خطر نفوذ عربستان در بسیج

دلار های آل سعود مانند کیسه های زر معاویه، در خفا بر علیه خط امامت و ولایت به شدت در حال فعالیت است! و مهمترین آن هم کور کردن هرنوع افشاگری می باشد. یک تحلیلگر سیاسی که فکر می کرد در داخل: نیروهای بسیجی سخنرانی می کند، نقش عربستان را در ابجاد طالبان و القاعده و داعش کمرنگ خواند، و این گروهها را زائیده سرخوردگی اهل سنت اعلام کرد!  وی گفت در بیرون باید بگوییم که: آل سعود به داعش کمک می کند، ولی خودمان باید بدانیم که البغدادی هم، مثل امام خمینی، هم زندانی و تبعید شده و: هم دارای تز و دکترین است! بطوریکه توانسته بود در مدت کوتاهی، نیمی از عراق و سوریه را فتح کند و: تا نزدیک مرز ایران بیاید!

 واقعا جای تاسف دارد که اینگونه تحلیلگران، روی مغزهای بسیجیان کار می کنند. و باید دید که این تعداد چند نفر هستند، و از کجا هدایت می شوند. و با تمام توضیحاتی که داده می شود، هرگونه مداخله عربستان در جنگ های: وحشیانه مسلمان کشی را رد می کنند. همه میدانند که طالبان بمعنی طلبه و دانشجویان است، خواستگاه آنان هم مدارس دینی بود که: با پول سعودی تاسیس و حداقل، سه هزار واحد آن در پاکستان، منبع تولید نیرو برای این گروهک بوده است . این مدارس دینی در چچن و افغانستان و: جمهوری های تازه استقلال یافته هم بوده اند، که اغلب داعشی های امروز هم، از آن مدارس هستند. گروه القاعده که مستقیما به سرپرستی شاهزاده سعودی، بنام بن لادن اداره و تامین مالی می شد، و در حادثه یازده سپتامبر هم، 9نفر از 18نفر اصلی عربستانی بوده اند، و بقیه نیز تابع آنها بودند. ولی جلوی افشای آن گرفته شد.

  اینکه این تروریست ها، اغلب از پاکستان هستند، دلیل مشخصی دارد و آن اینکه آل سعود، به مردم خود اعتماد ندارد. زیرا اغلب آنها شیعه و در خفا، تابع اهل بیت هستند. و با جنایات آل سعود همخوانی ندارند. لذا آل سعود از نیروهای خارجی بهره می برد، حتی در کادر های دولتی و: خدماتی در داخل عربستان هم، بیشتر کار های آل سعود را پاکستانی ها انجام می دهند. بطوریکه زبان اردو دومین زبان کشورهای: حاشیه جنوبی خلیج فارس است. پاکستانی ها به دو دلیل عمده، خدمتگزاران بی چون و چرای آل سعود هستند: دلیل اول وجود فقر و جمعیت زیاد است، که با کوچکترین کمک مالی آل سعود، شیفته آنها می شوند و در شغل ها و: مناصب بالایی هم خدمت می کنند . دلیل دوم تازه استقلال بودن پاکستانی ها، از هند بود. یعنی ظاهرا به دلیل ترس از هندو ها، جایی امن تر از خانه خدا پیدا نکردند. و به خیال خود به دامن خادم الحرمین پناه برده اند. و اینهم به دلیل کم سوادی و: کم اطلاعی انان از اصول اسلامی است، که تفاوت های اسلام آمریکایی و: اسلام ناب محمدی را جدی نمی دانند.

ریشه اعمال داعش و طالبان و القاعده، همه بر سه استراتژی سرعت و وحشت و ثروت بنا شده، که آل سعود هم این سه خصلت را داشت، وقتی تازه به حکومت رسید، به سرعت مدینه را تخریب کرد و: به کربلا حمله برد و بارگاه امام حسین ع، و حضرت عباس را با خاک یکسان کرد، و به سوی نجف هم حمله کرد. اکنون هم می بینیم همه گروههای تروریستی، همین اهداف را دارند و: آرزوی آنها فقط تخریب حرم اهل بیت است. آنها از حکومت صفویه نیز بشدت ناراضی هستند. حتی حکومت فعلی ایران را با آن مقایسه می کنند! علت آن هم این است که در ابتدای حکومت صفویه، خاندان آل سعود که یهودی های ساکن تبریز بودند، از تبریز بیرون رانده شدند. گرچه آنها مسلمان شدند ولی فقط تعهد داشتند: ظواهر اسلام را حفظ کنند، تا عموم مردم از آنها بهانه ای نداشته باشند. لذا چه در حکومت طالبان در افغانستان و پاکستان، و چه حکومت القاعده در یمن و مصر ، یا داعش در عراق و سوریه، ایجاد وحشت از طریق کشتار سنتی! حفظ ظواهر در لباس و محاسن، دو اصل مهم است. در همه این حکومت ها، مردان نقش قاتل را دارند، و هرچه وحشیانه تر بکشند درجه بالاتری دارند، و زنان نقش لذت دادن به این قاتلان را بازی می کنند.  در همه این کار ها در حضور مردم، باید ظواهر را حفظ کنند.  این روحیه ممکن است در ایران هم موثر شود. یعنی افرادی باشند که فقط حفظ ظاهر می کنند، و در محل کار خود چه در بسیج یا نیروی انتظامی، سختگیری های بی مورد داشته باشند، و خودسر عمل کنند. که این امر باعث نارضایتی عمومی هم می شود. چنانچه می بینیم که رهبر طالبان که کشته شد، گذرنامه ایرانی داشت، و از سفر زیارتی هم برمی گشت!

Saudi influence in flood risk

حاکمیت شرکتی یا حاکمیت کشوری!

رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس از: طرح بانکداری نوین در ایران خبر داد و گفت: قرار است دو قانون بانکداری اسلامی مصوب 1361 و: قانون شورای پول و اعتبار مصوب 1350با هم ادغام شوند، و قانون جدیدی با رویکرد های بانکداری جدید، در صحن علنی مجلس مطرح شود. ایشان با طرح دو دیدگاه در مورد بانک ها گفت: بانکداری انگلوساکسون می گوید: کار بانک ها فقط گرفتن پول از مردم، بعنوان پس انداز و دادن پول به مردم، بعنوان وام است و از تفاوت: بهره این دو درآمد بانک هم حاصل می شود. به نظر ایشان بانکداری نوع دوم بانکداری: یونیورسال است که در آن بانکها همه کار می کنند!

ولی اگر این قانون با این دید تصویب شود، فاجعه بار است زیرا اکنون که بانک ها وظیفه بورس را بر عهده ندارند، همه کارشان تبدیل به بورس شده است. فردا که کمی اجازه فانونی هم داشته باشند، چه کسی می تواند جلوی آنها را بگیرد؟ شاید بگویند که یک سالی است بحث: حاکمیت شرکتی مطرح شده که: بانک ها به آن عمل کنند! ولی ما 30سال است بانکداری اسلامی را تصویب  کرده ایم، آنها اجرا نمی کنند چه رسد به این مصوبه، که تا بخواهد آئین نامه های ان تهیه شود، امام زمان عج ظهور کرده است!

اصلا همینکه آنها توانسته در قانون جدید، خود را یونیورسال جا بزنند یعنی: قصد بلعیدن دنیا را دارند، آنوقت چه کسی می تواند جلوی بلعیدن ایران را بگیرد؟ اینهمه شرکت و صنعت و کارخانه در ایران ورشکست می شود، یکی را مثال بیاورید که بخاطر بدهی بانکی نباشد!

اینهمه آدم در زندان برای چک و برای از: دست دادن داراییهایش بخاطر مصادره اموال چه معنی می دهد؟ تاریخ رکود غرب را بخوانید، فقط عملکرد بانک ها بود که غرب را به ورشکستگی کشید.

زیرا بانکها در یک توهم ذاتی، فکر می کنند پول امانتی مردم وقتی وارد بانک شد، دیگر در مالکیت خودشان است! و با آن هرکاری دلشان خواست می کنند. بالاترین رباخواری بانکها در ایران، به نام بانکداری اسلامی می شود. بیشترین وامهای کم بهره را، به کارکنان خود می دهد و: بالاترین پاداش ها را به مدیرانش هدیه می کند.

 در هر شغلی وارد شوید و بخواهید ببینید: سرنوشت مردم به کجا رسیده می بینید: همه آنهاییکه شغل خود را از دست داده اند، بخاطر بدهی بانکی بوده آنهم نه اصل وام، بلکه سود و نرخ بهره و جرایم دیرکرد و کار مزد و غیره! از آن بدتر بخاطر احضاریه ها و بازداشت ها و زندانها.  یعنی اگر بانکها به برگرداندن اصل پول راضی بودند، مشکلی نبود آنها با روزشمار کردن بدهی افراد، استرس بر آنها وارد می کنند و: ذهن آنها را از خلاقیت می اندازند و: تا بیچاره شان نکنند دست بردار نیستند. همین مصوبه کمیسیون نشان می دهد که: مجلس را در اختیار دارند! رشد روز افزون شعبات آنها هم نشان می دهد: هیچ خط و مرزی را نمی شناسند و: پاداش های کلان مدیران نشان می دهد که: هرچه بیشتر مردم فقیر شوند سود آنها بیشتر می شود.

در واقع بانکداری را طوری تعریف کرده اند که: منافع آن بر ضد منافع مردم است و: این دو قابل جمع نیست. حقوق و پاداش مدیران فقط : براساس دریافت بهره های کلان است. مدیران هم مجبورند به هر بهانه شده، مشتریان را زیر تیغ برده و آنها را ورشکست نمایند، تا بتوانند جریمه دیرکرد دائمی برای بانک درست کنند. یا اموالشان را مصادره نمایند.

آنها می گویند که نظر مراجع را هم پرسیده اند! کدام مرجع تایید کرده است؟ این حرف آنها یعنی حرف در دهان مراجع هم می گذارند! و آنها را هم شریک جرم خود در: رباخواری و جنگ با خدا می کنند. مراجع یا برخی روحانیون هم اگر با اینها هماهنگ شوند، یعنی خریداری شده اند! و چوب حراج به تمام ایات صریح الهی، در مورد ربا زده اند.  دست آخر اینکه اگر: بهترین قانون بانکداری هم تصویب شود، موقع اجرا بانکداران آن را طبق دلخواه خود تفسیر خواهند کرد. و در اجرا به ریش همه خواهند خندید. همینطور که الان در کلاس های آموزشی می گویند: بانکداری بدون ربا همان بانکداری ربوی است! فقط کلمه اسلامی به آن اضافه شد. البته واقعیت هم هست! عقود مشارکت مدنی و بیع متقابل و جعاله و غیره، همه فقط ظاهر موضوع هستند، آنها فقط به فکر محاسبه ربا و: نرخ بهره می باشند و بس .

 حاکمیت شرکتی یا حاکمیت کشوری!

چاههای عمیق برای سرفت  زیر زمینی.

حفر چاههای عمیق سر آغاز سرقت زیر زمینی،  مخصوصا سرقت از منابع ایران است. زیرا فلات ایران بر بلندای جهان ایستاده، و دارای غنی ترین منابع زیر زمینی و: رو زمینی است اما به دلیل مشکلات سیاسی و: دسته بندی های غیر اقتصادی، و تنش های بین المللی، ایران هیچگاه موفق به استفاده بهینه از منابع خدادادی نشده است. لذا همسایگان را به طمع استفاده از این منابع انداخته، بطوری که برخی ها به غارت کردن مشغول شده اند. حفر چاه عمیق 12کیلومتری در وسط آبهای خلیج همیشه فارس، که قطر، آن را برای خود میداند! و در میدان نفتی الشاهین انجام شده، چه هدفی غیر از سرقت نفت و گاز از میادین مشترک دارد؟ در حالیکه عمیق ترین چاه نفتی پارس جنوبی، به 5 کیلومتر هم نمی رسد! و لذا همانطور که برای برداشت دو میلیارد دلار، شکایت نمودیم باید بابت همه مطالبات شکایت بکنیم. یکی از مطالبات همین سرقت های زیر زمینی و: رو زمینی و حتی هوایی همسایه ها هست. در بحث هوایی همه کریدور های هوایی، از آسمان ایران عبور می کنند. ولی طبق قانون یاتا و هوانوردی بین المللی، سهم درآمدی ایران را پرداخت نمی کنند، و یا بجای استفاده از کریدور ایرانی، که کوتاه ترین مسیر ها هست، به کریدور های طولانی تر هدایت می شوند. طبق محاسبات دقیق مهندسین هوانوردی درامد این کریدور ها، اگر به یورو و طبق تعرفه های هوانوردی محاسبه و اخذ شود، بالاترین درآمد را در جهان برای ایران ایجاد خواهد کرد. متاسفانه این مزیت نسبی بزرگ اقتصاد ایران، به واسطه انقلاب و یا جنگ از ایران گرفته شد. و هنوز هم با اینکه ادعا می شود ایران جزیره امن هست، بسیاری از تحریم ها این اجازه را نمی دهند، و ایران از درآمد های هنگفت بالاتر از: درآمد نفت خود محروم شده است. اینجانب در دفتر سازمان ملل در تهران، در کنفرانسی که به همین منظور بود، به نمایندگی یاتا در ایران تذکرات لازم را دادم، و امیدوارم سازمان هواپیمایی کشوری آن را پیگیری کند. گرچه متاسفانه نماینده هواپیمایی کشوری، اصلا از این موضوع خبر نداشت، و یا آن را قبول نمی کرد!

در سرقت های روزمینی میتوان به: حذف حقابه های ایران و سد بستن به رودخانه های مشترک، برای سرقت آب های آن اشاره کرد. و این سرقت آب ها چندان زیاد شده، که ایران چهار فصل را به: ایرانی بیابانی و خشک تبدیل نموده است. متاسفانه غیر از آب همه دارایی های ایران سرقت می شود، و از طریق ترانزیت و گمرک و غیره از بین می رود: تمام کالاهای سوبسید دار ایرانی، به دلیل ارزانی بسیار زیاد نسبت به قیمت های جهانی، به آنسوی مرزها قاچاق می شود. ولی آمار آن به نام ایرانی ثبت می شود! در آمارها می گویند مصرف: بنزین و برق وگوشت و موز و برنج ایرانی ها سه برابر متوسط جهانی است! اما نمیدانند که این مرغ و گوشت و بنزین، بنام ایرانی خریداری ولی از مرزها خارج می شود. به همین دلیل 9میلیون ایرانی بدون غذا، شب را بر بالین می گذارند و 18میلیون هم بد غذا و کم غذا هستند.

حتی پول نقد ایرانی، چه دلار و چه یورو مانند باد و برق سرقت می شود. پول نفت را نمی دهند، و اگر هم بدهند به روپیه و روبل وامثال آن می دهند، و اگر هم بخواهند بجای آن، کالاهای چینی بی کیفیت می دهند. که البته ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا، انشاء الله پیگیر آن هستند!

اما مهمترین بخش این سرقت ها، که به کمک تکنولوژی و به دور چشم ایرانی ها انجام می شود، بخش سرقت های زیر زمینی است. متاسفانه نا آگاهی برخی مسئولین، و یا کسب منافع نامشروع آنها، این موضع را کاملا جدی در دستور کار قرار نمی دهد. مثلا همانطور که همه میدانند یکی از دلایل خشک شدن دریاچه ارومیه، حفر چاههای عمیق و غیر مجاز در آن حوزه می باشد . زیرا دریاچه ارومیه در ارتفاع هزار متری سطح: دریاهای بین المللی قرار دارد. این یعنی هرنوع حفاری در زمین های اطراف، باعث سرازیر شدن آب ها و سرقت آن به درون چاهها می شود. هرچه چاه عمیق تر باشد، این سرقت بیشتر می شود، بدون اینکه کسی آن راببیند و یا اعتراضی بکند.

حالا اگر به جای چاههای ده متر یا صدمتری، چاهی به عمق 12کیلومتر حفر شود! این امر باعث راهیابی آن به تمام منابع زیر زمینی می گردد. بدون آنکه حساسیتی را برانگیخته باشد. حتی متصدیان حفر چاه برای ازبین بردن کوچکترین حساسیت هم، دست به کار شده و رسیدن به گوشته زمین را، هدف ان اعلام کرده اند! اگر پوسته زمین در برخی جاها 50کیلومتر باشد، آنها ادعا می کنند به یک چهارم دست پیدا کرده اند. اما به سرعت و به بهانه دمای بالای صد درجه، چاه ها تغییر مسیر  و حتی تغییر کاربری می دهد! و زمینه سرقت منابع نفت و گاز و حتی آب می شوند.

چاههای عمیق برای سرفت  زیر زمینی.

راه حل فوری ریزگردها

پر کردن تالاب ها و تزریق آب به: بیایان های ریز گرد خیز، تنها راه است. زیرا ریزگردها از مناطق بیابانی که قبلا مرطوب بوده، و دارای آب بوده اند بلند می شود. برخی از آنها در عراق و سوریه ،برخی در عربستان و بسیاری از آنها هم در خود ایران است. باید یک پروژه فراملی حداقل بین این چهار کشور امضا شود، تا از این ریز گردها جلوگیری شود. اولین قدم هم حفر چاه عمیق در: محل تولید ریزگردها به میزان: ده متر زیر سطح زیر آب دریاها است.

امکاناتی که در حفر چاههای نفتی به کار می رود، باید به حفر چاههای آب هم کمک کند، و آب های زیر زمینی غیر قابل دسترس، به استحصال برسند و زمین های بدون آب را سیراب کند. مثلا در جازموریان ارتفاع دریاچه و تالاب از سطح دریاها 350متر است، و لذا حفر چاه 400متری میتواند: باعث جذب آب دریا ها به این مناطق شده، و با پمپاژ آن به تالاب آن را پر آب کرد.

در صورتی که سفره های زیر زمینی تراوا باشد، آب دریا ها پس از عبور از آنها املاح خود را ازدست میدهد، و شوری آن از بین می رود. لذا با آب شیرین و یا نیمه شیرین، میتوان تالاب ها و رودخانه ها و سرچشمه های اطراف آن را بارور کرد.

اما اگر تراوا نباشد، یعنی لایه سنگی و یکدست در بین مسیر وجود داشته باشد، باید با شناسایی، آن ها را از بین برد، یا به میزان مورد نیاز مسیر آب آنها را سوراخ کرد. که برای این کار میتوان به دو روش زیر عمل کرد: اگر میزان انسداد کم باشد، در همان جا، چاه میله ای حفاری شود تا به آن مانع رسیده، سپس آن را از بین ببرد. اگر انسداد زیاد باشد با روش قناتی، که مخصوص تمدن ایرانی است، تکه تکه آنها را حفاری و به هم متصل نمود.

ممکن است برخی ها تصور کنند: حفر چاه به عمق هزار متر، مشکل است ولی باید بدانند که: روسیه در حال حفاری چاه به عمق 12کیلومتر می باشد. لذا حفر چاه 400متری برای تالاب جازموریان، یا هزار متری برای دریاچه ارومیه، یا صحرا ها و باتلاق ها و تالاب های این چهار کشور، امری ساده و ممکن می باشد، و هزینه های آن بسیار کمتر از مالچ پاشی، و یا روش های دیگر: مبارزه با ریزگرد ها هست.

دلایل پیشرفت حفر چاههای عمیق در کشورهای همسایه ایران، بیشتر برای نفت وگاز است، که بتوانند نفت فلات ایران را به سوی خود جذب کنند. و آن را تبدیل به میادین مشترک نموده، سپس با بهره بردای از آن به سرقت نفت قلات قاره بپردازند. به همین دلیل میتوان از این توانایی چاههای عمیق، برای تزریق آب دریاهای بین المللی، به داخل کشور نیز استفاده کرد. ضمنا با هوشیاری، مانع سرقت منابع زیر زمینی ایران هم شد. زیرا وقتی که روسیه بتواند: در عمق 12کیلومتری حوزه های نفتی ایجاد کند، قدرت جاذبه به آن کمک خواهد کرد تا: تمام سفره های بالادستی به سوی آن سرازیر شوند، و هرچه عمق این چاهها بیشتر باشد، سرعت این انتقال بیشتر و مطمئن تر است. چنانچه ما نیز می توانیم برای احیاء حقابه خود از افغانستان، از این روش استفاده کنیم و: با حفر چاههای عمیق در مرزهای مشترک، از پرشدن آب در پشت سدها جلوگیری کنیم. بهر حال چنین حفاری ها، باید در تمام نقاط مناطق خشک و بیابانی صورت گیرد، تا با انتقال آب به این مناطق، علاوه بر پر شدن سفره های زیر زمینی، به جوشش دوباره منابع سطحی هم کمک شود.

