند آورد.  

پس بنابر این بهترین راه واع همیشگی با: آرمان فتنه و فراموش کردن رابطه با آمریکا و: دریافت کمک های مالی از آنسوی مرزها است. و این امکان پذیر نیست الا به اینکه، حرف های هاشمی را نادیده بگیرند، و سخنان سخیف ایشان را به: سن پیری و محاسن نداشته اش ببخشند. آقای هاشمی هنوز در دوران جام زهر دادن به امام امت است، و هنوز بزرگترین افتخار خود را قبول قطعنامه می داند. قطعنامه ای که هرگز اجرا نشد، بلکه وسیله ای شد تا دشمن حمله های وسیعتری را، سازماندهی کند و جوانان بیشتری را، از این سوی مرز و آنسوی مرز به کشتن دهد.

 اگر این توجه را نداشته باشند، خسارت بزرگ دیگری نیز اصلاح طلبان را تهدید می کند، و آن اینکه همه اصولگرایان به خیال: آوردن رای بیشتر، خود را اصلاح طلب جا بزنند! و در صف اصلاح طلبی نفوذ نمایند، که آثار ان از هم اکنون واضح است.   این نفوذ یا تغییر موضع، دو روز مانده به نتایج انتخابات قبلی هم آغاز شد! کسانی که اصلا در ستاد ها نبودند، ناگهان رئیس ستاد و مبلغ شدند! و کسانی که سال ها با ستاد کار می کردند، از رده خارج شدند. و این نشان می دهد که تسلیم دربرابر اقتدار داخلی، از همه این فرصت طلبی ها جلوگیری می کند، و نمی گذارد تا عدهای که نان به نرخ روز می خورند، وارد جایگاههایی بشوند که: به نفع ملت و دولت نیست. و حتی اصلاح طلبان واقعی هم، از حضور انان در جبهه خود تعجب نمایند!

چرا اصلاح طلبان رای نمی آورند؟

 

گونی های اسکناسی که: دیگر کسی آن را نمی خواهد!

در شب کریسمس همیشه رسم بوده که: بابا نوئل با ریش سفید و تن پوش قرمز از میان لوله بخاری، وارد خانه های گرم مردم شود و: به کودکان آنها هدایایی بدهد که: در گونی های پشت سرشان داشتند. اما ایرانیها که مسیحی نبودند، همیشه دعا می کردند که: خداوند خودش یک گونی اسکناس، از اسمان برایشان بریزد!

 همه این شادیها در دنیای دیجیتال محو ونابود شده، و امروز مردم فقط در تلگرام یا فیس بوک، به همدیگر تبریک می گویند و: هدایای مجازی برای یکدیگر می فرستند، حتی اگر هیچ چیز نداشته باشند، یک پیامک چرب و چیلی با یک: شعر عاشقانه کفایت می کند و، آن ها احساس تکلیف خود را ساقط شده میدانند، و به بازی رایانه ای خود بر می گردند!

ایرانیها و مسیحی ها هرکدام به دلایل مختلفی، دیگر شادی بابانوئل را واقعی نمی دانند، بلکه آن را افسانه دور از ذهن می بینند. مسیحی ها به دلیل اینکه رکود اقتصادی در جهان بیداد می کند، فقرا زیاد شده اند و بابانوئل هرگز نمی تواند: به همه آنها رسیدگی کند. آن ها میدانند که علیرغم شادی تعداد اندکی در جهان ، بسیاری از مردم عید ندارند.

سه میلیون فلسطینی در یک زندان بزرگی بنام: نوار غزه  حتی در قبرستان ها زندگی می کنند. ورود همه نوع کالا و مایحتاج زندگی ،حتی به وسیله پاپا ممنوع است. آن ها حتی مانند انسان های اولیه نمی توانند: در غارها هم زندگی کنند، زیرا هیچ کجا از حمله صهیونیست ها در امان نیست.

در اروپا میلیون ها مهاجر سوری وعراقی، حتی یمنی و بحرینی در شرایط بسیار بدتر از: آوارگان زندگی می کنند. آن ها در سرمای زیر ده درجه، حتی یک سقف بالای سر خود ندارند، تا از باریدن برف جلوگیری کند و: یا اینکه وقتی در دریاها غرق می شوند، آن ها را نجات دهد. گویا انسانیت مرده و هیچکس در دنیا، حاضر به کمک به این آوراگان نیست.

