مدل مدیریت در اقتصاد مقاومتی

هرنوع مدیریت برای خود نیاز به یک مدل دارد که، برای همه قابل فهم و دارای زمینه های اجرایی، و تکرار پذیری باشد. یعنی هرکس در هرکجای دنیا بخواهد آن را تجربه کند برای او امکان پذیر باشد . والا امری معجزه یا خارق العاده خواهد بود. زیرا در تعریف معجزه گفته شده که: امری که دیگران از انجام ان عاجز هستند. برعکس این موضوع اصول علمی و تجربی قرار دارد، مثلا آب در هر سرزمین یا شرایطی باید در: صد درجه به جوش بیاید و هرکس، در هر کجا خواست باید ان را تجربه و آزمایش کند.

 اصول مدیریتی هم کار بردی است، و باید قابل پیاده کردن در همه مکان ها و: زمان ها در شرایط مساوی باشد. و همه بتوانند از ان استفاده کنند و: مشکلات مدیریتی خود را برطرف نمایند. اما متاسفانه مدیرت و اصول مدیرتی غربی، اصلا این امکان را ندارد و فقط خود: غربی ها باید آن را پیاده کنند تا درست از آب در آید .این موضوع مانند داستان مثنوی مولوی است! که می گوید خطاطی سه جور برای مردم نامه می نوشت، یکی طوری واضح می نوشت که: هم خودش میتوانست بخواند و هم دیگران، اما دومی  طوری می نوشت که: فقط خودش می توانست بخواند نه دیگری ! سه دیگر طوری می نوشت که نه خود خواندی و نه دیگری!

 اصول علمی باید واضح باشد، و همه بتوانند آن را بخوانند. در صورتیکه اصول مدیریت و بازرگانی و: حتی روانشناسی و جامعه شناسی غربی، طوری است که فقط خودشان می فهمند! برای همین است که هر کنفرانسی یا کلاسی برگزار می شود، باید استاد پروازی از آن جا بیاید و توضیح دهد. اخیرا هم که وزیر صنعت گفت: باید مدیر هم از خارج بیاوریم.  یعنی حالا که زبان آن ها را نمی فهمیم، و خودشان باید بیایند و توضیح دهند، پس بهتر است خودشان هم اجرا کنند! درست مانند مرحوم مهندس بازرگان، که قبل از نعمت زاده چنین حرفی زده بود! و گفته بود: ما گوشت را می دهیم دست گربه، و خودمان میو میو می کنیم. یعنی از بس آنها میو میو کردند و ما نفهمیدیم. یا مانند شاه عباس  چوب را می دهیم به چوگان بازان، و می گوییم این گوی و این میدان.

  اما مدیریت شرقی، چه مدیریت اسلامی نامگذاری کنیم یا: مدیریت جهادی و یا مقاومتی، همه براساس تجربیات هزاران ساله است. یعنی چیزی نیست که در قاب شیشه ای، یا فقط در لوله ازمایشگاهی باشد. و فقط پرفسور های من درآوردی! از ان سر در بیاورند. یکی از این الگوهای مدیریتی ما، مدیریت بقاع متبرکه و یا امامزاده ها هستند. که در همین زمان خود ما، در شرایط سخت تحریم جهانی، نه تنها خود را اداره می کردند، بلکه به مردم و فقرا هم رسیدگی می کردند. که در راس آنها بارگاه ملکوتی امام رضا ع است.

  مساجد و معابد، بازار و زمین کشاورزی، همه از ابزار هایی هستند که سالیان سال، بشر شرقی روی ان کار کرده و زندگی خود را اداره نموده و: تداوم ان را پایدار کرده است.  اصل کلی در این مدیریت مقاومتی، رعایت عدالت است. فاطمه زهرا س می فرماید: خداوند عدالت را برای آرامش دلها واجب کرده است . یعنی وقتی عدالت باشد، مردم خیالشان راحت است که: به آنچه زحمت می کشند دست پیدا می کنند. و حاصل دسترنج آنان دستمزد دیگری نمی شود. اینهمه بیکاری  و بحران در دنیا، محصول بی عدالتی است .

   یکی از این بی عدالتی ها این است که: برخی افراد ده ها و یا شاید صد ها شغل دارند، و از هزاران جا دستمزد می گیرند، در حالی که آن مشاغل و دستمزدها، حاصل زحمت دیگران است. به قول معروف پرونده را یکی پیگیری می کند، ولی دیگری زیر بغل می زند و می برد و پاداش می گیرد. اگر مردم دنیا بدانند : هرکاری بکنند دستمزدش را به موقع و: درست می گیرند از همه ساده تر، حد اقل به سراغ کشاورزی می روند. زمین  وآب و بذر رایگان است، ولی عده ای آن را در انحصار خود گرفته، و به دروغ  خود را مالک آن می دانند.  انها خداوند را قبول ندارند، چون خداوند فرموده زمین و آب و آدم را من خلق کردم! وهیچ کس دیگری صاحب ان نیست. ولی آنها حصار دور زمین می کشند، و خود را مالک آن می خوانند. یا مانند افغان ها رود هیرمند را بر: سیستان و بلوچستان می بندند و یا: مانند ترکیه می خواهند دجله و فرات را، از سوریه و عراق بگیرند.

نموذج الإدارة في اقتصاد المقاومة

چرا زمین شناسان اشتباه می کنند؟

   زمین شناسان با استفاده از شیارهای موجود در کنار رودخانه ها یا گسل ها، عمر ان ها را میلیارد ها سال پیش بینی می کنند، و مثلا عصر یخبندان را به میلیون ها سال پیش نسبت می دهند. در حالیکه اینطور نیست. همه این آبرفت ها و چینه سازی ها، در یک روز اتفاق افتاده است. زیرا انان آبرفت را با امروز رودخانه ها مقایسه می کنند. مثلا در چینه شناسی گفته می شود: سال ها طول می کشد تا: یک سانتیمتر رودخانه ها عمیق تر شود، پس برای ایجاد دره های عمیق و رودخانه های بزرگ، میلیون ها سال زمان لازم است. در حالیکه به قدرت خداوند ممکن است در: یک روز و یا یک ساعت چنین اتفاقی بیافتد.

    لذا باید بین حرکت های دفعی و ناگهانی، با حرکت های تدریجی تفاوت قائل شد. با توجه به نظریه  حدوث و قدم میتوان گفت: برخی اشیا در طول زمان، تکامل پیدا کرده اند و برخی ها، ناگهانی بوجود آمده اند. و این دو را نباید با هم اشتباه کرد. مثلا آفرینش آسمان و زمین حدوث است. یعنی خداوند می فرماید: ما آن را از در شش روز آفریدیم. خلقت انسان هم همینطور بصورت حدوث است (خلق الاشیا من العدم)، ولی این به معنی ان نیست که خداوند، فقط همین خلقت را داشته و یا: قبلا خالق نبوده است. لذا  برخی ها هم مانند تداوم زاد و ولد حضرت آدم، به مرور و در طول سالیان سال اتفاق می افتد. یا به دنیا امدن یک کودک، چند ماه طول می کشد.

  نظریه دیگر هم این است که روز ها هم نسبی هستند، یعنی در زمین و با توجه به گردش خورشید، یک ظرف زمانی دارند و: در جاهای دیگر و یا قبل از تولد زمین و خورشید، به صورت دیگری محاسبه می شدند. میتوان به این صورت هم بیان داشت که: اگر زمین یا خورشید سال ها قبل هم وجود داشته ، برای خلقت حضرت ادم ع و آماده نمودن برای زندگی ایشان، تغییراتی را خداوند اعمال کرده است. دو حادثه مهم را در اینجا ذکر می کنیم : یکی عصر یخبندان، به منظور از بین بردن تمام موجودات قبلی،  و دیگری عصر باران برای اماده سازی: زمین برای زندگی بشری، حادثه اول قبل در لحظه انتقال و: هبوط آدم اتفاق افتاده و حادثه دوم، در زمان حضرت نوح ع و جداسازی نوادگان حضرت ادم یعنی قابیلیان از: هابیلیان صورت گرفته است.  برای توضیح مورد اول با توجه: به آیه (دمر الله علیهم) مستفاد می شود که: خداوند محور زمین را تغییر داده، لذا قطب شمال و جنوب به خط استوا، و خط استوا به قطب شمال و جنوب تغییر یافته. به همین منظور همه موجودات گرمسیری در: محیط یخبندان قرار گرفته و: ایستاده و یا در حال دویدن یخ زده، و به صورت فسیل در آمدند. که امروز می بینیم که ماموت ها در سیبری هستند، و یا جسد برخی از موجودات مانند دایناسورها، کاملا سالم مانده است.

    موجودات منطقه سردسیری هم وقتی به منطقه گرمسیری منتقل شدند، به فسیل های ریز و درشت روغنی یا نفتی تبدیل شدند. و در لایه های رسوبی اب های: روان یخ های ذوب شده مدفون شدند. لذا موجودات قبلی که قادر به سازگاری با محیط جدید نیودند، از بین رفتند و موجوداتی که با آب هوای معتدل و: مناسب زندگی حضرت آدم سازگار بودند، باقی ماندند یا خلق شدند. مثلا می گویند قوچ مورد نظر حضرت ابراهیم، از بهشت آمد. یا بسیار از میوه ها بهشتی هستند. یعنی از مکان دیگری فراهم امدند. و این امر با روایت( لولاک لما خلقت الافلاک) هم، مطابقت می کند که خداوند دنیای اطراف را، بخاطر ما آفرید یا همانطور که در قران آمده:( انا زینا السما الدنیا بمصابیح و رجوما للشیاطین). که این آیه میتواند دلالت بر انفجار ها و: زایش های ستارگان هم باشد ک:ه برای بشر بوجود آمده است. و مربوط به زمان های طولانی خیلی قبل و میلیونی هم نیست.    اما حادثه دوم یعنی عصر باران، بنابر ایات و روایات مربوط  به زمان حضرت نوح می باشد. در آن زمان بقدری باران بارید که همه پستی و بلندی زمین را آب فراگرفت. و جایی برای ادامه زندگی دیگران باقی نماند. فقط حضرت نوح و یارانش، در کشتی بزرگی از این طوفان در امان ماندند. با این توضیح همه شهرها و محل های: سکونت و تمدن های قبل از حضرت نوح، همگی زیر لایه های رسوبی باران دفن شدند. و این به زمان ما خیلی نزدیک تر است، زیرا که باستان شناسان می توانند: آثار شهر ها و گنج ها را در زیر لایه ها پیدا کنند، و اغلب آنها بین 7هزار تا 15 هزار سال پیش بینی کرده اند. یعنی آمدن حضرت آدم ع حداکثر 15هزار سال پیش است، و طوفان نوح حداقل 7هزار سال پیش.که با فرو نشستن طوفان، جمعیت دوباره به زمین امدند و: از انجا به تمام دنیا مهاجرت کردند.

Niyə geoloqlar səhv var?

 

مدیریت کسب و کار مقاومتی

   مدیریت کسب و کار مقاومتی

 به تازگی غرب و غرب زده ها مفهومی را پیدا کرده اند: به نام توسعه کسب و کار که، با ذوق و شوق از آن یاد می کنند و: سمینار های پر خرج می گذارند، استاد پروازی می آورند و: برای خودشان جاه و جلالی درست کرده اند. در حالیکه اگر این نظریات درست بود، بحران اقتصادی غرب را حل می کرد، حل مشکلات ایران پیشکش ! اما کسب و کار در ایران سابقه 15هزار ساله دارد، ما در میراث فرهنگی خود تولیداتی داریم که: حتی به بیش از 15هزار سال، مخصوصا در دامنه های زاگرس می رسد. سیلک کاشان و واکاوی های: شهر سوخته سیستان جای خود را دارد.

  اولین تولیدات بشر را خداوند به او یاد داده است. یعنی وقتی حضرت آدم به روی زمین آمد، در جنگل زندگی می کرد و برای پوشش عورت خود، از برگ درختان انجیر که پهن بود استفاده می کرد. خداوند به ایشان کشاورزی را یاد داد، تا بتواند از دانه های مفید گیاهی برای تغذیه استفاده کند. تولید لباس و خیاطی را یکی دیگر از پیامبران، از وحی الهی کمک گرفت و به مردم یاد داد. ساخت زره یا لباس آهنین هم، که از کشف اهن تا ذوب و بهره برداری از ان را درپی داشت، ( وعلمناه صنعت لبوس)بر رسول بعدی وحی فرمود.

  آن موقع انها کجا بودند؟ ولی الان بخاطر اینکه تئوری های خودشان را حقنه کنند، همه را تکذیب می کنند و فقط: خود را مبدع و متفکر این امور می دانند! کار هایی را هم که نمی توانند به خود نسبت یدهند، به حاثه و اتفاق و تصادف نسبت می دهند. مثلا می گویند:بطور تصادفی انسان آتش را کشف کرد! آنها نمی دانند که اصلا برخی از موجودات را خدا، از اتش خلق کرد و صاعقه و رعد و برق هم، نیاز به مجوز این دانشمندان غربی ندارد. همه کسانی که تولید را از انبیا یاد می گرفتند، آن را امری مقدس می دانستند و بر ادامه آن کوشش می کردند. مثلا برخی از انبیا نجار بودند، یا بسیاری از انان دامدار و کشاورز بودند. پیامبر ما هم یک بیزنس من اینترنشنال بود!تاجری بود که کالاهای مختلف را به کشورهای مختلف سفارش می داد، و به مکان دیگری خارج از مرزهای عربستان می فروخت. بازاریابی پیامبر چنان خوب بود که: اعتماد حضرت خدیجه را بخود جلب کرد: تا همه سرمایه اش را در اختیار ایشان گذاشت. و حتی خودش نیز با ایشان ازدواج کرد.

  تجربیات سال های دراز کسب و کار در ایران، تجارت در جاده ابریشم اصول محکمی را پیشنهاد کرده که: توانسته ملت بزرگی مثل مردم ایران را، استوار و راست قامت نگهدارد. بطوریکه به تنهایی در برابر تمام تحریم های ظالمانه ایستاد. نه تنها نیاز های خود را تعریف کرد، بلکه به دیگران نیز فروخت. آنهایی که فکر می کنند با چند مقاله خارجی، استاد مدعو و پروازی میتوانند: کسب و کار را یاد بگیرند مطمئن باشند که: کسانی که این کتاب ها را نوشته اند، باید خودشان هم آنرا اجرا کنند! و به همین دلیل است که وزیر صنعت در کمال سادگی می گوید: ما باید مدیر هم وارد کنیم! طبیعی است اصول مدیریتی که آنها نوشته اند، خودشان هم باید اجرا کنند، زیرا هرچه ما موفق هم باشیم، از نظر انها هنوز به اصول و عناصر مدیریت غربی عمل نکرده ایم. پس عقب افتاده ایم و باید بیایند و: مدال "در حال توسعه" را خودشان به ما بدهند.