پیشنهاد مشخص ما تزریق سراسری: آب دریاهای بین المللی و اقیانوسها به: تمام مناطق بیابانی است که: با ایجاد شبکه های بین المللی آبرسانی، به مدد حفاری های عمیق صورت می گیرد.  یعنی ابتدا در کنار هر حوزه خشک و ریزگرد خیز، یک یا چند حلقه بزرگ چاه حفاری شود، این حفاری باید تا ارتفاع ده متر: بالاتر از منطقه همجوار و: عمق بیش از ده متر از سطح بین المللی دریا ها باشد. اگر چنانچه این چاهها خود جوش و دارای منابع آبی کافی بود، که فقط پمپاژ می شود. ولی اگر دارای منابع آبی نبود، در همان عمق ده متری به همدیگر متصل شده و به زیر: دریای عمان و مدیترانه و باب المندب  هدایت می شوند.اگر مهندسی این شبکه مناسب باشد، میتوان از ان به عنوان شبکه آبی حمل و نقل نیز استفاده کرد

D?rhal h?ll toz

فرایند کمک: چگونه فرایند کمک به تکامل انسان می انجامد؟

وقتی مادر بزرگی به نوه خود می گوید: بیا این سوزن را برایم نخ کن، من چشمهایم نمی بیند و: کودک به سوی او می دود و با مهربانی تمام، فوری سوزن را نخ می کند، بلافاصله یک بوسه تحویل می گیرد، درواقع یک فرایند کمک در: امور خدمات رسانی انجام شده است. این فرایند دارای عملکردی که تحلیل سیستماتیک آن، به رشد هر دو طرف می انجامد. کودک وقتی این درخواست را می شنود، متوجه می شود در نهاد او چیزی وجود دارد که: دیگران ندارند و به آن محتاج هستند، و این کشف بزرگی برای او می باشد، که احساس برتری یا مفید بودن را در پی دارد. واین احساس در درون او به سوال من کی هستم و یا من چی هستم جواب می دهد. و این من همان عقل است که در همه جا باید حضور داشته باشد و الا هر کمک یا هر نوع در خواست کمک نمی تواند منطقی و درست باشد مثلا در خواست کمک برای خودکشی سریعتر و بهتر! یا برای اعتیاد بیشتر و دزدی وغارت و غیره از نظر عقلایی درست نیست . حتی کمک رسانی هم باید عقلایی باشد و الا دوستی خاله خرسه می شود که خرسی برای کمک به دوست خود و رهایی او از دست مگس ها سنگ بزرگی به سر او کوبید مگس فرار کرد اما مغز دوست او متلاشی شد و مرد. لذا پیش نیاز کمک یک سیستم ارزشی و عقیدتی است و بعد از ان فرایند کمک آغاز می شود که این فرایند مراحل درونی و بیرونی دارد. در فرایند درونی  اولین قدم اعلام یا در خواست کمک می باشد. البته در روایات اسلامی آمده که بهترین کمک آن است که قبل از درخواست باشد. این به معنی آن نیست که طرف در خواست کمک نکرده بلکه به معنی پذیرش سریع آن است. زیرا طبیعی است که انسان غلم غیب ندارد و نمی داند که طرف مقابل چه کمکی می خواهد شاید حتی اگر کمک کنیم ناراحت هم بشود. لذا در ایات قران هم آمده که شما در خواست کنید تا خدا اجابت کند. فردا نگویید ما این را نمی خواستیم! به همین منظور ضرب المثل است : گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست یعنی اگر کسی کمک نخواست معلوم است به او کمک نمی شود. دومین مرحله کانال انتقال پیام است که باید بین گیرنده و دهنده مشخص شود. این کانال میتواند پیام شفاهی باشد یا کتبی و غیره حتی میتواند به زبان مادری باشد یا زبان طرف مقابل.اما در هرصورت باید بهینه شود یعنی بالاترین اثر را داشته باشد مثلا نمی توان از سازمان ملل کمک خواست بدون اینکه به کنوانسیون های آن مخصوصا به زبان انگلیسی و به صورت کتبی اشاره نکرد   سوم اجابت کمک است. در مرحله اجابت که فقط  هماهنگ بودن داده و ستاده کافی نیست یعنی همینکه یکی بی پول بود و دیگری پولدار نمی تواند انجام کمک را تضمین کند. اراده انسان در اینجا وظیفه اصلی را بر عهده دارد. لذا اگر عقل را قوه مقننه انسان بدانیم اراده قوه مجریه اوست.

چهارم پاداش کمک یا ارزیابی آن است . و در اینجا وجدان انسان ها نقش موثری دارد و بعنوان قوه قضائیه عمل می کند. که در فرایند بیرونی توضیحات بیشتری داده می شود  فرایند بیرونی آن مرحله اول رایگان و دوم کالی به کالی سوم نقدی و چهارم فراتر از نقدی و کالا که مرحله استکبار است. در واقع کودک یا فرد عادی که برای اولین بار کمک می خواهد یا کمک می دهد نظر انتفاعی برای ان ندارد یعنی اصلا هنوز این توانایی را در وجود خود کشف نکرده است تا برای ان قیمت تعیین کند. لذا کمک های اولیه معمولا بدون رد و بدل اقتصادی صورت می گیرد. مثل اینکه دست پیر مردی را بگیرند و از عرض خیابان رد کنند یا عصا بدستی را هدایت نمایند.  اما پس از انجام این کمک و کشف استعداد مایل است آن را با نیاز هایی که خودش دارد به تعامل بگذارد. لذا شب وقتی به خانه می رود به مادر می گوید که یک پیرمرد را کمک کرده انتظار شام بیشتر یا یک شکلات و امثال آن را دارد. این دوران را ما دوران کالی به کالی می نامیم . در اثر افزایش این نوع تقاضا بخشی در اجتماع بوجود می اید که این خدمات را ارائه می دهد. مانند خانه سالمندان یا انجمن عصای سپید و غیره که اصولا در امد خود را در کمک به این افراد تعریف می کند. در واقع یک ارزیابی اقتصادی صورت می گیرد و مبلغ دستمزد تعیین می شود و اشخاصی برای اینکار استخدام می شوند. میتوان گفت تمام صنایع و خدمات و حتی بخش کشاورزی به این شکل بوجود آمده و توسعه یافته اند که تاریخ اقتصادی مبین این تحولات سه گانه است. اما ادامه این وضع به مرحله ای می رسد که کمک دهنده از کمک دادن خود داری کرده و تقاضای سود می کند و هرچه میزان این سود بالاتر باشد خطر استکباری آن بیشتر می شود. و درواقع هدف به صد هدف تبدیل می شود

احتمال حماقت اسراییل

تمرین در حضور خدا

ماه رمضان تمرینی در حضور خدا است، زیرا برخلاف نماز و دیگر فروع دین، که نماد مادی و شکلی دارد و: همه مردم متوجه می شوند، روزه انفعالی است و کسی آن را نمی بیند، نخوردن و نیاشامیدن و دیگر احکام روزه، دستور به انجام ندادن است. در حالیکه بقیه احکام دستور به انجام دادن است. لذا شخصی که روزه می گیرد، حضور خدا را احساس می کند و: در حضور خدا از اعمالی که روزه را باطل می کند، دوری می کند. روزه اعتصاب غذا نیست، زیرا شرط اول در اعتصاب غذا، اعلام آن است یعنی باید به رسانه ها و: مردم و دوستان اعلام کند که: من اعتصاب غذا را شروع کرده ام. و چون وجهه تبلیغی آن اصالت دارد، لذا میتواند  در غیبت رسانه ها غذا هم بخورد! اما در مقابل رسانه ها لب به غذا نزند. در حالیکه در روزه ماه رمضان، نیت کافی است! یعنی در دل خود تصمیم به روزه گرفتن کند، و از غذا خوردن در روشنایی روز از: طلوع فجر تا غروب آفتاب خود داری کند. و چون خدا را بر خود ناظر می داند، هرگز این روزه را نمی شکند.

 تمرین دیگر حضور خدا ، غیبت امام زمان است، زیرا زمانی بود که مردمان گذشته دور، از پیامبران خود معجزه می خواستند. تا آن را نمی دیدند قبول نمی کردند. لذا خداوند برای همه قوم ها پیامبر می فرستاد، و به آنها معجزه هم عطا می کرد. که تعداد آنها را 124هزار نفر نیز گفته اند. از میان این 124هزار نفر، حدود 25نفر آنان در قران نامبرده شده، و از این 25نفر 7نفر مهمتر بوده اند. حضرت آدم بعنوان اولین پیامبر، و حضرت نوح و حضرت ابراهیم حضرت داود موسی و عیسی و: حضرت محمد ص به عنوان آخرین آنها است. حضرت ابراهیم نام کتابش صحف است، و حضرت داود مزامیر یا زبور، حضرت موسی تورات و حضرت عیسی انجیل و: حضرت محمد ص قران. به ترتیب نزول هر کدام از این کتاب ها، تکامل یافته اند تا به آخرین و جامع ترین کتاب، یعنی قران رسیده است.اما بعد از قران و حضرت محمد ص، مردم دارای بینشی شدند که: مانند انسان های بدوی، عقل شان به چشم شان نبود! تا فقط هرچیزی را که می دیدند، قبول کنند و این تفاوت را پیامبر اسلام بخوبی بیان فرمود: آنجا که با حسرت می فرماید: کجا هستند برادران من؟ مردم مقابل می گویند ما برادران شما هستیم! می فرماید نه شما اصحاب من هستید، برادران من کسانی هستند که بعد از من می آیند و: بدون اینکه مرا دیده باشند، تصدیق می کنند و ایمان می اورند و عمل می کنند.

امام سجاد در توضیح این بیان می فرماید: برای اینکه مردم آینده عقل هایشان رشد می کند، و حضور و غیاب ما برایشان فرقی نمی کند. لذا است که باید گفت: غیبت امام زمان عج تمرین حضور خدا دربین مردم است. یعنی برای اینکه برای مردم قابل فهم باشد که: چطور خدا آنها را می بیند و بر آنها ناظر است، غیبت امام زمان را طولانی کرده است. یعنی با اینکه مردم می بینند که ایشان غیبت دارد، و غیبت ایشان هم زمان مشخصی ندارد ولی، منتظر آمدن می مانند. و یا حتی حضور ایشان را در اجتماعات خود احساس میکنند. اینهم  فرموده خود امام زمان است که، به آخرین رابط خود از نواب چهار گانه می فرماید: بعد از این دیگر کسی مرا نخواهد دید، و اگر کسی گفت او را تکذیب کنید. اما من در میان شما خواهم بود، و دربازار شما می آیم، در اجتماعات شما شرکت می کنم و: هرگز از شما غافل نیستم .

این بیان امام زمان می رساند که: مردم باید کم کم به رشدی برسند: که وجود خدا را درکنار خود حفظ کنند. و آن را یک اعتقاد خالی، یا یک شعار ندانند. همانطور که خداوند در قران می فرماید: ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم، یا اینکه می فرماید اگر دو: نفر با هم صحبت کنند نفر سوم آنها خدا است. و این امر نیاز به ممارست و تمرین دارد. روزه ماه رمضان زمینه این تمرین را فراهم می کند. و آدم های روزه دار در واقع با فراموش کردن: غذای مادی ظرفیت های خود را، از غذاهای معنوی پرمی کنند.

بجای اینکه هم وغم آنها پر کردن شکم باشد، و اندیشه اینکه چه چیزی بخرند یا بپزند و بخورند: ذهن آنها را پر کند، با یک نیت ساده در اول روز، ذهن خود را از ان پاک می کنند. چون ذهن انسان همیشه فعال است، لذا فعالیت خود را در زمینه های دیگر شروع می کند. یکی از این زمینه ها که خیلی سفارش شده، کمک به دیگران است. کمک به دیگران استعداد های درونی هر فرد را بارز تر می کند. کمک دهند و یا کمک گیرنده، متوجه استعداد های جدیدی در خود می شوند، و این زمینه رشد و تعالی را فراهم می کند: یعنی عقل انسان را زیاد می کند. 

 

اجرای حکم قصاص در مورد آل سعود.

رفتار دبیرکل سازمان ملل در مقابل عربستان، گرچه بسیار وقیح بود ولی این روند عمومی سال های طولانی: سازمان ملل در برابر عربستان است. نه تنها سازمان ملل بلکه همه دولت ها چنین رفتاری را دارند، از دولت آمریکا که ادعای ابرقدرتی دارد، گرفته تا جزیره کومور! یا بور کینا فاسو. و همه این ها به مدد دلار های نفتی انجام می گیرد.  آل سعود که از همان ابتدا برمبنای خشونت و: ترور به وجود آمده است  ولی در برخی جاها دوست ندارد: به این نام شناخته شود! و لذا دارای شخصیت های دوگانه است. مثلا می بینیم در بین خودشان، بازی با شمشیر واقعی که بسیار ترسناک است، در تمام جشن ها رواج دارد و حتی اوباما راهم به این : جشن ترسناک دعوت و به دست او شمشیر دادند! شمشیر برای آل سعود حکم سگ برای امریکایی ها دارد! همانطور که آمریکایی از حمله سگ های خود به دیگران لذت می برند، آل سعود هم از دیدن ترس از شمشیر، در چشم مهمانان خود لذت می برند.

در بسیاری از مواقع هم کنترل خود را ازدست می دهند، و چهره واقعی خود را نشان می دهند. مثلا با پیروزی مردم عراق در جبهه فلوجه و موصل، آل سعود گروهی را به جنوب عراق اعزام کرده، تا از زندانیان داعشی سعودی دیدن کند! یعنی برخلاف سوریه، که در آنجا مجبور است به ائتلاف ضد داعش بپیوندد! در عراق نمی تواند جلوی: خشم خود را از کشته شدن داعشی ها بگیرد.

متاسفانه با تمام روشن بودن این مواضع، هنوز کشورهای اسلامی جرات: مقابله به مثل را  پیدا نکرده اند. برای سوری ها و عراقی ها ثابت شده که: کشتار مردم عراق و سوریه، چه در میدان جنگ با داعش چه در انفجارات، به وسیله سعودی ها هدایت و پشتیبانی می شود. ولی از اجرای حکم قصاص هیچ حرفی نمی زنند! حتی علمای طراز اول به ذهن شان هم، چنین چیزی خطور نمی کند. یعنی بزرگترین دستور الهی برای اجرای: حدود اسلامی توسط مراجع نادیده گرفته شده است. آیه الله سیستانی حتی یکبار هم، برعلیه سعودی ها موضع نگرفته است، چه رسد به شیوخ الازهر و: مفتی های لبنانی و سوری. حتی در ایران هم بجز چند مورد تهدید لفظی، صحبتی از اجرای حدود الهی در مورد آل سعود نشده است. درحالیکه اکنون بر اساس آیات الهی باید، تمام شاهزاده های آل سعود، به دادگاه احضار و اعدام شوند. زیرا همه آنها جزو آمرین قتل های ایرانیان هستند. واگر هر نفر به یک نفر را حساب کنیم، تمام شاهزاده های سعودی هم باید بمیرند، تا حساب کشته های ایران صاف شود. قران کریم صراحتا می گوید: اگر کسی مومنی را بکشد، مانند این است که تمام مردم دنیا را کشته است. لذا باید قاتل را قصاص کرد، تا این کار را تکرار نکند. طبق دستور الهی (وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) بر مردم واجب است که قصاص کنند. درست همان کاری که آل سعود کرده، باید خودشان  قصاص شوند. اگر کسی را کشته اند، یکی از انان باید کشته شود! اگر چشم کسی آسیب دیده باید چشم آنها را گرفت، اگر گوش یا هر عضو دیگری آسیب دیده، عینا باید آل سعود هم ببیند. اگر کسی این حکم را اجرا نکند، خودش ظالم است! بنابر این علما ی اعلام و حجج اسلام نباید کوتاه بیایند. البته شاید طمع رفتن به حج یا استفاده از: عنوان امیرالحاج یا  ترس از: لغو ایجاد نمایندگی دفتر علما و بعثه  در مکه، برخی ها را از دادن این فتوا منع کرده باشد، ولی خداوند هیچگاه تعطیلی حدود را نمی پذیرد، مخصوصا آن هم هنگامی که قدرت بر: اجرای حدود الهی را داشته باشیم. وزارت خارجه میتواند: همانطور که از برداشت های غیرقانونی آمریکا شکایت کرده، از برداشت های غیر قانونی کانادا هم شکایت کند. و خواستار اجرای عدالت و حکم قصاص در مورد: شاهزاده های سعودی هم بشود. در همین فاجعه منا همه دوربین ها نشان دادند که: حضور بیموقع شاهزاده سعودی، راه را بر حجاج بست و آنها را به شهادت رساند، چرا برعلیه او شکایت نمی کنند؟  این جرایم آشکار حتی در دادگاههای خودمان هم قابل رسیدگی است. میتوان پس از محکومیت آنان به اجرای حدود و قصاص، دستگیری آنها را از طریق پلیس بین الملل دنبال کرد. و اگر این روش هم جواب نداد، جوخه های قضایی باید به عربستان اعزام شوند، تا این شاهزاده ها را در همانجا اعدام نمایند. بدیهی است اگر این صورت نگیرد، یعنی امر خدا تعطیل شده است. و قوه قضائیه در مضان اتهام: مماشات با قدرتمندان قرار می گیرد. و قضیه آفتابه دزدی! بر آنها صدق خواهد کرد. زیرا خداوند فرموده حیات شما در قصاص است، و اگر کسی این حکم را اجرا نکند ظالم است.

اجرای حکم قصاص در مورد آل سعود.

 

چرا حزب الله  درلیست سیاه است؟

 مدت ها بود که همه جهان تصور می کردند: لیست سیاه واقعی است و اگر کشوری در: لیست سیاه قرار گرفت، یعنی از سوی سازمان ملل محکوم به رفتار بدی شده، و باید رفتار خود را عوض کند! اما حالا معلوم شد لیست سیاه یعنی: مرکز اخاذی سازمان ملل ! یعنی سازمان ملل و به تبع آن آمریکا و فرانسه و انگلیس و یا آلمان، وقتی با کسر بودجه مواجه می شدند، برای تامین آن به این شگرد متوسل می شدند، و مثلا عربستان را در لیست سیاه قرار می دادند! و آل سعود برای اینکه خوشنام بمانند، ناچار سرکیسه را شل کرده، و دلار های نفتی را به سوی آنان سرازیر می کردند. وقتی از نقض حقوق بشر، یا تساوی زن و مرد در عربستان صحبت می کردند، باز هم قبل از ایجاد معضل، رشوه ها می رسید و سازمان ملل، بودجه خود را دریافت می کرد. آمریکا و اسرائیل و دیگران هم، کیف خود را پر پول می دیدند. لذا این موضوعات حقوق بشری به فراموش سپرده می شد، تا لحظه تمام شدن پول ها.

البته آنها به لبنان و حزب الله و ایران و: برخی کشورهای ثروتمند نیز گیر می دادند، ولی فقط شیوخ خلیج فارس بودند که: سرکیسه را شل می کردند، بقیه کشورها چون به خودشان اظمینان داشتند، فقط انتقاد می کردند. مثلا هرگاه برای نقض حقوق بشر، اعلامیه ای برعلیه ایران صادر می شد، ایران که به خود مطمئن بود یا آن را مغرضانه تلقی می کرد، و یا بدون عکس العمل از کنار آن می گذشت. اما شیوخ که همه کارشان نقض حقوق بشر است، و باصطلاح شلوارشان کثیف است، برای اینکه کسی متوجه نشود، فوری کیف خود را باز می کردند.

ما اکنون مطمئن هستیم که اگر، حزب الله لبنان هم سرکیسه را شل می کرد، نه تنها تروریست نبود! بلکه رئیس حقوق بشر سازمان ملل هم می شد. همانطور که در زمان فالانژها بود، و 14مارسی ها هم هستند. یا در مصر، کودتا علیه دولت انتخابی، بعد از یکسال اصلا جرم حساب نشده! و هیچگاه دولت السیسی در لیست سیاه قرار نگرفت، چون تمام درآمد مصر را در: دست آمریکا واسرائیل گذاشت. در موضوع عراق هم دیدیم که: گفتند سلاح های کشتار جمعی دارد، و به آن حمله کردند ولی، بجای سلاح های کشتار جمعی، یک کشتار جمعی راه انداختند!

 در ایران اما موضوع چند وجه داشت: عده ای از ایرانیان فکر می کردند که: آمریکا واقعا مهد دموکراسی است، واگر حرفی می زند از سر دلسوزی است! لذا نه تنها حاضر بودند کشور خود را بفروشند، بلکه شرم داشتند که بگویند ما ایرانی هستیم! آنها به امریکا و یا اروپا پناهنده شده، و نام خود را تغییر می دادند! و برخی حتی موهای سیاه خود را رنگ می زدند، تا به آنها کله سیاه گفته نشود! عده ای که نمی توانستند بروند، هرچه می توانستند پول ها و ثروت های ایران را به: خارج می فرستادند تا اگر روزی فرار کردند، دست خالی نباشند.

گروه دوم کمی بهتر بودند، آنها سعی داشتند به آمریکا ثابت کنند که: اگر در ایران حقوق بشر رعایت نمی شود، بهتر است که آمریکا بیاید و: خودش رعایت حقوق بشر را به مسئولین ایرانی یاد بدهد! خودشان هم سعی می کردند: طبق استانداردهای آمریکایی عمل کنند: سیاهپوستان را بکشند! رنگین پوستان را زندانی بکنند، تا کسی نتواند بر علیه: عدم اجرای حقوق بشری آمریکا، اعتراضی بکند. این بیچاره ها، تجاوز اسرائیل به فلسطین را یک حق می دانستند، و از کمک های ایران به لبنان و فلسطین انتقاد می کردند. آنها حتی وقتی آل سعود ایرانی ها  در مکه شهید کرد، گفتند تقصیر ایرانی ها است که شعار می دهند، بعد موقعی که خبر شهدای منا پخش شد، گفتند: با اینکه تقصیر آل سعود نبود، ولی آنها سخاوتمندانه برای هر کشته، یک میلیون دلار می دهند! حتی وقتی شنیدند آمریکاییها، پول ایران را بلوکه کرده و: برای خسارت خانواده های امریکایی، دو میلیارد دلار پرداخت کردند گفتند: جان آمریکایی ها چند برابر ایرانی ها می ارزد!