شیعیان در جهان در شب کریسمس هم، هدف حملات خمپاره ها و بمب های دست ساز: غرب و اسرائیل هستند و: هواپیماهای پیشرفته آمریکایی همچنان: یمن و نیجریه و بحرین را بمباران می کند، و هواپیماهای بی سرنشین آن ها، درپاکستان وافغانستان قتل عام می کنند.

اما ایرانی ها که اقتصادشان درست برعکس اقتصاد جهان است، آن ها هم دیگر آرزوی گونی اسکناس، یا یک کامیون اسکناس را ندارند. زیرا بلایی به سرشان آمده که: با اینکه یک گونی که چه عرض کنم، یک کامیون اسکناس هم، بر در خانه آن ها است، از آن ناراضی هستند. همه ایرانی ها میدانند که میلیونر شدن، یک روز ارزوی آن ها بود! در دوران ستم شاهی، میلیونر بودن کار سختی بود. اما امروز حتی اگر کسی یک دوچرخه داشته باشد، او میلیونر است! زیرا که دوچرخه اش بالای یک میلیون ریال می ارزد. موتور سیکلت که عشق ایرانی ها است، اکنون از 30میلیون ریال کمتر نیست، بنابر این اگر کسی یک دوچرخه یا موتور، و یا یک دستگاه خودرو داشته باشد، میلیونر محسوب می شود چه رسد به آن هایی که :خانه و باغ و ویلا دارند که تریلیاردر هستند.

درواقع کسی که یک خانه در سال 1350داشته، که 12هزار تومان می ارزید، اکنون 12میلیارد ریال ارزش دارد! و این یعنی خدا یک کامیون اسکناس به او داده است. لذا امروز دیگر میلیونر و حتی تریلیونر در ایران مهم نیست! صحبت از مولتی میلیاردر ها است. کسانی که اختلاس های میلیاردی، فقط ساندویچ آن ها محسوب می شود، یا در واقع دستگرمی . و این است که دیگر کسی ارزوی میلیونر شدن، یا میلیاردر شدن را ندارد. چون همه چیز گران است.

   در حالیکه دلار  ویورو درتمام جهان سقوط می کند، در ایران افزایش پیدا می کند! نفت و بنزین در کل جهان با کاهش قیمت روبرو است، در حالیکه در منبع اصلی آن، یعنی ایران هر روز گرانتر می شود. به تازگی هم که کالاهای امریکایی و اروپایی، به امید اجرای برجام ، نفس تولیدات داخلی را بریده اند. واقعا همه مانده اند که در این شرایط سخت اقتصادی دنیا چگونه نفس می کشد؟ و آن هاییکه کریسمس می گیرند، در کدام فضای مجازی زندگی می کنند؟

Şəhid istedad intiqam almaq, birlik şərtdir həftə edir.

 

انتقام خون شهید قنطار، لازمه هفته وحدت است.

هفته وحدت در راه است و: شهید سمیر قنطار بر روی این مسئله خیلی حساس بود، زیرا می گفت در تمام ایامی که در زندان بود، بر او تبلیغات می کردند که حزب الله و ایران، به فکر تو نیست و آن ها فقط از شیعیان حمایت می کنند! حتی در ایامی که قرار مبادله  بود، همیشه به او می گفتند که اسرای اسرائیل را، حزب الله فقط با شیعیان تعویض خواهد کرد، و وی برای همیشه در زندان اسرائیل باقی خواهد ماند. البته این تبلیغات با آزادی ایشان رنگ باخت، و دیدیم که تفاوت مذهب، فقط یک نگرش است نه یک استراتژی ، گرچه آنها طوری تبلیغ کرده و: کار را به جایی رسانده بودند که : حتی وقتی بسته های فراورده های خونی، از ایران برای : کمک به بیماران فرستاده می شد: برخی ها می گفتند از زخم اسرائیل مردن، بهتر است تا: خون شیعه را در رگها داشتن!.