  غرب پرستان می گویند: شما فقط به گذشته خود افتخار می کنید، ولی گذشته که تمام شده الان چه دارید؟ آنها، باید این حرف را بزنند. زیرا غارتگرانی که اورانیوم افریقا را غارت می کردند، نمی گفتند این ثروت آفریقا است که ما را ثروتمند کرده، بلکه می گفتند قاره سیاه، قاره گرسنگی و قحطی است! مسلم است خانه ای که دزد زده شد، یک ویرانه بیش نمی شود. وقتی انگلیسی ها ریختند و: گندم و غذای مردم ایران را آتش زدند، و یا برای سربازان خود بردند، نیمی جمعیت ایران را از گرسنگی مردند. 14 میلیون نفر فقط در فاصله بین جنگ جهانی اول و دوم، ازبین رفت. باید هم آنها افتخار کنند که: ایران عقب افتاده است و آنها پیشرفته ! پیشرفت و توسعه اگر دزدی و غارت منابع دیگران باشد، ارزانی خودشان! ملت ایران در طول تاریخ، هرگز سعادت خود را درکشتار دیگران ندیده، بلکه این دیگران بودند که به ایران حمله می کردند. اگر ایرانی به دلاوری مشهور است، آرش و رستم و علی ع مقتدای آنها است، برای این است که از زور بازوی خود، برای کسب و کار و استفاده رساندن به دیگران، بهره می بردند نه برای: کشتن و آواره کردن دیگران.

 

 

بازار گردی مقدس

ایرانی ها در گردش و سفر، از همه مردم دنیا بالاتر هستند. چونکه هم جاهای دیدنی بسیار زیادی دارند، و هم در دین اسلام به سفر و دوست یابی و: رفت و آمد فامیلی و خانوادگی تاکید شده است. البته چون نیت الهی است و همه برای خدا است، این است که معمولا کسی اعلام نمی کند، تا ریا نباشد و به همین خاطر، آمار ها ی لازم تهیه نمی شود. یکی از این گردشگری ها بازار گردی است. همانطور که میدانید ایران کشور چهار فصل است، یعنی در هر نقطه آب و هوای مخصوص خود وجود دارد و: آثار باستانی هم بی نهایت است .

   لذا تهرانگردی و ایرانگردی و: بیابان گردی و جنگل و کوه نوردی، دشت و دریا رفتن همه جاذبه های طبیعی هستند، ولی دیدار از آثار تاریخی اصفهان و شیراز و: دریای شمال و جنوب و دریاچه های داخلی در یک طرف، دیدار و زیارت امام رضا ع و دیگر امام زادگان، از همه بیشتر است و این روز ها هم: که 5شنبه آخر سال است، دیدار اهل قبور و رفتن به مزار شهدا  اما بازار گردی از همه این: گردشگری ها قوی تر وبیشتر است. معمولا همه ایرانیان از صبح تا عصر در محل کار های خود هستند، ولی عصر و اوایل شب را،به بازار گردی می گذرانند. به همین دلیل ترافیک اول شب، بسیار سنگین تر از ترافیک زمان شروع کار: ادارات و کارخانجات است. زیرا همه آنهایی که به مدرسه ، کار خانه یا ادارات رفته بودند، بر می گردند و بعد از غذا خوردن و: کمی استراحت چند نفر باقیمانده خانواده را هم، با خود همراه می اورند!

  سنت بازار گردی یک سنت حسنه و: مقدس برای ایرانیان است. زیرا که در ایران بر حسب معماری شهری: پیامبر اسلام در شهر جدید مدینه در کنار شهر قدیمی یثرب، و امام علی ع در شهر جدید کوفه، مرکزیت با مساجد است و تنها کسانی میتوانند: در اطراف مسجد بمانند که تاجر یا کاسب ، و به دنبال روزی حلال باشند. حضور افراد بیکار و بدون شغل پسندیده نیست. لذا همه باید به نحوی در ارتباط با: بازار و کسب وکار باشند. تاریخ ایران و اسلام نشان داده که: بازار ها همیشه ثابت بوده اند، و لی ادارات و دارالخلافه ها، دست به دست می گشتند. و این یعنی که اقتصاد پویای ایران، قدرتمند و پابرجا و همیشگی بوده است.  مسئله مدیریت کسب و کار که: به تازگی غرب به ان پی برده است، امری هزاران ساله در ایران است. چه در زمان قبل از اسلام که پیشه وران و کشاورزان، از طبقات مهم جامعه بودند و: چه پس از اسلام که رو حانیون ما کار می کردند، و بازاری های ما هم در درس فقه و: آموزش قران حرف اول را می زدند.

  هم اکنون ما می بینیم که ماه اسفند، ماه بازار گردی است و: مردم حتی خرید هم نکنند حضور خود را در: بازار لازم می بینند و به اصطلاح بازار گرمی می کنند. و این یک نوع ورزش و تناسب اندام هم محسوب می شود. چرا که بازار گردی با دست پر، یعنی پرورش عضلات مهم بدن، در طول روز های زیاد . چیزی که غرب به تازگی فهمیده!: کم تحرکی مایه چاقی است، و مردم را به پیاده روی در روز به میزان: حداقل یک ربع ساعت توصیه می کند! چیزی که باید در ایران به عکس آن توصیه کرد: ای مردم مواظب سلامت خود باشید، و با پیاده روی زیاد عضلات خود را خسته نکنید.

  در شهر سازی سنتی ایران، هیچ میدان یا خیابان اصلی نیست که در آن بازار نباشد، و مردم عصر ها در ان گردش نکنند. تا جاییکه کوشش شهرداری ها به روش غربی ها، برای کشاندن مردم به پارک را خنثی کرده است. و اغلب بجای اینکه برای ورزش و: پیاده روی به پارک ها بروند، بعد از پیاده روی و بازار گردی، برای استراحت و خواب به پارک ها می روند البته ماشینی شدن زندگی، تاثیر خود را گذاشته و در سال های اخیر مردم بجای: بازار گردی با پای پیاده، به بازار گردی با خودرو مشغول هستند.  یعنی تمامی ترافیک سنگین عصر ها و شب ها، فقط برای بازار گردی است که: البته بعد از خستگی از بازار گردی، سری هم به پارک ها و رستوران ها می زنند! تا کمی هم خستگی به در کنند.

  سنت بازار گردی چندین حسن دارد: مانند تندرستی ، دید و بازدید و مذاکره و مصاحبه و مکالمه! مجهولات روانشناسی غرب ، علاوه بر آن معمولا اجناس ارزانتر و: از تولید کننده خریداری شده، و دلال ها حذف می شوند. دست اخر هم برخی از اجناس را ، به همسایه ها و فامیل ها می فروشند و سود بدست می اورند، و یا دست دوم و غیر لازم ها را هم به: مستحق می دهند و ثوابش را می برند. یعنی آنهایی هم که نتوانستند در بازار گردی مقدس شرکت کنند، از این بازار گردی عمومی بی بهره نمی مانند. پولدارتر ها می خرند و فقرا هم رایگان می برند.

بازار گردی مقدس

 

 جهانی نو شود به نوروز

     نوروز باستانی ایران از راه می رسد، در حالی که خیلی ها نسبت به آن آگاهی لازم را ندارند. نوروز یعنی نو شدن طبیعت و: زنده شدن جهان هستی پس از: یک مرگ طولانی و خواب زمستانی. وقتی که یک درخت در تابستان پر برگ بوده، در پاییز برگ های آن زرد شده می ریزد، و در زمستان به چوب خشکیده تبدیل می شود، چه کسی می تواند این چوب خشکیده را، دوباره به آن درخت تناور تبدیل کند؟ این گردش طبیعت که سالی یکبار وجود دارد، آیا تا کنون چند بار تکرا شده است؟ و دنیا چند بهار را به خود دیده است؟

 باید گفت قدمت نوروز به اول خلقت بر می گردد، آنجا که اولین بار بهار و پاییز طراحی شد، مردن و زنده شدن درختان ایجاد شدند. اما این اولین روز چه روزی است؟ آیا هفت هزار سال پیش با آمدن حضرت ادم بر روی زمین شروع شد، یا قبل از ان هم بوده است؟ قرآن کریم می فرماید دنیا در شش روز آفریده شد، ولی البته در جای دیگری می فرماید: این روز با روز هاییکه شما محاسبه می کنید فرق دارد. چه بسا یک روز آن میلیاردها سال نوری طول بکشد. زیرا روز و شب در کره زمین معنی دارد، و فقط 24 ساعت طول می کشد، ولی در خود خورشید یا کهکشان راه شیری، یا منظومه شمسی اینطور نیست.

  لذا معیار ها باید مطابق شرایط بر رسی شود. ولی دانشمندان زمین شناس، این موضوع  ساده را نمی فهمند! آنها می خیال می کنند همه جا روز و شب یکی است! و اگر خداوند فرموده دنیا را در شش روز افریده اشتباه است، چون دنیا بیشتر از شش روز طول کشیده، و این را لایه های زمین به اثبات می رساند. که برخی از آنان میلیارد ها سال طول کشیده تا بر روی هم انباشته شوند. ولذا آنها نمی دانند وقتی خورشید نبود یعنی هنوز آفریده نشده بود، روز را نباید مثل الان که خورشید هست، طلوع و غروب می کند حساب کرد  به نظر ما چه زمین و چه انسان، به یک مفهومی ازلی و ابدی هستند.  زیرا خلقت و خالقیت خداوند، ازلی و ابدی است. یعنی نمی توان تصور کرد روزی بوده که: خداوند در ان روز خالق نبوده، و چیزی خلق نکرده زیرا خلاقیت جزو ذات خداوند است. گرچه درک این موضوع مشکل است ولی باید، از معیار های این جهانی و معمولی کمی فاصله بگیریم، تا درک ان راحت باشد. همه میدانیم وقتی خداوند می خواست حضرت آدم را بیافریند، ملائکه گفتند باز هم می خواهی کسی را بیافرینی؟ پس قبلا هم آدم و یا مشابه ان بوده است. و برای این کار نمی توان زمان ابتدایی تعریف کرد.

  لذا نباید تولد حضرت آدم ابوالبشر را، با خلقت آدم ها یکی گرفت. بنابر این ممکن است حضرت ادم 6یا هفت هزار سال پیش، روی زمین امده باشد که بعد از چهل نسل، به پیامبر اسلام برسد و چهل نسل بعد از پیامبر هم، به زمان ما متصل شود. البته تمام این نسل ها در کتابی محفوظ است، که بخشی از آن نزد علمای رجال، یا دانشمندان نسب شناس موجود است. اما این به معنی ان نیست که: جسد انسان هایی متعلق به 50هزار سال یا دو میلیون سال پیش است، نباید پیدا شود. انسان کرومانیون در 50هزار سال پیش ، و افریک انتروپ در دو میلیون سال پیش وجود داشته اند. شاید روزی هم به میلیارد سال پیش دسترسی پیدا کنیم. زیرا در خلقت خداوند هرچه غور کنیم، به انتهای ان نمی رسیم، که به قطعیت بگوییم سیاره ما، فلان روز و ساعت متولد شد.

 دانش ایزوتوپ شناسی اگر باز هم پیشرفت کند، شاید لایه هایی میلیارد ساله پیدا شود! همانطور که تا چند قرن پیش، همه فکر می کردند زمین مرکز دنیا است، و ستارگان برای دور زدن زمین آمده اند. ولی بعد فهمیدند که برخی از اعضای منظومه شمسی، از زمین هم بزرگترند. و همراه زمین دور خورشید می گردند. امروز با تلسکوپهای عظیم در می یابند که: کهکشان های بزرگتر از کهکشان ما هم، وجود دارد که میلیون ها سال نوری با زمین ما فاصله دارند. لذا نو روز باستانی ایران، چه رسم هزار ساله باشد یا رسم یک میلیارد ساله، رسمی است که به انسان و طبیعت و: نو زایی و تجدید حیات مربوط می شود. گرچه ما مستنداتی داریم که می گوید: خداوند خود فرموده چنین روزی را جشن بگیریم، زیرا ابتدا خلقت در چنین روزی بوده و: شادی در این روز به معنی شکر گزاری: برای خداوندی است که این جهان را، برای ما خلق کرد. آنجا که به پیامبر حود می فرماید : اگر نو نبودی  افلاک را نمی آفریدم. لولاک لما خلقت الافلاک. 

New World to the New Year

شب عید و دستور های آن.

یکی از موفقیت های اقتصاد ایران، داشتن مرسومات مهم در بین مردم است که: باعث گردش اجباری بازار و بالارفتن "ترن اور" مالی بازار ها میگردد . یعنی نیاکان ما فهمیده بودند: برای رشد اقتصادی و توسعه تجارت، باید مصرف گرایی را در حد قابل قبولی رواج داد. مثلا شما باید حداقل سالی یکبار، همه وسائل خود را نو کنید: کفش نو بخرید لباس نو و حتی تخت و کمد و فرش و مبلمان . و این یعنی همه مشاغل باید به فروش شب عید، امیدوار باشند و همه تولیدات خود را، به بازار برده و به فروش برسانند.

  طبیعی است اگر اینطور نبود، مانند بافت فرسوده شهرها ، همه چیز رنگ فرسودگی و کهنگی می گرفت. و هیچکس حاضر نمی شد آن را عوض کند یا از نو بسازد. ما در همین موضوع بافت فرسوده شهری می بینیم:  پدر ومادران اغلب از اینکه خانه قدیمی خود را بفروشند، و به مکان جدیدی نقل مکان کنند هراس دارند. لذا سا ختمان ها معمولا بیش از عمر مفید خود، مورد بهره برداری قرار می گیرند. اگر عمر مفید مصالح عادی 30سال باشد، و عمر سازه های بتنی 50سال، ما می بینیم که در بافت فرسود مکان هایی داریم که: صد سال یا کمتر و بیشتر مورد بهره برداری است.

  گره کار آنموقع بیشتر می شود که: وقتی ساکنین آن را راضی می کنیم که: باز سازی کنند، محیط زیست و میراث فرهنگی و سریال های تلویزیونی، مانع می شوند! می گویند در ایتالیا برای عوض کردن دستگیره در، یا شیر و فلکه آب باید از میراث فرهنگی مجوز بگیرند، و اغلب هم مجوز داده نمی شود! می بینیم در همه اینها دستور هست و: مورد احترام هم هست، یعنی وقتی میراث فرهنگی دستور می دهد: فلان خانه تخریب نشود، تخریب نمی شود.

 اما وقتی به بانکها می رسیم، دستور کار بدی می شود و: برای جلوگیری از پایین امدن نرخ بهره و ارز خارجی، می گویند کاهش دستوری نرخ! و منظور آنها مسخره کردن دستور است. ولی کسی نیست به اینها بگوید: چرا دستور خوب است،  ولی نه برای نرخ سود!مانند اینکه  از قدیم گفته اند: مرگ خوب است ولی برای همسایه! چون مرغ همسایه غاز است .  سال ها بود که ما می گفتیم: نرخ بهره و ارز را کاهش بدهید، ولی بانکی ها می گفتند تورم بالا است، و نباید نرخ بهره از تورم کمتر شود. حالا که تورم تک رقمی شده، معلوم نیست چرا همه آن حرف ها یادشان رفته. تا دولت می گوید که نرخ را براساس گفته خودتان، کاهش دهید می گویند کاهش دستوری نرخ بهره.

