فرصت های گازی که از دست می رود!

در حالیکه تولید و صادرات گاز، می تواند به نماد اقتصاد مقاومتی تبدیل شود، این فرصت در حال از بین رفتن است. پیشنهاد تشکیل سازمان کشورهای صادر کننده گاز، توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی، که با رویکرد مثبت جهان روبرو شد، درواقع سندی برای تحول اقتصاد مقاومتی، و تبدیل آن به اقتصاد مقاومتی بین المللی است. اما حضور عنصر غیر مقاومتی همچون: دولت قطر باعث شده تا این فرصت ها از دست برود.

قطر، از یکسو با خط مقاومت مخالف است، واز سوی دیگر بزرگترین سارق نفت وگاز ایران، از میادین مشترک است. مخصوصا با قرارداد قرون وسطایی کرسنت، که باز طراحی آن در دست اقدام است، تقریبا همه نتایج حاصله ایران را به باد می دهد. و یک شبه برتمام  برنامه های دراز مدت آن، قلم قرمز می کشد.  زیرا که با تعیین قیمت بسیار پایین برای: گاز ایران و ادعای خسارت های میلیاردی، که انجام داده تا سال ها باید ایران گاز خود را، با هزینه های بالا استخراج کند، و بابت بدهی های واهی به دولت قطر بپردازد.

البته مجلس این موضوع را باید درنظر بگیرد، که موضوع کرسنت حتی از موضوع: واردات دروغین بنزین یورو4 مهمتر، و زیان آن بالاتر است و اگر وزیر نفت، نتواند پاسخی به این مدعا بدهد، ویا نتواند مانع ضرر میلیاردی شود، باید رای اعتماد از ایشان سلب شود، نه بخاطر اینکه آدم حقه بازی نیست! بلکه به خاطر اینکه بتوان: در دادگاههای بین المللی رای مربوطه را، همچون گذشته باطل اعلام کرد. البته سعی ایشان در پیشبرد اهداف: نفت و گاز ایران را نباید نادیده گرفت، ولی حضور ایشان تایید قرارداد کرسنت، و ادامه زیان ایران و نابودی تمام زحماتی است که: خود ایشان در حال انجام آن است.

  و ما انتظار این فداکاری را از وزیر: انقلابی و مکتبی و غیر حقه باز!  کوشا و دلسوز خود داریم که: قبل از هرکاری خودش استعفا دهد. زیرا به نظر می رسد اگر: اشتباهی هم در قرارداد کرسنت شده باشد، مدت دوسال در مصدر قدرت بودن، این امکان را فراهم کرده بود که ایشان، آن را حل کند و یا به نفع ایران تمام نماید، و حالا فقط باید گفت: تو خود حجاب خودی از میان برخیز.

به نظر ما نه تنها ایشان در قرارداد کرسنت، نتوانست کاری بکند حتی در قرارداد هایی که: در زمان تحریم افراد تحریم شکن بسته بودند، اخلال ایجاد کرد که باعث شد تا نفت ایران، ضعیف و بی ارزش شود. این اخلال در اقتصاد مصداق بارز مفسد فی الارض است، ولی چون ایشان آدم خوبی است و نیت سوئی ندارد، نمیتوان به این جرم ایشان را محاکمه کرد.

  سادگی ایشان در این است که: بخاطر عقده و کینه ای که از دولت قبل دارد، حاضر است به کل ایران صدمه بزند! تا ثابت کند آن ها اشتباه می کردند که: حرفش را گوش نمی دادند واو را از وزارت کنار گذاشته بودند. نفت خزانه مملکت است، و اگر درب این خزانه بسته شود، مردم چه بکنند؟ این خزانه که نباید قربانی: اختلاف سلیقه ها یا خدای ناکرده ریاست طلبی ها، و جاه طلبی های اشخاص شود.

 وقتی به افراد خودی گل می زنیم، و با پشت پا آنها را بر روی زمین، یا داخل زندان می افکنیم دشمن هم استفاده می کند، واصلا هر دو جناح را منکر می شود، و سود خود را در نخریدن نفت از ایران، یا شکستن قیمت آن می بیند. مثلا در همین قضیه بنزین دیدیم که: خط آمریکا را برای حذف بنزین تولید داخل، پیگیری کردند و واردات را به راه انداختند، و بعد هم بدترین نوع بنزین را، از ته انبارهای دشمنان ما خریدند، و دلار های نفتی ایران را به جیب آن ها ریختند.

یکی دیگر از سیاست های غلط وزارت نفت، عدم پیگیری خط ایران در اوپک است. چرا که براساس نظامنامه اوپک، زمان ریاست ایران بر اوپک فرا رسیده، که با این روش ایران می توانست با: ریاست بر اوپک مانع مازاد تولید عربستان و قطر شده، و بر قیمت بازار مدیریت نماید. ولی با وادادگی در مقابل دشمنان خدا، و دشمنان جمهوری اسلامی، هم باعث سرقت بیشتر درامد نفت ایران، توسط اعراب شده و هم اینکه عربستان را برای همیشه، بر قیادت اپک نصب کرده است. آل سعود با همین پول های دزدی از ایران، شورای امنیت را تطمیع می کند.

 

فرص الغاز، المفقودة!

دولت فاشیست فرانسه، باید از بین برود.

به نظر می رسد که اکنون باید تاریخ، منتظر زایش جدیدی از سوی جوانان فرانسوی باشد. جوانان فرانسه اعم از رنگین پوست و گلیست ها و غیره بدانند که: حکومت نظامی هر دولتی یعنی پایان راه آن، و اگر خوب مبارزه نکنند ممکن است: به سرنوشت امریکایی های پس از نهضت 99درصدی دچار شوند. و تا مدت تاسف چنین فرصتی را بخورند. آن ها با این کار حتی میتوانند آمریکا ر اهم، از افسردگی بیرون بیاورند.

البته ماهیت دولت فرانسه از ابتدا، امنیتی و نظامی بود و مردم در هیچک زاویه ای از زندگی خود، امنیت نداشته اند ولی آن ها، با توزیع مواد مخدر و مشروبات الکلی و: ترتیب دادن قهوه خانه های روشنفکرانه و مجالس لهو و لعب ،توانسته بودند نسل گذشته را فریب بدهند، و آن ها باخیال آزادی و زندگی در مهد نمدن! دوران خود را سپری کردند. آن ها فقط در کافه ها و پارتی های شبانه  دور هم می نشستند، و به تاریکی ها و ظلم ها فحش می دادند! وکار دیگری از دستشان نمی آمد، مگر اینکه به همدیگر تجاوز کنند و یا: با همدیگر هماغوش شوند تا این درد را فراموش کنند!.

اصولا فحش دادن را در فرانسه ، فلاسفه و عقلا اختراع کردند! شاید تابحال این فکر نیافتادید: که چرا فحش می دهید؟ اما عقلا و فیلسوفان و دانشمندان فرانسه میدانند: چرا فحش می دهید و از این بابت هم خوشحال هستند که شما ناسزا می گویید، و انتقاد می کنید و فحش می دهید! اما کار دیگری نمی توانید بکنید! زیرا خودشان فحش های بالاتری را ذخیره دارند، تا مانند تیر و تفنگ به سوی شما شلیک کنند. و آن انگ زدن هایی است که تمامی ندارد! از ایددالیست یا خیالپرداز بودن، تا واپس گرایی و اخیرا هم انتساب به داعش و غیره!

وقتی در انقلاب 1798 فرانسه مردم به: خیابان ها ریختند و شورش کردند، و نهایتا زندان باستیل را گشوده، و زندانی ها را آزاد کردند، جمهوری های بعدی از ترس: اتفاق اقتادن دوباره این حوادث، به فکر فرو رفتند. آن ها نمی خواستند هدف حملات مبارزان باشند، و یک روزی ببینند که مردم، دسته جمعی به سراغ آن ها آمده اند. از جامعه شناسان زیادی برای این کار دعوت کردند، تا بتوانند انرژی موجود در انقلابیون را، تخلیه و آن را آرام کنند. و از آنان موجودی خنثی بسازند.

   بسیاری از فلاسفه و سیاستمداران فرانسه، قتل عام انقلابیون را پیشنهاد دادند و تئوری معروف: انقلاب فرزندان خودرا می خورد را، مطرح و گفتند اشکالی ندارد که انقلاب، فرزندان خود را بخورد و از بین ببرد! اما دولتمردان دیدند که: توانایی این کار را ندارند، و انقلابیون پر انرژی تر از همیشه بوده، و روبه افزایش هستند. تا اینکه نظریه جدید اخته کردن! یا سترون نمودن انقلابیون در دستور کار قرار گرفت، و آن ین بود که یک تغییر کوچک رفتاری به آنان بدهند، و آن ها را از کف خیابان ها به کافه ها بیاورند، تا در آنجا شعار بدهند و آنقدر بر سر یکدیگر بزنند، تا از هوش بروند!

آنها توانستند فحش دادن یا ناسزاگویی به دولت را، به پرخاش بر علیه یکدیگر تبدیل کنند، و برای تضمین این فحاشی، تجاوز به عنف را هم اضافه کردند. لذا در همان موقع دستور دادند تا قانونی تصویب شود. براساس این قانون، لباس پوشیدن برای زنان منع شد، و هر زنی شلوار بپا می کرد و: یا روسری به سر می انداخت دستگیر و زندانی می شد. این روش برای سهولت تجاوز به: عنف بود تا افراد کاملا درگیر مسائل داخلی، جنسی وشخصی و خصوصی  شوند، و از پرداختن به سیاست و انتقاد از دولت دست بردارند.

  اکنون فرانسه به این بلوغ رسیده، تا بیماری اصلی خمودگی و افسردگی جوانان غرب را تشخیص دهد، و با آن مبارزه کند. به نظر ما جوانان غرب لازم نیست زیاد هزینه کنند، و در جاهای پر خطر عقاید خود را ابراز کنند، و یا دست به اعتراض بزنند. کافی است به همین پارتی های شبانه بروند، و پارتی آن ها را به هم بزنند، و یا مراکز فساد وفحشا را تخریب و به آتش بکشند.

این عمل باعث می شود تا، آن ها بجای پرداختن به حفاظت از پارتی ها، در لاک خود بیشتر فرو بروند، و نیروهای نظامی خود را در اطراف مناطق حساس افزایش دهند، و این امر یعنی چند برابر شدن هزینه های نظامی، که چون در آمد کافی برای ادامه آن ندارند، لذا در کوتاه مدت باعث شورش نیروهای امنیتی شده، و رژیم فرانسه و همه رژیم های فاشیستی غرب را نابود می کند.

 

اقتصاد مقاومتی چند ملیتی!

اقتصاد مقاومتی ایران توانسته است در: دوران تحریم و با بدترین روشهای کنترلی، و زشت ترین دستبرد های آماری غرب، دارای قوی ترین کار کرد باشد. که نمونه آن تست خودرو سازان و: نقدینگی مردم و بانکها بود که هرسه جواب مثبت بالایی داد. اما اکنون به بررسی اقتصاد مقاومتی چند ملیتی می پردازیم: نمادعینی آن همایش بزرگ اربعین در سراسر جهان است.

عراق برای هر ویزا مبلغ  40دلار نقدا دریافت می کند، واگر در یک محاسبات همتراز، همه را در این حد ببینیم 40ملیون نفر در ماههای محرم و صفر به: زیارت امام حسین ع می روند، که 1.6میلیارد دلار فقط حق ویزای آن ها می شود. واین البته ممکن است برخی ها پرداخت نکنند، یا بدلیل هموطن بودن از آن معاف و: به صورت مالیات و عوارض پرداخت نمایند، ولی بهر حال درامد بالقوه است: که میتواند بالفعل تبدیل شود. یعنی این مبلغ 40دلار در واقع سرانه: هزینه های امنیتی واداری هر نفر زائر است. ولو از او گرفته نشود.

  از آنسو هر زائر، ده شب هم بیتوته کند، هزینه هتل هرشب 40 دلار باشد 16میلیارد دلار، هزینه مورد انتظار برای اسکان این زائران است. واگر تغذیه هر زائر روزی 4 دلار، و متوسط برای ده روز 40دلار شود باز هم به مبلغ 16 میلیارد دلار می رسیم، و به همین میزان هزینه ایاب و ذهاب ، خرید سوغاتی و هزینه بهداشت و درمان و ..را محاسبه کنیم، می بینیم گردش مالی عظیمی هم بصورت: مورد انتظار و هم واقعی وجود دارد.واین گردش مالی عظیم فقط: مخصوض کشورهای خط مقاومت و هوادارانآن است، که شیعه و دوستدار اهل بیت هستند.

     دیگر سو، این ها همه ظاهر قضیه است، اما باید کمی عمیق تر بررسی کنیم: برای تغدیه 40میلیون زائر، در مدت 2ماه چه مقدار برنج تولید می شود؟ وچه مقدار گوشت ودام خریداری می شود؟ وچه مقدار کارخانجات پارچه بافی و: غیره رونق پیدا می کنند؟ و اگر دقت کنیم این تولیدات غالبا از داخل عراق و یا ایران نیست، بلکه از همه کشورهای جهان وارد می شود، یعنی اینکه اقنصاد اربعین، همه دنیا را با خود دارد.

   چراکه علاوه بر کمک به تولید و مصرف، گردش مالی عظیم همایش اربعین، پس انداز هم در این حوزه، درصد بالایی را بخود اختصاص می دهد، که غالبا به صورت نذورات در: داخل حرم ها ریخته می شود و: اغلب بصورت طلا و آذین بندی: گنبد ومناره ها و نگهداری و خرید ابنیه و املاک،  سرمایه گذاری می گردد. بطوریکه مثلا در ایران آستان قدس رضوی، برای خود یک تراست و کارتل بزرگ چندملیتی می باشد. وشاید بتوان گفت همه بناهای تاریخی، مخصوصا بقاع  متبرکه امامزادگان، همگی این پشتوان مالی را برای مردم اطراف خود دارند.

توزیع عادلانه هم دراین بخش عظیم اقتصادی، یک رویه دائمی و ملموس است. یعنی زائرانی که فقیر هستند، و یا سرانه خود را نمی توانند بپردازند، معمولا رایگان پذیرایی می شوند، بطوریکه هیچکس از این 40میلیون، از انجام مناسک باز نمی ماند و: کمبودی هم حس نمی کند. و کسانی که دارای مکنت مالی و: ثروت بیشتری هستند، آن ها هم با توزیع و تقسیم غذا و بخشش امکانات رایگان، در این عدالت اجتماعی سهیم می شوند.

اقتصاد مقاومتی شیعیان، تمام صنایع و اقتصاد جهان را هم رهبری و هدایت می کنند. زیرا تقاضا را در زمان های مشخصی تحریک می کند، که این تقاضا ها باعث افزایش: فروش کالاهای حلال می شود. و صنایعی که به غذای حلال، و صنایع پوشاک و دیگر صنایع حلال، وابسته هستند تقویت می شوند. صنایع حلال در واقع یک صنعت مقاومتی است. زیرا دولت عربستان یا قطر و امثال آن، هرگز به فکر صنایع و اقتصاد حلال نیستند، بلکه بر عکس بیشتر منابع مالی را، از مسلمان ها گرفته و: صرف صنایع حرام چون تسلیحات شیمیایی و: کشتار جمعی و قاچاق مواد مخدر و مشروبات الکلی، توسعه مراکز فحشا و افزایش رسانه های ضد اخلاقی می کنند.

   بنابر این همانطور که در سیاست: بین خط مقاومت و خط سازش جدایی است، در اقتصاد هم همینطور است. اقتصاد حلال یک اقتصاد مقاومتی و: اقتصاد حرام یک اقتصاد سازشی است، که از سوی دولت های سازشکار پیگیری می شود، و کاملا هماهنگ با آن عمل می کند. زیرا برای کسب در آمد های نامشروع، باید! هزینه های نامشروع هم انجام داد.

 

پیام به جوانان فرانسه: پیروزی نزدیک است

از اینکه شما را به داعش متهم کنند، یا داعش اعلام کند: عملیات را آن ها انجام دادند، هیچ ترسی به خود راه ندهید، ما هم در دوران انقلاب اسلامی، وقتی می خواستیم با شاه مبارزه کنیم، به ما می گفتند کمونیست و واپسگرا و این قبیل حرفها. اکنون شما مردمک چشمان مستبد: فرانسه را هدف قرار داده اید و: او گیج و منگ شده ونمی داند چه می کند، و چه می گوید! ابتدا گفت حمله به مرکز فساد و فحشا پاریس، کار داعش بوده و امروز می گوید کار بلژیک است! اول گفت همه را دستگیر کرده، ولی حالا به همه خانه حمله می کند، تا مثلا آن ها را دستگیر کند.

آن ها حتی به مسلمان هم حمله کردند، مسجد بزرگ پاریس را آتش زدند، و چه جنایت ها که نکردند تا: از این گیجی بیرون بیایند، ولی خوشبختانه هنوز منگ مشروبات هستند، که خورده اند والکلی که مصرف کرده اند. آن ها می خواستند که با مشروبات الکلی، از ایرانیان پذیرایی کنند و می گفتند: جزو سنت های اصیل فرانسه، سرو مشروبات بر سر میز شام و نهار است. در حالیکه در اسلام مشروب خوردن حرام است، و حتی مسلمان نباید بر سفره ای که: در آن مشروب سرو می شود حاضر شود، و باید که صاحبخانه را نیز از این کار منع کند.

  ولی بگذارید هرچه می گویند، بگویند. راه شما راه درستی است. فقط باید مراکز فساد و فحشا را از بین برد، و جلوی فاسد شدن جوانان ایستاد. تنها راه رشد دیکتاتور ها این است که: جوانان کاری به سیاست نداشته باشند، و سرشان به پارتی و مواد مخدر گرم باشد. شما می بینید در آمریکا، با اینکه نهضت 99درصدی شد، ولی به نتیجه نرسید و هنوز هم، مردم آمرکا نمی دانند چرا نمی توانند: کوچکترین لرزه ای بر اندام پلیس فاشیست آمریکا بیاندازند. آن ها هم اگر مثل شما فکر کنند، و بجای اعتصاب های خیابانی بی حاصل، به مراکز پارتی های شبانه حمله کنند، خواهند دید که پایه های حکومت آمریکا هم می لرزد.

آنها تابع سیاستی هستند که: قول و عمل مخالف یکدیگر هستند، و به اینکه دروغ های باور پذیر بگویند، افتخار می کنند. لذا شعار دموکراسی و عدالت از طرف آن ها، فقط یک دروغ باور پذیر برای آرام کردن توده ها است. در حالیکه در اسلام گفته می شود که: حرف و عمل شما باید یکی باشد. و این توصیه اخلاقی وقتی اهمیت آن روشن می شود، که بدانیم فرق بین دنیای غرب با اسلام واقعی، همین است که غرب به هرچه می گوید عمل نمی کند! ولی انقلاب اسلامی درپی آن است که: گفته های درست بگوید و خود اولین کسی باشد: که به ان عمل می کند.