از ان هنگام بود که سمیر قنطار و هواداران اهل سنت ایشان، به این باور رسیدند که فرزندان خمینی هستند، ایران و حزب الله هرگز آنان را فراموش نخواهند کرد.  از دواج ایشان با مجری شبکه العالم، این باور را تکمیل کرد. اکنون در زمان بعد از ترور ایشان، همه چشم ها به انتقام خون این: شهید غیر شیعه دوخته شده است . حتی در مراسم سخنرانی سید حسن نصرالله می بینیم که: عکس سمیر، سر از نقشه فلسطین در اورده که: با پرچم ایران و رنگ های سبز و سفید و سرخ اراسته، یعنی اینکه همه باور دارند که: فلسطین نوین، فرزند ایران است و همه فلسطینی ها ملت ایران هستند.

آن ها به این باور رسیده اند که: اسرائیل فرزند آمریکا و انگلیس است، و لذا فلسطین باید فرزند ایران باشد، تا بتواند در مقابل آن ها بایستد. آن ها میدانند که تبلیغات منفی برای تفاوت: در مذهب شیعه و سنی مانع از آن نیست که: جمهوری اسلامی ایران در طی این چهل سال، لحظه ای از فلسطین و اهالی آن غافل باشد. و این فقط رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران بود که فرمود: اسرائیل باید از صفحه روزگار محو گردد. زیرا که اسرائیل یک کشور جعلی، در سرزمین مردم فلسطین است. و باید که از بین برود تا فلسطین زنده شود.

این امام خمینی ره بود که فرمود: اگر هر مسلمان فقط یک سطل آب بریزد، اسرائیل را سیل می برد. و البته این، ادب و بزرگواری این رهبر عظیم الشان را می رساند، چرا که  معمول است بگویند هر: مسلمان اگر یک تف بیاندازد، اسرائیل را سیل می برد. و اگر تا کنون اسرائیل از بین نرفته، چون منافقان کوردلی مثل آل سعود، نگذاشتند که همه مسلمانان در یک صف قرار گیرند. آن ها در طول 70سال عمر اسرائیل، حتی یک گلوله هم به طرف ان شلیک نکردند، در حالیکه هواپیماهای پیشرفته آنها که: از اسرائیل و آمریکا خریداری شده، مسلمانان را در یمن و بحرین به خاک و خون می کشد.

به همین دلیل امام خمینی فرموده بود که: خط کشی بین شیعه و سنی را رها کنید! ما اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی داریم. ولذا آن ها که اختلاف بین شیعه وسنی را تبلیغ می کنند، بدانند اسلام آمریکایی دارند و کسانی که: به وحدت شیعه و سنی فکر می کنند، اسلام ناب محمدی را دارند، زیرا اساس این وحدت هم، همان نام و وجود مبارک محمد ص می باشد. و هفته وحدت هم بین دو تاریخ :احتمالی ولادت پیامبر می باشد زیرا در قدیم، که ساعت های ژاپنی یا سوئدی نبوده، که همه چیز دقیق باشد!

امروز نیز باید بدانند که: دشمن وحدت داخلی آل سعود است، و دشمن خارجی ضد وحدت آمریکا است. و نتیجه تعامل دشمن خارجی و داخلی مولود: نامشروع اسرائیل است. اسرائیل براساس همان حمایت های آل سعود و آمریکا، وگزارش های اطلاعاتی آنان، توانست سمیر قنطار و افراد مشابه را ترور کند. زیرا که اگر حمایت آن ها نبود، یک کشور کوچک سه میلیونی نمی توانست: در مقابل دویست میلیون عرب، یا یک میلیارد و نیم مسلمان ایستادگی کند.

سمیر قنطار بعنوان یک شهروند: فلسطینی پیوسته به حزب الله و بشار اسد، با یک حمله اسرائیلی ،خانه خود و همسایه هایش تخریب، و خود آن ها شهید می شوند. و حالا نوبت ایران و حزب الله است تا: از موجودیت  هواداران خود دفاع کند، و الا مانند آمریکا ارزیابی خواهد شد که: عوامل خود را در موقع خطر رها می کند.

آیا ایران و حزب الله انتقام شهادت قنطار را می‌گیرند؟