  آقایان درب های کشور را بسته اند، و پنجره ها را هم کور کرده اند، تا هیچکس نتواند از بانکداری بین المللی، اطلاع پیدا کند و بداند در سرزمینی که آنها، به سرزمین کفر نامیده اند، اصلا بهره بانکی وجود ندارد و: یا حداکثر دو تا چهار درصد است. دولت هم که می خواهد دریچه ای باز کند، او را مسخره می کنند.

  آنها با این کار همه چیز را مسخره می کنند: شعور مردم دموکراسی و علم، حداقل چیز هایی است که آنها تخریب می کنند.  در اسلام و دموکراسی و در عقل هر کسی، دستورات امری قابل اجرا است. یعنی وقتی امام یا پیامبر دستور می دهد، باید اطاعت کرد زیرا خیر امت در اطاعت از انبیا و اولیا است، که هیج منفعتی برای خود نمی خواهند بلکه برای امت زحمت می کشند.

  دمکراسی هم دستور دارد، یعنی در دموکراسی، اقلیت باید تابع نظر اکثریت باشد. و دستورات آن ها را مو به مو اجرا کند. در سازمان های نظامی و اداری، اصلا گفته می شود: چرا وجود ندارد، و هر دستوری باید اجرا شود. اگر اینطور نباشد پس پارلمان بیهوده است. زیرا مردم نماینده انتخاب می کنند تا: قانون تصویب کند برای اجرا، وقتی قانون اجرا نمی شود و: دستورات روی زمین می ماند، یعنی چه؟  وقتی مردم رئیس جمهور انتخاب می کنند، اگر قرار باشد دستورات او اجرا نشود، یعنی لولوی سر خرمن! گرچه حتی آن لولوی سر خرمن هم، دستوراتش توسط پرندگان اجرا می شود! و الا آن را هم بی خاصیت می کرد و: کسی به سراغش نمی رفت. حالا که رئیس جمهور دستور می دهد که: بانکداری از بنگاه داری جدا شود، و به وظایف خود عمل کند، چرا اجرا نمی شود؟ این فقط خواسته رئیس جمهور نیست، بلکه خواسته تمام ملت بجر روسای بانک ها است! یعنی دیکتاتوری یک اقلیت محارب با خدا و استثمار گر بر اکثریت مردم.

شب عید و دستور های آن.

 

قبیله ای سترون

قبیله ای سترون که جرات صلوات فرستادن ندارد! در سخنرانی روز ملی شهید در سالن وزارت کشور، شاهد بودیم که رئیس جمهور برای شهدای حرم، ادای احترام کرد و در تایید ماموریت انان گفت: حرم اهل بیت و ائمه خط قرمز ما است. بعد خواست که از حاضرین تایید بگیرد لذا گفت: چه کسی اجازه می دهد که به حرم تجاوز شود؟ و منتظر جواب بود که صدایی از هیچکس در نیامد، نه اینکه آنها نمی شنیدند که رئیس جمهور چه می گفت، بلکه نمی دانستند چه عکس العملی نشان دهند!   چون در این گونه موارد، آنها با سوت و کف سخنان رئیس جمهور را تایید می کردند، ولی حالا روز ملی شهدا بود و نمی شد سوت و کف زد! و شاید هم چون تا بحال چنین موضع رادیکالی را، از رئیس جمهور ندیده بودند، نمی دانستند آیا ایشان ان را از ته دل می گوید، یا برای جلسه  و مطابقت با شرایط ان این حرف ها را می زند. چون می فرمود برای ما عراق و سوریه و فرقی نمی کند، هرجا به حرم امامان ما هجمه شود، مقابل انها می ایستیم .

  البته یک سوال باقی مانده که: آیا بقیع جزو حرم اهل بیت نیست، و مدافعان حرم حق ورود به این موضع را ندارند؟ بهر حال 4 امام از امامان شیعه در انجا هستند، که قبلا گنبد و بارگاهی داشته اند. و در اینکه آل سعود پدر داعش، آن ها را تخریب کرده هیچ شکی نیست، ولی چرا کسی از این حریم دفاع نمی کند، و یا جرات دفاع از ان را به خود نداده است. البته دلایل زیادی دارد: یکی اینکه مشمول مرور زمان شده، و دیگر کسی آن را به یاد نمی اورد. و در واقع پدران ما باید دفاع می کردند که نکردند. دوم اینکه ممکن است آل سعود ناراحت شود! و این خادم الحرمین که مشتری گلاب قمصر ما است، حیف است که از دست بدهیم، چونکه سیاست ما جذب سرمایه های خارجی است نه دفع آن.

  اما متاسفانه باید گفت: هزینه همه جرم ها و جنایت های داعش و آل سعود، از جیب همین ایرانی ها پرداخت می شود! البته با  پولشویی مقدس و قابل قبول!  هربار یک ایرانی به عربستان می رود، لا اقل سی میلیون تومان یعنی ده هزار دلار می پردازد، و این پول مستقیما به جیب آل سعود می رود. و آل سعود هم آن را بین فرزندان تروریست خود: امثال داعش و .. تقسیم می کند. برای همین است با اینکه ارتباط آل سعود با ایران قطع است، ولی از حج ایرانیان  ممانعتی به عمل نمی اید. زیرا که درآمد آل سعود از نفت منفی شده، و فقط همین درآمد برایش باقی است.

   پس بنابر این چه از راه سیاسی و اعتقادی برویم، و چه از راه فرهنگی و اقتصادی، راهی جز سقوط آل سعود، و ایجاد مدیریت جهانی حج باقی نمی ماند. یعنی تا موقعی که آل سعود هست، بقیع مخروبه خواهد ماند و داعش، و دیگر گروه ها هم وقتی ببینند که: نماد تشیع از بین رفته، و هیچ کس نمی تواند از ان دفاع کند، به خود جرات می دهد که: دیگر اثار باقی مانده را هم تخریب کند. ممکن است حرم حضرت رقیه را نتواند تخریب کنند، ولی عمار یاسر و حجر بن عدی و دیگران را که می توانند. بنابر این یک تهدید دائمی بر علیه امنیت ایران محسوب می شود.

   از نظر اصول کلی هم این موضع قابل بررسی است، تا وقتی ریشه تروریسم از بین نرفته، مبارزه با سر شاخه های انان فقط باعث فرسودگی: ارتش های عراق و سوریه می شود. بلایی که به جان مردم آنجا افتاده، که در اصل قرار بود بر سر ایرانیان بیاید! زیرا نقشه اصلی داعش دور زدن کردستان عراق، و رسیدن به مرزهای ایران بود. ولی آسیب به خانوارهایی وارد شد که در این مسیر واقع شدند.

  اصول انسانی هم حکم می کند که: آل سعود باید از بین برود زیرا، حضور داعش و تقویت مالی و نظامی آنها، از سوی آل سعود باعث کشته شدن میلیون ها: عراقی و سوری بطور مستقیم، و دیگر کشورها بطور غیر مستقیم شده است. علاوه بر آن در ایامی که کودکان ایرانی، غرق  در شادی رسیدن سال نو، و دریافت عیدی هستند، کودکان سوری و عراقی در مرزهای: ترکیه و اروپا با مرگ دست وپنجه نرم می کنند.

  شاید آنها قدرت تحلیل نداشته باشند، و ندانند که برای چه آواره شدند، ولی خدای آنها هست و میداند، آه مظلوم هم مسیر خود را پیدا می کند، و به هدف اصابت می کند. اینهمه مرگ و میر که در آل سعود، برای همین آه مظلومان است . و فقط یک موشک می خواهد که: به حیات این خاندان ننگین خاتمه دهد.

القبلية تعقيمها

 

خط مشی فاطمی در رهبری جهانی،

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید،  نشناخته توصیف مقامش نکنید،

هرکسی که در او محبت زهرا نیست،  علامه اگر هست، سلامش نکنید،

چه کسی امروز رهبر جهان است؟ جواب این سوال به قول طلبه ها سهل ممتنع است، یعنی در ظاهر ساده است، ولی در واقع مشکل است . در ظاهر ساده  است چون هرکسی، برای خود و یا ایدئولوزی خود، کسی را رهبر می داند. نیازی هم ندارد که دیگران حرف او را بپذیرند. مثل اینکه اظهر من الشمس است، یعنی کاملا واضح است که: مثلا رهبر جهان رئیس سازمان ملل متحد است! اما همه میدانند که رئیس سازمان ملل، در واقع رئیس یک سازمان است، نه رهبر جهانی  زیرا، رهبر جهانی باید خصوصیات خود را داشته باشد، و فقط یکی از خصوصیات ان جایگاه قانونی است.

 به زبان ساده، رئیس سازمان ملل حتی قدرت اداره سازمان خود را هم ندارد! یعنی برای دریافت بودجه و یا هر کار دیگر، باید به شورای امنیت التماس کند، و لذا در همه کار ها هم، نظر شورای امنیت را برتر از همه میداند. شاید بگوییم پس شورای امنیت، رهبری شورایی جهان را در دست دارد! ولی این هم درست نیست، زیرا همه آنها به فرمان اسرائیل، بعنوان رئیس شورای امنیت نگاه می کنند! بطوریکه اگر او موافق نباشد، آمریکا یا انگلیس ،همه قطعنامه را ها را وتو می کنند که ارزشی برای اجرا ندارد.

  حالا ممکن است راه ساده تر باشد و: بگوییم که امریکا یا اسرائیل رهبر جهانی است! اما اینهم درست نیست زیرا: اسرائیل بدون کمک مالی آمریکا هیچ کاره است، و امریکا هم بدون کمک مالی آل سعود، کاری از پیش نمی برد.  منابع مالی عربستان هم از دو چیز است: درآمد نفت و درآمد حج،

درآمد نفت که به پایان رسیده و: زودتر از آنچه که همه اندیشمندان اقتصادی پیش بینی می کردند، آل سعود به فلاکت رسیده و زمین گیر شده است. البته آنها پیش بینی کرده بودند که: نفت سی سال دیگر تمام می شود، و آغاز بدبختی آل سعود وآل صباح و آل خلیفه است. ولی حالا آنقدر قیمت نفت پایین امده که: آل سعود آرزو می کند کاش نفت تمام شده بود! زیرا دیگر هزینه ای نمی شد. چون الان درآمد نفت فقط به جیب دلال ها می رود، و هزینه های استخراج و تصفیه و انتقال آن، برای آل سعود مانده است. و در مخمصه ای گیر کرده که اگر تولید نکند ، با اعتصاب کارکنان و فقدان حمایت جهانی روبرو می شود.

     بنابر این در زمان ما، این قدرت حج است که میتواند رهبری جهان را در دست بگیرد. منابع عظیم درآمدی و حکومتی که 1400سال پیش، برای چنین روزی طراحی شده بود! قران صراحتا می گوید که به حج بروید تا: منافع خود را مشاهده کنید.

 این منافع همان منابع مالی و: نیروی انسانی موردنیاز برای رهبری جهان است. در بین حجاج هم اگر بررسی کنیم، همه انها برای پرداخت هزینه های اولیه خودشان هم، بودجه کافی ندارند: مخصوصا کسانی که از آفریقا یا آسیای دور می آیند. بلکه همه این درآمد ها از جیب ایران است. اکنون براساس برآورد های اولیه، هزینه هر حاجی ایرانی  30میلیون تومان، یا ده هزار دلار است. اگر صدهزار حاجی در یک نوبت اعزام شوند، درآمدی بالغ بر یک میلیارد ایجاد می شود، که بدون هزینه های اولیه یا سرمایه ای است!یعنی سود خالص است. لذا مدیریت مالی جهانی به دست ایرانی ها است.

   تنها بحثی که می ماند این است که:  کدام رهبر ایرانی می تواند رهبر جهانی باشد؟ طبیعتا کسی که فقط در چارچوب ایران فکر می کند، برای رهبری جهانی مناسب نیست. چرا که رهبر جهانی باید جهانی فکر کند، به فکر مسلمانان میانمار و: شیعیان پاراچنار و گرسنگان آفریقا هم باشد  نگاه ناسیونالیستی به این سبک که: فقط در جاییکه منافع ایران است، حضور پیدا کنیم راه رهبری جهانی را برما بسته نگه می دارد. چنانچه امریکا هم بخاطر همین نگاه نابود شد.

    لذا باید در ایران کسی که می خواهد رهبر آینده ایرانی باشد، باید که جهانی فکر کند. رفاه و پول و اشتغال را، فقط برای ایران نخواهند. همانطور که امام زمان عج چنین است. همه انسان های جهان باید برای این رهبر جهانی، ارزش داشته باشد. همانطور که گرسنگی  و فقر را، برای ایرانیان مناسب نمی داند، برای جهانیان که همه مخلوق خدا و: خانواده او هستند فکری بکند. بداند اگر داخل مرز های ایران امن باشد کافی نیست، امنیت برای طفل یمنی یا کودکان امریکای لاتین هم لازم است. و این افتخار نیست که دنیا در: اتش باشد و ایران جزیره ارامش

سياسة فاطمي في القيادة العالمية،

تحلیل بر اساس تعارض  یا اصول؟

 یک تفاوت راهبردی در تحلیل شرایط: عینی و اجتماعی وجود دارد که: برخی ها شرایط را براساس تضاد و یا تعارض ارزیابی می کنند، و عملکرد خود را براساس: عکس آنچه دشمن انجام می دهد، پایه گذاری می کنند.  درحالیکه دشمن امری ذاتی نیست، بلکه بالعرض و بیرونی است. و تکیه بر عملکرد  او و انجام دادن افعال معکوس آن، نمی تواند یک استراتژی دائمی باشد. بلکه باید تحلیل شرایط راهبردی براساس: اصول پایه گذاری شود و: فارغ از همه تعاریف، عملکرد افراد با آن سنجیده شود.

  زیرا چه بسا دشمنان ما کار های خوبی هم بکنند، ما نباید آن کار ها را هم بد بدانیم. مثلا اگر مالیات کسانی را که به امور خیریه کمک می کنند، ببخشند یا کم محاسبه کنند، ما نباید برعکس عمل کنیم و مالیات آنهایی را که: خیر هستند بیشتر نماییم؟ ممکن است در صحبت یا محاوره بگوییم: ما حرکت های خوب دشمن را هم قبول داریم، ولی وقتی تحلیل بر پایه تعارض باشد، این مشکل همیشه وجود دارد که: از خود بپرسیم کدام کار دشمن خوب است؟ و باید تقلید شود و کدام بد است؟ که باید بر ضد ان رفتار کرد.