  اما مردم ایران گول تبلیغات را نخوردند، تابع سیاست های جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی بودند. میدانستند همه اینها فقط یک شگرد است، ولی نمی توانستند ثابت کنند. تا اینکه دبیرکل سازمان ملل اعتراف کرد! حالا مردم ایران در پی انتقام خون شهدای خود، از آل سعود هستند. زیرا معلوم شده از زمان صفویه تاکنون، هر توطئه ای علیه ایران بوده، از زیر بال سعودی ها خارج می شده است، حتی در زمان صفویه نیز، ده سال ایرانی ها از حج رفتن محروم شدند.

 اکنون بر اساس آیات الهی باید، تمام شاهزاده های آل سعود به دادگاه احضار و اعدام شوند. زیرا همه آنها جزو آمرین قتل های ایرانیان هستند. واگر هر نفر به یک نفر را حساب کنیم، تمام شاهزاده ها باید بمیرند، تا حساب کشته های ایران صاف شود. قران کریم صراحتا می گوید: اگر کسی مومنی را بکشد، مانند این است که تمام مردم دنیا را کشته است. لذا باید قاتل را قصاص کرد، تا این کار را تکرار نکند. طبق دستور الهی (وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) بر مردم واجب است که قصاص کنند. درست مشابه همان کاری که آل سعود کرده، باید قصاص شوند اگر کسی را کشته اند، یکی از انان باید کشته شود! اگر چشم کسی آسیب دیده باید چشم آنها را گرفت، اگر گوش یا هر عضو دیگری آسیب دیده، عینا باید آل سعود هم ببیند. اگر کسی این حکم را اجرا نکند، خودش ظالم است! بنابر علما ی اعلام و حجج اسلام نباید کوتاه بیایند.

زمان آزمون دوره های کاردانی و کارشناسی نظام آموزش مهارتی به شیوه آموزش های خاص

 

ضرورت عملیات پیشگیرانه

امروزه بر همه دنیا اشکار شده که: شیخ نشین های خلیج فارس، همگی کمک مالی به داعش می کنند. برخی از آنها تجهیزات نظامی می دهند، تعدادی هم واسطه گری آنها را در: سازمان های بین المللی بر عهده دارند. مهمترین عامل اینهمه حمایت های بی حد و حساب، داشتن پشتوانه مالی از صدور نفت و گاز از: میدان های مشترک نفتی آنها با ایران است. لذا باید هرچه سریعتر به فکر قطع: دست این سارقان بود تا دنیا روی آرامش بیند.

 امروز حضور مشاوران نظامی در عراق و سوریه کفایت نمی کند، زیرا مشاوران دیگر در مراکز دیگر هم لازم است. و این در راستای دفاع از منافع ملی هم می باشد. زیرا همه این دشمنی ها و آتش افروزی ها، فقط با هدف تهیه آتش برای حمله به ایران است. تشکیل حکومت در بیابان های عراق و سوریه، هیچ جاذبه ای ندارد زیرا که: داعش بخاطر حاکمیت بر فلوجه یا حلب به وجود نیامده است. بلکه آنجا بعنوان پایگاه عملیاتی برای: جذب و آموزش نیروی انسانی، دریافت تجهیزات و سلاح های پیشرفته، و هدایت کمک های دلاری دولت های شیخ نشین: برای ضربه زدن به ایران است.

به نظر می رسد اگر از این امر غافل باشند، که تاکنون بوده اند! نتیجه ای جز برادر کشی و: کشتار مردم به دست خودشان نیست. مردم فلوجه یا حلب چه به دست داعش کشته شوند، و چه در مبارزه با آنها هردو فلوجه ای هستند. ولذا هیچکس از این کشتار جان سالم به در نمی برد. باید بزرگان بنشینند و: فکر اساسی کنند و چون طرف اصلی همه این محاسبات ایران است، تعلل در این امر به مسئولیت ایرانیان ضربه می زند.

ما شاهد هستیم بی توجهی به ریشه این معضلات، یعنی دولت های سعودی و قطر و امارات و بحرین حتی کویت، باعث شده اگر مردم در فلوجه آزاد می شوند، در بغداد با انفجارات وسیع ازبین بروند. و اگر در حلب نفس راحتی می کشند، در زینبیه به آنان حمله شود. لذا کاملا مشخص است که این بی توجهی، حفره امنیتی بزرگی بوجود آورده که: برآیند آن برادر کشی و مسلمان کشی است. در حالیکه میتوان به راحتی جلو شیطنت آنها را گرفت، و از این مصیبت رهایی پیدا کرد.

 یکی از راهها مبارزه اقتصادی و نفتی است. همانطور که می بینیم وجود دلارهای نفتی، در دست شیخ نشین ها باعث شده تا: قتل و کشتار مردم مسلمان به دست آنها، به عنوان یک تفریح روزانه تبدیل شود. مثلا وقتی شاه سعودی در حال عیش و نوش است، برای تکمیل این شادی می گوید یک یا چند فروند: بمب افکن به یمن پرواز کنند،  تا جشن آنها را شادتر کند. یا حکومت بحرین برای آرامش خود، دستور اعدام یا دستگیری صادر می کند! و بالاخره می بینیم که بغداد و دمشق، بطور دائم با این دلار ها به آتش کشیده می شود.

اینکه بعضی ها بیایند و شعار بدهند که: همسایه های ما در اتش می سوزند، و ایران یک جزیره امن است! باید جواب وجدان خود را بدهند که: چرا اینطور شده است؟ در حالیکه میدانند چه آنهایی که می کشند، و چه آنهاییکه کشته می شوند، رو به قبله ایران دارند. یعنی داعش بوجود آمد تا به ایران حمله کند، حتی طالبان و القاعده به همین دلیل ایجاد شدند. لشکر کشی آمریکا به عراق و افغانستان هم، به همین دلیل بود. آنوقت چطور وجدان راضی می شود که: مردم آنجا بخاطر ایران در زحمت باشند و: ما خیال خود را آسوده بداریم؟

بنابر این باید تا می توانیم از راه اقتصادی، مانند جلوگیری از فروش نفت و گاز آنها، چه از طریق کاهش سهم اوپک، یا طرح دعوای حقوقی جلوگیر کرد. اما اگر این راهها نتیجه نداد، واقعا مسئول هستیم: تا از نیروی قهریه برای این کار استفاده کنیم. چه اشکال دارد که به انصارالله در یمن موشک هایی داده شود، تا آنها بتوانند چاههای نفت عربستان را بزنند. زیرا اگر این ریشه قطع شود، همه افتخار انان به دلار های نفتی هم ازبین می رود. و واقعا چه اشکالی دارد برای انتقام خون شهدای منا، طبق نص صریح قران، از آل سعود انتقام گرفته شود: جان در برابر جان! ما که مطمئن هستیم که قاتلان حجاج ایرانی، شاهزاده های سعودی هستند، پس چرا باید به دریافت دیه، آنهم فقط بصورت وعده و وعید اکتفا کنیم؟ باید به تعداد شهدای منا و مکه، و دیگر کشته شدگان از ایرانیان در عربستان، شاهزاده های سعودی را علنا محاکمه و اعدام نماییم. زیرا در جایی که آب هست تیمم باطل است. دیه گرفتن در اینجا بدل از: جان گرفتن نیست و کفایت نمی کند.

The need for preventive action

از تعطیلی کارخانه ها نترسید!

تعطیلی هر کارخانه هزینه پیشرفت آن جامعه است، زیرا کهنه ها باید زیر چرخ پیشرفت له شوند، تا چرخ بتواند بچرخد و به تکامل خود ادامه دهد. کسانی که آه و ناله برای اینگونه کارخانه ها سر می دهند، باید بدانند که در زندگی طبیعی هم همینطور است: پیران فرسوده شده از دنیا می روند، و بجای آنها جوانها مصدر کار می شوند، و تکامل تاریخ نشان داده که: هرگز جوانهای امروزی دست کمی از: جوان های دیروزی ندارند. بلکه مشتاق تر و مطمئن تر به سوی تکامل گام برمی دارند.

برای روشن شدن موضوع، ابتدا گروههای مخالف در ایران را ارزیابی می کنیم، و بعد به سیر جهانی آن اشاره می نماییم.: یکی از گروههای غمخوار این صنایع، سلطنت طلب ها هستند. آنها دائما می گویند این صنایع، در زمان شاه خوب کار می کرده، ولی از وقتی به دست جمهوری اسلامی افتاده، به تعطیلی کشیده شده است. نمونه این اظهار نظر توهین آمیز با کمال گستاخی، از شبکه یک صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.

 ولی آنها فراموش کردند که: وقتی صاحبان این کارخانه ها، برای فرار خودشان، سوراخ موش را به هزار دلار می خریدند، همه چیز خود را تبدیل به دلار کرده و فرار کردند، و چیزی باقی نگذاشتند. علاوه براینکه الباقی را هم صدام، در دوران جنگ از بین برد! اگر هم باز رمقی بود در دوران تحریم، نگذاشتند حتی مواد اولیه وارد این کارخانه ها شود. درحالیکه خودشان با تمام دلارهای: سرقت کرده از وطن به دشمنان وطن پیوستند، و در خاکساری و بدبختی تمام، در غربت مردند، و کسی احوال آنها را هم نپرسید! اگر کارخانه ای هم باقی بود، با پول های جمهوری اسلامی و فداکاری های: مدیران بعد از انقلاب برجا ماند. فقط کاری که جمهوری اسلامی نکرد، خواست به آنها احترام بگذارد: نام محصول یا کارخانه را تغییر نداد. والا با تحریم و جنگ و فرار سرمایه و مغزها، چه چیزی برای این کارخانه ها باقی مانده بود؟

گروه دوم زمین خواران هستند: آنها می دانند که کارخانه ها به مرور زمان، از حاشیه شهر وارد بافت شهری می شوند، و قیمت زمین آنها بالامی رود! و مزیت نسبی تبدیل کارخانه به برج، آنقدر زیاد می شود که هرکسی را به: هوس تعطیلی کارخانه می اندازد. مثلا کارخانه پپسی کولا یا کوکاکولا در تهران، دربیابان های آن موقع تاسیس می شود، ولی بزودی شهر آنقدر بزرگ می شود، که الان این دو از محل های مرکزی شهر محسوب می شوند. کارخانه کوکاکولا تبدیل به فروشگاه جانبو می شود! وکارخانه فیلکو هم درکنارش. کارخانه جواهریان به مجمتمع مسکونی سی گل، تغییر کاربری می دهد. لذا آنانکه بنام خصوصی سازی قدم پیش می گذارند، بدنبال تعطیلی کارخانه و تغییر کاربری آن هستند.

 اما گروه سومی که دلسوزان دروغ گو هستند، برخی مدیران سیاسی هستند که: می خواهند ثابت کنند دولت مدیر خوبی نیست، و هرکاری می کند به ضرر تمام می شود! و البته این امر را به مدیران قبلی،  نسبت داده و خود را بری: از این میدانند که خطاکار باشند! در حالیکه همین امروز که آنها مشغول به: افشاگری خطای دیگران هستند، تمام این سروصداها برای پوشاندن: خطای امروز خودشان هست. یعنی آدرس غلط می دهند، ومردم را به سوی دیگری کیش می کنند!

واما باید دانست که در جهان صنعتی هم، این موضوعات وجود داشته و دارد. وقتی ماشین و کامپیوتر اختراع شد، همه کارگران اعتصاب کردند که: ما بیکار می شویم و کار ما، به ماشین و کامپیوتر سپرده می شود. خیل پیشرفت علم باعث می شد تا: همه کفشها بجای اینکه دست دوز باشند، با تولید انبوه از سوی ماشین روانه بازار شوند. مبلمان و مصالح و.. همه کالاها، یکی پس از دیگری از دست کارگران خارج، و به ماشین سپرده شد. در آن موقع سندیکاهای کارگری، بزرگترین معترض این پیشرفت بودند. نهضت های کارگری زیادی به راه افتاد، که نتیجه انحرافی آن هم دیکتاتوری کارگری بود! که می گفت کسی که بازوی او کار نکند، و نان شب ش را درگرو این بازو در نیاورد، پرولتر نیست و نباید در طبقه حاکمه باشد، بلکه باید تابع دیکتاتوری کارگران باشد، تا ماشین جای کارگر را نگیرد! البته اعتراض فانتزی هم به این روش، از سوی چارلی چاپلین در فیلم عصر ماشین شده است. اما تاریخ کار خود را کرد: و به پیشرفت خود ادامه داد. حالا فرزندان آن کارگران دیروز، امروز به عنوان اپراتور: ماشین های بدبختی پدرانشان هستند! لذا باید دانست که اگر یک کارخانه تعطیل می شود،  ده کارخانه دیگر بجای ان به راه می افتد. و گذشتگان حق ندارند به آیندگان ظلم کنند. 

کیف پول سعودی

کیف پول سعودی !

 جهان در آستانه یک تحول فکری قرار گرفته، و آن این است که تازه فهمیده: نه کیف پول انگلیسی نه کیف پول آمریکایی، بلکه همه نامردمی ها و نابخردی ها و مراتب سقوط بشری، از کیف پول سعودی است. وقتی بی بی سی که یک صفحه مخصوص: کودک آزاری دارد ولی هیچگاه از قتل عام: کودکان فلسطینی و یمنی و عراقی، چیزی نمی نوشت ما فکر می کردیم: لابد خبر ندارد یا در این کشورها خبرنگار ندارد! و یا اگر سازمان ملل با تمام شواهد موجود، هیچگاه عربستان را درلیست سیاه قرار نمی داد، بلکه حتی رئیس کمیسیون حقوق بشر هم معرفی می کرد! مردم دنیا تصور می کردند: شاید عمدی در کار نباشد و سازمان مللی ها، در برج عاج نشستند و از هیچ کجا خبر ندارند، و الا اگر خبر داشتند کاری می کردند!

اما حالا معلوم شد همه اینها، زیر سر دلار کثیف نفتی آل سعود است. امروز حتی دبیرکل اعتراف کرد : حذف نام عربستان سعودی از: لیست ناقضان حقوق بشر دردناک بود، ولی چاره ای نداشتیم چون سازمان ملل، در خطر بی پولی قرار داشت. و این یعنی کلیه برنامه های سازمان ملل، تابع کیف پول سعودی است! و اگر روزی آل سعود تهدید به عدم پرداخت کند، سازمان ملل با خطر نابودی کامل روبرو است. و به عبارت بهتر سازمان ملل، در اجاره آل سعود است! اگر آمریکا یا انگلیس تاکنون پز می دادند، اکنون معلوم شد که آنها هیچکاره بودند، زیرا پز عالی با جیب خالی بود! لذا شورای امنیت سازمان ملل، و دیگر ارگان های آن هم تابع همین سیاست هستند، و فرانسه و امریکا و انگلیس در واقع: دکور شورای امنیت می باشند!

وقتی فمینیست های جهان، برای حقوق زن، جامه درانی می کنند و یقه خود را پاره می کنند، جای تعجب بود که چرا اصلا نامی از آل سعود، در این همه غوغای آنها نبود. آل سعودی که به زنها اجازه رانندگی نمی دهد، و هرکدام از شاهزاده ها، هزاران زن رسمی و غیررسمی دارند! زنان را مانند کاغذ زباله، پس از یکبار مصرف دور می اندازند. دنیا دچار توهم شده بود :ه یعنی آل سعود چنین کارهایی نمی کند، و آیا از دید فمینیست ها پنهان بوده؟ یا فمینست های بیچاره از آن خبر نداشتند! ولی حالا معلوم شد سگ بازی بوده است! یعنی یک استخوان از طرف آل سعود، به سمتی پرتاب می شد و: فمنیست ها به ان سو پارس می کردند، بدون اینکه بدانند عامل اصلی ضدیت با زنان، همان استخوان پرت کننده است، که با زرنگی تمام به آنها آدرس اشتباه می داده، و آنها را به جای دیگری کیش کیش می کرده است.

وقتی در طول عمر اسرائیل، حتی یک گلوله از طرف ارتش عربستان، به سوی اسرائیل شلیک نشد، همه فکر کردند که آل سعود، اخته است و ارتش ندارد! و الا یک گلوله که ارزشی نداشت. اما با حمله به بحرین و یمن معلوم شد: تمام زراد خانه های جهان، در دست آل سعود بوده و اگر، هرکدام از کارخانه های اسلحه سازی جهان، سفارشی از آل سعود دریافت نمی کردند، به معنی نابودی انها قطعی بود.    وقتی آمریکا به عراق حمله کرد و: در افغانستان نیرو پیاده کرده، همه گفتند آمریکا آتش افروز است، و جهان را به سوی جنگ و نابودی می کشاند. ولی وقتی معلوم شد بودجه تمام این لشکرکشی ها را، آل سعود نقد و به چندین برابر پرداخت کرده، دنیا از خوابی که فرورفته بود بیدار شد. و همکار دزد و شریک قافله را شناخت. کسی که خود را شریک مردم خاورمیانه و دوست اعراب، و رئیس مسلمانان خطاب می کرد، ولی از پشت به آنها خنجر می زد، و انها را تشویق به ارتباط دوستانه با اسرائیل می کرد. شاید هیچکس ندانست که چرا روسیه، ناگهان جبهه مقاومت را ترک کرد، تا دوباره داعش حملات خود را به حلب و دمشق افزایش دهد، ولی این کار معجزه آسا! فقط از دلار های نفتی آل سعود ساخته بود، تا جاییکه پوتین را واسطه آشتی: بین ایران و آل سعود تبدیل کرد. در حادثه یازده سپتامبر، همه انگشتان به سوی ایران نشانه رفت، بدون آنکه کسی بداند القاعده، یک شرکت بزرگ بازرگانی امنیتی و عمرانی است، که با سهام جرج بوش و شاهزاده سعودی در حال کار است، و انفجار آنجا فقط برای از بین بردن: اسناد مالی و بدهکاری خاندان سعود و جرج بوش بود. بعد هم که اسناد آن پیدا شد، و قرار شد منتشر شود، باز دیدیم این معجزه کیف سعودی! کار خود را کرد و از انتشار آن 28صفحه، جلوگیری نمود.   همه کسانی که برای دموکراسی دل می سوزاندند، برای یکبار هم نشد از خود بپرسند: چرا در عربستان انتخابات برگزار نمی شود؟ شاید آن موقع دلیلش را نمی دانستیم، ولی حالا میدانیم که آن دموکرات ها، از کیف سعودی بی نصیب نبوده اند.

کیف پول سعودی

 

کمک به هالیوود

اخیرا خبرهایی مبنی بر تهیه فیلم مولانا، توسط هالیوود همراه با عکس لئو ناردی کاپریو منتشر شده است، که گویا قرار است در این زمینه فعالیتی صورت گیرد. البته دست اندر کاران قرار است که به: قونیه سفر کنند و در مزار این شاعر فیلسوف، با زندگی نامه او آشنا شوند. در امریکا نیز مولانا بسیار مشهور و دوست داشتنی است، و این نیاز مردم است که او را بهتر بشناسند. اما مانند همیشه دو مشکل اساسی وجود دارد: یکی اینکه این شخصیت مانند بسیاری از: شخصیت های ایرانی مصادره شده است. یعنی با اینکه زبان او فارسی است، ولی تبلیغات به گونه ای است که: او را ترک میدانند. حتی علاقه او به شمس تبریزی، که او را آذری معرفی می کند، نتوانسته از این تبلیغات بکاهد. زادگاه او نیز قونیه نبوده و: حتی درس و بحث او در آنجا نبود، بلکه بعد از رسیدن به کمال انقطاع، قونیه را برای ادامه زندگی انتخاب می کند. ولی هرگز اشعاری به زبان ترکی نداشته، واگر به زبان عربی از او گفته باشند، بیشتر به حقیقت نزدیک است.

مشکل دوم استعاره های ادبی در اشعار او است، که فقط در زبان فارسی معنی درستی می دهد، و اگر به زبان های دیگر ترجمه شود، همان ظاهر کلمات را خواهند داشت. مثلا رقصیدن برای مولانا، از نوع رقص زمینی نیست. یعنی مولانا با رقصیدن نمی خواهد به: همجنس گرایی یا زنبارگی برسد، بلکه هدف او از فعالیت های بدنی، هماهنگی با طبیعت است. از نظر او همه ذرات عالم در رقص و پایکوبی هستند، برگ درختان با کوچکترین قلقلک باد، به رقص در می آید. اما این رقص برای تعالی انسان است نه سقوط و فرو افتادن او.

این نوع استعاره ها در زبان همه شاعران ما هست، مثلا کلمه شراب از نظر حافظ یک معنی عرفانی می دهد، و مستی ان بوی بهشت دارد. ولی طبیعی است که با ترجمه تحت اللفظی، همان شرابی می شود که در اسلام حرام است، و نباید کسی آن رااستفاده کند.