بطور مثال آمریکا و اروپا می گوید: که با مواد مخدر مبارزه می کند، یا مشروبات الکلی را بد میداند، یا نهاد خانواده را تشویق می کند! یا صحبت از حقوق بشر و قانون اساسی می کند، ولی می بینیم که درست بر عکس است. از موقعی که آمریکا بر افغانستان مسلط شده، تولید مواد مخدر هزار برابر شده، وحتی برای بهتر حمل کردن آن، از هواپیماهای نظامی و: پوشش دیپلماتیک استفاده می کنند. جالب این است که همان مواد مخدر، را خودشان مصرف نمی کنند، بلکه به جوانان کشور خودشان هدیه می دهند!

لذا راه مبارزه با امریکا، راه مسالمت یا اعتصاب ارام نیست، بلکه همان راهی است که ایرانی ها انتخاب کردند، و آمریکا و شاه را از ایران بیرون راندند. و ان این بود که حملات خود را، به دو رکن اساسی امپریالیسم و استبداد داخلی افزایش دادند: یکی بانکها و دیگری مراکز فحشا بود. آتش زدن بانک ها و سینما ها، باعث شد تا رژیم از بین برود! حتی نیاز به جنگ مسلحانه هم نبود، بار ها فقط امام خمینی تهدید کرده بود که: حکم جهاد می دهم ولی لازم نشد!  اکنون نیز جنگ مسلحانه یا اعتصاب آرام، راه حل ازبین بردن حکومت آمریکا نیست، زیرا که آن ها قادرند بزرگترین: جنایات ها را مرتکب شوند و : کسی با آنها مقابله نمی کند. و این به دلیل وجود بانک ها و: مشروب فروشی ها است. بانکها پول آن را تامین می کنند، و مشروب فروشی ها کله آنها را داغ می کنند! لذا باید در فرانسه و اروپا و حتی امریکا، مردم بانکها و مراکز فساد را آتش بزنند، و ملت خود را از بردگی برای بانکها نجات دهند.

ثواب هر قدم در راه زيارت امام حسين عليه السلام !

آسیب شناسی: جاذبیت های داعش.

آسیب شناسی: جاذبیت های داعش.

داعش با عملیات پاریس، چشم فرانسه را کور و او را گیج  و منگ کرد، و همین امر باعث افزایش محبوبیت آن شد. بطوریکه در نرم افزار تلگرام، هزاران نفر فالور بوده و درخواست عضویت آن را دارند، ! چهارتن از اعضا انتحاری حمله: جمعه خونین پاریس که فرانسوی هستند، این امر را ثابت می کند که: شاید تمام اعضا آن فرانسوی و: احتمالا از فرزندان اشخاص بانفوذ در: اداره پلیس فرانسه هستند، که به همین علت تا کنون در باره: هویت آنان چیزی گفته نشده است.

یکی از دلایل محبوبیت داعش، ادعای عمل به قران و اسلام است. برای اینکه بدانیم این کار چه اثرات عجیبی دارد، به مثال مائو در چین کمونیست، و آل سعود در عربستان اشاره می کنیم: مائو اصلا محبوبیتی در چین نداشت، امپراطور یا پادشاه چین هم در گیر جنگ: با ژاپنی ها بود، مائو که درس خوانده مسکو بود، تصمیم به موج سواری گرفت، و به اعضا خود گفت: ما ادعا می کنیم که هوادار شاه چین هستیم، و با او در یک جبهه برعلیه ژاپن جنگ می کنیم . و هنگامی که خوب قوی شدیم، انقلاب کرده حکومت چین را ساقط می کنیم.

 در عربستان هم همینطور بود، آل سعود که یهودی بودند، تصمیم گرفتند با تغییر مکان و مذهب، خود را هوادار سر سخت پیامبر اسلام! جلوه بدهند تا به اهداف خود، در سیطره بر قلب امت اسلامی دست پیدا کنند. آن ها که در زمان شاه اسمعیل صفوی، مشمول طرح اخراج کامل یهودیان شده، و از تبریز تبعید شده بودند، در کویت زندگی می کردند. در ظاهر مسلمان شده و به عربستان رفتند، و به مکه و مدینه حمله کردند و: پس از خودنمایی های زیاد، موفق به حاکمیت در ان جا شدند. اولین کاری که کردند، برای انتقام از شیعیان و طرفدارن شیخ صفی و شاه اسماعیل، قبور ائمه را تخریب واز بین بردند. آن ها سال ها مردم را به این صورت فریب دادند، و گفتند: ما عاشق دین اسلام هستیم ولی شیعه را جزء دین نمی دانیم!

اکنون نیز این موج سواری را، به عهده داعش گذاشته اند. جامعه شناسی داعش، آینده پژوهی عمیقی دارد و میداند که: هرچه بگذرد مردم بیشتر به دین اسلام گرایش پیدا می کنند، لذا برای موج سواری خود را شدیدا: وابسته با اسلام و با عقاید افراطی نشان می دهد، تا کسی راجع به اصالت آن ها سوالی نداشته باشد. همینکه بشنود داعش یک رستوران و: محل فساد وفحشا را در مرکز فساد دنیا، یعنی پاریس منفجر کرده، از شادی در پوست خود نمی گنجد.

عملیات روز جمعه داعش، هم خواسته اعضا آن بوده و: هم گرایش جهانی و: مطالبات مردم دنیا محسوب می شد. به همین دلیل هم در اجرا موفق بوده، و هم در موج سواری . گرچه با تحقیقات کوتاهی که انجام شده، این عملیات خود جوش بوده، و حتی نقش جناح توبه کرده سازمان مجاهدین خلق، در طراحی آن آشکار است، ولی به دلیل مقبولیت عام و جهانی این عملیات، داعش آن را مصادره کرده، و برای حسن شهرت خود، مسئولیت آن را فبول نموده است.

جاذبه دیگر داعش در این است که: در جاهایی عضو می گیرد که، کم کاری جمهوری اسلامی کاملا مشهود است. چون مسئولان دولتی و دیپلماسی ایران، به دلیل خود باختگی در مقابل آل سعود و اروپا، از تبلیغات در این دو منطقه جلوگیری می کنند. یعنی در مورد اروپا و اعراب، هیچکس به خود اجازه نمی دهد سوال کند: که آیا اینجا واقعا دموکراسی هست یا خیر؟ با اینکه همه میدانند در عربستان، تاکنون انتخاباتی نشده است، هیچکس حتی مردان جمهوری اسلامی، مطرح نمی کنند چرا در انجا حقوق اساسی مردم، و حقوق بشر رعایت نمی شود؟ در اروپا هم همینطور است، فرانسه و انگلیس مزدوران زیادی بعنوان تحصیلکرده در ایران دارد، که اجازه طرح حقوق بشر را نمی دهند! با اینکه میدانند که بزرگترین: زندان ها در این دو کشور است و دوربین های جاسوسی، حتی اتاق خواب مردم را هم رها نمی کند.

اگر امام خمینی اصرار بر: شعار مرگ بر آمریکا نمی کرد، شاید راجع به آمریکا هم چنین روشی درپیش گرفته می شد. لذا مردم اروپا و عربستان و:  کشورهای تحت سیطره آن، مهمترین منبع پرورش نیرو برای داعش است. مثلا در چچن، ایران هیچگونه فعالیت اسلامی ندارد، ولی عربستان دارای مدارس متعدد دینی است، که همه اعضای مهم داعش از این مدارس هستند.

ه پنج نشست تخصصی در سرای اهل قلم

 

پیش بسوی قبله اول و دوم

اگر حزب الله لبنان به سوی قدس، و یمنی ها به سوی مکه راهپیمایی کنند، امام حسین ع از آن ها راضی تر خواهد بود، واگر قصد شهادت در راه حسین ع را دارند، این بهترین گزینه است!زیرا امام خمینی کبیر، بنیانگذار جمهوری اسلامی گفته است که: راه قدس از کربلا می گذرد، و اکنون زمان آن است تا این شعار، تحقق یابد و تا دیر تر نشده فکری به حال آن بشود. تا کی باید تجمعات میلیونی فقط در داخل ضاحیه، یا برج البراجنه باشد؟ و تاکی باید یمنی ها فقط: به خیابان اصلی صنعا بیایند؟ آیا نباید از پتانسیل این سیل جمعیت، بخوبی استفاده شود؟

البته اگر لبنانی ها و یمنی ها قول بدهند، که این کار را بکنند، مردم هم از کربلا به سوی آن ها خواهند رفت! زیرا کسانی که در فاصله بین کربلا و مکه قرار دارند، بسیار مشتاق تر هستند و اگر صدایی از یمنی ها بر آید، آن ها هم میتوانند حتی قبل از: زیارت اربعین به زیارت خانه خدا بیایند. وکسانی هم که بین کربلا و قدس، قرار دارند در شوق زیارت بیت المقدس بی تاب هستند، تا در مسجدی نماز بخوانند که قبله اول مسلمین بوده، و تمام انبیا الهی در ان نماز خوانده اند.

البته این کار نیاز به تبلیغات وسیع ندارد، یعنی لازم نیست همه رسانه هاس غرب و شرق اعلام کنند، تا مردم بیایند. در این جا رسانه دیگری کار می کند و آن فطرت بشری است. اگر روزی همه مردم به سوی قدس حرکت کنند، تا نماز جمعه را در آنجا بخوانند، هیچ کس نمی تواند مانع آن ها شوند. حتی دشمنان نیز از حمله کردن می ترسند. در تمام راهپیمایی ها ما شاهد هستیم تا: همه آن ها در کمال سلامت به نتیجه می رسند، حتی اگر تعدادی هم کشته شوند، کسی از راه بر نمی گردد. بلکه در فرصت های بعدی تعداد بیشتری می آیند.

راهپیمایی اربعین درست در: سالی اتفاق افتاد و شروع شد که صدام رفت! در ابتدا فقط مردم نزدیک به کربلا این کار را کردند، ولی اکنون به یک همایش میلیونی سالانه، تبدیل شده که از تمام مراسم مذهبی و: غیر مذهبی هم بالاتر است. امنیت آن هم کاملا تضمین شده است و اگر کمی هم اشکال داشته باشد، کسی از رفتن به این همایش منصرف نمی شود.

با تحلیل شرایط فعلی می توان گفت: باید راهپیمایی دو قبله بر گزار گردد. زیرا اکنون فرانسه، که خود داعش را بوجود آورده، تصمیم قطعی دارد که آن را از بین ببرد. زیرا اگر این کار را نکند، داعش فرانسه را از بین خواهد برد! و این شرایط کاملا شبیه شرایط صدام است. دلیل اصلی اینکه آمریکا، صدام را از بین برد این بود که: صدام تصمیم جدی گرفته بود با موشک به اسرائیل حمله کند!

الان هم اگر فرانسه، داعش را ازبین نبرد باید منتظر باشد: تا همه دانسینگ ها و استادیوم های فوتبال از بین بروند. چیزی که فرانسه برای آن ها زیاد زحمت کشیده! و تقریبا در همین سفر اخیر رئیس جمهور ایران، اثبات کرد که حاضر است: شام خوردن با رئیس جمهور ایران را تعطیل کند، ولی شامپاین خوردن را تعطیل نکند! و داعش روی همین نکته انگشت گذاشته اشت، و این نقطه، نقطه مرگ فرانسه است.

در دوران انقلاب اسلامی ایران همینطور بود، سال ها رژیم پهلوی زحمت کشید تا: دانسینگ ها و مجالس فصد و فحشا را راه اندازی کند، تویست داغم کن! را درست کند و مجالس: بازی و شرابخواری را رواج دهد، و از همین راه حکومت می کرد. تا اینکه انقلابیون فهمیدند. از جمله کسانی که اصرار داشتند: این مجالس رقص و آواز را بر هم زند، طیف وسیعی از دانشجویان بودند که: به رهبری اینجانب عمل می کردند. مهمترین کار آن ها بمب گذاری: در مجالس لهو ولعب بود. سینماها را آتش می زدند. که یکی از آن ها بمب گذاری سال 1356 در: رستورانی در رشت بود. پایه های رژیم نه در هواپیماها بود، و نه در ارتش بلکه در همین مجالس بود: که لرزید و ازبین رفت.

لذا تحلیل ساده این حوادث به ما می گوید: حمله فرانسه برای از بین بردن داعش قطعی است، داعش هم با حملات به دخترکان نازپروده فرانسه، آن را تحریک خواهند کرد. بلافاصله بعد از کشته شدن سران داعش، و سقوط دولت اسلامی باید: راهپیمایی به سوی قدس و مکه آغاز شود.

پیش بسوی قبله اول و دوم

تست اقتصاد مقاومتی، جواب مثبت بالایی داشت!

دولتمردان ایران بدون آنکه بدانند، به یک تست اقتصاد مقاومتی دست زدند. و جواب ناباورانه بالایی از مثبت بودن آن دریافت کردند. که امید است از آن برای بهبود اوضاع بهره گیری کنند. در این تست گردش بالای پولی در اقتصاد ، توانمندی بانکها در ارائه خدمات پولی، و داشتن مازاد تولید به اثبات رسید. و این همان موضوع اعطای وام خودرو بود، که مورد استقبال مردم قرار گرفت، بطوری که مدت آن از شش ماه، به شش روز خاتمه یافت.

     این موضوع نشان داد که اولا :مردم دارای توان مالی بالایی هستند، و در ثانی به تحریک تقاضا هم، پاسخ مثبت می دهند. زیرا در عرض مدت کوتاهی 120هزار نفر، و هرکدام مبلغ صد میلیون ریال، به حساب خودرو سازان ریختند! خودرو سازان هم مانند اغلب تولید کنندگان، نشان دادند که نه تنها بیش از درخواست و: نیاز جامعه تولید کرده بودند، بلکه بازار اشباع شده را هم می توانند: شیفت بدهند و به مصرف بیشتر تشویق کنند. بانکها نیز ثابت کردند که میتوانند: در عرض مدت کوتاهی صدو بیست هزار وام 250میلیون ریالی را پرداخت نمایند! چیزی که ادعا می شد از پرداخت: وام سی میلیون ریالی ازدواج عاجز است.

   وقتی این تست بخوبی جواب داد، مسئولین بیدار شدند و این آزمایش را متوقف کردند. با متوقف شدن آن، هم ارزش خودرو تثبیت شد، و هم ارزش وام بانک ها، و هم توانایی مصرف کنندگان. حالا نوبت دولت است که دست از بازی با اقتصاد بردارد، و نقطه پایانی بر بحران سازی بگذارد. بحران سازی که با هدف سرنگون کردن: دولت قبلی کلید خورده ، هنوز بحران سازان نتوانسته اند: آن را مدیریت کنند. نمونه آن بازی با دلار و نرخ ارز است، که باید از آن دست بردارد، و به تولید و نقدینگی مردم تکیه کند.

    دولت ادعا می کند برای رفع کسری بودجه نیاز به فروش: دلار مازاد خود به قیمت های فزاینده دارد. کاری که در همه دولت ها انجام می شد تا: با جبران و یا کاهش کسری بودجه، موفقیتی را برای دولت در تفریغ بودجه ثبت نمایند. ولی دولت از کمبود بودجه نهراسد، زیرا کسری بودجه مانند: بدهکاری شخصی نیست که ضد ارزش باشد! و دولت سعی کند از شر آن راحت شود! بلکه این کسری بودجه هست، و کار بسیار مفیدی هم هست.

  البته کسری بودجه، مخالفان و موافقان زیادی دارد، اما در دولت اسلامی نباید مانند: دولت های غیر اسلامی فکر کرد، و باید دید که اسلام دراین مورد چه می گوید. لذا کسر بودجه نباید دولت ها را وادار کند که: سیاست های اشتباه و ضد مردمی را، در بودجه ها برنامه ریزی کنند. میتوان گفت به عبارتی : کسر بودجه یک افتخار است، چون دولت می تواند فقط از اعتبار خود، بدون اینکه پولی پرداخت کند، به مردم خدمات رسانی کند و: پروژه های عمرانی را تکمیل نماید.

  در واقع کسر بودجه نشان پیشرفت: برنامه های عمرانی و عقب ماندگی دریافت مالیات ها است. و این به دو صورت توجیه می شود: یا اینکه باید به مردم فشار آورد که: زودتر و بیشتر مالیات بدهند، و کمتر از معافیت های مالیاتی استفاده کنند. یا اینکه دنیا را مجبور کنیم که: نفت ما را گرانتر بخرند! و درنهایت بازهم فروش این نفت، مانند افزایش مالیات ها، فشار بر مردم مستضعف  جهان را دو چندان می کند. پس در افزایش مالیات ها، مردم ایران ضرر می کنند، و در افزایش قیمت نفت، مردم دنیا. زیرا دلالان نفتی هیچگاه، بهای افزایش نفت را از جیب خود نمی دهند.

راه فروش دلار های نفتی دولتی، به قیمت بالاتر هم خیانت مخفی به مردم است. زیرا با افزایش نرخ برابری دلار با پول داخلی، باعث بی ارزش شدن پول ملی، و تحمیل تورم فزاینده بر مردم است. لذا بهترین راه پرداخت اقساطی: بهای ماشین آلات و خدمات پیمانکاران: طرح های عمرانی است که: به کسی هم ضربه نمی زند. اصولا در اقتصاد جهان باید: فروش اقساطی را دولت انجام دهد، نه مردم! یعنی اینکه دولت طرح های عمرانی را تکمیل کند، و بصورت قسطی از مردم مالیات دریافت کند!

   نه اینکه مردم خودرو بخرند، و بصورت قسطی پرداخت کنند! تا دولت مالیات خود را تامین کند. کسر بودجه ، مانند بدهی ایران به کشورهای دیگر است، که اقتصاد دانان سعی می کنند: استمهال آن را نادیده بگیرند و: همه را به روز شده فرض کنند! و لذا جنگ روانی اقتصادی وسیعی را دامن بزنند.

تست اقتصاد مقاومتی، جواب مثبت بالایی داشت!

 

منت کشی غرب نتیجه نداد.

تاریخ غرب مملو از زندگی در: حرام زادگی ها است. وقتی که مسلمان ها اروپا را تسخیر کردند و: همه نقاط آن تا اسپانیا مسلمان شدند، آندلس یا اسپانیای آن موقع، طرحی ریخت که بسیار موفق بود! و توانست مسلمان ها را بیرون کند. و آن استفاده از زن و شراب و ایجاد محیط حرامزادگی بود. آن ها به این نتیجه رسیدند که زنان خود را، زیبا و بی حجاب کنند و آن ها را، بین مسلمان ها بفرستند و از طریق اغوا گری، با آنان هم آغوش نموده و ضربه خود را بزنند. و در بسیاری موارد از طریق شراب، انان را از حالت عادی خارج کرده،  و یا آنان را مدهوش کرده و از بین ببرند.