در واقع ما باید به جنبه های اثباتی: عقاید خود تکیه کنیم، نه جنبه های سلبی رفتار و عقاید دشمن خود. چون جنبه های اثباتی دائمی و همیشگی است، ولی جنبه های سلبی همانطور که از نامش پیداست، گاهی ممکن است سلب شود. مثلا اگر همه عملکرد ما این باشد که: ببینیم دشمن از چه کار ما تعریف می کند، آن را انجام ندهیم، گاهی ممکن است دشمن از روی نقشه این کار را انجام دهد. مانند رستم که به اکوان دیو گفت: مرا در دریا بیانداز! در حالیکه میدانست او برعکس عمل می کند، و در خشکی رهایش می کند.

علت درست بودن تحلیل های امام راحل هم، بر همین مبنا است ایشان می گفت: ما به تکلیف خود عمل می کنیم. الان در شرایط امروز که ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا س است، اصول و مبنای تحلیل ما باید رفتار و گفتار فاطمه سلام الله باشد. نقل است که حضرت علی ع بجز در مسائل: امامت بعد از رحلت پیامبر، در همه کار ها از فاطمه سلام الله راهنمایی می خواست. و هرچه ایشان می فرمود انجام می داد. زیرا فاطمه جدا کننده است، یعنی بین حق و باطل و درست و نادرست، ایشان است که میتواند نظر بدهد.

  امروز هم اگر می خواهیم ببینیم که عملکرد: آل سعود درست است یا خیر، همه باید به فاطمه سلام الله اقتدا کنیم. اگر آل سعود کینه این بانو را در دل داشته باشد، و نخواهد فدک را آباد کند، و یا بیت الاحزان را آزاد کند، باید با ان دشمنی کرد، و او را ازبین برد. حتی در دولت ایران هم همینطور است. اگر ساخت موشک ها و سلاح ها، و انجام هزینه های فراوان نظامی و شبه نظامی، که تورم را بر مردم تحمیل می کند، فقط برای قدرت نمایی، و در تعارض با آمریکا باشد، نیت درستی نیست. باید همانطور که در دفاع مقدس، نام فاطمه زهرا تابلوی پیروزی های ما بود، اکنون نیز موشک ها ناو های جنگی ما، در خدمت این بانو باشد:شمشیری که بهر علی نباشد در نیام به  موشکی که بخاطر فاطمه نباشد خاموش به!

چه سال ها زحمت کشیدند، و با رمز یا زهرا و یا فاطمه س، قله های پیروزی را یکی پس از دیگری فتح کردند. و امروز که همه قله ها در دستشان است، دریغ از یک نگاه قدرتمندانه به بقیع! و یاد فاطمه و اولاد ایشان. البته هرچقدر بخواهید اشک می ریزند! و بر سینه و سر می زنند ولی، یک موشک شلیک نمی کنند. آیا مادر سادات ارزش شلیک یک: موشک اشتباهی هم به ریاض ندارد؟ آیا هنوز هم باید بازار ابوسفیان در کنار: مدینه گرم باشد و بیت الاحزان فاطمه خاموش؟

 می بینیم مسئله انحراف به همین سادگی است! از ترس آل سعود، منکر همه فضائل ائمه  ومادر سادات می شویم. می گوییم که مشکلات ایشان باید با: مذاکره یا مناظره با دشمنان بقیع، حل و فصل شود. یعنی تنها جایی که حزب الله، باید سازش کند بر سر حق فاطمه است! حزب الله  حق ندارد بر سر فلسطین سازش کند، و یا در میز مذاکره با امریکا سازش کند، اما اگر در مورد بقیع سکوت کند، بهتر است و با تخریب کنندگان آن، سازش نماید اشکالی ندارد. حتی به دست بوسی انها هم برود مبارک است.

تحلیل بر اساس تعارض

سال فاطمی تمام شد ولی.

حتی موشک های دوربرد سپاه هم نتوانست کاری بکند. قبر بی بی پیدا نشد، قبور نواده هایش هم آباد نشد. راز این موضوعات در چیست؟ آیا لجبازی موضوع را عوض می کند؟ یا اینکه آن را برای مدتی از دسترس مردم خارج می کند؟ چرا با اینکه سادات در همه جای دنیا هستند، مادرشان غریب است و جای ان معلوم نیست؟ و با تمام موشک ها و اژدر انداز ها و: قایق های تند رو هم نمی توانند به قبور ائمه، مخصوصا شیخ الائمه امام صادق ع رسیدگی کنند؟

 عده ای می گویند انها عرب هستند، خرج برای انها برای ایرانی و فارس مجاز نیست، چونکه مانند چراغی است که به خانه رواست ..اما اعراب هم حاضر نیستند: پای بقیع بایستند و آنجا را آباد کنند! آنها این عده را از خود نمی دانند، انها را منتسب به ایرانی دانسته و طرد می کنند! حالا باید پرسید که راه وسط کدام است؟ اولا که عرب بودن عیب است یا حسن؟ اگر ائمه ،عرب بودند که در بین اعراب احترام داشتند! و اینجور مزار آن ها تخریب نمی شد، و اینطور مخفیانه کفن و دفن نمی شدند. عرب حد اقل هیچ چیز نداشته باشد، غیرت و حمیت دفاع از عرب و عربیت را دارد. چه در گذشته که یک قبیله برای: خونخواهی یک نفر بپا می خواستند، و چه الان که سیصد میلیون عرب، برای خود اتحادیه دارند و هم پیمانی، که هرکس به یکی از اعراب تجاوز کند: یعنی به همه آنها تجاوز کرده است.

    ولی وقتی پای مادر به میان می آید، همه آنها از ترس رنگ می بازد. غیرت عربی وجود ندارد تا: جلوی یک دختر 18 ساله را بگیرد، تا او به مسجد نرود و سخنرانی نکند. غیرتی عربی وجود ندارد تا: جلوی پیرمردی را بگیرد،که مادر جوان بارداری را سیلی نزند، و در خانه اش را به آتش نکشد. غیرت عربی وجود ندارد تا: دختران و نوه های پیامبر را سر برهنه، در کوچه ها بگردانند و: مردم به انها سنگ بزنند.

   ولی غیرت الهی وجود دارد! تا دختر جوانی 18ساله پیامبر، چادر سر کند و به مسجد برود و: برای امت پیامبر سخنرانی کند، و خود را معرفی نماید و از ولی امر خود دفاع نماید.غیرت الهی وجود دارد که :عقیله بنی هاشم در جمع سران و: فرماندها و پادشاهان و سفرا، در مجلس یزید با صدایی علی گونه، داد سخن بدهد و همه انها را به زیر سوال ببرد. و مانند مادر خود، ابتدا به معرفی خود بپردازد، تا ثابت کند که غیرت عربی، همه چیز را فراموش می کند! حتی نام دختر و نوه پیامبرش را. این غیرت الهی در همه فاطمه ها، و زینب ها باید وجود داشته باشد.

 اما حالا دیگر باید منتظر دستانی از ایران بود، که به کمک بشتابد. همانطور که در همه جا، به اسلام کمک کرد.  از طرح ایجاد خندق که توسط سلمان فارسی داده شد، تا دعوت از نوادگان رسول برای زیستنی ارام، و امن در سر زمین خودشان. از همسر گزینی امام حسین ع تا: سرازیر شدن امامزادگان به سرتاسر ایران، همگی دست ایرانی را برای کمک به مادر نشان می دهد. آیا وقت ان نرسیده که بر: غربت این مادر و فرزندانش، در بقیع نقطه پایانی گذاشته شود؟ و یک موشک ناقابل هزینه شود؟

مگر انها قرشی (کورشی ) نبودند؟ و از سلاله حضرت ابراهیم علیه السلام، که فرزندش را به دستور الهی بین اعراب برد؟ شما ببینید که قبرس(سایپرس) کراوات و خراسان( کورشان) کی روش و قرشی هم، همه تلفظ گوناگون کورش است. و این یعنی علاقه انها به ایران، علاقه به زاد بوم خودشان است، که از ان دور شده بودند. و ایرانیان در واقع به خودشان کمک می کنند، و باید که این کمک را ادامه دهند. ایرانیان بدانند که اگر فاطمه سلام الله، زجر دید و اگر امام حسین ع شهید شد، یکی از دلایلش آن بود که اعراب جاهلی به انان شک داشتند. آنها از اصالت این خانواده و: پیوستگی انان به حضرت ابراهیم خبر داشتند، و برای همین انها را قومی از کورش ( قرشی) می خواندند، و همیشه بغض اصالت دار بودن این خانواده، آنها را رنج می داده است.

 اکنون نیز که چهره عرب جاهلی، در افرادی مثل عادل الجبیر و ملک سلمان است، بخوبی می توان کینه انها را نسبت به این خاندان، در چهره تک آل سعود خبیث دید. عادل الجبیر اعلام کرده که ایران، اگر رفتار خود را عوض کند، حاضر است روابط مجدد برقرار کند! ولی او باید بداند که ایران، دست از فاطمه و خاندان او برنخواهد داشت، و تنها در صورتی که بقیع باز سازی شود، آل سعود را به رسمیت خواهد شناخت.

ان فاطمي فيلق

ضایعات عمدی و غیرعمدی

  گویا در بسیاری از موارد، ضایعات بیش از اصل مواد، قیمت دارد زیرا افراد سعی می کنند: اصل را به ضایعات تبدیل کنند! همانطور که مردم با شستن ماشین و: کف خیابان با آب تصفیه شده، در واقع آب را به فاضلاب تبدیل می کنند، مسئولین دولتی هم میوه های: فرد اعلا قاچاق شده از خارج را به کود تبدیل می کنند! شاید در نظر اول مسخره باشد و یا حتی: امری ضد عقل و ضد عرف و قانون و شرع باشد، ولی این کار را می کنند. نمونه اش همین امروز لودر گذاشتند و: تمام میوه های وارداتی را با خاک یکسان کردند.

  واقعا باید پرسید به چه دلیل این کار را می کنند؟ در حالیکه بد بینان و سیاه نمایان می گویند 50درصد: مردم با سوء تغذیه ناشی از عدم مصرف: میوه جات روبرو هستند، آیا صحیح است اینهمه میوه نابود شود؟ یا بهتر آن بود که کلیه میوه های کشف شده را، مصادره کنند ولی به جای نابود کردن، آن را به فقرا بدهند و یا صورتجلسه کنند: تحویل سازمان بهزیستی و کمیته امداد بدهند؟  بعضی موقع ها آدم فکر می کند: کسی که این آئین نامه را نوشته مغزی به اندازه یک نخود داشته! که اصلا فکر نکرده انعکاس این حرکت چه هست؟  یا حتی حاضر نشده به حرف منتقدان گوش بدهد، یا حداقل ان را بشنود. واقعا باید به این طور مقررات نویسان گفت: مگر شما از کره مریخ آمده اید و: از وضعیت معیشتی مردم روی زمین خبر ندارید؟  فرقی نمی کند کشاورز خارجی یا داخلی، برای این میوه ها زحمت کشیده، این ها نعمت خداوند است، حرام هم نیست که بگوییم مانند مواد مخدر، باید امحا شود. چرا این کار را می کنند؟

البته یک فرضیه هست، که شاید این کار را توجیه کند، و ان اینکه در دنیای سرمایه داری می گویند: سر ما را بشکنید ولی نرخ ما را نشکنید! مثلا در امریکا برای اینکه قیمت گندم، کاهش پیدا نکند مازاد بر عرضه را از کشاورزان می خرند، وبه دریا می ریزند! در حالیکه در همان امریکا، مردم بدون نان و غذا بسیارزیاد هستند و: اغلب در صف نوانخانه ها به انها غذای: بدون نان و گندم هم نمی رسد.  عدالت اقتصادی حکم می کند که این کار را نکنند، بلکه کاهش قیمت نان و آرد را مبارک بدانند، فراوانی تولید گندم را شکر گذار باشند، در حالیکه همه این ها علامت کفران نعمت است، و خداوند را به غضب وامی دارد، و نهایتا می بینیم که سیل و زلزله و طوفان، دمار از روزگار همان مردم را در می آورد و زندگی شان را به باد می دهد.

 نه تنها در این کار ها، ضایعات سازی عمدی می کنند، در بسیاری از از کار های دیگر هم همینطور است: مثلا در رستوران ها غذاهای دور ریز فراوان است، که میتواند چندین گرسنه را سیر کند. البته برخی ها رعایت می کنند و: به اندازه ای که میل دارند، غذا سفارش می دهند و یا، برخی رستوران ها پول غذای کامل را می گیرند، ولی به خواسته مشتری غذای کمتری به او می دهند، ولی این کفایت نمی کند.

 زیرا بسیاری از این اصراف ها، و یا تولید ضایعات تمیز! در ارگان های دولتی صورت می گیرد، که اغلب به عنوان سیاست تنیهی یا تشویقی است. در مورد برق و آب و بنزین و: دیگر حامل های انرژی مشاهده کردیم که: با سهمیه بندی هم، ادارات دولتی تبعیت نکردند و تحت نام: ماموریت های محرمانه و غیره، به اصراف بنزین و آب و برق پرداختند.  فقط مردمی که کم مصرف می کردند، کمتر مصرف کردند!

  بنظر می رسد که مجلس شورای اسلامی ، شورای نگهبان و اداره تنقیح قوانین  ریاست جمهوری و فقها و علمای حقوق، باید کاری اساسی کنند و در کلیه قانون ها باز نگری کنند. و موارد تولید ضایعات تمیز را از بین ببرند. مثلا دارو و غذا و میوه جاتی که بازرسی می شوند، لازم نیست همه آنها معدوم شوند. باید انها را به مضر و غیر مضر تقسیم کنند . موادی مانند مواد روانگردان و تریاک و امثال آن هم، کاملا مضر نیستند زیرا میتوان با تغییر کوچکی، از انها به عنوان تولید دارو و پادتن استفاده کرد. چه رسد به میوه ها و غذا های سالم، که اشکال محتوایی ندارد بلکه،  اشکال قانونی و شکلی دارد  اگر حتی امکان مصرف انها در داخل هم نباشد، مردمان گرسنه و فقیر در جهان زیاد هستند. چرا باید پول نفت و گاز و پتروشیمی ایران، صرف خرید میوه و تره بار شود؟ وحالا که شده چرا با نابودی انها از بین برود؟

 فلسفه ای که بعد از 12قرن اشکار می شود!

   با مطالعه حکم انتصاب تولیت جدید آستان قدس رضوی، مخصوصا در بعد کمک به فقرا امری که 12قرن پیش، پایه گذاری شده بود امروز آشکار می شود. شاید روزی که امام رضا ع به مرو و مشهد فراخوانده شد، همه گفتند چرا اینهمه آزار و اذیت به امام رضا ع وارد می شود؟ و او را از خانواده و بستگانش در مدینه جدا می کنند؟ و به آنسوی ماوراء النهر یعنی: مرو و خجند و طوس می برند؟  امروز معلوم شد که امام رضاع آمده است تا: قطب اقتصادی بزرگی بنام ایشان، و در جوار مرقد ایشان برای کمک: به فقرا ماوراءالنهر تشکیل شود.