برای توضیح این موضوع باید بین: دو نوع دیوانگی یا دونوع عاشقی و عقلگرایی تفاوت قائل شد. دیوانگی مانند هر فعل انسانی، به قبل از عقل و بعد از عقل معنی می شود. درست مثل ناتوانی جسمی، که یکبار انسان در آغاز تولد دارد، و یکبار در انتهای زندگی، و این دو باهم فرق می کنند. برای درک بهتر موضوع  مثال سلامتی را برای شما می زنیم: قبل از اینکه شما بیماری داشته باشید، سالم هستید ولی به این سلامتی آگاهی ندارید، مانند تمام جوانان در دنیا. اما وقتی یک بیماری به شما رخ می نماید، و شما مثلا سردرد می گیرید، ناگهان می ترسید و فکر می کنید: دارید می میرید! و دنیا برای شما به آخر می رسد. اما بعد از اینکه خوب شدید، حالا قدر سلامتی را بهتر می دانید. همینکه کسی به شما بگوید جلو باد نباش، سر درد می گیرید، شما خود را کنار می کشید.

مستی یا شراب و هر استعاره دیگر، در زبان عرفا و شعرای ایرانی، از نوع دوم است. یعنی یک مستی آگاهانه است، نه یک مستی کورکورانه. و شراب مورد نظر آنها، شراب انگور نیست بلکه شراب: فهم و آگاهی است که لذت آن، از شراب انگورهم بالاتر است. همان شرابی که در بهشت به انسان می دهند، که نه مزه بدی دارد و: نه سردرد ایجاد می کند.

  لذا باید در این دو زمینه، به تاریخ نویسان و مترجمان غرب کمک شود و الا، مانند فیلم سیصد درست ضد تاریخ خواهد بود. که از هم اکنون هم این موضوع شروع شده. برخی کمپین راه انداخته اند که: مولانا سفید نبود که یک: سفید پوست نقش او را بازی کند! لابد از نظر آنان مولانا زرد پوست یا سیاهپوست بوده! همانطور که در فیلم سیصد شاهزاده ایرانی را، یک سیاهپوست موفرفری نشان می دادند! و رومی ها را سفید پوست میدانستند . در حالیکه ایرانیان اولین گروه های سفید، و از نژاد آریایی هستند و با آلمانها، در یک گروه قرار می گیرند. البته حملاتی از سوی اعراب، (نژاد سامی ) مغولها (نژاد زرد)، به ایران شده و زبان ترکی و عربی، در ایران رایج گردیده، ولی هرگز از گروه های سیاهپوست، در ایران زندگی نمی کردند. و اگر هم بودند از طریق همزیستی مسالمت آمیز بوده. نه مانند آمریکایی ها آنها را به بردگی می گرفتند، ونه مانند تونس و مغرب کلا سیاهپوست بودند. و این البته همه مربوط به محدوده امروزی ایران است، والا در گذشته همه نژاد ها تابع کشور ایران بودند. چنانچه هخامنشیان وساسانیان تنها حکومت دنیای زمان خود بودند. 

برخی کارشناسان معتقدند «کیمیا» با «شمس» ازوداج کرده است.

 

سازمان جهانی غذا و ماه رمضان

آیا از هنگامیکه سازمان جهانی غذا تاسیس شده تا کنون، آمار سوء تغذیه یا گرسنگی کاهش یافته یا افزایش داشته است؟ این سوال دو مرحله جواب دارد: یک مرحله اینکه قبل از تاسیس این سازمان، آماری وجود نداشته تا مقایسه شود، در مرحله دوم هم آمار های این سازمان توسط چه گروه یا: سازمانی راستی آزمایی شده است؟

مسئله فقر و سوء تغذیه، بطور سازمان یافته ای از آمار پیشرونده و: روند افزایشی را داشته است. در همه زمینه های سازمان های بین المللی همینطور است: مثلا از موقعی که با مواد مخدر مبارزه شده، رشد یافته! و یا با پولشویی و فساد همینطور، ما شاهد افزایش آنها هستیم نه کاهش آنها.

این موضوع یک دلیل اساسی دارد و آن اینکه، جمعیت در حال افزایش است، لذا نسبت ها هم تغییر می کند و آمار ها، بطور طبیعی افزایش را نشان می دهد. اما علم آمار این را حل کرده و: از طریق ارقام پایه یا یکسان سازی نرخ ها، میتوان به نتیجه بهتری رسید، لذا باید مشکل را در جای دیگری جستجو کرد:

برای درمان درد جهانی باید جهانی فکر کرد، و آرمان جهانی داشت. لذا اگر چنین تفکری حاکم نباشد، نتیجه همیشه معکوس خواهد بود. و افزایش همه آمار های نگران کننده فقط به همین دلیل است. مثلا سازمان فائو یا سازمان جهانی غذا، فقط نام جهان را به دنبال دارد و الا عملکرد آن فقط در حد: چند کشور و یا حتی چند شهر است. البته دلیل آن هم روشن است: چون کشورهای دیگر بودجه ای ندارند، که به آن اختصاص دهند، و اگر دشته باشند، ترجیح می دهند مستقیما خرج رفع فقر یا سوء تغذیه شود، تا به عنوان بودجه به سازمان جهانی، غذا اختصاص داده نشود.

یعنی کلیه مسائل و مشکلات انسانی همینطور است: وقتی شما در یک صحنه تصادف هستید، آیا بهتر است کنار بایستید و: عکس و فیلم و گزارش تهیه کنید؟ یا دوربین را کنار گذاشته، به نجات مصدومین و انتقال آنان رسیدگی نمایید؟ ساز مان های جهانی هم از این قاعده مستثنی نیستند، یعنی نمی توانند شاهد گرسنگی مردم باشند، ولی بودجه را برای تهیه کاغذ یا: پرداخت حقوق و اضافه کار پرسنل مصرف نمایند.

حتی در سازمان های محلی و ملی هم، با این مشکل روبرو هستیم: تفکیک بودجه جاری و عملیاتی، بسیار مشکل است و اگر این کار صورت گیرد، یعنی اینکه عده ای بنام فقرا! به وضع خود رسیدگی می کنند. زیرا بودجه جاری یعنی حقوق کارکنان، و بودجه عملیاتی یعنی حقوق مدد جویان. تازمانیکه حقوق کارکنان کاملا تامین و پرداخت نشود، نمی توان انتظار داشت کارکنان، بدون دریافت حقوق سر کار خود حاضر، و به مدد جویان کمک رسانی کنند. غالبا هم حقوق کارکنان چند برابر حقوق یا: مستمری مدد جویان است. یعنی فرضا از بودجه صد ریالی 75ریال، صرف کارکنان و هزینه های اداری می شود، و فقط 25درصد به مددجویان می رسد.  حتی اگر ردیف بودجه را جدا کنیم و: مثلا بگوییم بودجه جاری از ردیف های دولتی است، و بودجه عملیاتی از کمک های مردمی است، فاجعه را بدتر کرده ایم. یعنی ریسک دریافتی های کارکنان را به صفر رسانده، ولی دریافتی های مددجویان، به بالاترین رقم رسانیدیم. که گاهی ممکن است اصلا کمک های مردمی نباشد! و این به زبان ساده یعنی به نام مددجویان، به کام کارکنان. به همین دلیل هم سازمان های محلی و ملی و هم فراملی، همگی باری بر دوش مدد جویان هستند.  اما در اسلام این امداد گران یا واسطه: بین دهنده و گیرنده حذف شده است. در ماه مبارک رمضان، هرکسی خودش مسئول اطعام هست. و معمولا تمام پرسنل این نذری دادن ها، رایگان هستند و گاه خودشان کمک مالی و: برنامه ای هم اضافه می کنند. بنابراین صد در صد کمک مستقیما به: مددجو ارسال و یا تحویل می شود. البته در بودجه جاری ای دولتی هم، سعی شده که مستقیم عمل شود، یعنی خمس و زکات و مالیات، کاملا خود اظهاری و خود پرداختی است . یعنی هرکس وظیفه خود می داند: خمس و زکات را محاسبه و به: حاکم اسلامی تحویل دهد. در اینجا پیش بینی هایی هم برای: مجریان و کادر اداری شده است، مثلا بخشی از مصارف زکات به: عاملین آنها پرداخت می شود.  لذا از نظر اسلامی بودجه عملیاتی، مستقیم و بلاواسطه است، ولی بودجه جاری میتواند با واسطه باشد. و اگر جای اینها عوض شود، تعداد فقرا کاهش نمی یابد و: فاصله طبقاتی هم بیشتر می شود. زیرا سازمان های خیریه بجای فقرا و گرسنگان، بودجه را مصرف خواهند کرد.

منظمة الغذاء العالمي وشهر رمضان

 

تعالی سازمانی  همه جهانیان

کوتاه بینی ائدئولوژی های جهانی باعث شده که: تئوریسین ها همه در فکر نجات خرده گروهها، یا خرده فرهنگ ها باشند. حتی اگر کلان فکر کنند برای رفاه و ارتقا جایگاه: یک سازمان تلاش کنند و از: اداره مردم جهان در یک دید کلی هراسان هستند، و خواستار محدود کرن جمعیت، یا کاهش آن و در نهایت نابودی و ویرانگری آن هستند. تعالی سازمانی گرچه یک تئوری موفق و جدید است، ولی در تضاد کامل با تعالی انسانی و بینش نوعدوستی انسان است.

    امام علی در نامه اش به مالک اشتر می نویسد: مردم دو دسته هستند یا همکیش یا همنوع تو هستند. اگر همکیش تو نبودند همنوع تو هستند. لذا نباید بین مردم تبعیض قائل شد. در حالیکه تعالی سازمانی، فقط در اندیشه رفاه اعضا یک سازمان و: ارتقا سطح آموزش یا رفتار آنها می باشد. و این ارتقا هم باید به نحوی باشد که: به سود اوری بیشتر سازمان بیانجامد. این فاجعه زمانی خوب تفسیر می شود که: بدانیم منابع محدود است و سود آوری گروه یا : سازمانی به معنی ضرر و زیان گروه، یا سازمان دیگر یا کل جامعه است . زیرا سود در دو صورت امکان پذیر است: قیمت فروش بالا رود و یا هزینه ها کاهش یابد، اولی به معنی پرداخت پول بیشتر برای همان کالا، که به ضرر جامعه است. دومی به معنی کاهش دستمزد و ضرر کارگران است.

 اما در اسلام از دوراه میتوان به تعالی متوازن دست یافت: یکی تزکیه و دیگری صبر و انتظار . ماه رمضان نماد تزکیه است، در ماه رمضان همه آدم ها باید ارتقا یابند، و جایگاه همه آنان در تعالی سازمانی کل بشری دیده شود. مردم روزه دار کمتر می خورند و: مازاد خوراک خود را به دیگران می دهند. تقریبا جای خورده و نخورده شیفت می شود. یعنی دستور روزه داری این است : افرادی که 11ماه همه چیز خورده اند در یک ماه، باید خوراک خود را نصف و کمتر بکنند. گرسنگی ماه رمضان از سپیده سحر تا غروب آفتاب، پس اندازی محسوب می شود که باید در قالب افطاری دادن، یا توزیع غذای نذری بین بقیه مردم که: امکان کمتری داشته اند، در نظر گرفته شود.

  البته ممکن است در اجرا یا عمل اشتباهی رخ دهد، مثلا اشخاص روزه دار، بجای کم خوردن به دو برابر معمول غذا، در سحر یا افطاری مبادرت کنند. و یا بجای اطعام فقرا، به اطعام ثروتمندان برای فخر فروشی اقدام نمایند، ولی استثنا قاعده را از بین نمی برد. قاعده توزیع غذا بین فقرا هست. این از دو جهت موجب ارتقا بشر می شود: یکی آنکه می بخشد که دارای روحی بلند، و احساسی خدایی تر می شود. و کسی هم که غذا را می خورد، بدن او به مواد مورد نیازش می رسد، و جسم سالم تری پیدا می کند تا: بتواند به تعالی روحی بهتری برسد.  اما ارتقا یا تعالی سازمانی در اسلام، حد یقف ندارد یعنی: چه از لحاظ طولی و چه عرضی و ارتفاعی، باید همیشه در حال توسعه باشد.  زیرا یکی از صفات خدا، موسع و واسع هست. یعنی خداوند دوست دار توسعه و تعالی است. لذا همانطور که از نظر روحی و جسمی، ماه رمضان را مایه تعالی انسان قرار داده است. صبر و انتظار را هم به کمک آن فرموده است. برخی علما در تفسیر( استعینوا بالصبر و الصلاه) صبر را همان روزه معنی کرده اند. زیرا در هنگام روزه صبر انسان ارتقا یافته و تقویت می شود. صبر هم متضمن انتظار است، یعنی انسان به انتهای راه  نظر می کند: روزه دار به افطار می اندیشد و: خود را گرسنه نگهمیدارد تا زمان اذان مغرب برسد.  انسان های متعالی همان انسان های منتظر هستند. چشم خود را به انتها درجه انسان کامل دوخته اند، تا روزی از در برسد و جهان را، پر از عدل و داد کند.  مهدی عج همان افطار روزه بلند انسانیت در تمام سول تاریخ است. ممکن است به ما ایراد وارد کنند که شما می گویید: می آید! ولی هنوز نیامده و: معلوم نیست کی بیاید، آیا از انتظار خسته نشدید؟ ایا نمی خواهید دست بردارید؟  اما باید بدانید که کسانی چنین حرف هایی می زنند که: خودشان از ما بدتر منتظر هستند. دشمنان اسلام که آروزی سقوط اسلام را دارند، هیچوقت از انتظار سقوط خسته نمی شوند! بلکه بر عکس با هر حادثه کوچکی در دنیا، تصور می کنند که کار تمام است، و اسلام و جمهوری اسلامی از بین می رود! و شاه و یا آمریکا دوباره بر می گردند. همین الان انتخابات آمریکا که بر قرار است، اقایان می گویند اگر ترامپ بیاید، کار جمهوری اسلامی تمام است! فردا اگر کلیتون هم پیروز شود، مرغ آنها همان یک پا را دارد و می گویند: کلینتون بدتر از ترامپ است. نزدیک به چهل سال است که اینها را می گویند، و هیچگاه از گفتن آن خسته نمی شوند! و هرلحظه منتظرند.  حالا همین ها به ما می گویند: از انتظار خسته نشدید؟  

 

شیف کردن دشمن:

شکست آمریکا بدون شکست آل سعود، امکان پذیر نیست!

حضرت علی ع در جنگ جمل دستورالعملی صادر فرمود که  فراریان را تعقیب نکنید،  در حالیکه در صفین  دشمنان را چه در: میدان جنگ و چه در حال فرار می کشت. در تفاوت این دو رفتار فرمود: اهل جمل پیشوایشان کشته شده بود، ولی اهل صفین به سوی گروهی آماده و رهبری باز می‌گشتند: که دوباره آنها را آماده می کرد.

هم اکنون ترامپ نمونه  این حرکت انحرافی است، تا همه خشم ها را به سوی خود جذب کند، و تصور شود که او همه کاره هست، و اگر رای بیاورد جنگ تمام عیار آغاز خواهد شد! اما اینطور نیست همانطور که در گذشته دیدیم: در دوران کلینتون با تمام ادعا هایش، کاری نتوانست بکند لذا عربستان طالبان را ساخت، و به کمک آنها فرستاد. در دوران بوش که از جمهوری خواهان بود، و همیشه صحبت از حمله نظامی می کرد، باز کاری از پیش نبرد، لذا آل سعود القاعده را ساخت و به کمک او فرستاد. شاهزاده سعودی بن لادن، تمامی سهام های ورشکسته را خرید، و با بوش شریک شد. آنها برج دوقلو را منفجر کرده، ولی بنام ایران تمام کردند. زیرا دیدند حتی القاعده و طالبان هم نتوانستند کاری بکنند، گفتند شاید با تبلیغات علیه ایران بشود کاری کرد! اوباما که سعی کرد با شعار های ضد جنگ، جو را آرام کند، ولی بازهم همیشه گزینه نظامی علیه ایران را روی میز داشت. ولی کاری نتوانست بکند، لذا عربستان دست به کار شد و این بار داعش را به کمک او فرستاد، تا با کشتار وسیع مردم بیرون مرزهای ایران، راه را برای نفوذ به ایران باز کند. ولی سیلی برجام بر صورت او خورد! و گزینه نظامی اش زیر میز رفت.

       جالب این است در همه این دوران، آل سعود ناچار می شد در انتها، خود را نشان دهد و همه گروههای تروریستی: علیه ایران را از همسایگان ایران انتخاب می کرد، و نام عربی بر آنها می گذاشت! طالبان ازپاکستان شروع شد و از میان: سه هزار مدرسه سعودی در پاکستان، نیروهای خود را تامین کرد. القاعده سعی کرد به افغانستان برود، ولی با افشاء اقدامات ناچار مخفی شد، و بعد هم از بین رفت. اما پایه گذار شیقت کردن دشمن شد. یعنی از شرق به سوی غرب ایران حرکت کرد. لذا داعش کاملا از غرب ایران ظهور کرد.  دراینجا رهبران ایران کمی متوجه شدند که: غیر از امریکا و اسرائیل، دست دیگری هم هست که انها را رهبری می کند. اما هنوز در ناباوری بودند که: چطور یک کشور کم جمعیت مثل عربستان، دست به این کار های می زند. آنها به اعتبار قدرتی که برای مبارزه با آمریکا، فراهم کرده بودند آل سعود و عربستان را اصلا به حساب نمی اوردند، و این شکاف مناسبی بود تا آل سعود، برنامه های خود را بدون ترس و واهمه انجام دهد. آنها علاوه بر این توهم دشمن کم بینی ایرانیان، نقطه ضعف دیگری هم داشتند. که موضوع حج بود و ایرانیان، به خاطر همین نقطه ضعف، هیچگاه برعلیه تخریب بقیع و دیگر تخریب هایی که صورت می گرفت، اعتراضی نمی کردند! در حالیکه اگر کوچکترین اعتراضی می کردند، آل سعود برای همیشه به زباله دان تاریخ می رفت. در همین زمان خودمان دیدیم که پرداخت پول های ایرانیان برای حج، همگی صرف کمک به داعش می شد و: اکنون که ایرانیان از حج منع شدند، داعش تضعیف شده و مواضع خود را، یکی پس از دیگری از دست می دهد. کافی است فقط ایران برای اخذ دیه: حاجی های شهید شده در منا، سختی به خرج دهد آل سعود ناچار خواهد شد درآمد های حاصل از: حج ترکیه را هم به ایران بدهد. لذا داعش عقبه خود در ترکیه را هم از دست داده، و در سوریه نیز شکست خواهد خورد. ولی مع الاسف می بینیم که: با پول حاجیان ترک، گروه داعش از سوی ترکیه تجهیز شده، و برای حمله آماده می شود.

شیف کردن دشمن:

 اختراعات مردم جهان در کاهش استفاده از: سوخت فسیلی یکی از جنبه های دیگری است، که آل سعود را به زمین می زند. زیرا که نیاز به نفت را کاهش داده و: قیمت جهانی ان سقوط می کند، سقوط قیمت نفت یعنی سقوط آل سعود! پافشاری دولت ایران بر باز سازی سهمیه قبلی خود در اپک ، مانند این است که پا در گلوی آل سعود گذاشته اند، و اگر این عوامل به درستی هدایت شوند، از آل سعود اثری باقی نخواهد ماند! و دنیا دیگر ادامه تولید داعش و القاعده و طالبان را نخواهد دید. اما اگر به این توصیه ها عمل نشود، ترامپ رای خواهد آورد و: گروه جدیدی به نام زومبی ها را روانه مبارزه با ایران خواهد کرد! و هزینه تبلیغاتی را هم از آل سعود خواهد گرفت. 