این روش ان ها جواب داد، لذا از همان زمان اروپا، برای رهایی از دست مسلمان ها، به حرامخواری و حرامزادگی روی آوردند. در قرون معاصر شاهد بیشترین فعالیت آن ها، در این زمینه هستیم و اساس فرهنگ سینمایی و هنری ، علمی غرب را هرزگی و شرب خمر تشکیل می دهد. البته آن ها که وارد این کار شده، و آن را تشویق می کنند، خودشان سعی دارند حتی: لب به الکل نزنند و یا مواد مخدر را اصلا مصرف نکنند!

     در قرن بیست و یکم می بینیم که: بالاترین ثروت و درآمد غربی ها در : قاچاق مواد مخدر یا اسلحه و کلیه در آمد هایی، که در اسلام حرام شمرده شده است. بیشترین تبلیغات ماهواره ها و رسانه های غربی، بر دو محور شراب و زن، و برخی بر محور خشونت هست. که همگی از نظر از نظر اسلام مردود است. و غرب از این شکاف استفاده کرده و: مسلمان ها را در سراشیبی نابودی قرارداده است.

متاسفانه از میان مسلمان ها نیز، گروهی همین استراتژی را برگزیده اند که: نمونه آن آل سعود است که، ضد اخلاقی ترین رسانه ها را حمایت می کند. شاهزاده های سعودی همگی هم، در راس گروه های قاچاق مواد مخدر هستند.

در داخل ایران هم گروههای نزدیک به آل سعود، این تفکر را دارند آن ها بدحجابی و بی حجابی را، مسئله مهمی نمی دانند. حتی از واحد های گشت نیروی انتظامی بخاطر: برخورد با الکلی ها و زورگیران، قاچاقچیان و جاسوسان ناراحت هستند! که در اصطلاح سیاسی به آن: تساهل یا تسامح می گویند، یعنی امر بمعروف و نهی از منکر نمی کنند! بلکه برعکس امر به منکر، و نهی از معروف می کنند.

اما اکنون افراط در این روش ها، اروپا و آمریکا به انتهای راه خودش سوق داده، و امیدی برای اینده آنان باقی نگذاشته است. غرب اکنون، هم از نظر ایدئولوژی شکست خورده، و هم از نظر اقتصادی به بحران های نهایی گرفتار شده است. تنها راه نجات آن ها آشتی با اسلام بود، که در مذاکرات برجام دیده شد. اکنون منت کشی آن ها نتیجه داده، و قرار است که رئیس جمهور ایران به اروپا برود، تا آشتی با تمام غرب را کلید بزند.

اما گویا عده ای هستند که این کار را دوست ندارند، و با انفجار مهیب در لبنان و عراق و حتی فرانسه، می خواهند مانع این آشتی جهانی شوند. البته آنها سالها سعی داشتند که: این انفجار ها را به مسلمانان نسبت دهند. اما کم کم مردم دنیا این را فهمیدند، و رسانه ها جای خود را به درستی شناختند، و برخی نیز به اسلام روی آوردند. برای بار دوم آن ها حتی اقدام به ظاهر سازی هم کردند، و با ایجاد دولت اسلامی خواستند بگویند: که حرف ما درست است .

     ولی این شگرد آنان نیز، امروز نقش بر آب شد. وجود  انواع و اقسام ملیت ها مخصوصا اروپایی ها، در گروه داعش نشان داد که ترور و و کشتار، فقط کار اروپائیان بوده وبس. زیرا اسلام دست مسلمان ها را بسته است، تا آنها جنایت نکنند. اما غرب به این چیز ها به عنوان خرافات نگاه می کند، و آن را مسخره می کند. غرب می گوید اگر تو قتل نکنی، دیگران تورا از بین می برند و می کشند: بکش تا زنده بمانی! در حالیکه در اسلام گفته می شود: کشتن یک نفر برابر با کشتن تمام انسان ها است! زیرا همان کسی که کشته شد، اگر زنده می ماند می توانست صاحب: فرزندان و ایل و تبار شود که، با کشته شدن او این سلسله قطع می شود، و دیگر هیچکدام به دنیا نمی آیند.

الغرب السباكة لا يعمل الالتزام.

كجايي  ايداي شبنمهاي پاك  

سرهابريده گشت درروزعاشورا               سرهابروي نيزه ها

روضه خوان  حسين شود جش مصطفي (ع

پيمابرآيدزجنان

فاطمه وعلي  آيد زجنان

روضه خوان حسين شوند دراين روزپر غوغا 

 

كجايي  ايداي شبنمهاي پاك                               كجايي ايداي شهيدان سلحشور

كجايي ايد اي كبوترهاي خسته                             كجايي ايداي لاله هاي خفته درخون    

هميشه  حاضر براي پروازسوي  خداوندا                              شهيدان گويند ذكر الله اكبر  

شهيدان اهريمن راشكست دهند                       دليرانه پشت دژخيمان راشكست دهند                                          

     

 

كجايي  ايداي شبنمهاي پاك                               كجايي ايداي شهيدان سلحشور

كجايي ايد اي كبوترهاي خسته                             كجايي ايداي لاله هاي خفته درخون    

هميشه  حاضر براي پروازسوي  خداوندا                              شهيدان گويند ذكر الله اكبر  

شهيدان اهريمن راشكست دهند                       دليرانه پشت دژخيمان راشكست دهند                                          

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خود کشی تاریخی غرب.

غرب، ساخته های خود را تخریب می کند!

افزایش تروریسم فیزیکی و: تخریب اماکن توسط عربستان، نشان می دهد که غرب و عرب تصمیم گرفته اند، حالا که خودشان در حال رفتن هستند، هرچه راهم که ساخته اند نابود کنند! شدت ناراحتی آن ها از رشد تمدن ایرانی، به حدی است که دست به خودکشی: سیاسی و تاریخی زده اند. و مردم دنیا نیز این روانپریشی غرب را، درک کرده و چشم طمعی به ساخته و پرداخته های غرب ندارند، وامید به ارث بردن از آن را از دست داده اند.

از هنگامی که انقلاب اسلامی پیروز شد، غرب ابتدا ممانعت از فروش یا ارسال: تجهیزات و فناوری خود به ایران را آغاز کرد. هواپیماهای اف 16 را که ایران خریده بود، تحویل نداد و حتی از تحویل قطعات آن هم خود داری، و پول ها را هم دزدید و به ایران پس نداد.  با تحمیل جنگ، خواست تمام آنچه را که داده پس بگیرد، و در این جنگ  مرحله دوم یعنی: تخریب و نابود سازی آنچه را، که دستاورد تمدن غرب بود، آغاز کرد. هواپیماهای ایران را مورد هدف قرارداد، و ساختمان ها و شهر های ایران را ازبین برد، و یک کشور مخروبه و نیمه جان برای ایران باقی گذاشت.

اما ایران چه کرد؟ از یک کشور مخروبه، اکنون کشوری ساخته است که: همه چیز آن بومی است و: دارای اقتصاد و فناوری کاملا برتر و بالاتر از همه است. دغدغه جمهوری خواهان، و کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا، الان فقط ایران است! یکی از آن ها گفته که ایرانی ها، تروریست هایی هستند که پولدار شده اند! دیگران هم به دنبال جشن گرفتن برای: اجرای برجام هستند! زیرا با اجرای برجام، آن ها میتوانند کاسه های گدایی خود را، به سوی ایران دراز کنند تا: کمی از این ثروت های بزرگ ایرانی را، برای خود گدایی کنند.

هم اکنون تمام شرکت های آمریکایی، پشت دیوار نوانخانه های ایرانی صف بسته اند! تا از این برجام برای خود کلاهی درست کنند، و حاضرند به تمام خواسته های خود پشت پا بزنند، تا یک لقمه نانی، ایران به دست آن ها بدهد.

البته آل سعود هنوز هم، در توهم همان دوران قبل از برجام است، و حتی در زمان جنگ صدام علیه ایران زندگی می کند! وی با ایجاد گروه داعش، حمله به بحرین و یمن و سعی می کند:جسد بی جان آمریکا و اسرائیل را، باز هم مانند مترسک روبروی ایران قرار دهد! وعده میلیارد ها دلار به روسیه و آمریکا، برای ازبین بردن بشار اسد نشان می دهد: که هنوز فکر می کند: می تواند اینهمه پول ها را پرداخت کند!

اما آل سعود بداند، هرچه بیشتر در یمن تخریب ایجاد کند، یا در بحرین و عربستان مردم را زندانی کند، و یا در سوریه و لبنان و عراق، مردم را در انفجارات ازبین ببرد، بیشتر در منجلاب سقوط فرو می رود، و مردم یمن و بحرین و عراق و سوریه، از همین الان آماده اند تا مانند ایران، بر روی خرابه های انان، تمدن باشکوه و ثروتمند جدیدی را برپا کنند.

ضرب المثل ایرانی که از: یک شاعر انقلابی است می گوید: خرابی که از حد گذشت می گردد آباد. یعنی تخریب شهر ها هم مانند: کشتن انسان نه تنها باعث کاهش آنها نمی شود، بلکه نسل جدیدی که متکی برخود است، و رشد فزاینده ای دارد متولد می شود. که دردل فقط کینه آل سعود را خواهد داشت. ودر بقیه موارد به دنیا لبخند پیروزی خواهد زد، و تمدن نوین اسلامی را به جهان عرضه خواهد کرد.

آیا آل سعود ندید که وقتی، در حرم امامان شیعه بمب گذاشت، و آن ها را در سامرا و کربلا تخریب کرد، الان از این کرده خود پشیمان است؟ زیرا همین کربلا، اکنون سیل بزرگی شده که تا: آل سعود را از ریشه از بین نبرد، ساکت نخواهد شد. و شاهد خواهیم بود که میلیون زائر اربعین حسین ع، در تمام دوران پیاده روی خود، در سراسر جهان فقط یک شعار خواهند داد: و آن هم مرگ بر آل سعود کافر است.

البته اسرائیل و آمریکا هم اگر، از آل سعود تبعیت کنند مشمول این لعن و نفرین ها خواهند شد. و شاید شعار مرگ بر آمریکا و: مرگ بر اسرائیل هم به آن ها اضافه شود! لذا به اسرائیل پیشنهاد می شود مانند آمریکا، پای خود را از این ماجرا بیرون بکشد. زیرا اگر بیش از ین فشار وارد کند، مردم بعد از زیارت اربعین، پیاده روی به سوی قدس را آغاز خواهند کرد.

خود کشی تاریخی غرب.

 

بازهم در غرب خبری نیست!

بازهم در غرب خبری نیست!

سال ها است که ایرانی ها، غرب را دوست داشته اند و دارند. ولی نتیجه ای جز خیانت و دشمنی از آن ها ندیده اند. ایرانیان بیشترین مهاجران نسبی به غرب را تشکیل می دهند، و همگی در رده های بالای شرکت ها و: موسسات خصوصی و دولتی آنجا خدمت می کنند. پزشکان ایرانی چه در آمریکا و چه در اروپا، از جمله متخصص ترین افراد آنجا هستند، و دانشگاههای غرب بدون دانشجویان ایرانی، روبه زوال می رود و موسسات مالی و رایانه ای، از جمله موسساتی هستند که بدون ایرانیان هرگز: به این درجه از اعتبار در کشورهای خود نمی رسیدند.

البته ایرانیان سال ها پیش به این بی وفایی غربی ها، پی بردند ولی از شدت ناراحتی، به دامن کمونیسم از جنس شوروی سابق، و یا حزب خلق چین در زمان مائو افتادند. اما آن ها هم روش غرب را درپیش گرفتند، با اینکه اولین جمهوری اسلامی، در ترکستان بزرگ، بین چین و شوروی ایجاد شد، ولی برادر بزرگ با برادر کوچک ساختند! و ترکستان را به دونیم کردند، و بین خود تقسیم نمودند. کشور بزرگ و مسلمان ترکستان تبدیل به: دو استان یکی در چین و: دیگری در شوروی شدند.

پاکستان  و افغانستان که: دومین مرکز جمهوری اسلامی بودند، باز بین آمریکا و شوروی تقسیم شد: پاکستان به انگلیس و بعدا به آمریکا تعلق گرفت و: افغانستان به اشغال شوروی در آمد. لذا ایرانیها یاد گرفتند که: به شرق و غرب اعتماد نکنند، و این بار با شعار نه شرقی و نه غربی، فقط جمهوری اسلامی به میدان آمدند.  وبا تمام مشکلات آن ساختند و بر این شعار باقی ماندند.

   دشمنان نیز دست از دشمنی نکشیدند: 8سال جنگ بزرگ شرقی وغربی را، بر علیه ایران به راه انداختند و: هرچه توانستند به صدام کمک کردند، تا نسل ایرانی ها را از زمین بردارد! اما موفق نشدند و ایران همانند 15هزار سال، سابقه تاریخی خود بلند قامت ایستاد، و پیروز میدان شد. وقتی از حمله نظامی نا امید شدند، به حمله اقتصادی و جنگ روانی و شبیخون فرهنگی روی آوردند.  دراین راه با هم مسابقه گذاشتند: فرانسه بیشترین آزار و اذیت را، به ایرانی ها روا داشت.

   اما اکنون از کار خود پشیمان است، و خبرنگار خود را واسطه کرده، تا ایران از هواپیماهای ایر باس فرانسه خرید کند. همه دشمنان دوباره به ایران حمله کردند، اما ین بار حمله آن ها برای فروش محصولات خودشان است! زیرا تحریم باعث شده که آنها، بزرگترین و ثروتمند ترین شریک تجاری خود را از دست بدهند، و حالا که برگشته اند نمی دانند: آیا می توانند بازار خود را دوباره بدست بیاورند؟

گرچه ایران این بار هم، بزرگواری کرده و خطاهای آنان را سرپوش می گذارد، ولی آن ها بدانند که اقتصاد ایران، بزرگترین اقتصاد جهان است. تا کنون هرچه آن ها را نصیحت می کردیم، که دست از تحریم بردارند تا: بازار خود را از دست ندهند،  گوش نمی دادند و فکر می کردند که: اقتصاد ایران در حال فروپاشی است، و امیدی به آن نیست! در همه آمار های جهانی، دست بردند تا اقتصاد ایران را فاسد نشان دهند، و یا در حداقل استانداردها بیان کنند، و یا با کمترین ضریب اطمینان از آن یاد کنند.

      ولی التماس امروز آنان نشان می دهد: که آن دروغ های آماری کارساز نبوده است! و اقتصاد ایران در دوران پس از تحریم هم، همچنان بزرگترین اقتصاد جهان خواهد بود. که همه چشم ها به بازار مصرف آن دوخته شده است. حتی اقتصاد دانان داخلی نیز فکر می کردند که: اقتصاد ایران بیمار است و همان: حرف های رادیو بی بی سی یا سی ان ان را تکرار می کردند، ولی درهمین یکی دوروزه دیدند که: اقتصاد ایران چقدر قوی و پرتوان است!

    گرچه تئوری تحریک بازار فرضیه درستی نیست، ولی ثابت می کند که تولید در ایران، بقدری زیاد است که بازار اشباع شده است. در همه زمینه ها اینطور است، در مسکن و خودرو که بالاترین شاخص است، می بینیم که چقدر تولیدات زیاد است.

در بورس و فرابورس ، بازارهای اولیه و ثانویه مالی و موسسات متشکل پولی هم، در اقتصاد ایران قوی است. و این امر حاصل اقتصاد مقاومتی و: کوشش جوانان در عرصه تولید است. فقط یک قلم آن ثبت نام صد هزار نفر! برای خودرو است که هرکدام حداقل صد میلیون ریال، به حساب خودرو سازان ریخته اند. و این جریان وجوه نقدی است که ادامه دارد. این در حالی است که دنیای غرب و مزدوران آن تبلیغ می کردند: که از اقتصاد ایران چیزی باقی نمانده، و مردم و یا بانکها دیگر پولی ندارند! حالا باید گفت : این غرب است که ورشکسته شده و به التماس وگدایی از ایران آمده است.

Auch hier gibt es keine West!

 

آیا سیالیت جمعیت در راه است؟

مهاجرت یکی از ارکان تمدن بشری است، اما این مهاجرت اغلب با زور و اجبار همراه بوده، و سیالیت جمعیت رابوجود آورده است. مثلا الان در یمن، آفریقایی ها در عدن حضور یافته ، و آنجا را به تصرف خود در اورده اند، ویمنی ها جیران و ظهران را تحت امر خود دارند. این یعنی یک حرکت یا کوچ اجباری، از سمت غرب به شرق است. مردم آفریقا یک قدم جلو آمده، و با کمک آل سعود وارد اسیا شده اند. عقب نشینی نیروهای یمنی، فشار آن ها را بر جیران و ظهران، دوشهر مرزی عربستان را افزایش داده است.

البته به نظر می رسد که هدف سیلان جمعیت، بالاتر از این ها باشد. به این جهت که افکار عمومی جهان، در راه حذف آل سعود و افراد وابسته به آنان است. و یمن برای این کار برگزیده شده است. یعنی خداوند می خواهد که این بار یمنی ها، مکه را نجات دهند و برای مدینه یار و یاور باشند. اما گویا آن ها به دلیل خود کم بینی، جرات اجرای این ماموریت الهی را ندارند. و از حمله به مکه و مدینه و: حتی جده و ریاض هراس دارند.

  لذا خداوند آن ها را مجبور به این کار کرده است! وقتی ال سعود با همکاری رئیس جمهور فراری، نقشه حمله خود را از جنوب و از میان دریا مستقر می کند، این به آن معنی است که قدرت ورود از: مرزهای زمین را ندارند.و: حمله آن ها در واقع کیش کردن یمنی ها، بسوی مرزهای خودشان است! زیرا ارتش و کمیته های مردمی یمن، قدرت مقابله با تکفیری های جنوب، القاعده و ارتش عربستان و سربازان اجیر شده از: پاکستان و افریقا را ندارند، و یا حد اقل در انجا پیروز میدان نیستند .

اما حمله موشکی آنان به داخل خاک عربستان، بسیار ساده و آسان است. آن ها حتی میتوانند به سادگی به ریاض هم حمله کنند، ولی به دلایل موهومی این کار را انجام نمی دهند. گروهی از آنان می گویند: اگر ما به ریاض حمله کنیم، آل سعود می گوید دیدی اینها قصد فتح مکه را دارند ! گروه دیگر می گویند: اگر حمله کنیم جنگ طلب معرفی می شویم، و عده ای هم هنوز قداست قرن بیستمی را، برای این خاندان به عنوان خادم حرمین قائل هستند. برخی نیز به تبعیت از وهابیون، آل سعود را نماینده خدا دانسته و: مبارزه با آن را مبارزه با خدا می دانند.