   شاید ایران کشور شیعه باشد، ولی سادات و علویان در همه جا پراکنده هستند، و اگر رهبری مناسبی داشته باشند، که از انان حمایت کند ذخائر بزرگی از نیروی انسانی: پاک و مطمئن را ایجاد می کنند، که میتواند اساس تمدن نوین در جهان باشد. ولی متاسفانه رهبران مسلمان اعم از شیعه و سنی، فقط در فکر حفظ کلاه خود هستند تا باد نبرد! و فریاد هل من ناصر حسینی را، فقط برای کربلا و روز اربعین می دانند! در حالیکه از نواده  امام رضا ع پرسیدند: زیارت امام حسین ع دارای ارزش بیشتری است، یا زیارت امام رضا ع؟  فرمود زیارت امام رضا برتر است، زیرا برای زیارت امام حسین ع، همه مردم اعم از شیعه و سنی  ومسلمان و غیر مسلمان می روند، ولی فقط شیعیان خاص به زیارت امام رضا ع می ایند.

   شیعیان اغلب از نظر مالی ضعیف هستند، زیرا مایل نیستند حق و ناحق کنند و مال یتیم بخورند، و یا مال حرام در زندگی انها داخل شود، به همین جهت اغلب در آرزوی زیارت امام رضا ع از دنیا می روند. سریال جدیدی که از صدا و سیما پخش می شود: نشان می دهد نه فقط سادات هند بلکه همه شیعیان و سادات جهان که امام رضا را دوست دارند ، در شرایط سخت زندگی می کنند. و سفر انها به مشهد وزیارت امام رضا ع، چون باید با پول حلال باشد، به یک رویا می ماند. البته زیارت خانه خدا و امام حسین ع این طور نیست، زیرا در قرآن امده هرکس مستطیع باشد، و امکان سفر و خرج در راه داشته باشد، حج بر او واجب می شود.

  اما از انجا که زیارت امام رضا ع، حج فقرا نام گرفته این است که علاقه انها را بیشتر کرده است. همه کسانی که نمی توانند به زیارت خانه خدا در مکه برون،د و یا به زیارت امام حسین ع در عراق موفق شوند، حداقل انتظار خود را زیارت امام رضا ع قرار می دهند. این است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در حکم خود، به چنین موضوعی می پردازد. برخلاف کشورهای خاورمیانه و غرب، که اغلب دارای جمعیت کم و مساحت زیاد هستند، در شرق و همسایگان امام رضاع ،جمعیت غوغا می کند: چین و هند و پاکستان و اندونزی، شاید سه چهارم جمعیت جهان را داشته باشند، که به امام رضا هم نزدیکترند.

  پیشنهاد ما این است که کانال ترانزیتی رایگان، برای این مسافران ایجاد شود. یعنی همانطور که در اربعین حسینی همه میتوانند: با حداقل هزینه عازم شوند و سفر اربعین، نه تنها برایشان هزینه ندارد، بلکه پذیرایی و اسکان هم رایگان است، آستان قدس هم در ایام شهادت امام رضا ع، خط ترانزیتی زائران پیاده موجود را توسعه، و برای هر کشوری خطی ایجاد کند تا: اشخاص زائر وقتی در این خط وارد می شوند، دیگر هزینه ای پرداخت نکنند یا: لا اقل مجبور نباشند که هزینه پرداخت نمایند.   مثلا یک خط ترانزیت بین مشهد و ارومچی چین، یکی بین مشهد و دهلی نو و: حتی بین تمام پایتخت ها ایجاد شود. این خط ترانزیت باید امکان پیاده روی یا: حمل مسافر رایگان را داشته باشد. دولت حتی نباید دراین روزها، از مسافران ویزا طلب کند یا گذرنامه بخواهد. فقط میتواند محدوده مشخص کند، تا اگر کسی از این محدوده خارج شد، مانند مسافر عادی با ان برخورد شود . این تحول عظیم از تفکر جوان و فعال: تولیت جدید بر می آید و هزینه های انهم قابل تامین می باشد. زیرا می توان در مسیر حرکت، به هیات ها، کمک مالی کرد، یا انها راتشویق کرد تا با ایجاد ایستگاه های صلواتی و: استفاده از کمک های مردمی، زائران را پوشش بدهند. مسلما خود امام رضا هم بود، رضایت می داد تا بجای انباشتن طلا در گنبد و بارگاهش، به مسافران در راه مانده کمک شود. و زائران فقیر لااقل سالی یکبار بتوانند به: زیارت مشرف شوند و یا برخی از انان، حداقل در طول عمر خود زیارتی داشته باشند.

A philosophy that becomes evident after the 12th century!

 

توانمندی های فوق تصور ایران،

حدود 180هیات تجاری از بلند پایه تا دون پایه، پس از برجام به ایران سفر کرده اند، و همین تعداد نیز از ایران به کشورهای دیگر رفته اند. اگر هزینه هر نفر را ده میلیون تومان در نظر بگیریم، و هر هیات را 20نفر بدانیم، بطور متوسط 72میلیارد تومان هزینه این رفت و امد ها شده است. و هنوز قراردادی اجرایی نشده، و مبادله ای صورت نگرفته است. البته به گفته رئیس جمهور 120فقره قرارداد، نهایی شده یا امضا گردیده است.

  امضا کردن و اجرایی شدن با احتیاط انها در مقابل ایران، مسئله مهمی است و ان این است که آنها، با توانمندی های ایران آشنا نبودند، و به خیال خود آمده بودند، تا دوباره همه چیز را جارو کنند و ببرند، و یک لقب توسعه نیافته یا در حال توسعه هم، به ایران بدهند تا دانشمندان اقتصادی و اجتماعی ما هم، مثل بلبل ان را تکرار کنند. دکتر قالیباف در سخنرانی خود در در کنفرانس حمل و نقل، به این نکته اشاره کرد و گفت: ما هر وقت به کلمه کشورهای توسعه یافته می رسیم، ناخود آگاه می گوییم: البته ایران جزو کشورهای توسعه نیافته، و یا در حال توسعه است!

  اما به قول استاد توسعه، محمد تقی حسینی ما فقط 30میلیون نیروی کار اماده و تحصیلکرده داریم، که سرمایه اصلی ما است و: امکانات نفت و گاز و معادن  در درجه دوم اهمیت قرار دارد. امروز ایران مانند دو سال پیش یا حتی ده سال پیش نیست. ایران امروز رتبه اول گازی را در جهان دارد، یعنی بزرگترین ثروت جهان را در خود ذخیره کرده است. رتبه دوم نفت ایران یعنی داشتن: ذخایر صد و پنجاه ساله از طلای سیاه در زیر زمین های ایران. معادن کانی و غیر فلزی و ذخایر دریایی در خلیج فارس، دریای عمان و دریای مازندران که مثال زدنی نیست!

  اما معلوم نیست که چرا عده ای: هم زبان با استعمار گران همه این ها را نادیده می گیرند، به گفته دکتر روحانی چشم خود را بسته و می گویند شب است ! باید چشم های خود را باز کنند و ببینند که: ایران امروز همه داشته های جهانی را در حد اعلا دارد. و اقتصاد ایران علیرغم تبلیغات آنها، یک اقتصاد مقتدر و پویا است که: توانسته با تمام تحریم های ظالمانه مقابله کند. وقتی خود کشورها و نمایندگان آنها می ایند، متوجه برتری تمام مزیت های اقتصادی ایران، بر کشور خودشان می شوند، ولی برخی ایرانی ها آن را متوجه نمی شوند.   در حالیکه ایران کشور چهار فصل است، و چهل درجه اختلاف دما بین شمال غربی و جنوب شرقی ان وجود دارد، آنها اصرار دارند که ایران کشوری بیابانی و بدون آب و علف، و در حال ازبین روفتن و ویران شدن معرفی کنند. همه کشورهای اروپایی هرکدام فقط به: اندازه یکی از استان های ماهستند. این فقط به مساحت انها نیست، محصولات کشاورزی انها هیچکدام قابل رقابت با: محصولات کشاورزی و دامی ایران نیست. انگلستان فقط سیب زمینی دارد، که از ان انواع خوراکی ها را درست می کند! درحالیکه فقط سیب زمینی های: طارم سفلی از میزان تولید انها بیشتر است.

  کارخانجات آنها همگی به سرمایه و تقاضای ایران بستگی دارد، و دراین مدت تحریم انها بیشتر ضرر کردند. زیرا کشورهای ضعیفی چون کره و تایلند جای انها را گرفتند، و چین هم باقدرت تمام انها را به زمین زد. در نفت و گاز که اصلا حرفی برای گفتن ندارند. و محتاج سهم گاز ایران هستند که به: سوی انها باز شود تا از شر: روسیه و بازیهای سیاسی ان راحت شوند.    یکی از دلایل سرد بودن این تعاملات، آن است که انها می دانند درایران نیروی انسانی، زبده و باهوش حرف اول را می زند. اگر ایرانی ها یکبار کار انها را ببینند، امکان ندارد که آن را تولید نکنند. و اصلا شرط ایران هم همین است که: انتقال تکنولوژی بکنند، و این یعنی بیکار شدن تدریجی آنها و: ازبین رفتن کل مزیت هایی که تاکنون، در لوای مخفی کاری از ایران پنهان کرده بودند  یکی از دلایل مهم دیگر هم این است که: حالا دیگر می دانند که ایرانی ها ببو گلابی و احمق نیستند، که هرچه انها می گویند اینها تکرار کنند. و اینطور نیست که بنشینند و: امار سازی انها را باور کنند، و فکر کنند که خیلی عقب هستند .  امروز حتی امار سازی ایران هم پیشرفت کرده است. می بینیم که در یک گزارش اقتصادی سازمان ملل، محیط کسب و کار ایران در عرض یکسال 40پله ترقی می کند! زیرا میدانند که این بار ملت ایران از انها مطالبه می کند، و می خواهد که مبنای  اماری خود را بگویند، نه انکه ان را مانند وحی الهی، بدون کوچکترین شکی قبول کند. 

پنجمین جشنواره نفت و رسانه کلید خورد

جنبه های مختلف خودگردانی

آیا خود گردانی یا خود اتکایی مفید است یا مضر؟ اکنون پس از سال ها تجربه خود گرانی در فلسطین، ثابت شده که این دولت خود گردان نیست. بلکه کسان دیگری هستند که آن را می گردانند: اگر عربستان و یا اسرائیل و امریکا، کمک های مالی خود را به ان قطع کنند، هیچ کاری از دست ان برنمی اید .در همین اعتصابات معلمان سرزمین های اشغالی، معلوم شد که حقوق معلمان، به پایین ترین وجه ممکن پرداخت می شود. زیرا انها قشر زخمتکشی هستند که: به کودکان استقلال و آزادی و مقاومت را یاد می دهند، و این امری نیست که مورد تایید تشکیلات خود گردان باشد.

 درحالیکه اگر واقعا خود گردان و خود اتکا بود، باید بالاترین حقوق و دستمزد را به معلمان پرداخت می کرد، تا آنان در رفاه کامل باشند. علاوه بر حقوق معلمان، باید به انها حق سفره یا حق میانجی گری و: مساعدت های مالی هم پرداخت کنند. زیرا که معلمان در سر زمین های اشغالی، نه تنها تدریس می کنند بلکه مانند: همه جای دنیا که مردمان فقیری دارد، باید کمک های مالی هم بکنند. یعنی به دلیل ماهیت شغلی همه مردم و: مخصوصا شاگردان از انها انتظار دارند: به کودکان بی بضاعت کمک کنند. کودکانی که از راه دور می آیند، معمولا نه کفش سالم دارند و نه لباس کافی، و اعلب هم گرسنه به راه می افتند و دچار سوء تغذیه هستند.

  در کردستان عراق هم همینطور است. آنهاییکه ادعای خود گردانی یا خود اتکایی دارند، بیشترین ظلم را بر مردم اطراف خود روا می دارند. کردهای ساکن در اربیل، شاید اگر در اقلیت نباشند در حد اکثریت هم نیستند، ولی همه امتیاز ها به انان داده می شود! اعراب و ترک ها و حتی فارس ها، شهروندان درجه دو یا سه محسوب می شوند! اعراب که اکثرا از مناطق جنوبی می آیند، به مشاغل پست همچون باغبانی و رفتگری مشغول می شوند. کار های سنگین و طاقت فرسا به ترک هایی که: از محدوده کرکوک و امثال ان هستند، داده می شود و فارس ها هم گرچه ادعا می شود: هم زبان هستند ولی اغلب به آنها، به دیده جاسوس نگاه می کنند و: در مشاغل حساس جایی برای انها در نظر نمی گیرند. و گاه می بینیم یک جوان بی تجربه کرد زبان، سرپرست چندین مهندس فارس هستند که اغلب، از ایران آمده و در: پروژه های بزرگ آنها مشغول کار هستند. حتی از امتیاز زبان کردی، برای رمز گویی هم استفاده می کنند: یعنی اغلب کردی صحبت می کنند تا: دیگران از نقشه های آنان خبردار نشوند.

  این مشکل چندانی نیست، مشکل اصلی از انجا ناشی می شود که اکنون، این خود گردانی و خود مختاری کرد نشین ها، باعث چالشی بزرگ برای چهار کشور: ایران و عراق و ترکیه و سوریه شده است. البته خود کردها این موضوع را نمی دانند، یا به ان علاقه نشان نمی دهند، ولی امریکا و داعش و اسرائیل، از این نقطه ضعف استفاده می کنند. مخصوصا اخیرا هم که روسیه، به انها اضافه شده است. این هماوایی باعث ازبین رفتن: تمام زحمات روسیه در جنگ با داعش شده است. و ممکن است اعتبار خود را، در ایران نیز ازدست بدهد.

  چرا که روسیه به همراهی چین، به دنبال اتحاد نظامی با ایران هستند تا بتوانند: پیمان ورشو را برای مقابله با نفوذ: پیمان ناتو احیا نمایند. ولی با عدم پذیرش ایران تا کنون، کاری از پیش نبرده اند و این موضع گیری روسیه میتواند: آن را باز هم عقب تر ببرد. البته موضوع خود گردانی یا خودمحتاری، در شوروی سابق امری پذیرفته شده بود. همانطور که می گویند: شوروی از کلمه شورا گرفته شده، یعنی کشور شوراها و مقصود از شوراها را، در روسیه بعداز فروپاشی به فدرال تغییر وجه دادند. یعنی روسیه فعلی بجای کلمه شوروی، از کلمه فدراتیو یا فدرال استفاده کرد. ولی عملا خواستار است که جایگزین آن شود.