تجمیع دشمنان

تجمیع دشمنان

دشمن شناسی دارای اصولی است که: یکی از آنها شناخت دشمن واقعی و ترک دشمنی با دیگران، به قول سعدی: آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است: با دوستان مروت با دشمنان مدارا. علامت جمع در دشمنان اشاره به دشمنان فرضی است، که تعداد آنها بیش از یک نفر می باشد. و الا غفلت از دشمن واقعی یا: روی خوش نشان دادن به آن، القا ضعف است و دشمن را جری تر می کند.  یکی از نمایندگان تازه به دوران رسیده هم، به تصور اینکه هنوز در مهد کودک تدریس می کند، شروع سخن خود را اینگونه سامان داد: به نام خداوند رنگین کمان! و یکی هم در ادامه نوشت: بجای مرگ بر این و مرگ بر آن، که نشان از نشناختن دشمن و: ساده انگاری در مورد آنان دارد.  و البته این موضوع در سیاست خارجی و داخلی هم موثر است. مثلا یک مدتی مردم شعار مرگ بر انگلیس می دادند، اما دیدند انگلیس پیر شده و هیچ کاره است، فقط مثل شیطان پیشنهاد می کند! چون یکی از استدلال های شیطان در روز قیامت همین است: که من کسی را به زور به کار زشتی وادار نکردم. یعنی امکان آن را ندارد که زور بگوید، فقط وسوسه می کند یعنی: زیاد پیشنهاد می دهد.   عده ای هم دیدند که فرانسه برای ایران شاخ شده، لذا مرگ بر فرانسه گفتند و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر امریکا و: حتی مرگ بر منافقین و صدام و..! اما دشمن واقعی را فراموش کردند. چرا دشمن واقعی فراموش شد؟ زیرا هرگاه که انرژی مردم، برعلیه یکی از این دشمنان بالامی رفت. ملاحظه می شد که او از میدان به در می رود، ولی دشمنی با همان روال سابق از جای دیگر ادامه پیدا می کند. این از لحاظ استراتژیک به این معنی است که: خط اصلی کور نشده است . معنی نظامی هم آن است که: دشمن عقبه دارد و عقبه آن دست نخورده و شناسایی شده نیست. به همین دلیل هر گردان یا گروهانی که شکست می خورد، عقب نشینی می کند، گردان و یا گروهان جدیدی جایگزین آن می شود! و بلافاصله عملیات مشابه خود را شروع: به بازسازی و باز طراحی می کند. مثلا در دوران انقلاب اسلامی، تا سال های اخر همه راجع به ساواک و ازهاری و غیره شعار می دادند، تا اینکه متوجه شدند که دشمن اصلی نه ساواک است و: نه شریف امامی یا حتی ارتشبد ازهاری. از آن به بعد شعاری مطرح شد که: در عین عامیانه بودن موضوع پیچیده سیاسی را روشن می کرد: ما می گیم شاه عوض بشه، نخست وزیر عوض می شه! ما می گیم خر عوض بشه، پالون خر عوض می شه! و لذا از موقعی که مرگ بر شاه شروع شد، و همه به این عقلانیت رسیدند که: عامل واقعی کس دیگری است که پشت پرده است، آن وقت شعار ها به هدف اصابت کرد، و شاه فراری شد و انقلاب اسلامی پیروز گردید. اکنون نیز سریال معمای شاه در همین زمینه کوشش می کند، و نشان می دهد دشمنی فدائیان اسلام با دکتر مصدق، با نقشه دیگران بوده است نه واقعیت دشمنی این دو. اکنون نیز آمریکا یا انگلیس و حتی فرانسه و.. هم ممکن است دشمن باشند، که برخی از آنها هستند و بر ان پافشاری می کنند، ولی دشمن اصلی کسی است که به این ها پول می دهد! و آنها را تقویت می کند تا با ایران دشمنی را ادامه دهند. آمریکا برای تمام دخالت هایش در جهان، فقط یک استدلال می کند آنکه منافع ما را تامین کند! منافع آمریکا هم دلارهای نفتی آل سعود است، که نقدا و قبل از دخالت پرداخت می شود! امام خمینی هم در مورد آل سعود فرموده: اگر از آمریکا و صدام بگذریم از آل سعود نمی گذریم.      ما اگر مختصری از تاریخ آمریکا را هم بخوانیم، می بینیم که قبلا هرکجا لشکر کشی می کرد، هزینه پرداخت می کرد و ادعا داشت برای: آزادی و حقوق بشر چنین کاری می کند. ولی امروزه طعم دلارهای نفتی، ذائقه او را عوض کرده و فقط جایی می رود که: دلارهای نفتی آل سعود می رود! در باره انگلیس و فرانسه هم همینطور است، اصلا کلمه استعمار به معنی عمران و آبادی است، و انگلیس یا فرانسه با حضور در آفریقا و آسیا، حتی قاره آمریکا سعی داشتند تمدن و آزادی و عمران و آبادی را، لا اقل به سبک خود به آنجا ببرند. ولی اکنون آنها نیز به بحران مالی برخورد کرده، و نیاز به دلار های نفتی آل سعود دارند! و می بینیم که پرداخت های آل سعود به آنان، کاملا علنی و با اهداف تعیین شده است. نه فقط انگلیس و فرانسه، حتی دیدیم که دولت لبنان ومصر و کشورهای خیلی کوچک هم، برای مخالفت با ایران کم رشوه دریافت نکردند. لذا همانطور که آرزوی امام خمینی بود: انشاء الله اندوه دلمان را را در وقت مناسب، با انتقام از امریکا و ال سعود برطرف خواهیم کرد، و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت. و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق، و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان، به مسجد الحرام وارد خواهیم شد.

( لتدخلن المسجد الحرام إن شاء الله آمنين محلقین روسهم و مقصرین)

http://basijnews.ir/fa/news/8507271

məcmu düşmən

حج ابراهیمی یا صهیونیستی ؟

اشغال عربستان توسط گروه تروریستی آل سعود، سرمنشا همه اشغال های بعد از آن، مخصوصا اشغال بیت المقدس بود. زیرا نشان داد در غیبت حکومت مقتدری مثل ایران، می توان جهان را تکه تکه کرد و برای خود برداشت. از همه جالب تر اینکه تمام این اشغالگری ها، با وجود صور مختلف، همگی از حمایت بالا و غیر قابل انکار: مالی آل سعود برخوردار بوده است. ما به بررسی برخی از این اشغالگری ها می پردازیم:

استعمار انگلیس : یکی از اقوامی که تا چند سال پیش، در دورترین نقطه اروپا و در میان جزیره ای عقب مانده، زندگی می کرد همین قوم انگلو ساکسون و اجداد انگلستان امروزی بود. با وجود پیشرفت هایی که اروپا کرده بود، آنان هرگز در خود توان مبارزه یا استعمار آسیا، و دیگر کشورها را نمی دیدند. و اگر فرضا به دربار شاه عباس هم می آمدند، بیشتر از ترس حملات عثمانی ها بود.  اما از هنگامی که آل سعود با آنها متحد شد، دوران استعماری آنها آغاز شد. زیرا آل سعود خود گروهک تروریستی بود، و نمی توانست مستقیما وارد میدان شود. و دلیل اینکه استعمار انگلیس به دستور آنها عمل می کرد، اینکه آنها را مجبور کرد تا ظاهرا مسلمان شوند! با این کار حساسیت مسلمانان را کاهش داده، و در انها آمادگی پذیرش استعماری را ایجاد کرد. و خود کنار ایستاد و دستی با آتش این فتنه گرم می کرد. و بستگان خود را در اردن ، مصر و سوریه پادشاهی می داد!

در مورد اسرائیل هم همینطور است، در طول حیات اسرائیل، یک گلوله از سوی عربستان به آن شلیک نشد. روابط اقتصادی و کمک های مالی عربستان، به تقویت هرچه بیشتر انها کمک می کرد. و هنوز هم می بینیم بزرگترین مشوق: اعراب و ترکیه برای ایجاد رابطه با اسرائیل، همین آل سعود است. در دوران جنگ شش روزه 1972سیاست دوگانه: آل سعود با عبدالناصر موجب شکست آنها در مقابل اسرائیل شد. کاری کرد که عبدالناصر بجای مبارزه با اسرائیل، به مبارزه با ایران پرداخت. و مصر که از مراکز مهم مبارزه اعراب با اسرائیل بود، اکنون به مدد همین سیاست ها در کنار اسرائیل است    آمریکا دیگر ابر قدرتی است که: تا قبل از آل سعود هیچ قدرتی محسوب نمی شد. و از هنگامیکه به تشویق آل سعود، قدم به خاورمیانه گذاشت، دوران اقتدار او آغاز می شود. براساس اسناد موجود، آمریکا بیشتر به دنبال کمک به مردم دنیا بود، تشکیل سازمان ملل و اجرای طرح مارشال در اروپا، ایجاد بانک جهانی و توسعه: طرح اصل 4 ترومن در ایران، همه حاکی از این بود که قصد استعماری ندارد . حتی تا قبل از انقلاب اسلامی ایران، روابط دشمنی در میان نبود. و با انقلابیون ایران هم همکاری می کرد. شاید ایجاد فضای باز کارتری، بیشترین کمک به انقلابیون ایران بود.البته در اصل این کمک ها، بخاطر مبارزه با شوروی بود و مخصوصا: رهبران انقلاب ایران که از اشغال آذربایجان و قفقاز، خاطره خوشی نداشتند، به همین بهانه کمک های امریکایی را، برای جلوگیری از نفوذ: همسایه شمالی لازم میدانستند. اینکه بی بی سی و دیگران ادعا می کنند، شاید درست باشد. زیرا که بارها امام خمینی اعلام کرد که: آنها با ما قطع رابطه کردند. و بیشتر رهبران انقلابی ایران هم، در امریکا تحصیل کرده بودند. اما حلقه اتصال زمانی قطع شد که: آل سعود دلار نفتی خود را به سوی آمریکا نشانه رفت. آنها ابتدا از آمریکا خواستند که شاه را در خود جای دهد، و از همین جا دشمنی ایران و آمریکا آغاز شد. البته عاقبت شاه به مصر رفت، و در آنجا در گذشت. و این نشان می داد که آمریکا خواهان تنش نبود. ولی دلار های سعودی که برای خرید سهام شرکت های ورشکسته، و سلاح های تاریخ مصرف گذشته می رفت، ناچار امریکا را در خط مقابل ایران قرار داد. هنوز هم این دلارها کار می کنند: زیرا آل سعود به خودی خود، قادر به عرض اندام در مقابل ایران نیست. آل سعود فقط در یک مورد می تواند: به ایران فشار بیاورد و آن هم، برگزاری مراسم حج است. که امسال نهایت زور خود را به کار برد، و حج صهیونیستی را بر حج ابراهمی ایرانیان ترجیح داد.  بزرگترین شرط آنها برای ایرانیان ، جلوگیری از شعار بر علیه اسرائیل بود. اما دوره این دلار ها تمام شده! کاهش قیمت نفت ادامه دارد. و بزودی نه تنها آل سعود، به امریکا و اسرائیل کمکی نخواهد کرد، بلکه توان کمک به گروههای داوطلب: مثل داعش را هم نخواهد داشت. و دنیا به آهستگی رو به صلح و ارامش خواهد رفت. و یک قرن توطئه و تجاوز و دروغ گویی به پایان می رسد. انشاءلله در اولین گام، همراه باز سازی جنت البقیع، مرگ این فرعونیان معاصر را جشن خواهیم گرفت، و حج ابراهیمی را بعد از سال ها اشغالگری، به درستی اجرا خواهیم کرد.

حج ابراهیمی یا صهیونیستی ؟

بنگاههای خیریه و: انحراف در فطرت.

به گفته دکتر امرودی واحد فرهنگی شهرداری، وظیفه وصل فقرا به ثروتمندان را دارد. به همین منظور خانه های بهداشت را ایجاد کرده است. البته اینکه فقرا باید با ثروتمندان جوینت باشند! حرفی نیست ولی مکانیزم آن متفاوت است. برای مثال نماینده ان جی او های عراقی وقتی ملاحظه کرد: ان جی او های ایرانی بیشتر بر روی اعتیاد کار می کنند، آهی کشید و گفت: ما در عراق مسئله اعتیاد به مواد مخدر نداریم، ولی متاسفانه اعتیاد مردم ما به مشروبات الکلی است. آیا شما می توانید در این زمینه هم راه کار ارائه دهید. و بعد ادامه داد با وجود یک امام معصوم در ایران، مشروبات ممنوع است ولی، بیش از 6 امام معصوم در عراق هست، ولی مردم آنجا بیشترین تفریحشان صرف: مشروبات الکلی و آسیب رساندن به دیگران است.

بنا بر این امر فطری و ذاتی بشری، اگر از راه درست درمان نشود،  نتیجه ای نمی دهد. اگر مردم خودشان نخواهند یا حکومت بی توجه باشد، این آسیب ها ادامه دارد. برای درک بهتر این موضوع بگوییم که: یکی از تحلیلگران و ارائه دهندگان مقاله، در همایش اسلام سیاسی گفت: امام خمینی مظهر ترکیب اضداد است: سیاست را با دین، اخلاق را با علم و تئوری را با عمل و جمهوری را با اسلام آشتی داد. یعنی اگر دین بدون پشتوانه مردمی نباشد نتیجه ای ندارد. و ما می بینیم که امام علی ع 25 سال خانه نشین می شود، و در بهترین سال های عمر خود، از اجرای عدالت و حق باز می ماند. در 5سال آخر هم بیان ایشان همین است که: اگر حضور حاضرین نبود، باز هم حکومت را قبول نمی کرد. اما دشمنان ایشان می گویند که: او مردی خشن و با شمشیر است، و بخاطر همین خشونت همسر او از دنیا رفت و..! حتی اخیرا یکی ادعا کرده که عکس معروف حضرت علی ع، از روی عکس هنرپیشه آمریکایی کلارک گیبل کپی شده! زیرا انتشارات اعلمی می خواست پوستری از ایشان داشته باشد، لذا به نقاش معروفی سفارش می دهد و: او با دستکاری در عکس این فرد معروف آن موقع، پوستری برای امام علی ع آماده می کند! لذا می بینیم اگر امری فطری و صحیح نباشد، چه سوء استفاده ها که نمی شود.     فطرت انسان نوعدوستی است، و همین نوعدوستی را خداوند پایه: رزق و روزی اشخاص قرار داده است. اقتصاد چیزی جز نوعدوستی و رفع مشکل یکدیگر نیست، و اگر طور دیگری تعریف شده، باید اصلاح شود. همان اقتصاد کالی به کالی! اولیه، یعنی انسان تا نیاز دیگران را برآورده نکند، نیاز خودش هم براورده نمی شود. شما می بینید کسی گرسنه است به او غذا می دهید، لذا راه غذا بدست آوردن را هم یاد می گیرید.  فقط یک تفاوت کوچک است، که انحرافات بزرگ را ایجاد می کند و آن اینکه: وقتی راه غذا بدست اوردن را یاد گرفتیم،  سعی می کنیم همه را برای خودمان برداریم، یا خوشمزه ترین را برای خود انتخاب کنیم! و این پایه ضد اقتصاد یا ظلم است.( واقصد فی مشیک که)کلمه اقتصاد از ان گرفته شده، یعنی بین خود و دیگران میانه رو باشید. هرچه برای خود می خواهید، برای دیگران بخواهید، و هرچه برای خودتان ناپسند است، بر دیگران تحمیل نکنید. لذا با توجه به این اصل همه بنگاههای اقتصادی، باید بنگاههای خیریه باشند. زیرا اگر به دنبال سود خود باشند، همان انحراف ایجاد می شود، و ظلم اجتماعی فراگیر می شود. که متاسفانه امپریالیزم یا لیبرالیزم اقتصادی همین است. یعنی در دنیای غرب، بنگاههای اقتصادی خود را بنگاههای سود آور میدانند. نه بنگاههای خیریه  یعنی : همان اشتباه کوچک در این جا رخ داده است . لذا می توان ادعا کرد: همه بنگاههای اقتصادی در ابتدا خیریه بودند، ولی وقتی رو به راه شدند، به بنگاههای سود آوری تبدیل شدند. و همین انحراف فطرت، باعث شده که مردم آفریقا با داشتن: منابع غنی اورانیوم گرسنه باشند. و این نظریه تجربی و کاملا علمی است. اگر توجه کنید هر فروشگاه یا مغازه ای که: شروع به کار می کند، در ابتدا ارزان فروشی می کند و: کیفیت بالا را با قیمت کم به مردم عرضه می کند، و اعلام می کند ما مردم را دوست داریم! و به سود کم و فروش زیاد قانع هستیم. اما وقتی جا افتاد، همه این ها فراموش می شود : قیمت ها مقطوع و هزینه محور می شود. یعنی می گوید چون هزینه هایمان بالا رفته، قیمت ها هم باید بالارود. و در همانجا اعلام می کند که: شرکت یا مغازه ما، کمیته امداد نیست. و این سقوط انسانیت به سقوط اقتصاد هم منجر می شود. بدون هیچ تردیدی هزینه تبلیغات تمامی: رئیس جمهور ها و نمایندگان و مدیران، همه بر اساس خیریه بوده است! و وعده و وعید های آنها هم بر رسیدگی به: امور فقرا دور می زده. ولی به اتفاق 99درصد، بعد از تصویب اعتبار نامه، همه اینها فراموش شده و: تلاش ها برای ادامه مدیریت، ساماندهی میگردد.

بنگاههای خیریه و: انحراف در فطرت.

 

آبخیز داری فراملی

ادعای بی آبی در ایران، امر تازه ای است که به دو دلیل صورت می گیرد: یکی اثر گذاری بر همسایگان برای دریافت حقابه های تاریخی، مانند دریافت حقابه هیرمند از افغانستان و: دیگر رودخانه های مرزی و مشترک. دیگری از سوی کسانی مطرح می شود که: هنوز تصور می کنند ایران بخشی از عربستان است. متاسفانه تبلیغات آل سعود در دوران استعمار سیاه انگلیس و آمریکا، باعث شده بود که همه تصور کنند ایران بخشی از عربستان است. زیرا از یکسو در تمام نقاشی هایی که بنام ایران می شد، بجای شیرو خورشید چند شتر نشان داده می شد! که از میان کوهان آن ها خورشید غروب می کند، و ساربان شترها در سایه نخل ها، افسار شتران را در دست دارند! اغلب این نقاشی ها برعکس خورشید در پشت شیر، که در حال طلوع است ، خورشید پشت سر شتر ها همیشه غروب: غم انگیزی را ترسیم می کرد. از سوی دیگر چه در اوپک یا سازمان های دیگر بین المللی، ایران جرات مخالفت با رای عربستان را نداشت. لذا همیشه غرب  و غرب باوران، این تصور را داشتند که عربستان قیم ایران است. خوشبختانه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی این بار، با تعیین شروط برای حج ایرانیان نشان داد که: زیر بار این نوع تبلیغات نمی رود. زیرا یکی از مسئولین سعوی گفته بود: چنان ایران را خوار کنیم که: مثل سگ ولگرد زوزه بکشد، و منظور او در خصوص امتیاز دادن و: عقب نشینی ایران بخاطر اجرای مراسم حج بود. اما این آرزو را به گور برد. زیرا بزودی ایران خودش مدیریت حج را به عهده می گیرد، و مانند زیارت اربعین، همه دنیا با آزادی کامل به حج رفته، و بجای پرداخت سنگین هزینه حج ، مانند راهپیمایی اربعین، از انها پذیرایی هم می شود. طبق منشور سازمان ملل بخاطر جلوگیری از: کشتار حجاج و برقراری صلح در یمن و بحرین، باید رژیم آل سعود ساقط شود، و ایران مدیریت حج را به دست بگیرد. حتی اگر به شورایی از کشورها واگذار شود، معلوم است که زائر خانه خدا، از زائران امام حسین ع و امام رضا ع بیشتر خواهند بود.

علی ایحال تصور بی آبی نفوذ خود را در: ذهن مسئولان ایرانی به حدی بالا برده بود، که دغدغه اصلی آنها شده بود. در حالی که دور ایران را دریا و: دریاچه و شط و رودخانه گرفته، و حوزه های آبریز زیادی در داخل هم وجود دارد، و فقط باید مدیریت شود. سالانه میلیاردها مترمکعب آب شیرین، از طریق شط اروند رود، یا رود ارس و اترک به آب شور تبدیل می شود، و در دریای عمان و خلیج فارس و: دریای مازندران و دریاچه ارومیه، با مخلوط شدن به املاح و مواد معدنی، از دسترس خارج می شود. اگر بتوانند کانال هایی بزنند و: آب را منتقل کنند این اسراف بزرگ و تاریخی، از یک جا شروع به کاهش می کند. ما حتی نیاز به التماس به: شمربن ذی الجوشن هایی مانند: اسماعیل خان والی شیعه کش هرات،  و وزیر آب و برق امروز افغانستان، برای حقابه خود نداریم. با صنعت حفاری که در ایران بسیار پیشرفته است، میتوانیم در کنار مرزهای خود: به موازات مسیر هیرمند، چاههای نیمه عمیق و قنات مانند، بزنیم و آب را از زیر رودخانه هیرمند، برای خود داشته باشیم.     هم اکنون طرحی در دست بررسی است که: بتواند آب دریای عمان را از طریق تنگه هرمز، با حفر 135کیلومتر کانال به دریاچه یا تالاب جازموریان برساند. بر اثر این طرح که از سوی جمعیت حامی جازموریان، ارائه شده به سه طریق می توان این کار را انجام داد: اول اینکه همتراز سطح دریا، تونلی 135کیلومتری بطور مستقیم، به زیر دریاچه حفاری شود و بعد، با تلمبه خانه آن را به ارتفاع 350متر بالا برده، و در درون تالاب رها کنند. در این طرح نیازی به تملک اراضی نیست و: شوری و املاح آب هم در مسیر تصفیه می شود، و با واریز آب ، تالاب  پر آب می شود، و ضمن جلوگیری از انتشار ریزگردهای دودکش مانند، برای کشاورزی و دامداری مفید می گردد. البته طرح دوم با کانال روباز، این آب را منتقل می کند ولی، در سه نقطه باید آب را به کانال های بالاتر پمپاژ کرد. که به این وسیله کشتیرانی نیز رونق پیدا می کند و: بسیاری از بارهای کانتینری بجای باراندازی در: دریای عمان در مرز بین سیستان وبلوچستان، بارگیری یا باراندازی می شوند. ولی شوری و املاح آب ازبین نمی رود. ضمن اینکه چون کانال ها از مراتع یا زمین های کشاورزی و: شهری عبور می کند، باید برای تملک آنها رضایت صاحبان هم فراهم شود. طرح سوم بصورت سازه فضایی است، که مانند لوله کشی انتقال آب، بوسیله لوله از دریا به ارتفاع تالاب کشیده می شود. در این صورت نمک آبها ازبین نمی رود، و احتیاج به تملک اراضی هم نمی باشد. فقط اکوسیستم تالاب بهم می خورد: یعنی آب شیرین آن که از نزولات آسمانی است، با آب شور دریا مخلوط می شود و: موجودات جدیدی در تالاب پدیدار خواهند شد.