البته نقش دلار های نفتی را نباید نادیده گرفت، حتی حاکمیت آن ها بر مناسک حج، بزگترین مانع حمله یمن به ریاض است. و دراین میان عناصر دولتی ایران، بیشترین نقش را در جلوگیری از: حمله آن ها به ریاض دارند. زیرا هنوز به دلار های نفتی آل سعود چشم دوخته اند، و عده ای هم به بهانه تعطیل نشدن حج، مجبورند سرپوش بر جنایات آل سعود بگذارند.

در همین قضیه حوادث ایام حج، چه در موضوع افتادن جرثقیل، و چه در فاجعه منا، می بینیم سکوت مرگباری بر :سیاست خارجی و سازمان حج ایران سایه افکنده، اگر گاهگاهی هم تک مضرابی می زنند، برای این است که مردم را فریب بدهند، و بگویند که پیگیر مطالبات آنها هستند! در حالیکه می بینیم که آل سعود، حتی برای تجاوز به دو نوجوان ایرانی، هنوز هم عذر خواهی نکرده، در مورد گم شدن سفیر سابق ایران در لبنان هم، جوابی نمی دهد و حتی: در کشته شدن عمدی دانشمند ایرانی، در حادثه جرثقیل و امثال آن طلبکار هم هست.

  در صورتیکه به نظر می رسد: همه این ها توطئه است. فرضیه ما بر این امر استوار است که: هجوم شاهزاده سعودی به منا، برای دستگیری دکتر رکن آبادی بوده نه آن که به عنوان زیارت آن ها اعلام شده است! و در قضیه جرثقیل هم، آن ها به دنبال کشتن دانشمند ایرانی بودند، که داستان سقوط جرثقیل را سرهم کرده اند. و الا نه آثاری از افتادن جرثقیل بر سر آن دانشمند است، و نه حتی کوچکترین اثر درگیری ! همسر ایشان که معاون رئیس جمهور ایران هم هست، این امور را تایید کرده است.

این امور نشان می دهد که: باید سیالیت جمعیتی جدید بوجود اید، تا مردمی که توانایی اجرای: خواسته های الهی را ندارند، به کنار بروند و گروه جدیدی برای: اجرای اوامر الهی به میدان بیایند، که هم خدا را دوست دارند و هم، خداوند آن ها را دوست دارد(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) 

 

وعده های دروغ تضمین امنیت!

آمریکا سال ها است که وعده می دهد: که امنیت اسرائیل را تضمین می کند، ولی تا بحال به قول خود عمل نکرده است و: این باعث شده تا اسرائیل در سراشیبی سقوط کامل قرار گیرد. البته علاقه دولت آمریکا به اسرائیل، و تامین امنیت آن هر بار از سوی اوباما، تکرار می شود ولی آشوب اکنون از بیرون مرزهای اسرائیل، به درون مرزها رسیده و پشت در: کابینه نادان یابو خیمه زده است!

هیچ نقطه امنی برای اسرائیل وجود ندارد، زیرا آن ها که یک روزی بزرگترین ارتش خاورمیانه بودند، و شش روزه توانسته بودند همه: کشورهای عربی را شکست بدهند، الان حتی نمی توانند از حملات انتحاری: نوجوانان سنگ به دست فلسطینی، خواب راحتی داشته باشند. براساس اطلاعات کاملا محرمانه، نادان یابو در دیدار با اوباما گفته است که: انتفاضه سوم مسلحانه است، یعنی فلسطینی ها دیگر به تیر و کمان، یا سنگ قلاب کفایت نمی کنند.

در گزارش های نتانیاهو، از سرقت اسلحه ماموران ضد شورش، توسط زنان و نوجوانان فلسطینی، آمار ترسناکی ارائه شده است. نوجوانان فلسطینی دریافته اند که: باید مسلح باشند تا بتوانند جواب اشغالگران را بدهند، و بهترین منیع تهیه اسلحه آن ها، ماموران ضد شورش هستند. لذا اخیرا سعی می شود که : به ماموران ضد شورش سلاح گرم ندهند. زیرا احتمال باز گرداندن آن، به انبار اسلحه به زیر بیست درصد رسیده است.

علاوه بر آن در گزارش نتانیاهو آمده است که: نوجوانان فلسطینی توانسته اند ثابت کنند: از پدران خود مبارز تر هستند، و دیگر ترسی هم از پلیس ضد شورش اسرائیل ندارند! در این گزارش آمده است که آن ها اقدام به: حفر تونل در عمق زیادی می کنند، تا خود را به شهرک های صهیونیست نشین برسانند. حتی دیده شده که در محل های کاملا نظامی و قرق شده، ناگهان در جمع نظامیان حاضر و: اقدام به عملیات انتحاری می کنند. که نشان می دهد از مسیر ها و: جاده های معمولی نمی آیند.

ترس نتانیاهو از نوجوانان فلسطینی، به صورت یک کابوس وحشتناک داشته و: اوباما نیز به وی گفته که در این خصوص، نمی تواند کاری بکند ولی، در رسانه ها اعلام خواهد کرد که: امنیت اسرائیل امنیت آمریکا است. و  نتایاهو با اینکه آن را دروغ می داند، ولی می گوید برای جنگ روانی لازم است! که رسانه ها آن را برجسته کنند، تا ساکنان صهیونیست کمتر مهاجرت کنند.

اما صهیونیست ها که بسیاری از آنان، اصل موضوع را فهمیدند ناچار به قکر نجات خود افتاده اند! برخی از آنان از دولت زاویه گرفته اند، تا اگر فلسطینی ها حمله کردند، بگویند ما خودمان هم از دولت اسرائیل ناراضی هستیم! حتی تعدادی از آن ها واقعا ضد دولت اسرائیل شده اند، و در تظاهرات خیابانی و اعتراضات عمومی شرکت می کنند. در همین گزارش آمده است: کمتر روزی است که در اداره یا محله ای صهیونیست ها ، به بهانه ای  با دولت در گیر نشوند.

نتانیاهو به باراک اوباما گفته است که: ما نمی گذاریم صدای اعتراض آنان شنیده شود. همه رسانه ها تصویر یک دست و متحدی از صهیونیست ها را بیان می کنند، ولی تا کی می توانند بران سرپوش بگذارند! بدتر از آنکه وی گفته است: وقتی بیشتر فشار میاوریم، از بین خود رسانه ای ها ، با ما زاویه می گیرند و از ما دور می شوند، و به افشاگری می پردازند.

باراک اوباما به وی گفته است: ما سیاسی هستیم و می توانیم عملکرد رسانه ها را، طوری تنظیم کنیم که مردم، اعتراض ها را بعنوان حمایت تصور کنند. ما می گوییم : که این اعتراض ها نشان آزادی ودموکراسی در اسرائیل است. وی گفته که در آمریکا نیز چنین می کنند. در حالیکه هر روز اعتراض ها بر علیه حکومت: پلیسی آمریکا افزایش می یابد ولی رسانه ها، فقط صحنه های تشویق شدن پلیس ها را نشان می دهند.

وی در مورد همسایه های اسرائیل، فقط به جنگ رسانه ای پرداخته، و به اسرائیل قول داده که سعی می کند: بیشتر تلاش کند تا لبنان وسوریه و یمن و عراق و ایران را تروریست معرفی کند، تا افکار عمومی به آن ها گرایش پیدا نکنند. ولی در مورد تاثیر آن قول قطعی نداده است. وی حتی گفته که ما اعلام می کنیم: به اسرائیل کمک مالی می کنیم ، و آن را افزایش هم می دهیم ولی، از ما انتظار نداشته باشید، با 20هزار میلیارد بدهی به قول خود عمل کنیم!

خودرو با کباب اضافه!

علم در دوران پسامدرنیزم

در دوران مدرنیزم علم برای علم مطرح بود، و کاربردی بودن آن مهم نبود. ریاضی محض فیزیک محض و هنر برای هنر! اگر بحث هنر سیاسی یا اجتماعی و مردمی می شد، می گفتند این هنر نیست! البته خود آن ها هم میدانستند دروغ می گویند، و هنر برای هنر وجود خارجی ندارد، ولی برای مقابله چاره ای نداشتند که: حرفی را بزنند که قبول ندارند. اگر هنر برای هنر بود، چرا فقط یک طرف غش می کرد و: آن هم ترویج فساد و بی بندوباری بود؟

هنر باید همه ابعاد بشری را پر کند، و لذا همانطور که انسان را دو بعدی است، هنر نیز دو بعد خوب و بد دارد، از هنر خوب باید دفاع کرد، و از هنر بد دوری کرد. مثلا هنر کیف قاپی یا هنر دزدی! خود یک هنر است حتی فن و علم و دانش است، اما خوب نیست! یک کیف قاپ یا یک دزد، روانشناس خوبی است زیرا می داند: از چه کسی و چه موقع دزدی کند! او باید منتظر افراد روان پریش باشد، به قدری در خود فرو رفته باشند که به: مناسبات اطراف خود کاملابی توجه هستند!

یک دزد، ورزشکار خوبی است! زیرا باید تمام قدرت خود را، به موقع به کار بگیرد و در همه مسابقات مورد نیاز برنده باشد! اگر یک لحظه در موقع فرار، بدنش آسیب ببیند یا مچ پایش پیچ بخورد، همه چیز از بین می رود. یک دزد، جامعه شناس و حقوقدان خوبی هم هست! زیرا بخوبی همه مردم را می شناسد، و به موقع تمام آثار جرم را از بین میبرد. او حتی از لحاظ روانشاسی، دارای بهره هوشی بالای 180هست! چون باید نقشه هایی که می کشد، به ذهن هیچکس خطور نکند، و اولین طرح در دنیا باشد! چون استفاده از روش های تکراری، فقط باعث هوشیاری مردم و: دستگیری فوری وی می شود!

یک هواپیما ربا را درنظر بگیرید، او بطور تصادفی یا شانسی برنامه ریزی نمی کند، بلکه دوره های لازم را می بیند! او باید از همه نکات فنی هواپیما، سر در بیاورد به کوچکترین حرکت مسافرین، آشنا باشد تا بتواند مامور حراست را شناسایی کند، والا در یک ثانیه به چنگ او می افتد! یک مواد فروش یا یک قاچاقچی هم همینطور! کلا قضیه دزد و پلیس در طول تاریخ، نشان داده که هم دزد ها بالاترین بهره هوشی را دارند، هم پلیس ها باید دارای تیزهوشی کافی باشند. حتی می توانیم ادعا کنیم که دزد ها، باهوش تر از پلیس ها هستند، زیرا اول دزد ها اقدام می کنند،بعد ها پلیس تازه می خواهد بفهمد: که انها چه نقشه ای داشتند!

   بنابر این همانطور که هنر خوب و بد داریم، علم خوب و بد هم داریم. در دنیای مدرنیزم، علم برای علم بود! نه سیاست می شناخت نه مرز، دانشمند کسی بی هویت و متعلق به همه بود! اما اینهم دروغ بود، آنهایی که این حرف را می زدند هم، میدانستند دروغ است، زیرا هرعلمی را بودجه نمی دادند، و هر دانشمندی را نمی پذیرفتند. بلکه خود آن ها هم علم را کانالیزه می کردند. همه دانشمندان باید به تایید: سازمان سیا می رسیدند والا، نه دستمزدی در کار بود و نه آزمایشگاهی. و اگر هم به هزینه خودشان این کار را می کردند، محصولاتشان باید بنام دیگری ثبت می شد، و دستمزدش را هم باید کس دیگری، به عنوان ناظر بر آن ها بگیرد!

تبلیغات هم همینطور است، آن ها می گفتند که تبلیغات، هم علم است و هم هنر و هم فن! تبلیغات تغییر فکر طرف مقابل است. اما فقط تبلیغاتی را قبول داشتند که: به نفع آن ها بود. اگر از اسلام یا دین دیگری، تبلیغ می شد آن را غیر علمی و غیر فنی! می دانستند و مانع آن می شدند .

بنابر این علم و هنر در پسامدرنیزم، اول از همه با خودش آشتی می کند.  به خودش دروغ نمی گوید، و از همان ابتدا می گوید که: علم ارزشی داریم و علم بی ارزش ! هنر ارزشی داریم و هنر فاسد، و از همانجا رو راست می گوید که ما فقط، از هنر متعهد انسان متعهد و علم متعهد حمایت می کنیم! هنر یا علم متعهد چیزی نیست جز اینکه، عالم یا هنر مند، خودش به آن عمل کند و آن را خوب بداند! نه اینکه تا موقعی که بتواند دختران مردم را، بنام هنر فاسد کند ولی نوبت به دختر یا خانواده خود می رسد، آن ها را از ادامه هنر منع کند!

آینده ستیزی یا آینده پژوهی؟

ضرب المثل معروفی است که می گویند: آدم ورشکسته سیاسی پیشگوی خوبی می شود! در اوایل انقلاب اسلامی گروههای چپ شکست خوردند، و از میدان به در رفتند. ولی در مورد دولت بازرگان یا بنی صدر، هشدار هایی دادند که مردم جدی نگرفتند. ولی بعد از چند ماه به صحت آن پی بردند. اصلا همین گروهک ها بودند که می خواستند: لانه جاسوسی را فتح کنند، ولی مردم نگذاشتند بعد که به دست: دانشجویان پیرو خط امام شد پذیرفتند!

اکنون نیز ورشکستگان سیاسی، معمولا جذب مکان هایی می شوند که: بیشتر با آینده پژوهی کار دارند. و حرف هایی می زنند که برخی: بسیار روشنگر و آگاهی دهنده است. ولی دست اندرکاران به آن گوش نمی دهند! مثلا برژینسکی یا جیمی کارتر، الان در باره ایران نظر دیگری دارند، که معمولا درست است ولی، کسی به حرف ان ها گوش نمی دهد. این امر علت دارد! چون خود آن ها هم قبلا به نظرات: صحیح و آینده پژوهی درست دیگران درست جواب ندادند، و بلکه بر عکس عمل کردند.

روسای جمهور آمریکا، ادعا کردند که از انقلاب اسلامی ایران شوکه شدند، و فکر نمی کردند چنین حرکتی اتفاق بیافتد! ولی سازمان سیا و مزدوران کهنه کار آن، می گویند ما پیش بینی کرده بودیم و: گفته بودیم ولی کسی گوش نمی داد! در مورد سلاح کشتار جمعی در عراق، یا طالبان در افغانستان نیز، همینطور بود. در حالیکه انسان های پر تجربه می گفتند: این یک شعار انحرافی است ولی، سیاستمداران و دست اندر کاران، اصلا به حرف آن ها گوش نمی دادند، و تنها چیزی را که می خواستند، می شنیدند!

این اینده ستیزی ، از نظر گاه پسامدرنیزم باید بررسی شود، تا تفاوت آن به دست آید. زیرا در دوران مدرنیزم، تکیه ها بر قدرت نظامی و زور و اجبار است، نه عقل و اندیشه. مثلا آمریکا وقتی دید نمی تواند: جواب خودکشی ها و عملیات انتحاری ژاپنی ها را بدهد، بمب اتم بر سر آن ها ریخت و: برای همیشه آن ها را ساکت کرد، تا جاییکه هنوز هم ژاپن، عملا حق داشتن ارتش را ندارد.

در واقع برای مقابله با آینده پژوهی، دندان های تیزی لازم بوده و بس: آمریکا می داند که فلسطین، بالاخره پیروز خواهد شد، ولی با تکیه بر زور خود، می خواهد جلوی روند تاریخ را بگیرد. تئوری دوران مدرنیزم می گوید: که قدرت و ثروت اساس همه چیز است. ما اگر قدرت یا ثروت داشته باشیم، حتی از تکامل تاریخ هم می توانیم جلوگیری کنیم!

در دوران پسا مدرنیزم، همه میدانند که اسلام حرف آخر را می زند، و در حال پیشروی است، و بزودی همه سنگر های کلیدی جهان را فتح خواهد کرد. ولی دل بستگان دوران مدرنیزم، این را نمی خواهند. نه اینکه آن را نمی دانند، یا باور نمی کنند بلکه میدانند و باور هم دارند، ولی می خواهند زنده بمانند. زیرا پیشرفت اسلام با: مرگ آن ها گره خورده است.

موسسات اینده پژوه هم، بر دو دسته تقسیم می شوند: آن هایی که میدانند و میدانند که میدانند!و بیدار هستند و تاریخ را بخوبی رصد می کنند، و به پیشرفت آن دل بسته اند، و حتی از تاریخ جلوتر می روند. مانند امام خمینی و یارانش، که با آرامش کامل حرف های زدند که: پس از گذشته نیم قرن تازه مردم دنیا می فهمند، که چه می خواستند بگویند! امام خمینی ره، در همان موقع پیش بینی فروپاشی: شوروی سابق را در اوج قدرتش اعلام کرد، و کتبا برای گورباچف نوشت.

اما در مقابل کسانی هستند که: تمام ابزار های پیچیده آینده پژوهی را دارند، ولی خود را به نادانی می زنند! و از انسو همه فرمول ها را به کار می گیرند، تا ثابت کنند اسلام پیشرفت نمی کند، بلکه سکولاریسم آن را از بین خواهد برد! کاری که در دوران مدرنیزم پیر ژاله، در جهان سال 2000نوشت، و آن ها هنوز همان را می دانند : نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار / چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم.

 

فلسفه نظری علم در پسا مدرنیزم.

دکتر منصوری مانند همه شیفتگان دوره مدرنیسم، باز هم به فاز نفهمی ایرانی ها اشاره کرد و گفت: ما هنوز فرق بین شتاب و سرعت را نمی دانیم لذا نمی توانیم: سد سازی کنیم یا حتی، دریاچه ارومیه را نجات دهیم! به وی گفته شد که این نظرات بسیار هتاکانه شما، به خاطر این است که هنوز در قرن: نوزدهم و بیستم زندگی می کنید، و وارد قرن بیست و یکم نشده اید! قرن نوزدهم و بیستم اگر به مدرنیزم معروف است، قرن بیست و یکم قرن پسامدرنیزم است. و تئوری های و فرضیه های آن ها باهم فرق می کند!

براساس تئوری های علمی، قرن نوزدهم فلسفه فقط علم کلام است! و به مادیات یا تولیدات کاری ندارد، وباید دور ریخته شود.یک متخصص علم کلام، فقط حرف می زند ولی یک دانشمند فیزیک، تولید می کند و شی جدیدی را به وجود می اورد! در حالیکه در پسامدرنیزم، حتی برای ریاضیات و فیزیک هم، فلسفه در نظر گرفته شده و ما فلسفه نظری فیزیک، یا فیزیک نظری داریم.: فلسفه ریاضیات پایه و مجموعه ها را داریم. و دیده ایم که با تغییر فلسفه و منطق ریاضی، کل مسیر ریاضیات تغییر کرده و ما به دنیای دیجیتال رسیده ایم.