   در حکومت فدراتیو، معمولا روابط خارجی با حکومت مرکزی است، و ارتش نیز یک ارتش مرکزی است. در حالیکه به مرور از این تعاریف خالی می شود. یعنی مثلا در کردستان عراق، حتی روابط خارجی نیز مستقیما صورت می گیرد، ارتش ان هم بنام پیشمرگه مستقل است. و برعکس در جمهوری فدراتیو روسیه، یا فدرال آلمان نه تنها ارتش و: روابط خارجی از مرکز هدایت می شود، بلکه حتی برای اداره دفاتر احزاب و ساز مانها هم، از مرکز مدیر اعزام می شود: تا خط مشی مرکزیت را پیاده کند.

جنبه های مختلف خودگردانی و خود اتکایی

اخراج ایرانی ها، یا اخراج شیخ نشین ها؟

یکی از شیخ نشین ها اعلام کرده که: باید ایرانی ها را از آنجا اخراج کنند! کسی نیست از ایشان بگوید: این شما هستید که آنجا را اشغال کرده اید، و باید بیرون بروید.  زیرا که اگر از منظر دموکراسی نگاه کنیم، هیچیک از دولت های شورای همکاری خلیج فارس، انتخاب ملت خودشان نیستند و اگر، همین امروز در این کشورها رفراندوم شود، خواهند دید که هیچ محبوبیتی ندارند، و باید هرچه زودتر مقام های خود را ترک کنند. آل سعود که خودش حتی تا کنون، یک بار هم انتخابات برگزار نکرده است. بقیه کشورهای تابع نیز همینطور هستند. در کویت که مجلس وجود دارد، می بینیم که اکثریت منتخب مردم شیعه هستند و مخالف دولت می باشند.

 در بحرین اصلا انتخاباتی نیست، و یک مشت اهالی یک خاندان کثیف به نام: آل خلیفه بر ان حکومت می کنند، که به زور تانکها و سلا ح های عربستان و: ماشین جنگی آل سعود بر تخت خود تکیه زده اند. در قطر و امارات وضع از این بدتر است، اصلا صحبت از انتخابات جرم است، و بحث نابخشودنی است، هرکس این کار را بکند از همه امتیازات خود تعلیق می شود، و اگر اصرار کند در زندان می میرد، و یا اعدام می شود.

البته دولت عمان کمی ملایمتر  ومردمی تر است، و اینهم به خاطر نزدیکی دولتمردان ان با ایران است، که باعث رعایت حقوق مردم خودشان شده است. البته  کشور عمان و دیگر کشورهای شیخ نشین، همگی از ابتدا جزو ایران بودند. اگر ایران در دهه 1960 در عمان و در جنگ ظفار، حضور نداشت کمونیست ها ان کشور را با خود برده بودند. بحرین هم تا همان دهه  1960استان چهاردهم ایران بود. که با توطئه انگلیس از ایران جدا شد. نامگذاری عربستان هم نشان می دهد که: کل عربستان تا بخشی از یمن جزو استان های ایران بودند.

تاریخ نویسان می دانند که: زمان ظهور پیامبر اسلام، عربستان جزو استانهای ایران بوده، و فرماندار فارس داشت. خسرو پرویز به همین فرمانداران دستور داده بود که: پیامبر را دستگیر و از بین ببرند، تا دین او نابود شود . ولی فرماندار وقتی با پیامبر صحبت کرده بود، به درستی سخنان ایشان ایمان آورده، و مسلمان شده بود و فرمان پادشاه ایران را اجرا نکرده بود.

  به جز این موضوع  اگر ایرانی ها را از این کشورها بیرون کنند، دیگر جمعیتی باقی نمی ماند! زیرا بهترین تجار و سرمایه دار و معلم و.. همه این کشورها ایرانی و ایرانی الاصل هستند که: اغلب از بوشهر و شیراز به انجا مهاجرت کرده اند. حتی آنهایی که به قهر از تهران به آنجا رفته اند و: بسیاری از انان پناهنده شدند، یا تغییر هویت داده و یا اقامت دائم گرفته اند، ایرانی هستند و آنقدر خائن نیستند که: وطن و اصالت خود را بفروشند. آنها چه کسی را می خواهند اخراج کنند؟  همین زمزمه شوم در دهه 1970در عراق هم بود. مخصوصا در زمان آغاز حکومت صدام، بسیاری را به جرم ایرانی بودن، بیرون کردند ووارد خاک ایران نمودند. ولی آنها سواد نداشتند و نمی دانستند که: تیسفون پایتخت ایران بوده است، و اگر قرار است ایرانی ها را اخراج کنند، باید تمام مردم پایتخت و اطراف آن، یعنی کل عراق را اخراج می کردند! اما دیدیم که این اخراج به ضرر انها تمام شد، و اکنون همه ان اخراجی ها در راس: حکومت عراق قرار دارند.

  این درس زیبا برای انها است که بدانند: اگر بخواهند ایرانی ها را اخراج کنند، یعنی سند نابودی خودشان را امضا کرده اند. البته الان هم دوران 1970نیست که: سالها طول بکشد، یا به جنگ عراق با ایران منجر شود، بلکه اکنون همه شیرازه های کاری انان، در دست ایران است. و اگر تاکنون برای تغییر رژیم انها اقدامی نکرده است، از بزرگواری ایرانیان است که: می گویند در بین همسایه ها دشمنی نباشد.

  و الا همه میدانند در برابر اینهمه ظلمی که: عربستان به ایرانی ها نموده، فقط یک موشک ایران کافی است که کاخ آنها را ویران کند. و دنیا را از لوث وجودشان پاک کند. انها حکومت هایی نیستند که پشتوانه مردمی داشته باشند، به همین دلیل با یک بمباران مراکز حساس انها، حکومت بطور کلی ساقط می شود. لذا انها بدانند که انگشت در لانه زنبور نکنند، که گرفتار خواهند شد و: همین چند صباحی هم که مهلت دارند، از انها گرفته خواهد شد.

مراسم درختکاری

آقای رئیس جمهور،  ما بحران آب نداریم.

آقای رئیس جمهور، ما بحران آب نداریم.
زیرا آمار های وحشتناکی که از خشکسالی در ایران داده می شود، معلول کمبود آب نیست، بلکه سوء مدیریت آن است. نمونه آن کم آب شدن دریاچه ارومیه است، که به دلیل ایجاد سد های زیاد در: حوضچه آبریز تلخینه رود و زرینه رود، باعث کاهش آب ورودی به دریاچه شده است. و یا اینکه ایجاد جاده میان دریایی، در فاصله تبریز و ارومیه، باعث ایجاد حفره های جدیدی شده که: دبی آب دریاچه را از دست داده است. تجارت پر سود نمک هم باعث شده تا مراکز اداری نیز، چندان پی گیر این موضوع کم آبی نباشند.
کم آبی محدوده سیستان و بلوچستان هم باز به همین دلیل است: که در ان سوی ایران در افغانستان، با ایجاد سدها مانع رسیدن آب به رودخانه هیرمند می شوند. البته راه حل آن هم ساده است: باید از افغانستان خواست که به حقابه ایران احترام بگذارد. البته لازم نیست که انها تمکین کنند که تمکین هم نخواهند کرد! زیرا وزیر آب افغانستان فردی است که قبلا: والی هرات بوده و خانه شیعیان را اتش می زده است. لذا میتوان با حفر چاههای عمیق در کنار مرزهای آبی هیرمند افغانستان، حقابه خود را از حلقوم انان بیرون کشید، و آب کشاورزی ان منطقه را تامین کرد.
در تهران هم آب کم نیست فقط کافی است که: مردم 20درصد صرفه جویی کنند. و اگر هم نکردند که این کار را نمی کنند! میتوان از محل بازیافت فاضلاب آن را تامین کرد. زیرا مردم ایران بنابر دستور شرعی نیاز به مصرف آب دارند. ممکن است در اروپا افراد هنگام قضای حاجت، از دستمال استفاده کنند، ولی دستور صریح اسلام است که باید از اب استفاده کرد، و به میزانی هم آب مصرف شود که: اطمینان از رفع نجاسات حاصل شود. زیرا به این وسیله دیگر بدن انسان، بد بو نمی شود تا مثل اروپایی ها مجبور شوند: بجای اب از عطر و ادکلن، برای رفع بوهای نامطلوب استفاده کنند. درست که گفته شده با نصف لیوان هم می شود وضو گرفت، ولی روزی 5 بار باید این کار را کرد، و این لازمه تماس دائم بدن با آب است، که در سلامتی بسیار موثر است. و بجای اینکه اروپاییها 6لیوان آب بخورند تا: نیم لیوان ان جذب پوست شود، ما مستقیما آب را به پوست می رسانیم. مصرف اب در کشاورزی و صنعت هم همینطور است، و این نشان می دهد که کشور ایران پرآب بوده، که مردم به آن عادت کرده اند. و این درست برخلاف تبلیغات غربی ها است، که می خواهند ایران را بیابان معرفی کنند، زیرا تصور انها این است که ایران یک استان از: عربستان است و مردم ایران شتر سواری می کنند، و سوسمار می خورند!
رشته کوه های البرز و زاگرس بلندترین رشته کوهها، و پهن ترین انها هستند. و همین امر باعث می شود: بسیاری از آبهای جاری در میان دره ها بمانند. اکثر انها به صورت دریاچه، مانند دریاچه ارومیه و بختگان و پریشان و جازموریان در میایند، که هرکدام از این ها بیش از هزاز متر بالاتر از سطخ دریا هستند، ولی اکنون به آبهای زیر زمینی تبدیل، و از مسیر بستر های موجود، به عربستان و امارات منتقل شوند. و اگر بجای سد های خاکی و رو زمینی، سد های آبی زیر زمینی زده شود، از خارج شدن آب های شیرین از: ایران جلوگیری خواهد شد.
پایین آمدن سطح دریای مازندران، در خشک شدن تالاب ها و مرداب ها نقش موثری داشته است، زیرا سد های ایجاد شده در رودهای ولگا، اترک و ارس، باعث کم آب شدن دریای مازندران گردیده، و نهایتا از سرازیر شدن ان به سفره های زیر زمینی، و جلوگیری از ذخیره سازی در تالاب ها شده، و آن ها را به باتلاق تبدیل کرده است. راه چاره ان هم تونل زدن به دریای عمان و خلیج فارس است، تا از طریق انتقال آب، سفره های زیر زمینی سیراب شده، و آبهای ایران دوباره زنده شوند. اگر تاریخ را مطالعه کنیم حتی کویر لوت ایران، زمانی دریاچه بوده است. و استان یزد تا این اواخر جنگل داشته است، ولی چه شده که به کویر تبدیل شده اند؟ مطالعات ما نشان می دهد که: بر اثر کنده کاری های زیر زمینی برای: قنات و چشمه و آب رسانی به روستاها و شهرها، منافذ زمین سر باز کرده و آب های ایران را، که اکثرا در هزار متر بالاتر از سطح آب دریا ها است، به خود کشیده است. و در نهایت چون ایران برخلاف تصور همه، فلات است و عربستان از مناطق پست حاره ای است، این آبها دراثر بهم پیوستن به: حفره های پایین دستی منتقل شده، و از زیر دریای عمان و خلیج فارس، به استان های شرقی عربستان، مخصوصا قطیف سرازیر می شوند.

آقای رئیس جمهور،  ما بحران آب نداریم.

 

احیا شورای رهبری و حذف یارانه،

احیا شورای رهبری و حذف یارانه، : اولویت های مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی آینده.

حالا که خود آقایان هم از نتیجه آرا ی مردم تهران، در روز انتخابات 7 اسفند شگفت زده شده اند، تصمیم دارند از خجالت این مردم  در بیایند. لذا مجلس شورای اسلامی آینده، در اولویت کاری خود برای رفاه حال مردم و: ازبین بردن بیکاری و فاصله طبقاتی ، تصمیم گرفته که در اولین قدم یارانه ها را حذف نماید.  زیرا یارانه نقدی از آثار باقی مانده دوران احمدی نژاد است، و اگر بتوانند این اثر را هم مانند مسکن مهر، به اخر برسانند و تمام کنند تا از شر آن خلاص شوند، بهترین کاری است که کرده اند.

  بر اساس استدلال آقایان، یارانه نقدی گدا پروری است و: مردم با دریافت 45 هزار تومان، هیچ مشکلی از شان حل نمی شود. ولی اگر این 45هزار تومن ها به دولت داده شود، می تواند با ان مشکل کسر بودجه،  بیکاری و همه مشکلات را یک شبه حل کند. از محل همین بودجه می تواند به بیکاران وام اشتغال بدهد، کار خانه ها را از طریق تزریق نقدینگی فعال نماید، بیمارستان ها را باز سازی کند. پول زیاد هم که آمد، میتوانند با آن به سفر های خارجی بروند، خوش بگذرانند و خستگی اینهمه مبارزه با احمدی نژاد، و آثار باقیمانده او را از تن بیرون کنند.

  البته طر ح های دیگری هم در راه است: قراردادهای نفتی و گازی را بدون مشکل، تکمیل و ادامه دهند. چون دیگر کسی نخواهد بود که ایراد بگیرد، و بخواهد وزیر نفت را استیضاح کند. به قول وزیر خارجه، مردی که هولوکاست را انکار می کرد رفت! ومرد هایی هم که از کرسنت و قراردادهای: دیگر نفتی و گازی ایراد می گرفتند، رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نکردند.

مبارزه با فساد هم یکی از برنامه های مجلس جدید است. آنها تمام بودجه های مصرف شده در: دوران قبل از دولت یازدهم را، غیر قانونی اعلام خواهند کرد و هر جا خرجی شده، باید برگردانده شود. تمام صندوق ها و بانکهایی که تاسیس شده، پول هایی که در سازمان های بازنشستگی و غیره جمع شده، باید کلا به دولت داده شود، تا دولت آن را صرف مسافرت های خارجی: برای توسعه روابط ایران با کشورهای غربی کند، و دشمنی های قبلی را به دوستی تبدیل نمایئد.

مجلس خبرگان هم با پیدا کردن رئیس جدید، برنامه های خیلی مهمی در پیش رو دارد: در اولین جلسه باید بتواند شورای رهبری را احیا کند، و براساس نظرات هاشمی رفسنجانی، که دریک مجلد و به تیراژ وسیع منتشر شده، تعدادی در ان عضو شوند. مهمترین انها می تواند نوه حضرت امام خمینی ره باشد، تا شاید راهی باز شود وحق نوه ایشان ادا گردد، و از ایشان هم عذر خواهی صورت گیرد.  کلیه خلاف هایی که شهرداری، از اماکن عمومی وخصوصی داشته، و یا اماکنی را پلمپ کرده، به سبب همکاری با خبرگان باید فک پلمپ شود. زیرا اکثر آنها ستاد خبرگان بودند، و حمایت های زیادی از آنان نمودند. لذا باید بخاطر زحماتی که کشیدند، و هزینه هایی که نمودند، لا اقل یک پاداش که حق خودشان هم هست دریافت نمایند. شهردار هم حق ندارد جلوی خلاف این افراد را بگیرد. و الا ممکن است در انتخاب مجدد دچار اشکال شود. زیرا این بار کسی رقیب اوست که: پدرش در مجلس خبرگان بالاترین رای ممکنه را بدست اورده است.