عبر الوطنية فاصلا

 

توسعه همگام با اصول جهان

برخی ها از زیاد شدن جمعیت می ترسیدند، و سال ها تبلیغ ضد جمعیت کردند. حالا جوامع بشری به لشکر پیرمردان، و اردوگاه بازنشستگان تبدیل شده است. لذا آن ها فهمیده اند که کار اشتباهی کردند، و تنظیم جمعیت در دست آنها نیست، و نباید خود را همه کاره مردم بدانند، و حتی در باره عملیات اتاق خواب دیگران هم تصمیم بگیرند! علاوه بر آنکه آفریدگار جهان خودش هم، این موضوع را منع کرده و فرمود : اطفال خود را بخاطر: کمبود در امد نکشید این ما هستیم که، آنها را و شما را روزی می دهیم!  ( وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبيراً31)

این سیاست غلط آنها باعث شد: تا 12میلیون جوان سن ازدواج گذشته داشته باشیم، 5 میلیون بی فرزند 7 میلیون تک فرزند! حالا چطور جواب خدا را خواهند داد؟ باید روشن شود، زیرا در همان موقع ما فریاد می زدیم ولی، کسی نمی شنید و لذا نمی توانند بگویند: ما نمی دانستیم. بنده مقالات فراوانی نوشتم در: روزنامه ها و سایت های محتلف ولی همه با پوزخند به آن نگاه می کردند. 

عین همین سیاست در مورد اقتصاد هم بود. با اینکه سالها زحمت کشیدیم چه قبل از انقلاب، و چه بعد از انقلاب که ثابت کنیم: انقلاب های اسلامی یک انقلاب فرهنگی است، ولی آنها پوزخند زدند و گفتند اقتصاد مهمتر است، مردم باید شکم و زیر شکمشان سیر باشد. حتی امام امت برای تحقیر اینها گفت: اقتصاد مال خر است! ولی فوری رسانه های آقایان که، خود را عالم تر امام خمینی می دانستند، آن را بایکوت خبری کردند و: در گوشه و کنار هم با تمسخر گفتند: که امام خمینی چنین حرفی نمی زند!

 بانک ها را در دوران انقلاب، مردم آتش می زدند ولی، این دانشمندان خود برتر بین، دوباره بانک ها را زنده کردند! حتی آنقدر به آنها میدان دادند که: روی رباخواری در تاریخ را سفید کردند. حالا نمی دانند با این ولدالزنا و ولدحیض ها چکار کنند. شاید بگویید چرا تهمت می زنید؟ از کجا می دانید آنها گناهکارند! بله وقتی رسانه ها در اختیار ربا خواری باشد، همین است آیه صریح قرآن را کسی نمی داند، که فرمود اگر کسی ربا خواری کند به: جنگ با خدا رفته، یا گفته صریح معصومین که رباخواری را، از زنا با محارم هم بدتر می دانند.

انتظار توسعه از این افراد و: نهاد و سازمان ها هم عجیب تر است، یعنی شفای بیماری اقتصاد را از: این بانک ها می خواهند! درست مثل سامری که به مردم گقت: هرچه طلا دارند بیاورند و: آنها را ذوب کرد و گفت این خدای شما است، و هر شفایی می خواهید از آن بخواهید! حالا گوساله سامری آنقدر بزرگ شده، که زور حضرت موسی هم به آن نمی رسد. حضرت موسی که  در پیکر سازی های: میکل انژ هم آستین کوتاه می پوشیده وهم، بازوی عضلانی خود را به رخ مردم می کشید. شاید هم حق دارد، زیرا حضرت موسی وقتی از کوه طور برگشت، و دید که سامری گوساله ای را خدا کرده، و مردم آن را می پرستند! بجای گوساله ساز ، یقه برادر خود را گرفت و: نزدیک بود او را خفه کند.

در داستان سامری نکته مهم مردمسالاری دینی است! و کمک های مردمی و خیرین، اساس بودجه ریزی آن را تشکیل می دهد. سامری از خود سرمایه ای نداشت، لذا به زنان گفت طلاهای خود را بیاورند، همه آوردند. کسی اعتراضی نکرد که: چرا اموال خود را باید به سامری بدهد! اما موسی وقتی به این مردم می گفت کمک کنید، می گفتند خدای تو باید برای ما غذا از آسمان بیاورد، ان هم نه یک نوع غذا هر وعده غذای جدید: از عدس و پیاز و خیار و..

 ولذا می بینیم که ذخیره سازی پول مردم، در دست یک نفر به کجا می رسد. در حالیکه همه میتوانند با این سرمایه های اندک، به کار آفرینی مشغول شوند. روش های توسعه در کشور و جهان هم، باید از این اصول پیروی کند یعنی: مردم باید بدانند که پس انداز کردن یا ذخیره سازی، به معنی خارج کردن پول از دور اقتصاد است. اگر این پول را ذخیره کنند تا درآمد پولی! از ان به دست آورند، عین ربا خواری است. ثروت باید گردش داشته باشد، مانند ایام نوروز یا ایام ماه مبارک رمضان و ایام ماه محرم. به قول دکتر امرودی، در اختتامیه سلامت شهری در ایوان شمس: در ایام ماه محرم 80میلیون ایرانی، حداقل 5بار غذای نذری دریافت می کنند! که اگر دولت فقط می خواست یک وعده آن را بدهد نمی توانست. اما مردم نذری می دهند و نذری می گیرند. یعنی همین گردش برکت پیدا می کند.

 

تلاش برای ادامه استثمار بانک ها.

اکنون که برجام در راه است و قرار است: سویفت بانکی آغاز به کار کند هرچه به این کار نزدیک تر می شویم، بانک ها احساس خطر بیشتری می کنند. لذا به فکر توجیه رفتار و یا تغییر برخی رفتار ها افتاده اند. اما قانون بانکداری بدون ربا نشان داد که: بانکها نه به اسلام و نه به قانون پایبند نیستند، و بجز رباخواری هنر دیگری ندارند. امروز در همایش بانک های توسعه ای معلوم شد که: بهره بانکی برای وام های توسعه اشتغال و: زیر ساخت نزدیک به صفر است. و در آمار بانک جهانی از 90بانک در 70 کشور، این موضوع به اثبات رسیده. لذا اگر سویفت بر قرار شود، همه سرمایه گذاران داخلی، به سمت وام های خارجی برای تجهیز منابع مالی، و رهایی از کمبود نقدینگی خواهند رفت. و دیگر وام های با بهره 22تا 37 درصد: بانکها خریداری نخواهد داشت. و این مرگ بانکهای داخلی را که به نام اسلام، به ربا خواری مشغول هستند در پی دارد. لذا بانکها دومین همایش سالانه بانک های توسعه ای را برگزار کردند، تا با رنگ آمیزی چهره خود، به عنوان حامیان مالی توسعه، چند روزی عمر بیشتری داشته باشند. قبلا نیز همایش بانک های اجتماعی برگزار شده بود، که نقش جدیدی به بانکها در کار های: عام المنفعه و خیر داده باشد، تا شاید چهره بهتری ترسیم کند. اما اینها حتی اگر قانون هم بشود، یا قانون تحول بانکداری هم تهیه شود، فقط روی کاغذ خواهد بود :و در موقع اجرا بانک ها کار خودشان را می کنند، و بهره های بالا خواهند گرفت. البته باید دانست که بانکهای خارجی هم چندان درست عمل نمی کنند، و ما نمی گوییم آنها امام زاده هستند، و هیچ اشتباهی ندارند.  زیرا هرچه هم بانکهای ما انجام می دهند، به استناد رفتار آنها هست. بانک های خارجی هم، توسعه را به هر وسیله انجام می دهند! یعنی با دزدی دریایی و سرگردنه، پول ها را مجانی جمع می کنند، و با بهره کم هم به وام می دهند. یک نمونه آن بانک توسعه ژاپن هست. این بانک مردم روستاها را فریب می دهد، و از پول آنها رایگان استفاده می کند، و با بهره کم به صنایع و صادرات ژاپن کمک می کند. براساس نقل کارشناس مربوطه، اداره پست ژاپن مردم روستا ها را تشویق می کند: که پول خود را به پست تحویل بدهند. و بعد می گوید این پست، بانک نیست که سپرده قبول کند یا بهره بدهد! بعد خودش این پول ها را بر می دارد و: به صنعتگران وام با بهره می دهد. این در بعد داخلی است که بافریب مردم و: سوء استفاده از سادگی و عرق ملی آنها، این حجم نقدینگی را برای خود برمی دارد. در بعد خارجی هم همینطور است. ژاپن ناچار است ال ان جی یا ذغال سنگ زیادی را بخرد، لذا بانک توسعه پول اینها را هم می گیرد و: بعد در میدان گازی مشترک ایران وقطر سرمایه گذاری می کند، تا نفت و گاز و پتروشیمی مورد نیاز را، خود تولید و برای خود بردارد. برای قطر هم که از منابع ایران دزدی می کند، هرمقدار بتواند به ژاپن بفروشد، سود خالص است. یعنی نه برای داشتن معدن خرج می کند! نه برای پالایشگاه های آن سرمایه گذاری می کند، نفت و گازش مال ایران است! کارخانه و پالایشگاه هم ژاپن خودش می سازد و می برد. فقط اینجا پول آن به قطر پرداخت می شود.

اصولا اقتصاد توسعه ای همین است، یعنی در هرکجا توسعه و پیشرفت بوده، استثمار و استعمار در انجا حاکم بوده است. پیشرفت های آمریکا برای غارت منابع غنی: اورانیوم آفریقای جنوبی و یا نفت ایران در زمان شاه بود. انگلیس و اروپا هم با غارت گنج های هند، و کشتار وسیع سرخپوستان به این پیشرفت رسیدند. در حالیکه در اسلام پیشرفت باید بدون استعمار و استثمار باشد. این صحیح نیست که گنج های هندوستان را به تاراج ببریم، و برای خود کاخ و قصر و صنعت و توسعه درست کنیم . قانون ازکجا آورده ای؟ فقط برای اشخاص یا برخی افراد نیست، برای کشورها هم هست. ژاپن 250برابر تولید ناخالص ملی خود بدهکار است، و بزرگترین بدهکار پر روی دنیا است، آمریکا و اروپا همه همینطور هستند. این یعنی با کت و شلوار دیگران داماد شدن! فقط یونان توانست راست بگوید و: خود را ورشکسته اعلام کرد. باید همه کشورهای بدهکار دنیا، خودشان را ورشکسته به تقصیر اعلام کنند نه توسعه یافته! متاسفانه از قدیم گفته اند که: عقل مردم به چشمشان است، وقتی یک سانتافه زیرپای شما ببینند، می گویند خوش بحالت و کسی نمی پرسد: از کجا آورده ای؟ آمریکا هزار میلیارد دلار بدهکار است، و این یعنی اگر همه پیشرفت ها و: توسعه ها و سرمایه های خود را هم حراج کند، نمی تواند جواب بدهکاران را بدهد. ولی با این وصف خود را پیشرفته می داند و: پول مردم را نمی دهد. در همین برجام می بینیم فقط 220میلیارد دلار آن، به ایران بدهی دارد. یعنی با پول ما پیشرفت کرده و: ما را عقب مانده می نامد

تلاش برای ادامه استثمار بانک ها.

فطرت در قرن 21

در مواقعی انسان فکر می کند: آیات قرآنی برای زمان های قدیم بوده است، و الان کاربردی ندارد. این البته زیاد مهم نیست، زیرا میتوان استدلال کرد که قوانین آن، برای امروز هم کار برد دارد. بلکه مهم این است که برخی آن را به: عالم قبل از این دنیا یا بعد از اتمام دنیا نسبت می دهند. مثلا فکر می کنند فطرت بشری، سرشت انسان ها است که خداوند در: روز اول آفرینش آنرا بوجود آورده و تمام شده. در حالیکه اینطور نیست، بلکه خلقت خداوندی لحظه ها را در بر می گیرد. یعنی جهان امروز با جهان دیروز فرق دارد، حتی لحظه قبل با این لحظه تفاوت دارد. در سال قبل خیلی از انسان ها بودند که الان نیستند! همینطور در جهان دیروز، میلیون ها موجود زنده مرده اند و امروز وجود ندارند. در لحظه قبل هم هزاران میلیارد سلول،  در همین بدن ما مردند! وجای آنها را سلول های جدید گرفتند.

 پس اگر یک لحظه خداوند دست از دنیا بردارد، و فیض خود را تزریق نکند همه دنیا معدوم می شود. مانند جریان برق بدون خازن است، به محض اینکه کلید برق، جریان را قطع کند همه لامپ های بعد از کلید خاموش می شوند. لذا اینکه برخی حوادث را به گذشته یا آینده نسبت دهیم، دور از واقعیت است. زیرا واقعیت همان لحظه آنی است که ما در آن هستیم. با این منظر فطرت الهی نه در گذشته، که همین الان در حال سرشتن است (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ) و دستور قران برای زمان حال است که: روی خود را بسوی دین حنیف برگردان، که در جان های شما گذاشته است. در این فطرت که هرلحظه به امر خدا آفریده می شود، همه مردم دنیا مشتر المنافع هستند و: کسی از آن بی نیاز نیست، و کنار گذاشته نشده است.

وقتی خداوند می فرماید : مگر ما از شما تعهد نگرفتیم که: خدا را بپرستید. مفسران تصور کرده اند، این تعهد برای عالم دیگری است، لذا مردم هم می گویند ما یادمان نیست! اگر تعهد دادیم خبر نداریم، و لذا مجبور به اجرای آن نیستیم! در حالیکه تعهد همین جا از ما گرفته می شود. البته در گذشته هم بوده ولی برای گذشتگان ، در هر لحظه و در هر زمان که ما اراده کاری می کنیم، اول به خدا رجوع می کنیم، و در دل خود با او عهدی می بندیم، و به قول ایرانی ها نذری می کنیم، تا به ان خواسته برسیم . این همان تعهدی است که با خدا می بندیم، ولی بعدا فراموش می کنیم. زیرا در شرایط عادی، توان ما برای پیدا کردن راه درست و: انگیزه ما برای انجام دادن آن کم است. مثلا کسی که در کنکور شرکت می کند، یا به یک آزمون استخدامی می رود، درواقع امتیاز هایی را طلب می کند که: تا امروز نداشته است. لذا در دل خود با خدای خود عهدی می کند. خداوند هم همه عهد ها را قبول نمی کند! بلکه عهد هایی که بتواند مشکلات: همنوع خود را حل کند، و بشریت را یک قدم به سعادت نزدیک کند، مورد توجه خدا است. لذا مثلا در خواست ثروت برای خود امری قابل قبول نیست، اما اگر کسی نیت کند اگر ثروتمند شد، آن ها را در راه کمک به فقیران و یتیمان صرف کند، بلافاصله تعهد او امضا می شود. بنابر این تعهد ما اگر بخواهد دوطرفه باشد، باید منافع مردم در میان باشد. وقتی اینطور شد خداوند هم در ذهن شخص، جرقه ای ایجاد می کند که راه جدیدی بر روی او باز می کند. (العلم نور یقذفه الله فی قلب مایشا) علم نور یا همان جرقه ذهنی است، که خدا در دل هرکس که بخواهد می افکند. و در قران هم آمده (من یتق الله یجعل له فرقانا). این ایه طبق تعریفی که امروز، آقای اوحدی رئیس سازمان حج در میان ازادگان مطرح کرد. فرقان به معنی جلو افتادن از زمان خود، و قدرت تحلیل و آینده پژوهشی است. یعنی کاری می تواند بکند که هرچه زمان می گذرد، اهمیت آن بیشتر روشن می شود. مانند پیش بینی های امام خمینی در مورد: فروپاشی شرق که گفته بود من صدای شکستن استخوانهای کمونیزم را می شنوم، و از این به بعد باید کمونیزم را در: موزه های تاریخ بخوانیم، والان می بینیم که همانطور شده است.

لذا همه انسان ها بنابر فطرت خود، مخاطب اصلی تمام ایات قرانی هستند و: اگر حتی داستانی از گذشته گفته می شود، برای عبرت و پند آموزی است. فطرت انسانی در قرن 21 بیدار تر و هوشیار تر از: قرن 20یا جلوتر آن است. یعنی هرچه علم پیشرفت می کند، جهل آدمی بهتر نمایان می شود. هنوز در قرن بیست و یکم، هیچ دانشمندی نمی تواند بگوید: گوش انسان چطور می شنود، و یا چشم انسان چطور می بیند، یا خافظه چطور کار می کند. البته مکانیسم چشم و گوش، یا فیزیولوژی دهان و دندان پیشرفت کرده، ولی اینها همه ظرف است، مظروف فقط نزد خدا است.

 فطرت در قرن 21

هشدار به رزمندگان راه: آزادی فلوجه و حلب.

خوشبختانه سردار قاسم سلیمانی، به همراه رزمندگان عراقی وارد شهر فلوجه شدند، و نقطه پایانی بر چند سال فعالیت مخفی و: علنی گروههای تکفیری گذاشتند. اما هنوز کار تمام نشده است! دشمن مترصد آن است که رزمندگان فلوجه نیز، دچار غرور شده و تنگه احد را باز کنند! هیهات مواظب این تنگه باشید.

گرچه به دست آوردن این پیروزی بسیار ساده می نماید، ولی تحلیل درست عوامل آن باعث تداوم این پیروزی می شود. همانطور که برداشت نادرست باعث می شود به: همین سادگی هم آن را از دست بدهند. متاسفانه به قدری فضا غبار آلود است، که تشخیص دوست و دشمن در این فضا مشکل و گاهی نابجا هست. برای اینکه دشمن شناسی به میان مردم برود، در گذشته روش آموزش های بسیار ساده ای بود: مثلا بوزینه ای را در میان مردم می بردند! اولین سوال لوطی بوزینه باز، این بود که از میمون می خواست: جای دوست و دشمن را نشان دهد. و او با دست نشان می داد که جای دوست، بالای سر است و جای دشمن در زیر بدن . و اگر چرخ گردون بچرخد، و جای این دو عوض شود، مسیر زندگی همه به هم می خورد. در همین فاجعه فلوجه یا تکریت در عراق، ابتدا هیچکس فکر نمی کرد چنین فاجعه ای اتفاق بیافتد، که ارتش عراق مجبور شود به جای: دفاع از مرزها به دفاع در داخل مرزها بپردازد. زیرا که دشمنان دوست نما، همه چیز را برعکس نشان می دادند. در حالیکه دوستان از ظهور سفیانی در: ارتش سوریه و عراق خبر می دادند، دشمنان سعی داشتند آن را یک جریان عادی بدانند! حتی وقتی که دولت اسلامی عراق و شام اعلام موجودیت کرد، بسیاری از آن خوشحال شدند. دستورات سخیف این دولت در مورد: لباس پوشیدن زنان و ریش گذاشتن مردان، بند ها و تبصره ها و مواد الحاقی به این دستورات، برای بسیاری شادی آفرین بود! و متاسفانه هنوز هم هست. یعنی هنوز هستند کسانی که در ظاهر، دوست هستند ولی تمایلی به ازادی فلوجه در عراق ندارند. از نظر آنها تجزیه عراق امری محتوم و پذیرفته شده است، بخشی از عراق باید به کرد ها داده شود! بخشی هم باید به وهابیون طرفدار عربستان واگذار شود، و مقداری هم به شیعیان جنوب! مرکز و بغداد هم تا تجزیه داخلی شهر، نباید روی آرامش ببیند.  عده ای ساده اندیش هم عجله در آزادی فلوجه را نمی پسندیدند، و می گفتند باید با آرامش این کار شود. در حالیکه همانها موقع آزادی شهر های دیگر، که با همکار آمریکا و باتخریب 90درصد: زیر ساخت های شهر صورت می گرفت، این دلسوزی ها را نداشتند. چون نمی دانستند سیاست آمریکا، تجزیه عراق است نه اتحاد آن و: اگر مجبور به باز پس گیری شهری شدند، باید آن یک شهر سوخته و: مردمان آن مردمانی مرده باشند! چون از نظر امریکایی ها، یک امریکایی یا یک شهروند خوب، شهروند مرده است! کشتار وسیع مردمان شرق و غرب، برای صلح مورد نظر خودشان است. صلحی که بر پایه میلیون ها جنازه و: جمجه باید بنا شود. از نظر آل سعود و آمریکا و اسرائیل، همه دنیا تروریست هستند، مگر خلاف آن ثابت شود. و این در حالی است که خودشان تروریست هستند، و دلیل آن هم همین کشتار وسیع مردم است. اکنون نیز می بینیم با ابتکار نیروها، در سوریه و عراق دولت اسلامی شکست خورده؛ عقب نشینی کرده است. ولی این عقب نشینی تاکتیکی است، تا حمایت جدید آغاز شود، و کمک های مالی و تسلیحاتی دوباره برسد. همه این ها هم به آل سعود بستگی دارد. آل سعود هم که درآمد نفتی ندارد، منتظر دریافت سرانه حجاج است. بیشترین این سرانه از ایران گرفته می شود. آل سعود قصد دارد با کارشکنی در جریان حجاج ایرانی، اخاذی بیشتری انجام دهد تا بتواند هرچه سریعتر، به کمک شکست خوردگان فلوجه و حلب برود. ممکن است دولت ایران هم مجبور شود: این پول های کلان را بپردازد. و عربستان هم بلافاصله آن را، به داعش بپردازد. لذا باید رزمندگان مخصوصا سردار سلیمانی، مواظب عقبه جبهه ها باشند، و نگذارند این کمک ها به دست داعش برسد.