    دنیای سایبر از این هم رقیق تر است، و به ذهنیات بیش از مادیات اهمیت می دهد. در دنیای فیزیک، امکان تماس با خورشید یا ماه وجود ندارد. اما سایبر می تواند همه جا باشد! در دنیای ریاضیات شما نمی توانید از: یک نقطه به نقطه دیگر بروید، زیرا ابتدا باید نیم آن را بپیمایید! و برای پیمودن نیم ان، باید یک چهارم و میلیونها اعشار دیگر! و چنین چیزی امکان پذیر نیست. ولی در دنیای سایبر، شما میلیاردها سیگنال را میتواند از داخل: یک نخ یا نوک سوزن عبور دهید! در این دنیا اصلا ماده وجود ندارد، و همه چیز حرکت است.

  در دنیای مدرنیته همه چیز براساس اصالت سود است، و فقط علم سودمند، علم محسوب می شود. لذا تمام شرکت ها واحد علمی و تحقیقاتی دارند، تا به کوتاهترین راه سود آوری دست پیدا کنند! و نتیجه آن صدور مواد مخدر و: فروش سلاح های کشتار جمعی و اعضا بدن، و انتشار بیماری های جدید است. همه این ها از درون کوره تحقیقات علمی، آن هم با بودجه های گزاف پژوهشی، بدست آمده است هزینه های گزاف پژوهش را، هر شرکتی نمی تواند بپردازد، لذا ساز مان های اطلاعاتی به کمک می آیند.

   شاید بتوان گفت علت اساسی رشد علوم مدرنیته، سازمان سیا و انتلیجنت سرویس بوده. و این حرف گزافی نیست، زیرا تمام سازمان های تحقیقاتی راهی جز: دریافت کمک مالی و بودجه ،از این ساز مان ها را نداشتند. حتی دانشگاهها و تک تک دانشجویان، آلوده دستمزدهای ریز و درشت سازمان سیا هستند. چرا که هدف از علم افزایش ثروت است، و کسانی که ثروت ندارند، افزایشی هم نخواهند داشت! لذا علم در انحصار کسانی است که: بتوانند واحد های بزرگ پژوهشی را، ایجاد و آن را اداره کنند.

در دوره مدرنیته، تحقیقات همیشه بی نتیجه است. یعنی سال ها پرداخت هزینه و میلیون ها تهیه جزوه و کتاب، ما را به آنچه در اهداف طرح آمده نمی رساند. بلکه در کنار آن به اهداف دیگری دست پیدا می کنیم. و این یک تصادف به معنی واقعی است. یعنی مثلا فلمینگ برای مخمر ها آزمایش می کرد، ناگهان پنی سیلین را کشف می کند! شما برای پیدا کردن مروارید می روید، ولی ناگهان کشتی تایتانیک پیدا می کنید! برای یافتن سلاح های کشتار جمعی به عراق حمله می کنید، ولی 20هزار میلیارد دلار بدهی بالا می اورید!

اما در دوران پسا مدرن ، علم زاییده تخیل نیست، بلکه تجربه اساس علم است. یعنی شما به دستان خود و تفکرات ذهن اعتماد می کنید. از ابتدا راه را تعیین می کنید، و قدم برمی دارید ولی به انتهای ان فکر نمی کنید. رسیدن ملاک نیست، رفتن ملاک است. بودن یا نبودن ملاک نیست، شدن ملاک است. و این را با نظام هستی هماهنگ می کنید. در پسامدرنیزم دین، نه تنها ضد علم نیست، بلکه مشوق ان هم هست و: فلسفه و منطق هم به کمک علم می ایند. فرضیه ها و نظریه ها مانند: نرم افزاری برای علم سخت افزارها به حساب می ایند، که نباید دور ریخته شوند.

فلسفة نظرية العلم في مرحلة ما بعد الحداثة.

پیشرفت ستیزی تا کجا؟

یکی از سیاست های تاریک معاصر، که بنام دموکراسی معروف شده، تحمیل دوران قرون وسطای غربی، به دانشمندان شرق است. آن هایی که در سال های متمادی، در سیاهی و جمود زندگی کردند، وقتی اسلام آزادشان کرد، حالا هم اسلام را نابود می کنند، و هم می خواهند انتقام سال های سیاه خود را، از مسلمانان و مخصوصا شرقی ها بگیرند. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، می گفتند دین باید از بین برود! می گفتند دین افیون توده ها است و: باعث عقب ماندگی بشر می شود.

اما حالا می گویند: دین باعث پیشرفت شدید می شود! و باید جلوی این پیشرفت سریع را گرفت!همه کوشش غرب در این است که : سانتریفیوژهای ایران را جمع کند، و همه آثار علمی و پیشرفت ایران را نابود کند. و همان کاری که اسلاف شان در قرون وسطی، انجام می دادند با راکتور اراک و آب سنگین آن بکنند. و کل تاسیسات را پر از سیمان و بتن بکنند تا این علم دفن شود.

البته روح الله حسینیان که تاریخ خوانده، میداند که معنی سیمان گرفتن راکتور اتمی یعنی چه، و به همین دلیل با عصانیت در مجلس به دکتر صالحی گفته بود: روی کله تو سیمان می ریزم و دفنت می کنم! او می خواست اهمیت این کار را در: ضدیت با علم و پیشرفت گوشزد کند، آن هم به کسانی که این موضوع را نمی فهمند. حتی ایشان با اینکه براثر حرص خوردن زیاد، بستری شده بود و دکتر صالحی به عیادتش رفته بود، آنجا هم حرف خود را تکرار کرد و گفت: من جدی حرف زدم. اشاره حسینیان به گل گرفتن خانه دانشمندان، در قرون وسطی بود زیرا آنان معتقد بودند، آثار علمی نتیجه تماس شیاطین با این افراد است، که باعث می شود : آن ها حرفهایی بزنند که دیگران قبول ندارند! لذا دادگاه های تفتیش عقاید، به محض اینکه می دید کسی در علم پیشرفت می کند، به بهانه مبارزه با وبا، یا بیماری جن زدگی! خانه او را سیمان می گرفتند و یا آتش می زدند!

     و اکنون شوالیه ها و یانکی های ان روز، به دست پسرانشان با دانشمندان ایرانی چنین می کنند. آن ها حتی آمانو را مامور کرده اند که: مانند دادگاه های تفتیش عقاید قرون وسطی، برای باز جویی دانشمندان ایرانی برود، و از آن ها امضا بگیرد که: تا حالا اشتباه کردند و بعد از این هم، دور و بر علم و دانش نخواهند رفت! درست کاری که با گالیله کردند.

    آن ها گفته اند باید: پلوتونیم یا اورانیوم غنی شده رااز بین ببرند! و کتاب ها و جزوات مربوط به آن را بسوزانند، درست همان کاری که در دوران قرون وسطی، با کتاب های بوعلی سینا و فارابی و دیگران می کردند. برای آن ها پیشرفت در علم جایی ندارد. و اگر تا کنون با پیشرفت های علمی اروپا یا آمریکا، کاری نداشتند برای این بود که نمی دانستند، چه فعل و انفعالاتی صورت می گیرد، تا آن ها بتوانند بیشتر آدم کشی نمایند!

تاریخ بیش از همه گواه است که: دانشمندان ایرانی در چه زندان هایی نبودند، و چه شکنجه هایی تحمل نکردند، تا بتوانند علم را حفظ کنند. و اکنون نیز نباید عقب نشینی کنند، زیرا وقتی در کتاب ها می خوانند که: بر بدن دانشمند ایرانی شمع روشن می کردند: تا با آب شدن آن بدنش آرام آرام بسوزد وزجر بکشد، و او مجبور به ترک دانش خود شود. این دانشمندان ایرانی هم، باید مانند دکتر شریعتی بگویند: حتی اگر همچون عین القضات همدانی، شمع آجینم بکنند حسرت گفتن یک: کلمه آخ را بر دل آن ها خواهم گذاشت.

 ولی آیا صالحی چنین جراتی دارد؟ یا اینکه هنوز نزده می رقصد؟ و هنوز خبری نشده به جمع آوری: آثار علمی مانند یک آثار جرم پرداخته است؟ صالحی بداند که غربی های طرف برجام، همان سلف وایکنگ هایی هستند که: گالیله را مجبور کردند توبه کند. ولی گالیله حتی پای چوبه دار، با انگشت پای خود نوشت: زمین گرد است! آیا آقای صالحی  به اندازه گالیله غیرت دارد؟ یا آن ها را افسانه میداند و این ها را حقیقت؟ حالا این وایکینگ ها و یانکی ها آمده اند، بنام سازمان ملل و روز ترویج علم می گویند: در ایران علم ترویج نشده است! و باید کاری کنیم علم ترویج شود. اینهمه تحریف حقایق و: اینهمه پیشرفت ستیزی تا کی باید ادامه پیدا کند؟

هزاران نفر در انگلیس خواستار «انقلاب» شدند

تبعات اقتصاد فرمایشی

مردم زندگی حود را دارند! و کاری به سیاست های اقتصادی و: اولویت های دولت هم ندارند. ماه محرم نشان داد که مردم همه چیز دارند، و تحریم وغیر تحریم هم بر آن ها اثری ندارد. منتهی متاسفانه برخی مواقع دولت ها، تصور دارند که از مردم بهتر فکر می کنند، و دلشان بیشتر از خود مردم، برای آن ها می سوزد، و مداخلات نابجایی می کنند که: وضع را بدتر می کند. تیم اقتصادی دولت گرچه این حالت را ندارد! ولی بهر حال هم دلسوزی هایش، و هم طرح هایش همه فرمایشی و دستوری است و: زندگی مردم را دچار سردرگمی می کند.

     البته فقط در ایران اینطور نیست، بلکه حتی تیم اقتصادی همه دولت ها اینطورند! امروزه نظریه ای مطرح است: بنام تحریک تقاضا که بزرگترین بدبختی ها را بر سر آمریکا آورده،  و ما با اینکه بعد از 60سال نتایج: زیان بار آن را درجامعه آمریکا می بینیم، ولی تیم اقتصادی دولت با فشار هرچه تمامتر، می خواهد این راه را آغاز کند. از همان ابتدا همه چیز را طابق النعل بالنعل و مو به مو مانند: نظریات کینز اجرا کند. که نام آن را بسته اقتصادی ضد رکود گذاشته اند.

    در دوران رکود سال های 1932 در آمریکا، اقتصاد دانان طرح نظریه افزایش مصرف، یا مصرف گرایی را مطرح کردند. که البته در ایران، مردم نزده می رقصند! یعنی همه آن ها مصرف گرا شده اند! به قول سردار رحیم صفوی: مردمی که در زمان جنگ، کامیون کامیون برای جبهه کالا می فرستادند، چطور شده امروز از 45 هزار تومان یارانه انصراف نمی دهند؟ این هم البته نتیجه آموزش های خود دولتمردان است، که سال ها است اقتصاد را اولویت همه چیز اعلام می کنند.

  در اقتصاد هم چون: نیاز ها جنبه معنوی دارد و: بر اورد نیاز ها جنبه مادی دارد. لذا چرخ انتظارات در مقابل چرخه دستیابی ها، کاملا معیوب است . زیرا هیچگاه انسان ها قادر نیست: تمام نیاز های خود را برآورده و یا حتی اشباع کند. زیرا نیاز ها مانند کوه یخ است، هرچقدر آب شود بر دریا اضافه تر می شود، و خودش را بیشتر نشان می دهد.

نمونه آن فروش اقساطی کالا است. سیاست فروش اقساطی برای تحریک تقاضا است، نه افزایش تولید! یعنی این فرض مسلم گرفته شده که: تولیدات بیش از نیاز است، و لذا باید کاری کرد که مردم، بیش از نیاز خود مصرف کنند. مثلا اگر همه خودرو دارند، مدل آن را تغییر دهند! اگر خانه دارند مکان آن را عوض کنند! آلا مد شدن مردم، نتیجه همین سیاست است . علاوه بر انکه تئوری مصرف گرایی، اجازه می دهد افراد بیش از یک خانه، یا خود رو و همسر داشته باشند!

اما نتیجه چه می شود؟ الان بعد از چندین سال سیاستگذاری، و کلاه به کلاه کردن اقتصاد امریکا، می بینیم که در انتها، یک مشت مردمی مانده اند که قادر: به پرداخت اقساط منزل یا خودرو خود نیستند، و بانک ها آن ها را مصادره کرده اند. بیش از 80درصد مردم آمریکا، خودرو و خانه خود را به همین شکل از دست داده اند. بانکها هم که تقاضایی برای این خانه ها نمی بینند، چاره ای جز اعلام ورشکستگی ندارند .

یکی دیگر انتشار اوراق قرضه است، این امر درواقع یک مسکن است، که مردم را به سرمایه گذاری تشویق می کند. و کاهش حجم پول را دنبال می کند. ولی فقط برای شش ماه، این موضع محقق می شود. بعد از شش ماه همه شروع به فروش اوراق می کنند، و دولت مجبور است اصل اوراق را، با سود آن پس بدهد و: لذا تورم دو برابر وارد اقتصاد می شود. اگر دولت لجبازی کند و دوباره، اوراق منتشر کند تا بدهی های قبلی را بدهد، این سیاست کلاه به کلاه کردن، باعث تزریق تورم وحشتناک به اقتصاد می شود. علاوه بر اینکه تولید نیز از بین میرود. زیرا مردم بجای سرمایه گذاری در تولید، ترجیح می دهند سر دولت کلاه بگذارند، و به بهانه خرید اوراق، در چرخه معیوب بهره اوراق به سود آوری برسند.  به همین دلیل بخش خصوصی، همیشه دارای بالاترین حجم پول، و کمترین مشارکت در تولید می شود. و دولت ها فقط می توانند با استعفا، یا تغییر وزرا به آن پاسخ بدهند. لذا بهترین راه این است که: دایه مهربان تر از مادر نشویم! و بگذاریم مردم خودشان تولید و مصرف بکنند.

بانک ایده باید ایجاد شود

بمناسبت هفته پژوهش و ترویج علم، بنظر می رسد که راه درستی باید انتخاب شود، تا علم در ایران پا بگیرد. زیرا که هنوز پایه های این علم در ایران سست است، بنا بر اظهار خانم قدیمی از سال 1386 بنیاد های ترویج علم آغاز می شود، و قبل از آن وجود نداشته است. و مردم هنوز در متن برنامه نیامده اند. در حالیکه هدف از ترویج علم آگاهی و اهمیت دادن به مردم است، ولی نا آگاهی آنان باعث شده که: اگر چند نفری هم علاقمند و باهوش پیدا می شوند، محیط را برای خود مثبت ارزیابی نمی کنند و: لذا فرار مغزها آغاز می شود.

یکی از این ایده ها آن است که: همه چیز پول نباشد! یعنی بجای اینکه علم به ثروت فکر کند، باید به ارزش فکر کند. الان برنامه ها طوری است که همه می گویند: دانش باید تجاری سازی شود، یعنی هر دانشی که نتواند پول خود را در بیاورد دانش نیست! و این امر باعث می شود تا: تحقیقات زیادی انجام نگیرد، زیرا بسیاری از تحقیقات نیاز به بودجه دارد، بدون اینکه معلوم باشد به نتیجه می رسد یا خیر، و اگر به نتیجه برسد آیا مشتری پیدا می کند؟ و تجاری سازی می شود یا نه.

ممکن است بسیاری از طرح ها، آنقدر بزرگ باشد که بخش خصوصی اصلا سراغ آن نرود، و دولت هم اگر به فکر تجاری سازی باشد، ممکن است این کار را نکند، و این طرح ها بر زمین بمانند. مثلا یکی از این ایده ها آن است که باید: آب های زیر زمینی و دریایی و روی زمینی را ساماندهی کرد. فرضیه اصلی این طرح آن است که: سه جهارم کره زمین را آب فراگرفته، یعنی همه خشکی ها توسط آب محاصره شده اند، و خشکی ها تراوا هستند، یعنی امکان ندارد که دیواره اقیانوس ها یا دریاها، مانند یک کاسه نفوذ ناپذیر باشد.

این فرضیه به ما کمک می کند که: به همان تئوری قدیمی برسیم که می گفتند: زمین بر روی آب قرار دارد! در واقع اگر ضریب نفوذ پذیری خشکی را صفر نگیریم، حتما آب ها در آن نفوذ کرده و در همه جای زمین هستند، و ما باید قسمت هایی را که نفوذ ناپذیر هستند، شناسایی و از بین ببریم تا: همه منابع زیر زمینی از آب پر شوند. این آب ها به هم مربوط شوند. در این صورت همه تالاب ها، همسطح اقیانوس شده و از: بی آبی و خشکی نجات پیدا می کنند. و زندگی در همه جا بالاتر از سطح دریا ادامه پیدا می کند.

ایده دیگری که هست، حرکت در خلا هست . یعنی مسیری را درست کنیم بطور افقی، در درون عمق زمین که مانند: وتر یک دایره باشد تا: نقاط دور را به هم وصل کند. این کار باعث می شود، با نیروی جاذبه زمین قطار به حرکت در آید. و هیچ سوختی نیاز نداشته باشد. مثلا شهر سن پطرز بورگ را، از داخل عمق زمین به شهر جده وصل کند. برای اینکه قطار بتواند در خلا حرکت کند، آن را به صورت کپسول غیر قابل نفوذ باید بسازند. که فقط در ایستگاه ها باز می شود.

با ایجاد این تونل ها، چند موضوع دیگر هم حل می شود: اولا می تواند به حرکت آب در سراسر جهان کمک کند، حتی از زیر کویر و بیایان ها هم رد شود، در ثانی میتوان از حرارت عمق زمین هم، برای گرمایش سطح زمین استفاده کرد. و آب هایی که در این مسیر به مرکز زمین نزدیک می شوند، و گرم می شوند به سطح زمین که رسیدند، در لوله های آب گرم جاری شوند، و شهر ها را تغذیه کنند.

این کانال های بزرگ زیر زمینی، میتواند مانع جاری شدن سیلاب شوند و: آب ها با نفوذ در این کانال ها، در شهر ها جاری نمی شوند . علاوه بر آن میتوان با شناخت مسیر کانال ها، و سفره های زیر زمینی، میتوان در عمق زمین هم سد سازی به راه انداخت! و از نفوذ آب یا نفت ایران به همسایه ها جلوگیری کرد.

در علوم انسانی هم همینطور است، مثلا الان علم آینده پژوهی تبدیل شده به علم آینده ستیزی! یعنی کسانی که اینده پژوه هستند، می خواهند راهی پیدا کنند تا جلوی نفوذ مذهب را بگیرند! و یا از پیشرفت جمهوری اسلامی در جهان ناراضی هستند. زیرا همه میدانند که آینده از آن حزب الله است و: آینده پژوهان واقعی باید این واقعیت را بپذیرند. ولی نمی پذیرند!