علاوه بر این قرار است که خبرگان، دارای بودجه محرمانه بیشتری باشند و: محل انها از جای کوچک فعلی، به یکی از کاخ های شاه منفور منتقل شود. و با همه کشورهای اسلامی مخصوصا: آل سعود و عربستان و قطر روابط مجدد برقرار شود، از انها عذر خواهی هم انجام شود. مقام فقهی فقهای وهابیت به رسمیت شناخته شود، اختلافات فقهی باید از طریق مناظره حل شود، و در صورت امکان با انها ازدواج فامیلی هم صورت بگیرد، تا دیگر انها نتوانند مکه را تعطیل کنند. و ارتباط باید به قدری با انان صمیمی شود، تا دیگران نتوانند بین وهابیت و شیعه، اختلاف افکنی کنند و یا اینکه بخواهند: بین دو کشور مسلمان ایران و عربستان دشمنی ایجاد نمایند.  با این روش ها کشور ایران، با همه دشمنان خود اشتی بین المللی اعلام می کند، و لذا هیچ مشکلی با اعزام حجاج نخواهیم داشت. و نباید مسائل کوچک مانند تولید نفت و پایین امدن قیمت نفت، باعث دشمنی با آل سعود شود شود. زیرا ما از زمان مصدق دنبال پول نفت نبودیم، و حالا هم توفیق اجباری شده است.

به گزارش سمیه بی کس

همگرایی و ناهمگونی ژئو پلیتیکی،

  در انتخابات ایران همانطور که پیش بینی می شد، لیست مورد نظر رادیو بی بی سی حذف شد، و از سه نفری که فرمایش کرده بود، دو نفر رای نیاوردند و یک نفر هم، به قول برخی ها به عنوان نخودی قاطی شد! و این به معنی ان است که همگونی و ناهمگونی ها، در مرز های مشترکی با هم بسیار شبیه می شوند، و تشخیص انها مشکل می شود. مثلا در مورد همین سه نفر، سوال اینجاست که ایا این لیست های: مخالف سه نفر بودند که، به بی بی سی خط می دادند؟ یا بی بی سی به انها خط می داد؟

   به عبارت کلی تر: ضدیت با اسلام و قران و ایران، از داخل به خارج ساطع می شود؟ یا از خارج به داخل نفوذ می کند؟ در تحلیل های اولیه قبل از انتخابات، تحت عنوان نفوذ، نظریه دوم مطرح می شد، ولی بعد از انتخابات نظریه اول مطرح است. یعنی در ان موقع می گفتند چون رادیو بی بی سی، اعلام کرده که به یزدی و مصباح و جنتی رای ندهید، مردم باید برای مخالفت با انها هم که شده، به این سه نفر رای دهند وحتی رای اول باشند، تا این ضدیت کاملا مشخص شود: که مردم توجهی به آنسوی مرزها ندارند، و از بیگانگان خط نمی گیرند.

  اما حالا که این امر واقع شده و عکس قضایا اتفاق افتاده، حالا تفسیر آنطرفی ها با تیتر درشت پخش می شود. یکی می گوید خداوند مومنین را یاری می دهد، همانطور که در قران وعده داده شده، دیگری می گوید خداوند کارهای خود را پیش می برد، و.. و اینهمه توصیف برای یک لیست، آن هم از یک شهر معنی بسیاری را در: تئوریزه کردن این سخنان به وجود می اورد. از یکسو مردم خودشان رای دادند ولی می بینند: آنطور که رای دادند نشده است. سکوت بسیار عمیقی مردم را فرا گرفته، که باز هم چه اتفاقی می خواهد بیافتد؟ آیا رای اوردن برای این بوده که: سرو صدا و شلوغ نباشد، و امنیت احتماعی به خطر نیافتد؟ و مانند سال 88 صدای تقلب بلند نشود؟

  این مصلحت نظام است و: باید طوری مهندسی شود که کسی اعتراض نکند. آنها می دانند اگر گروه مقابل رای می اورد، ساکت نمی نشست و شاید نقشه همان 88 را داشت، ولی اگر گروه مثلا اصولگرا رای نیاورد، هیچ اعتراضی نمی کند! زیرا اعتراض آنها به جایی نمی رسد. به چه کسی شکایت کنند؟ اما در هر صورت میتوان اینطور تصور کرد که: همگرایی ژئو پلیتیکی، باعث شده تا همه نداها و اندیشه ها، مات و مبهوت از این جریان باشند، و هیچکس نتواند نه اعتراضی بکند، و نه تاییدی داشته باشد! زیرا مهندسی طوری ارائه شده است که: جای هیچ حرفی را باقی نمی گذارد.

  البته راه دیگری هم هست و ان اینکه: تصور کنیم همیشه همینطور بوده است، یعنی مهندسی آرا به راه میانه یا مختلط نمی اندیشیده است. زیرا یک نمونه ان در شورای شهر مسئله ساز شد. دیدیم فقط یک نفر می تواند با تغییر موضع، از به اصلاح طلبی به اصولگرایی، شهردار را تعیین نماید. البته این نامگذاری ها هم فقط برای شناسایی و جداسازی است. زیرا چه بسا کسی که اصولگرا هست ولی عملا اصلاح طلب باشد، مانند علی مطهری یا برعکس اصلاح طلب هم، اصولگرا شود مانند خانم راستگو.  در حسابداری هم همینطور است، خیلی ها معنی بدهکار و بستانکار را نمی توانستند درک کنند. من برای انها توضیح می دادم که : شما نگویید بدهکار یا بستانکار، بگویید آلفا و بتا! آن وقت منطق حکم می کند کسی که آلفا نیست بتا باشد! بانک اگر بدهکار نیست، پس بستانکار است. چون اگر هیچکدام نباشد، اصلا در حسابها پیدا یش نمی شود! منطق ژئوپلیتیکی هم می گوید: باید ایران توسط ایرانی اداره شود، و با رای ایرانی انتخاب شود. ولی ممکن است عده ای هم بگویند: این انزوا طلبی است! باید ایرانی را جهان و قدرت های جهانی انتخاب کنند، و آنها نظر سوء ندارند بلکه می خواهند: کسانی روی کار بیایند که تعامل با جهان را بلد باشند، نه اینکه دور ایران را دیوار بکشند، و بر همه حکومت ها فحش بدهند! یکبار اگر می گوییم مرگ بر اسرائیل اشکالی ندارد، ولی عده ای این را ادامه می دهند و: مرگ بر امریکا و مرگ برانگلیس و مرگ بر فرانسه و مرگ بر آل سعود .. رابه دنبال ان می گویند!

  درواقع مانند اصول مهندسی طراحی صنعتی یا سازه ای، در ترسیم رقومی جایگاه ناظر مهم است: اگر از بالا نگاه کند، همه جهان یکپارچه هست و اگر، از دیدگاه قومی نگاه کند، همه اقوام دیگر با او دشمن هستند و او: به تنهایی  نمی تواند از پس همه اقوام برآید.

Convergence and geopolitical diversity

  ادراک و موقعیت ژئو پلیتیک

    ادراک و موقعیت ژئو پلیتیک

      درک انسان از عالم خارج، مانند انعکاس تصویر در آینه است، یعنی مفهوم ذهنی انسان، انعکاس موقعیت جغرافیایی و طبیعی و سرزمینی، یا همان ژئو پلیتیکی است. برای همین، با اینکه مفاهیم عالیه و انتزاعی در ذهن ها، شبیه هم هست ولی هرگز مثل هم نیستند. یکی از این مفاهیم موضوع: دین و مذهب و خدا است. که در سه حوزه جغرافیایی، سه نوع برداشت از خدا و دین وجود دارد: خدای شرق و خدای غرب و خدای خاورمیانه، که با هم تفاوت اساسی هم دارند. و این هم معلول سیالیت و: روانی جمعیت در محدوده جغرافیایی می باشد.

     خاورمیانه مرکز تمدن جهان و ظهور پیامبران الهی بوده، و لذا به دیدگاه آنان، بسیار نزدیک است. ولی شرق و غرب که دور تر بوده اند، یا دورتر شده اند، از این مفاهیم خالی هستند و: در خط افراط یا تفریط قرار گرفته اند. حتی از لحاظ منایع زیر زمینی و رو زمینی و: ثروت های خدادادی و موجودات نیز، خاورمیانه در تعادل کامل قرار دارد: نزدیک به 70 درصد انرژی حهان، از خاورمیانه تهیه می شود و گلوگاه اقتصادی، و مورد توجه همه جهان است. از همه مهمتر مرکز تقسیم جهان به شرق و غرب، جنوب و شمال است. یعنی وقتی بگوییم جنوب آمریکا یا جنوب شرقی آسیا، آن را مقید و تعریف کرده ایم، ولی وقتی فقط می گوییم شرق یا غرب، این مطلق گرایی مربوط به خاورمیانه و مخصوصا: خلیج فارس و ایران و تهران است.

 غرب و غربی، به تمام مردمی گفته می شود که: در غرب ایران یا خاورمیانه هستند. شرق یا شرقی هم افراد یا: مکان هایی هستند که در شرق خاورمیانه و یا ایران هستند. از آن دقیق تر در داخل خاورمیانه، ایران مرکزیت دارد و در ایران هم، تهران مرکز هست. یعنی وقتی می گوییم جنوب ایران، شامل تمام شهرهایی می شود که: در حنوب تهران هستند و وقتی می گوییم: شمال ایران، تمام مکان هایی است که در شمال تهران قرار دارد. و به همین سیاق شرق و غرب ایران هم، با تهران سنجیده می شود.

این موضوع از قدیم هم همینطور بوده است، یعنی ری یا شهر ری که نام قدیم تهران بوده است، از ایام قدیم هم همین معنی را داشته است. و در تاریخ صدر اسلام هم دقت کنیم، اهمیت حاکمیت بر: ری چندان زیاد بوده که این سعد، پسر سردار فاتح ایرانی، برای به دست گرفتن حکومت ری، فرزند پیامبر و نوه رسول خدا، یعنی امام حسین ع را در صحرای کربلا به شهادت می رساند. بنابر این برداشت اصلی از دین و خدا و پیامبر هم، در همین راستا است.

 لذا برداشتی که آل سعود یا دیگران، از دین اسلام یا یهودیت و مسیحیت و: حتی بودایی و برهمایی دارند، هیچکدام درست نیست. و باید برای اینکه بدانند درست هست، یانه به مرکزیت آن یعنی: تهران یا قم مراجعه کنند. حال اگر تضاد را دو مرحله ای بدانیم، یعنی حق و باطل را در نظر بگیریم، در مقابل قم، قدس و در مقابل تهران، تل اویو مطرح است. یعنی اصلی ترین تضاد را باید: در این دو قطب دید ولی اگر، سه قطبی بدانیم آنوقت آل سعود هم، در داخل قرار می گیرد. آل سعود مظهر افراط شرقی و: صهیونیزم به عنوان مظهر تفریط غربی، مطرح می شود و راه میانه یا صراط مستقیم و: راه درست را از تهران و قم باید فرا گرفت.

 این امر بدلیل سیالیت جمعیتی هم درست است، زیرا اگر تمام اقوام دنیا را در نظر بگیریم، از محدوده جنوب دریای خزر، یا همان دامنه های البرز توزیع شده اند. البته روایت های تاریخی، کوه جودی را گفته اند، که این کوه جودی، هم در شمال و هم غرب و جنوب دریاچه مازندران گفته شده است . و آثار کشتی نوح هم، در روسیه و داغستان و هم در قفقاز و: آذربایجان و هم در ارارات و دیار بکر، به دست امده است ولی  ممکن است: این آثار بر اثر دست به دست شدن، به انجا ها رفته است.  و این به ان معنی است که: شرق و غرب نه تنها از سرزمین های پدری رفتند، بلکه از دین و رسوم پدری هم بیرون رفته اند. و به طور خلاصه دوری یا اخراج انان از سرزمین پدری باعث دوری انها از مفاهیم دین و عقلایی هم شده است . بنابر این دریافت مفاهیم اصلی دین و مذهب، و یا هر نوع عقلانیت و تئوری پردازی، باید از سرمنشا آن یعنی ایران باشد، تا درست و صحیح باشد. و الا با غرض و مرض، الوده شده و عقده های تاریخی و جغرافیایی، در شکل انحراف مذهبی مانند: تکفیری ها خود را نشان می دهد.

 

یکی شدن ادیان یا یکی بودن آن.

قرن نوزدهم و بیستم را باید عصر: خیانت به بشریت نام نهاد زیرا که: کلیه دستاورد های ان، عکس العمل قرون وسطی بوده، و چشم بسته به تمام ایدئال های بشری، پشت پا زده و انها را به نابودی کشانده است. گرچه هنوز هم به این روش در قرن: بیست و یکم هم برخی ها ادامه می دهند، ولی امروزه دیگر کسی خریدار آن فلسفه و علوم: کاملا دگماتیست و هیستریک ان موقع نیست. دنیایی پر از منجلاب فساد و تباهی و: نابودی اخلاق و ایمان و عدالت و فروتنی. از نظر انها همه چیز باید علمی می شد و اگر نمی شد، حق حیات نداشت و علم را هم خودشان تعریف کرده بودند: که درست در مقابل دین قرار می گرفت.

 آنها می خواستند خدا را هم در زیر: چاقوی جراحی خود ببینند. یا اگر به کره ماه سفر کردند، خدا را در انجا ملاقات کنند و بگویند که: این ماهستیم که کرات خلق کرده ترا، یکی پس از دیگری از چنگ تو در خواهیم اورد، و ترا بازنشسته خواهیم کرد! اما امروزه دیگر کسی این لاطائلات و چرند و پرند را قبول ندارد. البته اروپا  معمولا در خط افراط و تفریط، حرکت می کرده است. یا مانند دوران قرون وسطی، هرچه عقلانیت بود کنار می زد، و یا مانند قرون جدید هرچه خارج از : عقلانیت بود باید از بین می رفت! و این خود محور و عقل محوری را، اومانیسم هم نام گذاشته بود!