طبق یک محاسبه ساده، هزینه هر حاجی  9تا ده میلیون تومان، یعنی سه هزار دلار برای هر نفر است. اگر دو میلیون حاجی باشد، 6میلیارد دلار به عربستان باید پرداخت کنند. که در این وانفسای کاهش قیمت نفت، مبلغ کلانی است و باید از روش پیامبر در: مصادره اموال دشمنان استفاده کرده، نگذارند یک دلار به داعش برسد. و این امر باعث تقویت بنیه دفاعی مقاومت شده، و نوعی دریافت غرامت هم محسوب شود. 

هشدار به رزمندگان راه: آزادی فلوجه و حلب.

گلوی آل سعود در دست دکتر جنتی!

شاید باور آن سخت باشد ولی، گلوی آل سعود در دست دکتر جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران است، که اگر بتواند آن را فشار دهد، برای همیشه از دست این خاندان کثیف راحت خواهیم شد. برای این کار نیاز به شمشیر و تفنگ، مشت و لگد هم نیست! فقط کافی است چکهای در وجه آل سعود امضا نشود! حتی اگر آنها اجازه دادند: امسال مراسم حج ایرانیان برگزار شود، لا اقل چک های آن بعدا داده شود. زیرا  در دفعات قبل دیده ایم که این چکها، مستقیما در اختیار داعش قرار گرفته، یا برای انها سلاح و مهمات خریداری و ارسال شده است. زیرا خط اعتباری داعش در عربستان، زیر خط قرمز است و به دلیل افت قیمت نفت، حتی پرداخت حقوق کارکنان دولت و پرسنل شرطه هم، عقب افتاده یا کم شده است. ادعای آنها مبنی بر اینکه ایرانی ها، خودشان به حج نمی آیند! موید این حرف است که آنها به پول ایران بسیار نیازمند هستند، ولی با حضور ایرانی ها مشکل دارند! یعنی فقط دنبال دریافت سرانه حج ایرانیان هستند، تا بلافاصبه از ان برای تقویت داعش در: فلوجه و حلب استفاده کنند. و اگر این پول داده شود، پس از دریافت پول، عربستان کارشکنی های خود را ادامه می دهد، تا مانع حضور ایرانیان شود و یا: درخواست دریافت وجه بیشتری می دهد.

ازنظر فقها و مسئولین ایرانی، آل سعود و وهابیت صلاحیت اداره حرمین شریفین را ندارند. همانطور که سید احمد خاتمی در نمازجمعه امروز اشاره داشتند، باید مدیریت حج به دست عده ای باشد که: از طرف همه دولت های اسلامی نمایندگی داشته ،و دلسوز اسلام هم باشند. نه اینکه فقط به فکر درآمد آن باشند و: حجاج را تحقیر نمایند و یا: تبلیغات سوء و نموده یا کتب ضاله به آنان هدیه کنند. از منظر حقوق بین الملل هم، به سه طریق می توان پیگیر این تغییر مدیریت شد. اولین روش اثبات سوء مدیریت آل سعود است. در این روش از سه نوع مستندات و مدارک میتوان استفاده کرد: ابتدا تخریب بقیع و دیگر آثار باستانی و تاریخی اسلام در: مکه و مدینه را بصورت لایحه، به دادگاههای بین المللی ارائه نمود. اکنون ثابت شده است براثر بی مبالاتی آل سعود، بیش از 400نقطه و آثار تاریخی در مکه و مدینه، و بیش از 500اثر تاریخی واسلامی به وسیله داعش و: به دستور مستقیم آل سعود در: کشورهای دیگر نابود شده اند. حتی برخی از این آثار پس از تخریب، قاچاق شده و به اسرائیل و دیگر کشورها ارسال شده است. دوم اخذ هزینه از حجاج و تحقیر آنان است. در حالیکه حج واجب است، مردم باید برای انجام آن یاری و کمک رسانی شوند، ولی آل سعود با دریافت هزینه های گزاف، عملا مانع برگزاری حج می شود. مخصوصا تعیین سهمیه دو میلیون نفری، بزرگترین مانع حضور مردم می باشد. زیرا نزدیک به دو میلیارد مسلمان در جهان وجود دارد، و اگر یک درصد آنها هم مستطیع و: واجب الحج باشند، حداقل باید 20میلیون نفر هر سال به مکه مشرف شوند. سوء مدیریت آل سعود آن را به یک هزارم رسانده است، و بسیاری از واجب الحج ها، در نوبت حج از دنیا می روند. سوم اینکه در اداره همین دو میلیون نفر هم ناتوان است! زیرا که هرساله حوادثی عمدی رخ می دهد: و برخی از  حجاج جان خود را از دست می دهند. این حوادث عمدی برای: ایجاد رعب و وحشت است، تا تعداد کمتری به مکه بروند.   مورد دیگری که میتوان :همین کشتار مردم را مستندا به دادگاه ارائه نمود: کشتار ایرانیان در سال 1368 به بهانه تظاهرات آنان. کشتار حجاج در چادر ها به وسیله آتش سوزی، و بالاخره کشتار شهدای منا در سال گذشته، باید مستند و به دادگاههای بین المللی ارائه شود، تا سوء مدیریت آنان اثبات شود. آنها حتی در خارج از عربستان هم باعث کشتار مردم بسیاری شده اند: مانند کشتار مردم بحرین و بمباران مردم یمن. حوادث تروریستی مانند یازده سپتامبر و: انفجارها و حملات داعش و القاعده و طالبان، که همگی به دستور و حمایت مالی مستقیم عربستان بوده است. میتوان از نبود آزادی های مدنی و: برگزار نشدن انتخابات هم در عربستان شکایت تنظیم کرد، زیرا براساس میثاق بین المللی و: منشور حقوق بشر سازمان ملل، دولت ها موظف به رعایت حقوق اساسی مردم خود هستند. عربستان که درسال 1954 عضو سازمان ملل شده، و همه مقررات آن را پذیرفته، باید در مورد نقض این حقوق پاسخگو باشد.         اینهم ماده یک منشور که اجازه: تغییر جکومت آل سعود را می دهد: حفظ صلح و امنیت بین‌المللی! و بدین منظور به عمل آوردن اقدامات دسته‌جمعی مؤثر برای: جلوگیری و برطرف کردن تهدیدات علیه صلح و :متوقف ساختن هرگونه عمل تجاوز! یا سایر کارهای ناقض صلح و فراهم آوردن موجبات تعدیل و حل و فصل اختلافات بین‌المللی، یا وضعیت‌هایی که ممکن است منجر به نقض صلح گردد، با شیوه‌های مسالمت‌آمیز و بر طبق: اصول عدالت و حقوق بین‌الملل

 

https://fa.wikisource.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1_%D9%85%D9%84%D9%84_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF

 

 عربستان خواسته‌های ما را تامین نکند حج منتفی است

ریزش  و رویش  تکفیری ها.

ریزش  و رویش  تکفیری ها.

تکفیری ها روی دیگر کافرها هستند، چرا که از یک ریشه بوده و هدف و آرزوی آنها، مخفی ماندن حق و انسانیت و اسلامیت است. این اندیشه در دوران پیامبر اسلام، به سه شکل ظهور کرد. ابتدا به شکل کافر بودند یعنی اصلا خدا را قبول نداشتند، و بت های دست ساخت خود را می پرستیدند، یک خدا را، برای خود کم می دانستند! و برای هر قوم و قبیله ای بت جداگانه ای داشتند. کافران تا هنگام پیوستن حمزه عموی پیامبر نفوذ و اقتدار داشتند. ولی وقتی حضرت حمزه فرمود که: از این به بعد عموزاده ام تحت حمایت من است، ناچار خود را مشرک نشان دادند، یعنی خدا را قبول داشتند ولی چون، او را نمی دیدند بت ها را واسطه قرار می دادند! از نظر آنها هرگونه ناسزا به بت ها ممنوع بوده است. دوره مشرکین البته با سختی همراه بود، زیرا تحریم اقتصادی مومنان را در: شعب ابوطالب به همراه داشت. ولی دوره مشرکان هم با هجرت پیامبر به مدینه پایان یافت. درمدینه که قدرت در دست پیامبر بود، آنها ناچار علاوه بر خدا، اسلام را هم قبول کردند! ولی به مبارزه مخفی خود ادامه دادند، که این دوره آنها را منافقین می گویند. در طول تاریخ هم در مقابل رشد اسلام، این دوره ریزش و رویش ادامه یافت، یعنی هرچه اسلام پیشرفت می کرد، کافران عقب نشینی می کردند و: جای خود را به مشرکان می دادند. وقتی حاکمیت اسلام بی رقیب شد، فقط منافقان قدرت ادامه زندگی پیدا می کردند. آل سعود و وهابیت هم محصول این دوران هستند. یعنی قدرت اسلام بلامنازع است. دولت های غیر اسلامی وجود ندارند، و یا به صورت صلیبی ها در اروپا، و قبیله های جنگجو مانند مغول ها در آسیا و: یا برخی اقوام بدوی در افریقا زندگی می کنند. تا اینکه ال سعود به کمک وهابیت، به سراغ این قبایل می رود تا موازنه را به هم بزند. با اتحاد با انگلیسها به آنها، قدرت و جسارت دست اندازی به کشورهای اسلامی را می دهد، و بعد با فرانسه برعلیه عثمانی ها، وبا امریکا علیه ایران  وارد مذاکره می شود. و در طی قرن بیستم به مدد دلار های کثیف نفتی، کفه موازنه قدرت به سوی دولت های: کوچک معاند اسلام بر می گردد. فرانسه و انگلیس که در گوشه اروپا، به صورت قبیله ای زندگی می کردند، صاحب صنعت وتجارت می شوند! و آمریکایی که به جز کشتن سرخپوست ها، کار دیگری نداشت مامور متمدن کردن ایرانی می شود، که بیش از 15 قرن تمدن دارد. لذا اسلام در سه جبهه مورد هجوم دلار های نفتی قرار می گیرد: در قبله اول با صهیونیسم، و در مکه و مدینه با امپریالیزم و لیبرالیزم، و در ایران و ترکیه با اندیشه های دگرباشی مانند: پان ایرانیسم یا پان ترکیسم. که در همه اینها سه چهره قبلی مخفی است: ترکیه لائیک می شود یعنی اصلا خدا را قبول ندارد، در ایران شاه سایه خدا و شریک او می شود، و در عربستان همه ظواهر اسلامی مراعات می شود، در حالیکه دولتمردان آل سعود مرکز: فساد اخلاقی و رفتار های ضد دینی هستند. اما وقتی امام خمینی ره، در ایران نهضت بپا می کند، مخالفان باز هم رادیکال تر می شوند، و کفار باز هم دور تر. اولین ثمره این حرکت تحمیل جنگ صدام علیه ایران بود، که تبلیغات آنها این بود که ایرانی ها، مجوس و ناپاک هستند و دوباره باید: قادسیه جدیدی براه بیافتد، و ایرانی ها را مسلمان کنند! ولی مقاومت مردم ایران به کمک اعتقادات شیعی، باعث پیروزی در این جنگ می شود، و دشمن را یک قدم عقب تر می راند. این بار دشمن به قدر کافی دلار ندارد، زیرا همه دلارها را قبلا خرج صدام کرده که: بی حاصل بوده است. حالا می خواهد از گلوی صدام خارج کند، لذا از امریکا می خواهند که به عراق حمله کند، و همه پول ها راپس بگیرد. ولی صدام اعدام می شود و هیچ ارثی هم به جای نمی گذارد. حتی آمریکاییها قادر به تامین نیاز های مالی خود، از محل فروش نفت عراق هم نشدند، لذا از انجا خارج شدند. کاهش شدید قیمت نفت وکمبود مالی آل سعود، باعث شد تا به سوی نیروهای کم هرینه تر برود! گروه های داوطلب یکی پس از دیگری ایجاد شدند: طالبان و القاعده و در نهایت دولت اسلامی (داعش). اما آنها هم بعد از مدتی نیازمند دلار های نفتی شدند، و آل سعود تنها درآمد خود را در ایران دید! لذا به آزار و اذیت حجاج ایرانی پرداخت، تا بتواند دولت ایران را مجبور کند: هزینه های بیشتری را بپردازد و این هزینه ها، بلافاصله به داعش منتقل می شد. حملات سنگین آنها همزمان با: پرداخت های ایران برای هزینه های حجاج آغاز می شد. اکنون هم می بینیم که در فلوجه و حلب، کار آنها تمام است و: کاملا روشن است که منتظر دریافت: کمک های مالی هستند که: عربستان از ایران بدست می آورد. حتی آیه الله سیستانی هم به کمک آنها آمده، تا کمی صبر کنند و فلوجه را آزاد نکنند، تا شاید پرداختی های: سازمان حج ایران به آل سعود، سریعتر به دست آنان برسد!

ریزش  و رویش  تکفیری ها.

استبداد مطلقه بانک ها

در 26مین همایش سالانه سیاست های پولی و ارزی، که در سالن اجلاس سران برگزار شد، میز گرد مربوط به اعمال حاکمیت شرکتی بانکها، نشان داد که بانک ها به هیچ قانون و قاعده ای پای بند نیستند! و استبداد مطلقه را اعمال می کنند. اولا شایسته سالاری را اینطور معنی کرده اند که: باید از پشت باجه به همه مقامات رسید. یعنی فرد غریبه و خارج از سیستم، حق حضور در هیات مدیره یا پست مدیرعاملی ندارد. و این یعنی ایجاد یک سیستم کاملا بسته، که همه افراد از همدیگر آتو دارند، و خیلی ساده میتوانند بگویند: تو همانی هستی که پشت باجه، محتاج چند ریال اضافه کار یا حق صندوق بودی! لذا نباید برای ما قپی در کنی. به زبان مدیریتی یعنی مانع حضور: جریان ها و تفکرات جدید، و نوآوری سازمانی می شوند. و در یک حاکمیت استبدادی از نوع الیگارشی، خانواده بزرگ بانکها یا سیستم بانکی را اداره می کنند.      مطلب بعدی این است اصلا حاکمیت شرکتی در بانک ها معنی ندارد، یعنی با اینکه صد سال از تاسیس بانکها ، هفتاد سال از تصویب قانون تجارت و: تاسیس اداره ثبت شرکت ها و مالکیت صنعتی می گذرد، هنوز در هیات مدیره بانکها، یک نفر هم رئیس هیات مدیره است و هم مدیرعامل! که یعنی حکومت قبیله و ریش سفیدی. به اعتراف سخنرانان موجود در پنل، ناظران در بانک ها هیچ کاره هستند. یعنی نه اینکه نمی بینند بلکه، ضمانت احرایی ندارند. و این یعنی دخالت سه قوه در یکدیگر یا ازبین رفتن استقلال قوای ثلاثه در سیستم بانکی . زیرا همانطور که در قانون تجارت مصرح است، هیات مدیره مسئول تغیین خظ مشی و تهیه مصوبات و مقررات است، و مدیرعامل آن را اجرا می کند، و بازرسین بران نظارت می کنند. و هرسه اینها برخاسته از رای مجمع عمومی است. پس هیات مدیره قوه مقننه بانک یا شرکت است مدیرعامل رئیس قوه مجریه و بازرس یا ناظران قوه قضاییه و مجمع عمومی ملت یا مردم منظور شده اند. به عبارت ساده تر، در بانک  یک نفر هم طراحی می کند هم می برد و هم می دوزد، هم به به و چه چه می کند! هم مصوبات را تهیه می کند، هم آن را ابلاغ و اجرا می کند، و هم برآن نظارت می کند. و لذا اینهمه مبارزات مردم فرانسه، و آزادی خواهی های مردم آمریکا و: اعتصابات سندیکاها و احزاب کارگری، برای تفکیک این مراحل، در سیستم بانکی ایران بی معنی است. در قانون تجارت آمده است که بستگان اعضا هیات مدیره، نباید در برخی جاها باشند و: هرگونه دریافتی های آنان تابع مقررات موضوعه  باشد، ولی ما می بینیم که هریک از مدیران و اعضا هیات مدیره و بستگان آنها، وام های کلان و پاداش های غیرمتعارف می گیرند! ولی برای وام ازدواج یا اشتغال و بیماری بودجه تمام شده است. که این امر تعریف دقیق از جائر است، یعنی کسی که پول مردم را می گیرد، و در جیب بستگان خود می ریزد/  برای دور زدن رای مردم یا سهامداران هم، بانک ها در همه مشارکت ها، رای وزین یا آرا سنگین را اجرا می کنند. یعنی در تمام  کارخانجات و شرکت های وابسته و پیوسته، معمولا بالای 50درصد سهام را بنام خود می کنند، حتی اگر منع قانونی داشته باشند 45درصد بنام خود، و ده درصد بنام هلدینگ یا زیرمجموعه خود می نمایند، تا همیشه جلسات مجمع عمومی و هیات مدیره و غیره، با حضور یک نفر به رسمیت برسد و در غیاب آن یک نفر هم، از رسمیت بیافتد.  بنابر گزارش های ارائه شده، معلوم شد که هیچیک از بانکها واحد حسابرسی نداشته، و یا درواقع نیازی به داشتن آن احساس نمی کردند! فقط در جاهاییکه در بورس عضو شدند، ناچار حسابرس یا بازرس قانونی ایجاد کردند، و آنهم غالبا به صورت صوری و ظاهری، برای رعایت تشریفات پذیرش. به همین دلیل هیچگاه گزارش بازرس، تضاد یا اختلافی با گزارش هیات مدیره نداشته! و همه آنها تایید صد در صد می شدند. با این عملکرد غیر شفاف بانک ها، حتی اگر روزی اعمال حاکمیت شرکتی هم اجباری شود، یعنی رعایت قانون تجارت در انتصابات بانکها جزو:  روش ها و سیستمهای آن در آید، بعید نیست که اصلا ماهیت بانک بودن آن ازبین برود، و ماهیت شرکتی به خود بگیرد . یعنی بانکها به فعالیت ربوی گرایش بیشتری پیدا کند. زیرا ماهیت بانک با ماهیت بورس و بیمه و شراکت تفاوت دارد، و اختلاط آن به زیان جامعه خواهد بود. مثلا در حالیکه در دنیا مسئولیت های اجتماعی بانک ها، هر روز افزایش می یابد، یعنی نرخ وام ها به صفر میل می کند، از بانک شرکتی تعریف میشود که: به دنبال حداکثر کردن سود خود می باشد. زیرا شرکت ها میتوانند ادعا کنند که: کمیته امداد یا سازمان بهزیستی نیستند، و هیچ مسئولیت اجتماعی هم ندارند! این ادعا برای بانک ها که: از سپرده های مردم تغذیه می کنند، بمثابه نمک خوردن و نمکدان شکستن است، که البته حرمت دارد ولی، براحتی می توان حرمت شکنی کرد و: آن را نادیده گرفت.

Absolutism banks

آیا حمله جدید دیگری از داعش در راه است

حمله جدید داعش ؟

آیا حمله جدید دیگری از داعش در راه است؟ زیرا هربار که گروه ایرانی به عربستان می رود، و هزینه حج را می پردازد، بلافاصله تجهیزات جدیدی برای داعش خریداری، و حمله جدیدی را سازمان می دهند. اما این بار بداند که سازمان حج، مسئول تمام کشته هایی خواهد بود که در سوریه و لبنان و عراق، به دست داعش و تجهیزات جدید آن شهید می شوند. ساده انگاری و عدم قبول مسئولیت های ناشی از آن، سال ها است که گریبان سازمان حج را گرفته، و آنها با پرداخت پول های کلان باعث کشتار شیعیان در: سراسر جهان به وسیله آل سعود هستند.

براساس یک بررسی انجام شده، اصلا سازمان حج به این خاطر بوجود آمد تا: جلوی خشم مردم ایران را بعد از تخریب بقیع بگیرد. و به همین دلیل سال ها اعزام حج به عهده وزارت کشور بود، ولی در دهه 1350که عربستان قدرت بیشتری پیدا کرد، برای کنترل مردم ایران از یکسو اوپک را به وجود آورد، تا درآمد های نفتی ایران را کنترل کند، و از سوی دیگر دستور داد که سازمان حج تشکیل شود، و حجاج ایرانی در قالب این سازمان بروند، تا بتواند رفتار ایرانیان را کنترل کند.