دومین نشست خبری دفتر نهاد رهبری در دانشگاه جامع علمی کاربردی

آمریکا به کجا می رود؟

رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز، صراحتا گفتند که: (منظور از مرگ بر آمریکا، مردم آمریکا نیستند زیرا مردم آمریکا هم، مثل مردم سایر کشورها هستند. بلکه منظور دولت و هیات حاکمه آمریکا است). و این نکته مهم است که دولت آمریکا، همیشه سعی می کند این شعار را برعلیه مردم آمریکا تفسیر کند، و خود را کنار بکشد! البته دولت آمریکا در همه امور اینطور است، یعنی خود را کنار می کشد تا ترکش های: رفتار ظالمانه اش را تحمل نکند! و باصطلاح جاخالی میدهد.

اما مردم آمریکا می دانند که حقیقت چیست. مهمترین حقیقت این است که دولت آمریکا، یک درصد بیشتر مردم آمریکا را تشکیل نمی دهند! و 99درصد بقیه که مردم آمریکا حساب می شوند، اصلا از نظر دولت آدم حساب نمی شوند، چه رسد به شهروند آمریکایی! به اذعان حقوقدانان فعال سیاسی آمریکا، که در ایران به سر می برند، دولت آمریکا به کمک هالیوود، آمریکا را فقط نیویورک و کالیفرنیای جنوبی میداند! و همه صحنه های فیلم ها که می خواهند: آمریکا را ابر قدرت جهان نشان دهند، در همین دونقطه اتفاق می افتند. و از حضور فقرا و سیاهپوستان و جامعه افریقایی امریکایی خبری نیست.

به اعتراف آن ها فقط، یک میلیون نفر شهروند آمریکایی شبها را در خیابان ها به سر می برند. یعنی نه خانه ای دارند و نه پولی ، 80درصد مردم اصلا در نظر رسانه ها وجود خارجی ندارند، و این ها کسانی هستند که به علت در امد کم و نداشتن شغل، قادر به پرداخت اقساط نیستند و: در حال از دست دادن خانه و اتومبیل خود هستند، بانکها آن ها را تصاحب کرده و: به تملک خودشان در اورده اند.

در حالیکه هالیوود، یک فرد آمریکایی را رمبو یی نشان می دهد که: از بس ثروتمند است نمی داند چه کند! و ناچار برای دلخوشی موزه سلاح در خانه خود دارد، و برای تفریح آدم کشی می کند! و یک تنه یک کماندو حرفه ای را از بین می برد، و همه لوازم و تجهزات او بروز است، و پول همه چیز را به بالاترین قیمت می پردازد!

حال باید پرسید واقعا آمریکا به کجا می رود؟ مردم آن چه می خواهند و: دولت آن چه خیالی در سر دارد؟ هیچ جای شیهه وجود ندارد که: مردم آمریکا هم مثل مردم سایر نقاط جهان، به دنبال یک لقمه روزی حلال هستند، تا شکم زن و بچه های خود را سیر کنند، و کاری به هیچ سیاستمدار یا سناتور و وزیر و کیل ندارند. اما برعکس دولت آمریکا برای حفظ برتری ظاهری خود، تا کنون هزار میلیارد دلار برای مردمش بدهی بالا آورده، که آن ها تا ابد هم کار کنند، نمی توانند این بدهی را بپردازند!

تنها راه نجات مردم آمریکا هم، بیرون آمدن از پیله ای است که ،به دور ان ها تنیده و آن ها را، مسخ رسانه ها و فیلم های هالیوودی کرده است. اکنون واقعا زمان ایزوله کردن هالیوود و رسانه ها، و منزوی کردن آن ها است . نرفتن به استقبال اسکار و: دیگر نمایش های بالماسکیک و مسخره آمریکایی، از دو جنبه برای مردم فایده دارد. درمرحله اول باعث پس انداز پول هایی می شود که: برای دیدن فیلم ها و داستان های دولت صرف می شود. و در مرحله دوم حفظ خود و خانواده از شر: جاذبه های رسانه ها و جادوی جعبه ها و پرده های نقره ای است.

مردم می توانند این اوقات خود را صرف: پرداختن به رسانه های خودشان بکنند. شبکه های اجتماعی ایجاد کنند یا در آن عضو شوند، اخبار مورد نیاز را از آن جا بگذارند و یا از ان دریافت کنند. فیلم ها و سرگرمی های خود را زا انجا دانلود کنند، و هیچ اهمیتی به فیلم ها و سریال های هالیوودی ندهند. این جادوی هالیوودی، حتی خود دولتمردان آمریکا را هم مسخ کرده! و از انان حیوان های وحشی ساخته که:فقط در فکر حمله و کشتار هستند. و به هیچ وجه سلامت مردم برایشان اهمیت ندارد! آن ها اگر دستمزد هنر پیشه ها کمی کاسته شود، برایشان یک دغدغه محسوب می شود! ولی اگر 80درصد مردم برای پوشش هزینه های: بهداشت و درمان و تغذیه خود، بودجه ای نداشته باشند زیاد مهم نیست!

بقول آن حقوقدان معترض : در امریکا همه آزادند حرف بزنند، ولی کسی نیست که گوش بدهد ! و حرفهایی هم که می زنند، باید بسیار حساب شده باشد والا، فقط با گلوله به آن ها پاسخ می دهند! زیرا دولت فاشیستی و پلیسی آمریکا، هیچ احساس خطری از این رفتار های خود نمی کند.

أين هو أمريكا؟

 

ای مزدوران واردات! اینهم آب

خداوند هم از دست مردم خسته شده و نمی داند چه کند! در چهار فصل خدا، هوا نیمه ابری است. زیرا اگر ابری شود، عده ای خوشحال می شوند و می گویند: کمی هوا خنک شده، ولی عده ای هم ناراحت می شوند و می گویند: ای خدا چرا آفتاب را نمی بینیم! اگر باران نیاید، یک عده ای ناراحت می شوند، و شکایت می کنند که خدایا، چرا باران نیامد و خشکسالی شد و :همه چیز گران شد و کم آبی ما را آزار می دهد.

   همینکه باران آمد، ناگهان باز همه اعتراض می کنند: ای خدا شاید کسی هنوز بخاری نخریده، و یا سقف خانه اش را ایزوگام نکرده، و یا اصلا سقفی بالای سرش  نیست!  و وای به روزی که باران، کمی بیشتر ببارد و چند خانه را هم سیل ببرد، آنوقت همه اعتراض ها به سوی خدا روانه می شود که: این چه بلایی است که بر سر مردم می اوری؟ خلاصه خدا هم مانده، چه کند از دست این مردم.

نه فقط در باران، در اقتصاد هم همینطور است! وقتی گرانی و تورم است همه ناله می کنند: که این چه وضعی است، هر روز قیمت ها بالامی رود و: مردم توان خرید خود را از دست می دهند، و فقرا ممکن است حتی نان شب هم نداشته باشند، این چه عدالتی است که خدا اجرا می کند. همینکه ارزانی و کسادی می شود، باز هم همان ها می گویند: ای داد و بیداد کار ها خوابیده، کسی خرید و فروش نمی کند، رکود همه جا را فرا گرفته، واقعا فقرا چه کنند؟

اما همه این ها یک راه دارد، و آن اینکه بدانیم خدا آگاه تر از ما، به خود ما است و بگذاریم خودش کار خودش را بکند. و اینقدر برای او برنامه ریزی نکنیم، و الکی انتقاد نداشته باشیم. حالا اگر مردم این چیز ها را نفهمند، اشکالی ندارد آدم معمولی کم سواد، و بی تجربه هر حرفی بزند کسی از او دلگیر نمی شود. اما وقتی دولتی ها ، روشنفکران و تحصیلکرده ها چنین کاری می کنند، باید پرسید چطور می شود با تغییر اوضاع، پایه فرضیه های آنان هم تغییر می کند، ولی سوال های ان ها ثابت می ماند؟

مثلا در همین قضیه آب ، آنقدر تبلیغ کردند که: ایران خشکسالی آمده و بیابانی شده کم آب است، که مردم فکر می کردند در یک بیابان، بدتر از عربستان زندگی می کنند! حتی مسئولین رفتند دنبال پروژه وارد کردن آب از خارج. البته این از نظر ما یک توطئه بود، تا یک عده نو کیسه به نوایی برسند. هرچه نوشتیم که ایران، دور وبرش پر اب است و: کوههایش پر از سر چشمه گوش نکردند، تا اینکه سه روزه، خدا همه آن ها را به آب بست.

حالا همان هایی که می گفتند آب وارد کنیم! یا سکوت کردند و یا باز هم طلبکار شدند: که باران زیاد در همه جا سیل جاری کرده، و خسارات فراوانی به مردم زده است، و این برای نا آب نمی شود. البته از نظر ما هیچ تعجبی نداشت، زیرا که معلوم بود از جای دیگری ناراحت هستند، چون نتوانسته بودند، ایران را عربستان دوم بکنند. ولی ما می گوییم عقل هم خوب چیزی است! چرا اقایان از عقل خود استفاده نمی کنند، و فقط از منظر جیب شان به مسائل کشور نگاه می کنند؟ شاید هم تقصیر ندارند، از موقعی که اقتصاد شده همه چیز ایران، آن ها هم مجبورند در این مسابقه شرکت کنند.

 بهر حال این سیلاب ها، ثروت بزرگ ملت ایران هستند. همانطور که اگر آب نباشد، جنگ جهانی چهارم بوجود می آید، بودن آن هم غنیمت است. حالا چرا نمی خواهند از این سیلاب ها، استفاده درست بکنند معلوم نیست. مثلا اگر در جنوب کشور ، چاه های نفت خشک شده، بجای اینکه بیکار باشند جای: انبار کردن این آب ها باشد، چه اشکال دارد؟ یا در تهران و استان های دیگر، تمام مسیل ها سد خاکی داشته باشند، و یا همانقدر که برای مترو ها، تونل درست می کنند برای آب هم، تونل و زیر زمین درست کنند، و نگذارند که سیل بجای نعمت، به نقمت تبدیل شود و مردم را عذاب دهد.

     یکی از همین تونل ها را اگر، بین دریای عمان و دریاچه های ایران بکشند، هم دریاچه ها پر می شود و: هم سفره های زیر زمینی سیراب می شوند. و اگر این کار مدیریت شده باشد، این شهر زیر زمینی، برای سفر و انتقال بار و مسافر هم، پر رونق می شود. درست مثل داستان دیگر ژول ورن: سفر به اعماق  زمین!

 تهران میزبان :فعالان حقوق بشر آمریکا

امام حسین ع و عرفان های کاذب.

یکی از پدیده های ناهنجار اجتماعی، که دشمن آن ها را می سازد، فرار به جلو است. یعنی وقتی در کاری که ما انجام می دهیم، نمی تواند خللی ایجاد کند و: مردم با حمایت از این رفتار، علاقه خود را به آن نشان می دهند، ناگهان دشمن تاکتیک عوض می کند، و این بار زاهد و عابد و مسلمان تر از ما می شود! مانند همان گروه داعش ، علت ایجاد این گروه یا دولت اسلامی، آن بود که هرچه آن ها در ایران گفتند: دولت اسلامی بد است تا مردم را از ان دور کنند، ولی متوجه شدند که مردم علاقه فزاینده ای به آن دارند.
لذا با ایجاد دولت اسلامی که: مثلا از ایران بیشتر به اسلام مقید هستند، در آنسوی مرز ایران خواستند: از این علاقه مردم به نفع خود استفاده کنند. اینطور هم شد زیرا، افرادی که به گروه داعش پیوستند، خیلی از ان ها فریب خورده هستند، مخصوصا از کشور چچن، تمام افرادی که می آیند قربه الی الله می ایند! و فکر می کنند به نفع اسلام است تا: با آخرین قدرت خود در سوریه، برعلیه بشار اسد جنگ کنند.

دفاع از فدک
امثال این ها در زمان امام حسین ع هم، اتفاق افتاد بسیاری از کسانی که امام حسین ع را کشتند، او را خارجی یا خارج از دین می دانستند! و با وضو گرفتن و بعد از: نماز خواندن این کار را می کردند. حتی عمر سعد می خواست: لشکرش را به حمله تشویق کند، می گفت ای سپاه خدا پا در رکاب کنید که: شما را به بهشت بشارت می دهم!(یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری!)
در مجلس یزید هم همینطور بود: اولین سخنی که یزید گفت، آن بود که خدا را سپاس می گوییم که: ما را برشما پیروز کرد و: شما آل رسول را در مصیبت گرفتار کرد. حضرت زینب فرمود: این مصیبت نیست و ما آن را جز زیبایی نمی بینیم(مارایت الا جمیلا). به امام سجاد گفت که: هر مصیبتی که به شما وارد می شود، حاصل دسترنج خودتان است(ما ْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ) ولی امام سجاد فرمود: این آیه ما نیست آیه ما این است:(مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ) هرچه بر ما اصابت می کند، از قبل در طرح های اولیه خدا بوده است.
غیر از اینکه دشمن در مقابله با امام حسین ع، مجبور است بیشتر به قران تکیه کند، و آن را یاد بگیرد! در بسیاری از جاها نیز حوادث غیر عادی را پیش کشیده اند، تا مثل عرفان های امروزی، یزید را صاحب کرامات و برخی فعالیت های عرفانی نشان دهند! و یا اینکه او را از شکمبارگی و زنبارگی و سگ بازی دور نگهدارند. مثلا او را امیر المومنین یا خادم الحرمین خطاب می کردند، اما همه آن ها بوسیله امام حسین و یاران ایشان، نقش بر آب شده است.
از سوی دیگر با بیان برخی خرافات و عقاید باطله، عرفان های دروغین را ایجاد کردند تا: جنبه بشری بودن امام حسین را از بین ببرند، و تحمل شکنجه و زخم ها را برای دیگران، غیر قابل درک بنظر برسانند. و آنقدر ایشان را در دور دست ها قرار دهند، تا کسی خود را به سوی او حرکت ندهد. و با خود بگوید این امام حسین بود، که توانست با دشمن بجنگد ما نمی توانیم! و از توان ما خارج است.
خود امام حسین ع هم، این مسائل را قبول نمی کرد. مثلا گفته می شود که فرمانده: اجنه بنام زعفر جنی، بر امام حسین ظاهر شد و خواست ایشان را کمک کند، ولی امام حسین نپذیرفت و فرمود که: شما آنها را می بینید ولی آن ها شما را نمی بینند، و این جنگ نابرابر در مرام ما نیست. و نیز فرمود اگر من زنده بمانم، چه کسی مردم را از ظلم آگاهی دهد؟ می بینیم هرنوع ارتباط: با نیروهای نادیدنی و: سوء استفاده از امکانات آنان، با روش امام حسین ع سازگار نیست. لذا کسانی که با ریاضت و یا با خواندن دعا و اعداد جفر و: انجام طلسم و جادو و غیره، نیروی مافوق انسانی برای خود درست کرده، و از این نیرو برضد دیگران سو استفاده می کنند، همگی بر باطل هستند و کسی نباید: به حرف آنان گوش بدهد.
زیرا خداوند برای هرکس ظرفیتی قرارداده، که با همان ظرفیت از او تکلیف می خواهد. (لا یکلف الله نفسا الا وسعها)اگر کسی فقیر است یا به اندازه ای ندارد که: مثلا میهمانی چند هزار نفره بدهد، همینکه چنین قصدی را دارد، خدا از او قبول می کند. ولی از کسی که ممکن است :هزاران دلار هم هزینه برای فقرا بکند، ولی چون قصد ریا و خودنمایی و منت گذاری دارد، خدا از او قبول نکند..

امام حسین ع و  رشوه خواری

اگر امام حسین ع را کشته شده: رشوه خواری بدانیم، حرف گزافی نگفتیم زیرا همه قاتلان امام حسین ع، فقط برای دریافت رشوه، بر وی شمشیر کشیدند. مهمترین آن ها عمر ابن سعد بود که: قول استانداری استان تهران را، (در آن موقع ولایت ملک ری ) به او داده بودند. وامام حسین ع در آخرین دیدار با ایشان، فرمود آیا می خواهی مرا بکشی، تا به استانداری ملک ری برسی؟ و او گفته بود بله! و امام حسین فرموده بود مرا می کشی، ولی از گندم ری نمی خوری! وی با گستاخی گفته بود اگر گندم نشد، دانه جو هم برای ما کافی است! و او مرد، و پایش هم به ملک ری نرسید.

    در زمان ما هم همینطور است: مثلا وزیر خارجه عربستان به پوتین پیشنهاد کرد: که 400میلیارد دلار به روسیه بدهد تا اسد را بکشد! و پوتین گفت: که ما مافیا نیستیم که :دوستان یا دشمنان خود را بخاطر پول بکشیم. اما این موضوع طولی نکشید، زیرا که وزیر خارجه عربستان، این پیشنهاد را برای آمریکا برد! و آمریکا بلافاصله جلسه اضطراری: حل مسئله سوریه را گذاشت و از ایران هم، دعوت کرد تا در این کشتار سهمی داشته باشد! طرح آمریکا این بود که یک گروه کماندو مخصوص، در پوشش مبارزه با داعش، از آمریکا به سوریه بروند و: بشار اسد را بکشند . طبیعی بود که وزیر خارجه ایران ان را نمی پذیرفت،

   البته آل سعود فقط قول صد میلیاردی به آمریکا داده، ولی از انجا که آل سعود دیگر پولی ندارد، این پول هم به دست آمریکا نخواهد رسید. زیرا دیگر کار آل سعود تمام است، بخوبی دیدیم وقتی که با کمبود درامد مواجه شد، دست به قاچاق مواد مخدر زد. و الان هم فقط می تواند به امریکایی ها، مواد مخدر بدهد آن هم با قیمت بالاتر! البته ال سعود می گوید این مواد خالص و درجه یک است! و توسط گروه طالبان در افغانستان تهیه می شود.

    لذا باید به هرشکل شده آن مواد آزاد شود. مخصوصا آزاد سازی 2تن مواد مخدر، که در لبنان لو رفته . تا از یکسو در امد آل سعود از دست نرود، واز سوی دیگر لبنانی ها بهانه دیگری نداشته باشند. لبنانی ها را هم تهدید کرده یا رشوه بگیرند و از این موضوع کنار بکشند و یا آماده حمله آمریکایی ها تحت عنوان مبارزه با داعش باشند.

     وزیر خارجه ایران به شرطی با: این طرح موافقت کرده که: مبلغی از این پول هم به ایران داده شود، تا به عنوان پول های بلوکه شده، خرج تبلیغات انتخاباتی شود. البته معاون وزیر خارجه ایران همه چیز را انکار کرده است. لذا باید منتظر بود و دید که آیا وعده های دروغین رشوه های کلان عربستان بازهم کار ساز خواهد بود یا خیر. البته کماندو های آمریکایی کاری از پیش نخواهند برد، ولی احتمال خطر از سوی نفوذی ها در: بین لبنانی های مخالف آوارگان فلسطین، و یا ایرانی های طرفدار مذاکره وجود دارد.

در همه زمان ها چنین امری احتمال دارد. لذا باید گروه یا سازمانی تشکیل شود که: این پول های کثیف را رصد کند. مخصوصا در ایران و آمریکا که انتخابات مهمی در پیش دارند. در ایران به فرمان رهبری دو خط پیگیری می شود: یکی اقتصاد مقاومتی و یکی پدافند غیر عامل . اقتصاد مقاومتی سعی دارد تا: از نگاه به بیرون، و یا نگاه مردم به دست آمریکایی ها جلوگیری کند. و این با افزایش اشتغال و: تولید داخلی امکان پذیر است، نه با تنبلی و چشم به مذاکره دوختن.

    اما پدافند غیر عامل، وظیفه شناسایی تهدید های غیر نظامی دشمن را دارد، تا آن را خنثی کند. که البته متاسفانه هردو کمرنگ عمل می کند. پدافند غیر عامل هم مانند اقتصاد مقاومتی، در تئوری و روی کاغذ بسیار خوب است، ولی در عمل کاری نمی کند. مثل امروز که در مانور دبیرستان البرز، امداد و نجات بعد از حمله! به عنوان پدافند غیر عامل مطرح شد.

     یکی از تهدیدهای دشمن همین رشوه خواری است. امام حسین ع می فرماید: چرا حرف های من در شما اثر نمی کند؟ چون شکم های شما از مال حرام پر شده است. آیا برای این شکمبارگان زمان ما، طرحی داده شده؟ یا همگی بدنبال سهم خواهی بیشتر هستند، واصل قضیه را کاری ندارند؟ یا انقدر رشوه خواری زیاد شده که قبح آن از بین رفته است.

امام حسین ع و  رشوه خواری

امام حسین ع برعلیه ترور

امام حسین ع برعلیه تروز

دشمن که میدانست امام حسین ع در مکه است، و درایام حج می خواهد خانه خدا را زیارت کند، دستور داد عده ای شمشیر به دست، لباس احرام بپوشند و به بهانه زیارت به مکه بروند، و ایشان را که بی اسلحه است ترور کنند، وامام حسین که این را فهمید، حج را نیمه کار گذاشت و: به سوی عراق حرکت کرد و فرمود: که من نمی خواهم حریم امن الهی، بخاط کشته شدن من، دچار نا امنی و ترور شود.

     ترور یا تروریسم با اینکه بسیار بد است، ولی خیلی ها آن را دوست دارند! مثلا می گویند اگر دولت اسرائیل، هر کسی را ترور کند خوب است! جایزه جهانی صلح نوبل هم به او می دهند. یا ساز مان منافقین هر ایرانی را ترور کند، آمریکا و انگلیس به او جایزه هم می دهند. بودجه آن ها را تامین و همه جا، از آنان استقبال می کنند. زیرا آنان تا به امروز: 17000هزار ایرانی را درب منزلشان ترور کرده اند. از آن جالب تر این است که: کسی را که ترور نمی کند،  محکوم به ترور می کنند و: او را تروریست معرفی می نمایند! مثلا کودکان و نوجوانان فلسطینی، که با تیر و کمان یا سنگ و چوب، از خود دفاع می کنند تروریست می نامند، هرکس از ان ها حمایت کرد، او را در لیست سیاه قرار میدهند.

این حق کشی یا پوشاندن حق، همیشه بوده است حتی در آغاز تاریخ! وقتی خداوند هدیه حضرت هابیل را پذیرفت ولی هدیه قابیل را نپذیرفت. اولین تهدید به ترور شکل گرفت! قابیل هابیل را تهدید به قتل کرد ولی هابیل گفت تو اگر مراهم بکشی من ترا نخواهم کشت! اما او گوش نداد و هابیل را کشت و با راهنمایی یک کلاغ! او را دفن کرد. لذا می گویند مظلومان تاریخ از نسل هابیل هستند و آن ها از نسل قابیل.

تروریسم شکل های مختلفی هم داشته است مثلا بیوتروریسم یا کشتن مردم با میکرب از قدیم بوده است موقعی که لاشه گندیده ای را در سرچشمه آب قرار می دادند تا همه از ان اب بخورند بمیرند تا امروز که همه فیلم های هالیوودی پرشده از تولید و توزیع میکروبیولوزی های حساس. که میتوان گفت که بیماری ایدز یا سارس و سرطان همه از نوع بیماری هایی است که از طریق میکرب و ویروس های جهش یافته به انسان منتقل شده اند.

در هر صورت در تاریخ دو دسته بودند عده ای هابیلی و عده ای قابیلی. در دین زرتشت به آنان اهورایی و اهریمنی می گفتند و در دین مسیحیت روح آسمانی و نفس زمینی گفته شده و در اسلام هم به حق و باطل تعبیر گشته است. اگر انسان گوش به حق بدهد ضرر نمی کند ولی معمولا باطل خود را جلوه می دهد و مانند بازیگر ماهری خود را به هر شکل حتی حق در می اورد تا مردم را فریب دهد. البته ابن عده هم از بین خود مردم هستند و برای همین میدانند چه کار کنند و یا چه بگویند که مردم آن ها را بپذیرند.

وقتی مردم فریب باطل را بخورند بطور طبیعی باید از این افراد تبعیت کنند و این باعث به قدرت رسیدن آن ها می شوند و مردم دچار حاکمیت زور و استبداد می شوند که با دروغ و فریبکاری بر گرده مردم سوار می شود. اگر بخواهند نجات پیدا کنند باید گوش به حرف ان ها ندهند و به سوی حق روی آورند. یکی از نشانه های حق آن است که طرفداران حق دستمزدی جز هدایت بشریت نمی خواهند در حالیکه طرفداران باطل همه ثروت  و قدرت و نفوذ مردم را برای خودشان می خواهند.

امام حسین ع در هنگام خروج از مکه برای مردم سخنرانی کرد و به این نکات اشاره نمود امام حسین(ع)، به کربلا رفت تا مبادا اسلام، آنگونه که معاویه ها و عمر و عاص ها و یزیدها و شمرها و عمر سعدها می خواهند، اسلام سازش و تسلیم، اسلام زر و زور، اسلام سرمایه داری منهای عدالت، اسلام کاخ های مرمرین، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلام اسلام شیطانی شناخته شود.

لذا کسی که به  راهنمایی های ایشان توجه نکند بناچار در دام گرو ههای دیگر که کاری جز ترور و آدم کشی ندارند گرفتار خواهد شد.

امام حسین ع علیه دوران سیاه

امام حسین ع علیه دوران سیاه

دوران های سیاه در تاریخ زیاد هستند، مانند دوران جنگ دوم جهانی و: ظهور فاشیسم آلمانی و ایتالیایی، یا دوران سیاه حملات مغول و کشتار ایرانیان، و یا دوران تاریک قرون وسطی. اما برخی ها این اصل تاریخی را زیر سوال می برند و: از آن دوران بخوبی یاد می کنند!مثلا در انقلاب اسلامی ایران، دوران سیاه پهلوی مطرح است که: در آن ساواک و عوامل خود فروخته آمریکایی، در ایران جنایت های زیادی کردند! ولی عده ای خارج نشین، که دور و اطراف رضا نیم پهلوی را گرفته اند، سعی دارند از ان دوران سیاه،یک دوران خوشی را بسازند!

و یا اگر به مغولستان سفر کنیم، چنگیز خان مغول قهرمان تاریخی آن ها و: کشور گشای بزرگ محسوب می شود. و یا در میان نازی ها و نئو نازی ها و هواداران آن ها، هیتلر مجسمه یک قهرمان است که: میتوانست جهان را خوب اداره کند، ولی آمریکای جنایتکار او را نابود کرد. و با نابودی هیتلر همه دنیا در یک: دوران سیاه استبداد جهانی به نام استعمار نو فرو رفتند.

  حتی اگر به سخن طرفدارن قرون وسطا، گوش دهیم می گویند اصلا اینطور نبوده، و گالیله ای هم اعدام نشده! فقط اختلاف نظر ها بود. از نظر بوش پدر و یاران آن ها، دوران جنگ های صلیبی، اوج قدرت مسیحیت در مقابل نفوذ اسلام بوده است! و دن کیشوت ها و شوالیه های قهرمان، مانند حضرت مسیح، صلیب بردوش از دین ابا و اجدادی خود حمایت می کردند. و بوش مایل بود دوباره این: جنگ های صلیبی آغاز شود تا: مسیحیان یک درس اساسی دیگر به مسلمانان بدهند!

    در اسلام هم همینطور است، قبل از اسلام دوران جاهلیت است، که حضرت علی ع بارها از این دوران سیاه، به بدی یاد کرده و می فرماید در ان دوران، دختران بعد از تولد زنده بگور می شدند، و جهل و ناداني بر انديشه‌ها غالب و: قساوت و سنگ‌دلي بر دل‌ها مسلّط بود. مردم هيچ حريمي ‌را حرمت نمي‌نهادند. حكيمان را در ميان خود ارجي نمي‌گذاشتند. در ركود (فرهنگي) مي‌زيستند، و با كفر راهي مرگ مي‌شدند.

     اما بعد از ایشان در زمان یزید و معاویه، آن ها به این دوران افتحار می کردند و: حتی پیامبر اسلام را به دروغگویی متهم می کردند. یزید شعر معروفی دارد که: (لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل)؛  بنی هاشم با حکومت بازی کردند و: هیچ خبری از آسمان نیامد و هیچ وحیی نازل نشد. ولذا امام حسین ع بر علیه چنین فضای تاریک و سیاه قیام کرد، و با اینکه تنها ماند و بیش از 72تن یاور نداشت، اما سرخم نکرد و به مبارزه ادامه داد.

ایشان برای اثبات دروغ بودن: حرف های یزیدیان، خانواده و حتی کودک شش ماهه اش را فدا کرد. زیرا ایشان میدانست مردم ممکن است اشتباه کنند، و فرق دوران سیاه و دوران طلایی را ندانند. و یا در یک برهه گرفتار این شک و تردید شوند که: چه کسی راست می گوید. ولی وقتی کسی این همه آزار و اذیت را تحمل می کند، نشان می دهد حرف بزرگتری برای زدن دارد. وبعد از شهادت امام حسین ع، با افشاگری خواهرش حضرت زینب س، همه به این موضوع پی بردند و: بساط یزید را جمع کردند.

اما کسانی که این را باور نکردند، همچنان در تاریکی و سیاهی ماندند. یکی از دلایل ماندگاری دوران های سیاه، بازسازی ناشیانه و دروغ آن دوران است. چه دوران های سیاه گذشته، یا دوران های سیاه معاصر. لذا باید متوجه بود تا: تبلیغات انسان را کمراه نکند. مثلا امروز زاد روز کورش کبیر است. بسیاری او را برای ضدیت با اسلام بزرگ کردند. زیرا می گفتند اگر قرار است، بازگشت به خویشتن کنیم چرا فقط 1400سال را، یعنی اسلام را درنظر بگیریم، برویم 2500سال پیش را درنظر بگیریم. ولی اگر آن ها راست بگویند، باید 15000سال پیش را درنظر بگیریم! نه اینکه دنیال کسی باشیم که: نه اسمی از او درتاریخ است، و نه کسی تاقبل از 50سال پیش، او را می شناخته! با اینکه نام ایران 25 بار، در شاهنامه هزار ساله آمده، ولی یکبار هم نام کورش در آن نیامده است.

امام حسین بر علیه اجبار  

یکی از ابعاد قیام امام حسین ع مبارزه: با جمود فکری و اجبار است. که در مقابل آن، آزاد اندیشی است، یعنی انسان ها می توانند، هرطور که خواستند فکر کنند. بارز ترین حالت این موضوع، در شب عاشورا اتفاق می افتد که: امام حسین ع دستور می دهد: چراغ ها را خاموش کنند، و به یاران خود می گوید: من بیعتم را از شما برداشتم، دشمن فقط بامن کار دارد، لذا شما هم بمانید کشته خواهید شد، هرکس می خواهد برود آزاد است. که یاران او اظهار وفاداری می کنند، و در آن شرایط سخت برای دفاع از: امام حسین ع باقی می مانند.

    این درس آزادگی است برخلاف قرون وسطی است، که همه را مجبور می کردند عضو صلیبی ها بشوند، و به میدان جنگ بروند. این عمل گرچه فقط جنبه نظامی داشت، ولی در همه سیستم فکری و: ابعاد زندگی بشری هم اثر می گذاشت. تا جایی که دین برای آن ها و این ها فرق می کرد!. از نظر مردم قرون وسطا که: همان ادامه دهنده راه بنی امیه هستند، همه باید کور شوند و کر شوند، تا دین دار باقی بمانند! معاویه و یزید اینطور تبلیغ می کردند که: هرظلمی می کنند خواسته خداوند است. وکسی نباید اعتراض کند.

این تفکر، که یک تفکر جمودی یا ارتجاعی است، مختص به زمان امام حسین نیست، لذا کسانی که به جبر اعتقاد داشتند، بقیه را مسخره می کردند و: معتزله یا اشعری و رافضی می گفتند. چنانچه این تفکر در زمان امام صادق هم بود: شخصی به امام صادق سیب تعارف کرد، و پرسید آیا این سیب قسمت و سهم: شما است که بخورید یا نخورید؟ و مقصود او این بود که اگر امام گفت: قسمت من است، آن را بدزد و خودش بخورد! و اگر گفت نه، به زور به ایشان بخوراند! چنانچه امام رضا را هم، با همین استدلال مسموم کردند. ولی امام صادق فرمود که اگر، با اراده خودم بخورم و: از گلو پایین برود سهم من است! این جمله معروف هم از ایشان است که : نه جبری وجود دارد و: نه احتیار کامل بلکه امری بین این دو هست.( لاجبر و لا تفویض بل امر بین الامرین) . به قول مولوی : اینکه گویی این کنم یا آن کنم، خود دلیل اختیار است ای صنم.

اما با تمام این آموزش ها آن ها نمی گذاشتند: حقایق به گوش مردم برسد تا جاییکه، عقیده جبر در قرون وسطی، شدیدا اجرا می شد بطوریکه: اگر کسی عقیده مخالفی می گفت، او را دستگیر می کردند و مانند: گالیله وادار می کردند تا بگوید اشتباه کردم.

 اما نکته مهم در اینجا این است که: همه عقاید مترقی که مورد انتقاد کلیسای آن زمان بود، همگی عقاید اسلامی بود. زیرا گالیله یا امثال آن همگی، مطالعاتی داشتند که از منابع اسلامی بود. ولی تبلیغات درست برعکس است! یعنی فکر می کنند که مسلمانان نیز، مانند قرون وسطا به مسطح بودن زمین اعتقاد داشتند، در صورتیکه در آن زمان، ایران و علوم اسلامی در اوج تمدن و شکوفایی بوده است.

دلیل این همه تبلیغات سوء، ریشه در همان جبهه داخلی داشت، یعنی دینی که بنی امیه تبلیغ می کرد، درست در نقطه مقابل دین اسلام بود. وی مخالفان این عقاید را هم به شدت مجازات می کرد. و آن را بحساب اسلام می گذاشت. امام حسین تنها کسی است که توانست، این دروغ پردازی ها را علنی کند. زیرا زندگی و شهادت امام حسین، افسانه نیست و واقعیت است. در حالیکه همه داستانهای حماسی، افسانه است نه واقعیت. یعنی امام حسین ع با پذیرش بالاترین: درجه ازار و اذیت و جانفشانی، خود وخانواده شان توانست: بگوید آن ها دروغ می گویند.

در همین زمان ما می بینیم که: آل سعود بعنوان خادم حرمین خود را معرفی کرده، و مردم دنیا فکر می کنند او: نماد کامل اسلام است، و بقیه کفر مطلق هستند. در حالیکه می بینیم که شیخ نمر آل نمر را، به اعدام محکوم می کنند ولی، برای شاهزاد قاچاقچی که 2تن مواد مخدر به لبنان برده بود، تقاضای آزادی و عذرخواهی کرده اند. و این نشان می دهد که شعار های آنان، درست برعکس عملکرد ان ها است. ونبایدمردم فریب آن را بخورند. برای افشا چهره پلید آل سعود، ما نیاز به یک امام حسین دیگر داریم، که ما حدس می زنیم او وجود دارد. برخی ها خود شیخ نمر را نفس زکیه می دانند، ولی از همه واضحتر شهادت: دکتر رکن آبادی سفیر سابق ایران در لبنان، به همراه 72تن دیگر در عربستان است. لو رفتن این قاچاق در لبنان هم، نشان میدهد که ارتباط مستقیمی: بین این دو حادثه است.

امام حسین ع برعلیه تفتیش عقاید

امام حسین ع با گفتن جمله: اگر دین ندارید لا اقل ازاده باشید، نشان داد که دشمنان ایشان، خطی را دنبال می کنند که دین را برای بردگی و انگیزاسیون معرفی کنند. و آزادی و آزادگی را در مقابل آن قرار دهند. و این بیان امام حسین ع نشان می دهد که: آزادی و آزادگی کف خواسته دین است، نه اوج آن زیرا می فرماید اگر: دین ندارید آزاده باشید. یعنی فکر نکنید که دین اجباری، و برعلیه آزادگی است. کاری که، بعد ها در اروپا آن را دنبال کردند، و دوران سیاه قرون وسطی را ایجاد نمودند.

درواقع دشمنان امام حسین ع، یک استراتژی معین و درازمدت دارند: و آن اینکه اسلام را از محتوا خالی کنند، و آن را یک امر انجمادی و: سکولاریستی نشان دهند. و بعد که مردم با یک پوسته روبرو شدند، طبیعتا وقتی می بینند نفعی برای آن ها، چه در دنیا و چه در اخرت ندارد ان را رها می کنند. مبارزه امام حسین این توطئه را ناکام گذاشت. زیرا آنان در زمان حکومت پدر امام حسین ع، این کار را کردند و اسلام را وارونه نشان دادند. بار ها حضرت علی ع به آن اشاره فرمود که: بیان ایشان این است: بیاید زمانی بر امت اسلام که: از اسلام جز اسمی باقی نماند و از دین جز رسمی!