الان هم به سادگی می بینیم که سردار قاسم سلیمانی، با کمک اهالی سوریه و ارتش عراق، فتوحات جدیدی را به دست اورده و حمله قبلی به حلب را دفع کردند. جبهه ها میرود که به خط اخر برسد، اما عربستان که دیگر توان بذل و بخشش های سابق را ندارد، و کاهش قیمت نفت کمر او را شکسته، چشم امیدش به چند میلیارد دلار از سوی ایران است، که به عنوان هزینه حجاج ایرانی می پردازد. با اینکه تصمیم دارد مانع حج حجاج ایرانی شود، ولی با خدعه و نیرنگ مسئولین حج را دعوت، و از انها تقاضای پول می کند. اینها هم به سادگی وجوه را می پردازند. و با یک امضا بر روی چک ها، همه زحمات سردار سلیمانی ها را به باد می دهند. چگونه میتوان ساکت بود و دید که زحمات مردم، و خط مقاومت به همین سادگی از بین می رود. خط خیانت در درون مقاومت، از قدیم بوده ولی امروز اشکار تر می شود. یکی از رزمندگان شیرازی تعریف می کرد که: برای اولین بار موشک انداز آرپی جی هفت را ما طراحی کرده و: با کمک سردار شیرازی در کارخانجات صنایع دفاع شیراز، به تولید انبوه رساندیم و: در سال 1360در احتیار رزمندگان اسلام قرار دادیم. اما کار شکنی هایی مانع شد تا این روند، در تهیه تجهیزات ادامه نیابد. و کارخانه جدیدی که ما طراحی کرده بودیم، سالها ماشین آلات ان در محوطه باز باقی ماند و پوسید! ایشان می گفت ناچار ما به لبنان رفتیم و با موسوی فرمانده آن موقع حزب الله، صحبت کردیم که موشک های تل آویو زن را برای آنها ریخته گری کنیم. آنها بسیار خوشحال شدند ولی گفتند باید به تهران بروید، و از آقای ه ر اجازه بگیرید! و ما آمدیم و امکانات خود را توضیح دادیم، و گفتیم که می توانیم در همان لبنان با امکانات همان ها، موشک هایی بسازیم که تل آویو را بزند، فقط منتظر اجازه شما هستیم، ولی ایشان اجازه نداد!    یکی از مهندسان هم که 35 سال در امریکا زندگی کرده بود، و درناسا خدمت می کرد تعریف می کند: یک روز در سال 1982در نامه ای نام ایران را دیدم، کنجکاو شدم دیدم در نامه نوشتند که به برای جنگ تحمیلی، ودفاع مقدس نیاز به قطعات اف 5 دارند. من ناراحت شدم و گفتم چرا برایشان نمی فرستید؟ گفتند تحریم هستند! گفتم اصلا کارخانه اف 5 را ایرانیها کلا خریداری کرده اند تحریم یعنی چه؟ ولی آنها قبول نکردند، و بعد که فهمیدند من ایرانی هستم حتی به اتاقم ریختند، و خواستند پرچم ایران را بردارند.  و من که اینطور دیدم، به نام خودم تمام آن قطعات را خریداری و راهی ایران شدم. در فرودگاه مرا دستگیر کردند و گفتند: اینها را برای چه آورده ای؟ گفتم خودتان در خواست کرده بودید، منهم خریدم و آوردم! ولی آنها باور نکردند و مرا بازداشت کردند. دو سال درزندان بودم، تا بالاخره به انها گفتم برای اثبات حسن نیت، من بجای اف 5 برای شما اف 18 را که: هنوز در امریکا هم تولید نشده می سازم. و آنها با ترس و لرز امکاناتی را به من دادند، و من با 250میلیون تومان آن را ساختم، ولی بعد از پرواز موفقیت آمیز رنگ آن را عوض کردند، و اسمش را صاعقه گذاشتند! و بنام کس دیگری ثبت کردند. وی برای تولید دومین اف 18 نزدیک به سه میلیارد تومان هزینه خواست، و بعد هم هواپیما در حال پرواز سقوط کرد. در همین اواخر این دانشمند گفت: که میتواند هواپیماهای ال سعود را منحرف کند، تا نتوانند یمن را بمباران کنند. ولی کسی به سخن ایشان گوش نداد.

با اجرای مدل جدید قراردادهای نفتی

سک ها یا سکاها یا سیک ها.

سک ها یا سکاها یا سیک ها.

قوم سکاها همراه بسیاری دیگر از اقوام، از کنار دریای خزر به سمت فلات ایران سرازیر شدند. و مسیر جنوب شرقی فعلی ایران را در پیش گرفتند، برخی از آنان در استان سیستان فعلی ساکن شدند. گفته می شود سیستان قبلا سکستان بوده، در اثر مرور زمان سیستان تلفظ شده است. کلمه سکستان یعنی محل سکونت قوم سک سا سکاها. البته عده ای از آنها دور تر رفته و در پاکستان فعلی ساکن شدند، اما رابطه قومی خود را با نواحی ایرانی حفظ کردند. و حتی رده سومی از آنها به هند رفتند و اکنون، قوم سیک ها را تشکیل می دهند. سیک ها به دلیل نزدیکی به بودائیان و برهمنان، آئینی مرکب از عرفان شیعه در اسلام و بودا و برهما در هند دارند. البته برخی ها هم سک را سگ هم تلفظ می کنند، سگستان یا سجستان هم ثبت شده، و به همین دلیل می گویند زبان آنها پارس بوده است. و سگ یا پارس کردن، به معنی امروزی بد نبوده است. زیرا که کلمات در طول سالیان و: به مدد برخی حوادث معانی مختلفی پیدا می کنند. مانند کلمه سک یا سگ یاسگک،  که به معنی نگهبان و افسر امروزی بوده است. و به معنی مرزبانی هم تعبیر می شده است . چنانچه کلمه خر در زبان فعلی فارسی، یعنی حیوان زبان نفهم و نادان! ولی در گذشته برای خودش معنی دیگری داشته، که تقریبا برعکس بوده است یعنی: بسیار دانا و زیرک. چنانچه می گویند تعریف خط مستقیم را از :حرکت همین حیوان برگرفته اند. زیرا او کوتاهترین فاصله ببن دونقطه را پیدا می کرد. شاید به این دلیل بود که: همیشه بار سنگینی را بر او می گذاشتند، تا بین دو نقطه انتقال دهد. و این حیوان با زیرکی تمام کوتاهترین مسیر را پیدا می کرد، تا زودتر از زیر بار سنگین خلاص شود. هنوز در گویش افغانی و پاشتون، افراد مهم را خر آقا می گویند. و یا در فارسی تهرانی هم، خرمگس یعنی مگس بزرگ، یا خرخوان یعنی محصلی که درس زیاد می خواند.

برخی ها این تغییر در عبارات را، به حمله اعراب به ایران نسبت می دهند، آنها چون زبان فارسی نمی دانستند، حرف های ایرانیان را متوجه نمی شدند، و فکر می کردند ایرانی ها گنگ هستند! لذا به زبان خودشان به ایرانی ها عجم می گفتند، یعنی کسی که حرف زدن بلد نیست، یا معلوم نیست چه می گوید. البته بعدها که فتوحات اسلامی زیاد شد، همه اقوام غیر عرب را عجم نامیدند. ایران را هم به دو بخش بزرگ تقسیم کردند: عراق عجم و عراق عرب . البته عراق هم به معنی ایران کوچک یا ایرانک است، که اکنون عراق عحم را اراک هم می گویند، و اراک معرب شده و عراق تلفظ می شود، یعنی ایران کوچکی که: مردم آن زیان عربی را یاد گرفته اند. مدتی هم عراق عجم را، ماهین الکوفه و عراق عرب را ماهین البصره می گفتند. و در گرفتن باج و خراج و دیوان زمان عباسیان، چنین عباراتی هست. واین جدایی به معنی آن بود که عراق فعلی، مردمانی بودند با اینکه پایتخت ساسانیان بودند، ولی زبان فارسی و دری را فراموش کرده، به زبان عربی تکلم می کنند. ولی عراق عجم هنوز زبان عربی را، زبان اصلی نمی دانستند و فقط به خاطر: یاد گیری قرآن، آن رادنبال می کردند. در همان زمان ها معروف است که اعراب نادان، برای یاد دادن عربی به ایرانیان، اقدام به تغییر برخی معانی نمودند. مثلا به ایرانی ها می گفتند: شما غذا بخورید ولی خودشان طعام می خوردند. غذا در اصل به پهن یا مدفوع شتر گفته می شد، و آنها از بی اطلاعی ایرانیان استفاده کرده، و این کلمه را جا انداختند. آنها همینطور برخی کلمات فارسی را هم، از درجه اعتبار انداختند مثلا همین کلمه: خر به حمار ترجمه شد که یعنی نفهم.(کمثل الحمار یحمل اسفارا) یا هرجا حمار می دیدند، می گفتند این الاغ است! الاغ در اصل به معنی فرمانده، یا دستور دهنده بود. یکی از کلماتی که زیاد حوادث بر سر ان گذشته کورش است. براساس برخی روایات، کورش مرد مومنی از اهالی فارس بوده که: انبیا بنی اسرائیل به مردم خود توصیه می کردند: برای نجات خود به او پناه ببرند. این کلمه به سیروس یا سایپروس یا قبرس یا کرشی و قرشی هم تلفظ شده است. در اروپا بیشتر به سایپروس و مشتقات آن می پردازند، ولی در عربستان به قرشی یا قریشی و کورشی پرداخته شده است. بنابر مشهور حضرت ابراهیم ع که از منطقه ایلام ایران فعلی بوده، بر اساس دستور الهی فرزند خودش اسماعیل را، به عربستان می برد و در مکه فعلی مستقر می کند. خانه خدا را تعمیر کرده به او می سپارد. چون اعراب اسب ندیده بودند، ابراهیم و فرزندان او را فارس می خوانند یعنی: اسب سوار. که اسب های اصیل عربی، از همین اسب بوجود آمده است.  فرزندان و نواده های اسماعیل هم، در طول زمان که ازدیاد جمعیت پیدا می کردند، اعراب بدوی و بومی انجا،  قبیله یا خاندان او را نمی پذیرفتند، و می گفتند اینها قوم من کورش (قریشی)هستند.

همايش بين‌المللي ايران و هند

 

چه کسانی افسردگی گرفته اند؟

روزنامه قلم به مزدی نوشته بود: کنسرت را لغو نکنید، مردم افسردگی گرفته اند! اولا باید به این مزدوران گفت که: کسی کنسرت را لغو نکرده است، بدلیل عدم استقبال و نداشتن درآمد کافی، خودشان برگزار نکردند. زیرا همه شرکت کنندگان، به قول فرنگی ها فری بودند! و کسی حاضر نشده بود پول برای بلیط گران کنسرت بدهد. از سوی دیگر یک کنسرت کنسل شده، چه ارتباطی با افسردگی یک ملت دارد؟ مگر اینهمه کنسرت گذاشتند یا می گذارند چیزی عوض شده؟ و از همه مهمتر این مطالب را زمانی نوشته است که: ایران این روزها،غرق شادی و جشن و سرور اعیاد شعبانیه است. لابد از نظر اینها افسردگی یعنی: همین که جشن ها و شادی ها مردم را نبینند.

  البته ما می دانیم درد اینها چیست، و کجایشان می سوزد! آنها هرکاری می کنند دیگر نمی توانند: همجنس گرایی و فساد و تجاوز به: عنف و مشروب خواری و هرزگی را به مردم ایران تحمیل کنند. و ناچار اسم اینهمه فساد و فحشا را، جشن و شادی می گذارند و چون مردم، این کارها را دوست ندارند و انجام نمی دهند، می گویند مردم افسردگی گرفته اند! ولی حتی خود اینها هم اگر درست فکر کنند، همه این کار ها بد است. زیرا خودشان می دانند: نتیجه مشروب خواری و روسپیگری و فساد، امری قابل دفاع نیست. و به خاطر همین هم نام آن را عوض کرده و: کنسرت گذاشته اند. ازنظر آنها کنسرت یعنی: جاییکه مردان آزاد باشند به زن و دختر دیگران تجاوز کنند، و از مواد مخدر و مسکرات و مشروبات استفاده کنند، و با همدیگر رفتار های شنیع انجام دهند. والا اگر مقصود شنیدن صدای خواننده، یا آهنگ اوست که آلبوم آن در همه جا هست، و بدون مجوز هم میتوانند دانلود کنند. البته شاید اینها هم تقصیری نداشته باشند، مدیران برخی کنسرت ها این توهم را ایجاد کرده اند. آنها به بهانه حرمت و اهمیت موسیقی، برای خود حاشیه امنی درست کرده اند تا: در این حاشیه امن، به تجاوز به دختران وپسران جوان و تازه کار بپردازند، و به بهانه شهرت و مجبوبیت، آنها را به منجلاب فساد بکشانند. و برای بیشتر فروختن بلیط، از انها سوء استاده کنند. چنانچه در این کنسرت ها معمولا خبرنگاران اجازه ورود ندارند، عکس گرفتن و فیلم برداشتن ممنوع است! تا سند جنایتی به دست کسی داده نشود. علاوه بر این، آنها علنا اعلام می کنند در ردیف های اول، که بهای آن بسیار بالا ذکر می شود، نیازی به رعایت حجاب و یا: جلوگیری از اختلاط زن و مرد نیست.

از آن مهمتر، همه اعضا این گونه کنسرت ها باید معتاد باشند! تا مجبور باشند در گروه بمانند، چه بصورت نوازنده و: چه بصورت هوادار و صندلی پرکن. توجیه آنها هم بسیار ساده است: ما باید ساعتها سرپا بایستیم و: آلات موسیقی را در دست بگیریم، بیدار و سر زنده و سرحال باشیم، و این امکان ندارد مگر اینکه قبلا خود رابسازیم! و آماده اینهمه ساعات پر رنج باشیم، تا بتوانیم ساعات خوشی را برای تماشاگران درست کنیم. البته در تمامی کنسرت ها این امر عادی است، مخصوصا در کنسرت های: لس انجلسی یا آنسوی مرزها. زیرا ماهیت فعالیت بدنی در ساعات زیاد و بدون وقفه، هر نوع استفاده ای از مواد مخدر را جایز می داند، و اینکه می بینیم اغلب آنها معتاد هستند، مسئله مهمی نیست، مهم این است که از اعتیاد دفاع می کنند. انتقاد آنها از نظام اسلامی فقط به دلیل: مبارزه این نظام با اعتیاد است. منتهی خودشان هم میدانند نتیجه اعتیاد قابل دفاع نیست، نام آن را خوشی یا خنده و بوسه می گذارند! و می گویند سال ها است که خنده و بوسه، از این مملکت رفته است. و این در حالی است که برخی از انها، برای دفاع از عملکرد خود اقدام به تاسیس: مراکز ترک اعتیاد و بازپروری نموده اند، تا اشتباهات خود را جبران کنند.  زیرا می دانند نسل فریب خورده و بلهوس و خوشگذران، نه به درد دین می خورند نه به درد دنیا! همه آنهاییکه به دست اینها فاسد یا معتاد شدند، آخر سر وبال گردن خودشان می شوند، و راهی جز آویزان شدن به انها ندارند. و برای همین است که درآمد های کلان کنسرت ها، به هیچ چیزی نمی رسد! بزرگترین کنسرت داران جهان بعد از سال ها کنسرت داری، به کمک های دولت یا مردم نفس می کشند. و اگر یک روزی کمک دولت، آن هم به میزان خیلی بالا نباشد، حتی از گرسنگی می میرند، تمام وسایل خود را هم می فروشند! برای همین است که در اسلام غنا و نشان دادن آلات لهو ولعب و :خرید و فروش آن حرام می باشد. سرنوشت نهایی فقر و فلاکتی که در تمام دنیا، در گیر این نوع شخصیت ها هست، خود گواه درست بودن این مدعا می باشد. اصولا هر رفتاری را در انسان خداوند خلق کرده، لذا باید روش استفاده از ان راهم، خداوند بگوید و ما باید آن را بپذیریم. نه انکه تا جاییکه به نفع ما است قبول کنیم، همینکه به ضرر ما شد به زمین و زمان فحش بدهیم.

350متر آب باید پمپاژ شود/

محمدعلی ربانی عضو هیات مدیره انبوه سازان گفت" اگر مسئولین دنبال اقتصاد مقاومتی هستند، باید زیر ساخت ها را آماده کنند. یکی از زیر ساخت ها افزایش تولید است. برای تولید عواملی چون مواد اولیه مدیریت، مسائل کار گری و تهیه سرمایه اهمیت دارد. و ما می بینیم که هیچیک از انها آماده نیست"  قانون کار مناسبی نداریم که بتواند حقوق کار گر و کار فرما را، براساس اسلام بر آورده کند. اغلب آنها به مدد عقاید غیر اسلامی نوشته شده، لذا هر دو از اجرای آن ناراحت هستند. مواد اولیه هم اغلب بصورت قاچاق وارد می شود، و هیچگونه اعمال نظارت در آن نیست، و یا بسیار سخت است. زیرا اگر فرضا نظارت شود و کالایی نامرغوب تشخیص داده شود، آن را قاچاق اندر قاچاق می کنند! چون خود کالا که قاچاق است، وقتی ایراد هم داشته باشد بدتر قاچاق می شود، و زیر زمینی تر وارد بازار می شود. بازار سرمایه هم کاملا ضد تولید و ضد احکام اسلامی است! بانکها از مردم سپرده می گیرند تا در: تولید سرمایه گذاری کنند ولی در دلالی و خرید سکه و ارز و مسکن سرمایه گذاری می کنند، تا زودتر به سود آوری برسند. همین سپرده ها چون بالای 25 درصد سود دارد، یعنی در عرض 4سال سرمایه اصلی بر می گردد، لذا هیچکس حاضر نمی شود این گردش مالی بدون ریسک بانکها را، رها کرده و در تولید سرمایه گذاری کند. زیرا در تولید امکان سود 25 درصد، یا بازگشت سرمایه کمتر از5سال وجود ندارد. مدیران تولیدی هم اگر بخواهند کاری بکنند،  سروکارشان با بیمه واداره کار و اداره مالیات و شهرداری و عوارض و ... است. لذا آنها هم ترجیح می دهند: عذر کارگران را بخواهند و خط تولید را بخوابانند، تا بتوانند از فروش ساختمان و زمین کار خانه، بالاترین بهره را ببرند. لذا در ایران به واسطه سلطه سیاه بانکها، امکان تولید وجود ندارد و تا موقعی که بانکها، از حالت ربوی خارج نشوند، این امکان وجود نخواهد داشت. هم اکنون  می بینیم که رئیس کل بانک مرکزی، با صراحت لهجه سعی دارد: کار بانک ها را شرعی کند، ولی بخاطر همین امر روزنامه حامی دولت می نویسد که: روحانی باید کار سیف را یکسره کند، تا او نتواند اینهمه از سوء مدیریت: بانکی و برجام سخن بگوید. قلم به مزد های بانکها هم، در نشریاتی مثل فرصت امروز، کم کردن نرخ بهره را به مسخره گرفته، آن را یک توهم اعلام می کنند که: باقی مانده تفکرات زمانی است که، بانکها همه دولتی و دستوری بودند!

  بهر حال اگر بخواهیم تولید و اقتصاد مقاومتی حل شود، بانکها بهتر است بجای سود های آنی از دلالی، به فکر سرمایه گذاری در طرح های فراملی باشند. یکی از این طرح های فراملی، ایجاد کانال بین دریای مازندران و دریای عمان است. نزدیکترین مسیر و مستقیم ترین آن حدود 1300کیلومتر است، که اگر از تونل استفاده شود، برای اینکه به پمپاژ اب نیاز نباشد، باید 20متر زیر سطح دریا باشد. زیرا دریای مازندران 11متر از: دریای عمان پایین تر است. اما اگر امکان حفر چنین تونلی نباشد، میتوان آن را به چند پروژه تقسیم کرد: یکی از این پروژه ها انتقال آب دریای مازندران به سمنان می باشد، که البته چون دریای مازندران بعلت کمبود آبی 11متر نشست دارد، لذا این انتقال خطر نشست بیشتر و خشک شدن: دریای مازندران، حداقل در سواحل ایران را زیاد می کند.

لذا لازم است این پروژه در چهارچوب: پروژه اصلی تعریف شود و بیشتر هدف: انتقال آب دریای عمان باشد. تا ضمن افزایش آب دریای مازندران، از خشک شدن تالاب های اطراف نیز جلوگیری نماید. سفره های زیر زمینی مسیر خود را هم سیراب نماید. تا دریاچه های داخلی و رودخانه ها، امکان ازدیاد آب شیرین را داشته باشند، و از فرو رفتن آنها در سفره های زیر زمینی جلوگیری شود. پروژه دوم انتقال آب دریای عمان به :دریاچه جازموریان و استان کرمان است. این فاصله حدود 130کیلومتر می شود، و تا ارتفاع 350متر بالا می رود.  برای انتقال آب دریای عمان میتوان: کانال همسطح دریا یا، تونل 10متر زیر دریا حفر کرد، و یا لوله کشی: با ایجاد ایستگاههای پمپاژ آب نصب کرد. از همه مناسبتر حفر تونل است، زیرا دسترسی آب به سفره های زیر زمینی را امکان پذیر می کند، و تا پای دریاچه جازموریان می رود. و در آنجا میتوان برای ترمیم دریاچه، مقداری آب را پمپاز نمود. و باقی را طبق همین تونل ادامه داد، تا به پروژه اول متصل شود. البته اگر بجای تونل از کانال استفاده شود ، میتوان امیدوار بود که کشتیرانی نیز در ان رونق داشته باشد، و مانند کانال سوئز اثر دیگری از تمدن نوین ایرانی را، یه جهانیان عرضه نماید . زیرا کانال سوئز هم بوسیله ایرانیان حفر شده بود. بهر حال تونل هم باشد میتواند بطور مستقیم حفر شود و حدود 200کیلومتر کمتر باشد. 

350متر آب باید پمپاژ شود/