اما بنی امیه که میدانستند: با وجود حضرت علی ع نمی توانند: اسلام را منجمد و ارتجاعی نشان دهند، فرار به جلو کردند! آن ها با رفتن به شامات، اولا خود را از تیر رس حضرت علی دور نگهداشتند، و ثانیا به انطرفی ها پیغام دادند که: هر طور شده جلو نفوذ اسلام، مخصوصا اسلام علوی را بگیرند! زیرا دربار معاویه، اغلب از بزرگان اروپایی پر بود، حتی در مجلس یزید هم اینطور بود. می گویند یزید علیه اللعنه، وقتی که بعد از شهادت امام حسین، سرهای مبارک شهدا را آورده بودند ، مجلسی از بزرگان تشکیل داد که در آن : چوب بر لبان خشکیده امام حسین زد. یک مسیحی برخاست و اعتراض کرد و گفت: ما نوادگان پیامبر خود را احترام می کنیم، ولی شما آن ها را آزار می دهید.

     گرچه این کار های بنی امیه، تنها با مبارزه امام حسین ع و: رسالت تاریخی خواهرش حضرت زینب، در داخل امت اسلامی نتیجه نداد. مخصوصا اینکه بعد از واقعه عاشورا، قیام های زیادی از جمله قیام مختار ثقفی اتفاق افتاد، و بنی امیه را از بین برد. ولی تخم ترسی که آن ها بعنوان: پیشقراولان اسلام در دل مردم اروپا کاشته بودند، به ثمر نشست و آنان در لاک قرون وسطایی خود فرو رفتند، و از پذیرش اسلام واهمه داشتند.

اروپا که در انموقع شناخت چندانی از اسلام نداشت، برای جلوگیری از نفوذ اسلام، به انگیزاسیون یا تفتیش عقاید روی آورد . خواندن کتاب های اسلامی را، که به تازگی برای آنان ترجمه شده بود، ممنوع کرد به گفته ترکمان، رئیس سازمان ارتباطات اسلامی ، تنها 50سال پس از تالیف کتاب قانون ابن سینا، این کتاب به زبان لاتین ترجمه شد! این درحالی بود که کتب معروفی چون شاهنامه، ورباعیات خیام و امثال آن نیز ترجمه شده بود.

     در رو نمایی طرح: ترجمه کتاب های فارسی به زبان های دیگر، در سازمان ارتباطات اسلامی، آقای حداد عادل هم گفتند که مردم اروپا، چنان نظر بدی به دین دارند که، گفتن حکومت دینی برای انان، مصادف با حکومت دینی دوران قرون وسطا، و بازگشت به آن دوران سیاه است! لذا به نظر می رسد که باید: نهضت ترجمه آغاز شود و مبانی این ترجمه، براساس رفع این اتهام بزرگ و: پاک کردن حافظه تاریخی اروپا از: نقش دین در قرون وسطی است.

    البته برخی معتقد بودند که ترجمه زینسو خوب است، برخی ها زانسو را ترجیح می دادند. مثلا حداد عادل می گفت: بهترین ترجمه ها زانسو است، یعنی یک انگلیسی، فارسی را یاد بگیرد و بعد، کتب ما را ترجمه کند بهتر است. ولی دکتر آشنا می گفت: چون کنترل آن مشکل است، لذا باید زینسو باشد یعنی: ما خودمان ترجمه کنیم، بعد به دست خارجی ها بدهیم. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم تاریخچه ترجمه را بر دو قسمت کردند و گفتند: زمانی بود که کتب ما برای ترجمه به اروپا می رفت، ولی از زمان معاصر، برعکس شد و ایرانی ها برای: ترجمه کتب اروپایی فعالیت می کردند.

نا امیدی آل سعود از غرب!

گرایش آل سعود به همکاری ضد ایرانی، با اعراب منطقه و حتی ترک ها و بخشی از روسیه، نشان می دهد که آل سعود از غرب نا امید شده است. و غرب پس از برجام، جای امنی برای آل سعود نیست! و این علامت خوبی برای آینده بشریت است، زیرا که آل سعود دیگر به انتها رسیده، و کاری از آن بر نمی آید. گذشته پر فراز و نشیب آل سعود، از اتحاد او با غربی ها، برعلیه ایران آغاز شد. البته این اتحاد نامیمون هر از چند گاهی، اتفاق می افتاد مخصوصا در هنگامی که: ایران مورد هجوم مغول ها قرار گرفت، و سامانه اصلی آن بهم ریخت.

اروپا یا باقی مانده یونان و رم قدیم، دیگر توانایی مقابله با ایران را نداشت، ولی از این شکست ایران درس خوبی فرا گرفت، لذا برای انتقام از جنگ های صلیبی، چاره اندیشی کرد و با مغول ها دست بیکی شد. سفر مار کوپولو  و دیگر سفیران غرب، به درگاه مغول ها و چینی ها نوید: یک فتح جدیدی به اروپا داده بود، تا در سایه ضعف ایران بتوانند عرض اندام کنند. تا اینکه آل سعود پیدا شد، و این انگیزه غرب را به سود خود، تغییر جهت داد. زیرا تمام انرژی متراکم نفرت: از ایران را در خود داشت.

عربستان همیشه تابع ایران و جزئی از ایران بوده است، در قبل از اسلام تا زمان پیامبر، یکی از فرمانداری ها ایران به حساب می امد. در ان زمان فرماندار ایرانی عربستان، از سوی پادشاه ایران، مامور کشتن پیامبر می شود. ولی با دیدن پیامبر، مسلمان شده واز این کار صرف نظر می کند. حضرت محمد ص و حضرت علی ع، نیز همیشه با دیده احترام به ایرانیان و فارس ها نگاه می کردند. چند صباحی که حکومت در دست بنی امیه بود، ایرانیان نتوانستند بر عربستان حکومت کنند، ولی دوباره با نفوذ در ارکان عباسیان، حکومت را به دست گرفتند. در زمان عثمانیان، مدت کوتاهی عربستان به زیر دست عثمانی ها رفت. و این زمان خوبی بود، تا آل سعود متولد شود، زیرا که آل سعود یهودی بود و از: اصل مهم زندگی در شکاف ها خبر داشت. چون یهودیان نسبت به مسلمانان و مسیحیان، تقریبا شهروند درجه دو محسوب می شدند. لذا سعی داشتند با ایجاد درگیری بین: دو دین دیگر خود را مطرح کنند.

از این رو آل سعود، برای در امان ماندن از خشم ایرانیان، اتحاد با غرب مخصوصا انگلیس را، در سرلوحه خود قرار داد. مخصوصا اینکه رابط انگلیس با آن ها، حاضر شد دین اسلام را بپذیرد. در ظاهر مسلمان هم شد، آن هم با دست آل سعود. این امر آل سعود را موفق ساخت، تا هرگونه کشتار خود را در صورت انعکاس بد، به انگلیس. و بعد ان را به آمریکا نسبت بدهد. با اینکه بیشترین کشتار ایرانی ها، توسط آل سعود انجام می گرفت: و هزینه تمام جنگ ها، از سوی آن ها پرداخت می شد، ولی شعار ها بر ضد آمریکا بود.

اکنون آمریکا خود را کنار کشیده، و با برجام، توافقی را با ایران امضا کرده است. لذا آل سعود به نقطه اول برگشته، یعنی بعد از صد سال دور زدن، به نقطه صفر رسیده و: دوباره به سراغ عثمانی ها رفته است. ولی دولت ترکیه یا قطر و: حتی امارات نمی توانند: متحدان خوبی برای آل سعود باشند، زیرا که غرب نقطه مشترک کمتری با ایران داشت، ولی همسایگان ایران اینطور نیستند. و دارای بالاترین نقاط مشترک فرهنگی و تاریخی هستند. ترکیه دارای مردمی هست که: آنطور که می گویند نیست.

همینطور قطر و امارات، همگی ایرانی الاصل هستند. و اگر اختلافی هم دارند، اختلاف خانوادگی است. یعنی بیشتر کسانی که در امارات یا قطر، برعلیه ایران توطئه می کنند، همان ایرانی الاصل هایی هستند که: اصطلاحا ما آن ها را طاغوتی، یا سلطنت طلب می نامیم. در مورد ترکیه هم همینطور است، اولا ترکیب جمعیتی کردها، آن را بسیار شکننده کرده است. ثانیا در بین همان ترک ها، که تقریبا تکیه گاه پان ترکیسم هست، بسیاری از انان آذری هستند نه ترک! یعنی استان های شرقی تا آنکارا را، ترک های شیعه تشکیل می دهند. و بقیه نیز علوی هستند. و تقریبا هیچ گروه خاصی، در داخل ترکیه نیست که بتواند: برعلیه ایران خطر ساز باشد. لذا حرکت دورانی و: باز گشت به نقطه صفر عربستان، موید تئوری اقتصادی آن است که می گوید: تا چهار سال دیگر همه ذخایر عربستان، صرف جنگ بر علیه شیعه شده، و تمام می شود! و سقوط آل سعود حتمی است.

بحران سازان در حاشیه !

با روضه حسين نفس تازه مي کنيم. وقتي هواي شهر نفس گير مي شود،

یکی از آثار ماه محرم، به حاشیه راندن بحران سازان و کاسبان بحران است. آن ها که به بهانه های محتلف از جمله برجام، بدنبال جام بر جام ! بودند تا قدحی از: می را بین خود پخش کنند، در مدت ایام محرم به محاق رفتند، و نتوانستند توطئه خود را در: اختلاف افکنی اجرا کنند. خوشبختانه روز نامه های زنجیره ای در تعطیلات اجباری رفتند و روزهای دیگری هم اخبار آن ها در مقابل اخبار امام حسین اصلا تازگی نداشت.

    هیچ صحبتی شیرین تر از مقتل خوانی و شنیدن حماسه های کربلا نبود. یکی از وعاظ گفت که چون حضرت عباس ع ،دست دوستی به دشمن نداد، دشمن هم ابتدا دستان او را قطع کرد! و دیگری می گفت چون دست دوستی دشمن را، با دستان خود درمیان نگرفت، خداوند هم دستان او را قبول کرد. و چه زیبا این حماسه ها که: هر سال زحمات یکسال بحران سازان را، در یک روز به باد می دهد!

 و این فقط مخصوص امسال و این سال ها نیست . امام خمینی ره با جمله ساده ای آن را بیان کرد: این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگهداشته. فرمول پیچیده آن اینست که دشمن، با رسانه های برتر خود، در فضای وسیع ترکتازی می کند، و ماه ها زحمت می کشد، ولی زحمت انها با یک: باد محرم در همان فضا، نیست و نابود می شود. بطور مثال بسیاری از مردم و تحلیل گران، فکر می کنند که مثلا گروه داعش، یک شبه به وجود آمد! و مردم خود جوش از سراسر جهان، به آن پیوستند ولی اینطور نیست. آل سعود صد سال است که: این تفکر را پرورش می دهد، و فقط سه هزار مدرسه در پاکستان، با خرج خود برای تربیت طالبان، هزینه کرده است.

هزینه های آل سعود در چچن، اروپا و آمریکا بسیار سنگین و: حساب شده تر است و برای همین است که: اکثر این داعشی ها از چچن هستند! و روسیه هم که حاضر شده همکاری کند، ابتدا مواضع آن ها را ازبین برده است! و این عمق حرکت و برنامه ریزی دشمن را می رساند. تا جاییکه در تمام دنیا بحران سازی کردند، و همه منطقه را به آشوب کشیدند، و با قتل های عمدی و فجیع، ترس و وحشت را در دل مخالفان خود انداختند. ولی چه شد؟ در ماه محرم همه شهر های سوریه و عراق آزاد شد، و انتفاضه سوم فلسطین هم شروع گردید.

 خون حسین ع نه تنها در ایجاد حماسه و: روحیه مبارزه و فداکاری حرف اول را می زند، حتی در موسیقی و شعر و داستان ، سینما و فیلم وهنر هم، همه استعداد های بشری را به کار می گیرد. ماه ها اجازه می دهد که دشمنان فعالیت کنند، و یک ماه محرم هم ایشان کار می کند. استعداد های دشمنان در یازده ماه شکوفا می شود، و آن ها فکر می کنند این بار کار تمام است. ولی تمام ابزار های آنان، در اختیار امام حسین ع قرار می گیرد.

شاید آل سعود با ایجاد شبکه های ماهواره ای، و استخدام چند قلم به مزد فکر می کند: فتح الفتوح کرده و همه دلایل: ضد شیعه را فراهم کرده است. هزاران مزدور او در سراسر جهان، و در ایران محرم را به مسخره می گیرند! فیلم ها می سازند و از خود، هنر ها نشان می دهند. ولی به محض رویت هلال ماه محرم، همه چیز مانند برف ذوب می شود. و بجای یک یا دو نفری که آن ها، تکفیری ببار آوردند ناگهان 7 میلیون یمنی، ندای لبیک با حسین سر می دهند!

     نه تنها در هنر و فرهنگ، حماسه و جنگ اینطور است، حتی در اقتصاد هم حرف اول را می زند! ماهها دشمن تبلیغ می کند که: اقتصاد ایران ورشکسته است.  مردم ایران گرسنه اند، همه چیز را اختلاس کرده اند! دزدی ها زیاد شده و حتی، وزیر نفت که خودش حقه باز است، دیگران را حقه باز می خواند! ولی دهه محرم قدرت اقتصاد ایران را، به چشم جهانیان نشان می دهد. یکی از همین روزنامه های زنجیره ای، حساب کرده فقط شام یک شب، هیات های تهران 81میلیارد تومان می شود.

 ولی ایشان کور می شود وقتی بداند که: از این هزینه ها بالاتر، در تمام شهر های دنیا انجام می شود! و برای ده روز هم شده، همه مردم بر سر سفره های حسین ع مهمان می شوند! همه اقتصاد به حرکت در می اید،  از صنایع غذایی تا پوشاک و: هنر و صنایع دستی و گردشگری! 

امام حسین ع مرزها را برداشت!

روز عاشورا هر سال، مرزها را کم رنگ تر می کند، تا انشاءالله روزی برسد که: به برکت خون حسین، هیچ مرزی باقی نماند. اگر مرز زمینی و هوایی را، مرزبندی سخت نام بگذاریم، مرزهای نژادی و فرهنگی ، فکری را باید مرز های نرم دانست. امام حسین ع که وارث تمام انبیا الهی است، و از نظر زمانی  به ما نزدیک تر است، توانسته مرزهای زمان را بردارد، و در بین ما حضور داشته باشد . برخی ها از این حضور نزدیک، بسیار متعجب هستند! آن ها از خود می پرسند چرا حادثه ای که 1400سال پیش،  آن هم دریک نصفه روز اتفاق افتاد، اینهمه گسترش پیدا کرد؟

و این معنی اولین مرزی هست که: امام حسین ع آن را از بین برده است. دقایق تاریخی عاشورا، به قدری واضح است که: برخی ها تعحب می کنند: اینهمه اطلاعات از کجا آمده است؟ البته نویسندگان و خبرنگاران در ان روز هم وجود داشتند، که به آن ها راوی می گفتند. آن ها همه حوادث را یادداشت می کردند، معمولا مانند امروز، همراه فرماندهان جنگ بوده و: کاری جز نوشتن نداشتند. اما راز ماندگاری این حوادث را، باید در ابتکار امام حسین ع دانست .

    ایشان برخلاف تمام جنگ ها، که کودکان و زنان را مخفی می کنند، تا دشمن به آن ها دست پیدا نکند، کودکان و زنان را با خود همراه آورد. کودکان و زنان حافظه قوی تری، نسبت به بزرگسالان دارند و مانند: وویس یا رکوردر، امروز عمل کردند. یعنی تمام حوادث را در حافظه خود ضبط کردند، وقتی بزرگتر شدند یا: از انها سوال کردند پاسخ می گفتند. و این به ماندگاری حوادث کمک کرد و: به اصطلاح امروزی: مرز های زمان را از بین برد، بطوری که مردم به راحتی میتوانند: از همه جوانب خبر دار شوند، که گویا، در ان زمان زندگی می کرده اند. اصلا تمام سخنان امام حسین ع، برای آینده یعنی برای امروز ما بوده است.

مرز دومی که امام حسین ع و عاشورا، آن را از بین بردند مرز نژادی و قومیتی یا: ملیتی و زبانی است. در همان جمع کوچک آن روز و دربین 72تن ، از کودک تا پیرمرد حضور داشتند. حتی از سیاهپوستان یا مسیحیان هم، نماینده ای بود. گویند مرد سیاهپوست از امام ع، اجازه جنگ خواست و ایشان، به دلیل مهمان بودنش کمی تامل کرد، ولی وی با اعتراض گفت: آیا بخاطر رنگ پوست من است، که درنگ کردی ؟ و بعد امام اجازه فرمود و: ایشان رفت و مبارزه کرد و شهید شد.  علاوه بر معرکه ، بعد از عاشورا نیز، خیلی ها برای انتقام خون ایشان قیام کردند، و نقش عجم یعنی ایرانی  و فارس ها، مخصوصا در قیام مختار کاملا برجسته است. امروز نیز بیش از خود اعراب ، ایرانی ها هستند که یاد ایشان را گرامی می دارند. آل سعود با غصب عنوان خادم الحرمین، به شدت با یاد امام حسین مخالفت می کند. دولت های تابع آل سعود هم همین طورند، زیرا آل سعود اصلا حکومت خود را بر: اساس تخریب قبرستان بقیع، که از نوادگان اصلی امام حسین، یعنی فرزند ش و فرزندان فرزندش بود، آغاز کرد.

اما مرز های جغرافیایی امروز، که بیشتر به زمان استعمار گر پیر: بریتانیا بر می گردد، در حال از بین رفتن است. بسیاری از این مرزها را انگلستان، با کارشناسی خود ترسیم کرد، و هدف او طوری بود که :همه با هم دشمن شوند. او تفرقه ایجاد می کرد تا حکومت کند. بعد ها هم سازمان ملل، اغلب به آن ها مهر تایید زد. لذا مردمی که میتوانستند یک ملت واحد باشند، امروز 229 مرز و 229 پرچم و 229 ارتش دارند، که به جان همدیگر تشنه اند! و تمام بحران های جهانی از همین مسئله: مرز بندی آغاز می شود، نمونه آن عراق است که: آمریکا بدنبال تقسیم آن به سه کشور می باشد!

   ولی امام حسین ع این مرزها را هم در هم شکسته! پایتخت ها راهم عوض کرده است! پایتخت آمریکا لس آنجلس است، زیرا یاد امام حسین در آنجا بیشتر: از نیویورک و اشنگتن است. گرچه در کاخ سفید ما هم حسین داریم. روسیه و پوتین هم، ادعا می کنند که شیعه شده اند. قبلا رئیس جمهور کوبا و: نیکاراگوئه و نزوئلا هم، تمایل خود را نشان داده بودند.

از نظر امام حسین ع، پاکستان باید به پایتختی پاراچنار اداره شود! و هندوستان به جامو تغییر محل دهد، و چین ارومچی را پایتخت خود قرار دهد، ترکیه وان یا قونیه را انتخاب نماید، آلمان هامبورگ و و..