 آنها درس تاریخ ادیان درست کرده بودند، و برای اینکه واحد های بیشتری بگذرانند، دین را پاره پاره و به هزاران قسم نمودند! در حالیکه همه ادیان یکی بودند و: این دشمنان بودند که می خواستند: بین پیامبران و کتب انها جدایی بیاندازند. امام خمینی ره به زبان ساده فرمود: اگر همه انبیا الهی یک جا جمع شوند، هیچ اختلافی بین انها ظهور نخواهد کرد. زیرا منشا همه ادیان خدای واحد است، که از موقعی که بشر هم نبوده حضور داشته، و بعد از انقراض بشر هم وجود خواهد داشت  آنها ابتدا ادیان را به ادیان توحیدی و غیر توحیدی تقسیم کردند! اگر دین را خدا فرموده، پس فرموده های دیگران دین محسوب نمی شود. و این نقض غرض است و: زیر پا گذاشتن اصول اولیه علم و فلسفه است. و اگر دین را خارج از خدا و وحی،  تعریف کنیم پس کمونیسم و انارشیسم هم دین است. به همین جهت است با اینکه در ایران، برخی ها چهل سال است به دنبال وحدت ادیان هستند، ولی هنوز در اول راه هستند. زیرا باید تعریف دین را مشخص کرد.

   تعریف دین در شرق و غرب تفاوت دارد، در غرب و در یونان قدیم، خدایان را در کوه المپ زندانی کرده بودند، و گاهی به انان ارابه می دادند تا: بیاید و سری به انسان ها بزند، و از پیشرفت ادم ها حیرت کند. مانند یک زندانی وقتی مرخصی اش تمام شد، دوباره به کوه برگرد و در حسرت: از دست دادن قدرت خود بماند. ولی در شرق مردم خدا را به خانه خود می اوردند! حتی اگر خدا را نمی دیدند، از او مجسمه ای می ساختند و: در خانه نگه میداشتند. انهایی که  دلشان بیشتر برای خدا تنگ می شد، برایش معبد و خانه درست می کردند. و این تفاوت ماهوی از انجا ناشی می شد که: مردم شرق در سر زمین خود بودند، ولی مردم غرب از آنجا رانده شده بودند. و همیشه به شرق بادیده نفرت نگاه می کردند:  که چرا انها را از سرزمین آبا اجدادی بیرون کردند؟ و هنوز هم اجازه نمی دهند که برگردند، والا الان همه امریکایی ها و اروپایی ها، باید برگردند و درایران زندگی کنند!

   لذا اگر تعریف واحدی از دین نداشته باشیم، کاری غیر علمی و ناپسند انجام داده ایم. و اگر دین را خدایی و الهام یا وحی از سوی خدا بدانیم، خود بخود چیزی به نام مسیحیت و یهودیت و: یا حتی بودایی و زرتشتی نداریم.  همانطور که قران فرموده: همه انها یک دین است و آن اسلام است. اسلام از روز اول که حضرت آدم  ع بر روی زمین آمد، شروع می شود و در دوران: حضرت ابراهیم برجسته می شود، و در دوران خاتم الانبیا تمام می شود، و با نصب حضرت علی ع کامل می شود.(الیوم اکملت لکم دبنکم و اتممت علیکم نعمتی ) حالا کسانی که این خط را قبول ندارند، در تعریف دین نمی گنجند. ولو اینکه خودشان را دیندار بدانند. ایا مسیحیانی که در انتظار ظهور محمد ص  بودند، ولی با دیدن ظهور ایشان وی را منکر شدند، یا یهودیانی که منتظر ظهور مسیح بودند، ولی او را دیدند و از او روی گردانیدند، و یا کسانی که در غدیر خم بودند، ولی با حکومت حضرت علی مخالفت کردند،  باز هم دین دار هستند؟  یا اینکه خودشان را مسخره می کنند، و آنچه با دست های خود نوشته اند، به نام وحی الهی بر مردم می فروشند؟

یکی شدن ادیان یا یکی بودن آن.

فهم مشترک دنیای امروز

   امروزه دنیا به یک فهم مشترک نزدیک می شود: برابری و برادری و حکومت عدل علی، از جمله چیز هایی است که همه به ان نزدیک می شوند. اگر به لیست فرماندهان ارشد عربستان نگاه کنیم، همه بن علی هستند و یا یکی از شیعیان او، که اغلب انها هم با حمله به یمن و بحرین مخالف هستند. و لذا می بینیم که در وهابی ترین کشور دنیا هم، شیعیان همه اقتدار را به دست دارند. البته این اقتدار سال ها بود که با دلار های نفتی آل سعود مخفی نگهداشته شده بود.

    اما عربستان بر سر دوراهی بزرگی قرار گرفت: یا باید مانند همه ارتش های دنیا، از استخدام غیر بومی خود داری کند و یا: ارتش یک کشور را به سربازان دیگر کشورها تحویل دهد! و هردو برای ال سعود خطر ناک بود! زیرا اگر بومی استخدام می کرد همه ارتش را باید به شیعیان تحویل می داد زیرا وهابی ها هیچکدام حاضر نبودند در پست درجه داری یا سربازی ! انجام وظیفه کنند انها به دنبال خوشگذرانی در سواحل مدیترانه و کارائیب و امثال ان بودند.و اگر خارجی استخدام می کرد همه را باید به هندی ها یا پاکستانی ها تحویل دهد! که وهابی بودن انها هم عمیق نبود و هر ان احتمال شیعه شدن انها وجود داشت.

    دلیل اینهمه نفوذ شیعه در ارگانهای مهم جهانی ان است که: علیرغم خواسته ظاهری انان، دارای پدر و مادرانی بودند که سرشت آن ها را، با نام امام علی ع و امام حسین ع آمیخته اند. مهمترین این شخصیت ها خود اوباما است، هرچند خود او از این نام شرمنده بود! و مدتها اعلام نمی کرد که اسم کوچک او حسین است. و حسین همچنین نام پدر بزرگ او هم می باشد، ولی خواسته یا ناخواسته بر سفره ای بزرگ شده که: حلال و حرام می دانستند و از: تغذیه حرام و خوراکی ها آلوده کننده ذهن و و روح جدا بودند، و از غذاهای حلال و پاکیزه استفاده می کردند. در محیطی پاک و دور از گناه بزرگ شدند. واکنون این موضوع با سرشت انان در امیخته است. همه روانشاسان می دانند که در کودکی همه عملکرده ای دیگران، در روح کودک نقش می بندد و: پاک شدنی هم نیست. ممکن است در اثر تحقیر های جامعه، یا دولتمردان و سیاست گذاران، مدتی در زیر خاکستر بماند ولی، روزی خود را نشان می دهد و آن روز روزی است که: به وجود ان ها نیاز است، و دنیا برای وجود آنها احترام قائل می شود.

       شعیان لبنان هم در گذشته افرادی گم نام بودند، در فقر و فلاکت زندگی می کردند ولی، در همان موقع هم اگر چریک به معنی واقعی و: امانت دار به معنی درست می خواستند، به سراغ انها می رفتند و: بهترین تک تیراندازان فالانژها و: مارونی ها و حتی 14 سپتامبر را شیعیان تشکیل می دادند . زیرا انان براثر تربیت مذهبی، دارای ذهنی باز و هوشی سرشار و عملکردی دقیق هستند. چون ذهن آن ها با هوسها و گناهها آلوده نشده است.

  در دانشگاههای اروپا و امریکا، در حالیکه بهترین درس خوان ها ی آنان، ایرانی و شیعه هستند اهالی خود آنجا، مخصوصا دانشجویان بومی در فکر: هوسبازی و به دنبال ماری جوانا و کوکائین و کراک و هستند. بهترین برنامه علمی انها، دعوت به پارتی ها و تشکیل تجمعات مختلط، و وقت گذرانی های هوس الود بوده است. اما اکنون جهان به سوی دیگری می رود ، جوان های اروپا و آمریکا، دیگر دلال سکس شدن یا ساقی کوکائین شدن را دوست ندارند، پول های کثیف ان را به صاحبانشان بخشیده اند! آن ها حاضرند مانند جوان های ایتالیایی، بیکار بمانند و گرسنگی بکشند ولی، مزدور مافیا و عضو حقوق بگیر گانگستر های ادمکش نباشند. همین گرایش جوانان به خوبی، و احساس  پرهیزگاری و دین داری باعث شده: حتی شرکت های چند ملیتی گانگستری، که روز برای عضویت در ان: سر و دشت می شکستند بدون مشتری بماند.

 اکنون همه دنیا می دانند که جوانها، حاضر نیستند مزدوران کثیفی باشند که: برای خاطر یک مشت دلار، جان آدم های بیگناه را بگیرند، یا خانواده های انها را بترسانند. همه به یک بلوغ رسیده اند، گویا امام زمان عج دستی بر: سر این جوان ها کشیده و: عقل انها از پدران کافرشان بیشتر شده است. پدرانی که بخاطر یک مشت دلار، سیاهپوست ها سرخپوست ها را می کشتند، و آنقدر دراین کار حریص بودند که: فیلم های پر افتخار هالیوود! همگی تشریح حال این مزدوران است.

فهم مشترک دنیای امروز

 

ایده پردازی برای ایجاد زبان جدید جهانی.

هر تمدنی برای تضمین رشد و اقتدار خود، نیاز به زبان ویژه با ایده پردازی های خاص خود دارد، که باید در عین پیچیدگی محتوایی، روش آسانی برای یاد گیری و: ساده و روشن برای بیان احساسات و مفاهیم علمی باشد. مثلا در قران کریم با یادگیری 2درصد کلمات، با 82درصد مفاهیم ان آشنا می شویم . فرضا کلمه: الله، پر تکرارترین کلمه قرانی است، و با دانستن آن به سه درصد کل قران مسلط می شویم، یعنی  2699 بار از 77439بار! اگر کلمه "فی" را یاد بگیریم 1098کلمه را یاد گرفته ایم و "من" و "ما" و "الذین" در ردیف های بعدی است .. لذا کسانی که می خواهند زبان قران را یاد بگیرند، با این روش باید جلو بروند.

  قران زبان تمدن اسلامی است، و لذا مخصوص یک قبیله یا قوم و نژاد نیست، زیرا از همه کلمات زبان ها استفاده شده است. لغات فارسی یا ترکی و عبری در ان کم به کار نرفته است. و همین شیوایی می رساند که: قران قبل از همه زبان ها بوده، و اصولا منشا زبان ها هم هست. فیلولوژی یا زبانشناسی، به ما می گوید که منشا همه زبان ها یکی است، و در اثر مرور زمان، دخل و تصرف شده و از: همدیگر فاصله گرفته اند.

    و این  زبان، همان زبان قرانی است که: به عربی مبین از آن یاد شده و: با زبان عربی مربوط به اعراب قدیم تفاوت دارد. بیشتر ملت هایی که بعد از پیامبر مسلمان شدند، وعربی را از روی قران یاد گرفتند، بسیار سلیس و روان صحبت می کنند. در حالیکه اعراب بدوی اصلا آن رانمی فهمند. مردم مصر و لبنان و برخی از : قبایل ایران و عراق که، زبان فارسی و یا عبری داشتند، و الان عرب هستند، اینها از الفاظ قرانی بیشتر استفاده می کنند، و شیوایی سخنان آنها به همین خاطر است. زیرا کلمات زبان های دیگر هم در ان بکار می رود.

 البته تمدن غرب در قرن نوزدهم و بیستم، که نابودی اسلام و دین را هدف گرفته بود، برای از بین بردن این خط و زبان هم، نقشه ها کشید از جمله در ترکیه می بینیم که خط انگلیسی، بجای خط فارسی ترویج و به کار گرفته شده است.آن ها برای اینکه اسمی از دین باقی نماند، حتی زبان لاتین را هم از بین بردند. یعنی در گویش ها و نوشتار ها، دیگر نقشی از زبان لاتین نیست، تا جاییکه زبان لاتین به زبان کلیسای دوران قرون وسطی معروف شد، که فقط به درد تحقیقات تاریخی می خورد.

  نقشه انها ایجاد یک زبان جدید بود که نهایتا به زبان اسپرانتو ختم شد. آنها می خواستند تمام زبان های دنیا نابود شود، و همه به زبان اسپرانتو که جدید هم هست صحبت کنند. در ابتدا ادعا کردند که زبان اسپرانتو، دارای کمترین لغات و ساده ترین خط نوشتاری خواهد بود. اما وقتی وارد عمق مطالب شدند دیدند که: این حرف چرندی است. فقط برای رایانه و هر قطعه و نرم افزار، آن نیاز به هزاران کلمه است!چه رسد به اینهمه تجهیزات و شهر ها و اماکن که: روز به روز هم گسترش می یابد.

  زیرا تصور انها از جهان یک دهکده بود! برای همین می گفتند دهکده جهانی . فکر می کردند جهان را زیر فشار بگذارند، خود به خود به یک روستا تبدیل می شود. اما دیدند که اینطور نیست و جهان، ان ها را طرد کرد و الان کسی، اصلا نام زبان اسپرانتو را هم نشنیده، و هیچ ملتی هم به این زبان سخن نمی گوید. و مبتکرین ان هم قانع شدند که: زبان های موجود بهتر از زبان های ساختگی است. لذا برای تمدن عظیم و جدیدی که در راه است، باید به فکر زبان و نوشتاری بود که: اینهمه ظرفیت را در خود جای دهد و از: تنگ نظری و روستا نگری پرهیز نماید.

 وقتی زبان اسپرانتو تازه اختراع شده بود، معلمی داشتیم که سعی می کرد ان را برای ما تبیین کند. مثلا می گفت لازم نیست در تابلو بنویسم میدان بهارستان! باید همان  دو حرف اول کافی باشد: م ب! درست مثل برخی فرمول های ریاضی، اما او نمی دانست م ب فقط برای ساکنان میدان بهارستان معنی خواهد داشت، و برای دیگران مفهومی ندارد. و اگر می خواست دارای مفهوم شود، باید یک کتاب بنویسند و به ان پیوست نمایند! همانطور که در ریاضیات می بینیم که: برای درک مفهوم  الفا و بتا، باید شخص حداقل دوره راهنمایی، یا سیکل اول را گذرانده باشد!

أفكار لخلق لغة عالمية جديدة.

 

آغاز خرد گرایی در جهان

برخلاف سال های گذشته، روش های ضد ایرانی در انتخابات، تغییراتی یافته که امید می رود: دریچه ای برای آغاز خرد گرایی در غرب باشد. یکی از این تغییرات، عدم دخالت مستقیم آمریکا و مخصوصا اوباما، در انتخابات ایران است و: البته انگلستان نیز به این روش روی اورده، نه تنها مردم ایران را تشویق به: رای ندادن نمی کند بلکه سعی دارد: به آنان روش رای دادن را بیاموزد! و این در حالی است که وزیر خارجه عربستان، دست از بیاینات سخیف خود مبنی بر: دخالت در امور ایران بر نمی دارد، تا جاییکه سخنگوی وزارت خارجه ایران،  جای گل آقا طنز نویس برجسته ایرانی را، در به تصویر کشیدن این بی خردی های آل سعود خالی می داند.

     از ابتدا، در ایران بعد از انقلاب اسلامی، همین یک خواسته مطرح بوده است و: ان اینکه آمریکا و دیگران در امور داخلی ایران دخالت نکنند، و به حقوق شهروندی ایرانیان به عنوان: حقوقی برابر با شهروندان خود نگاه کنند، و احترام متقابل را در نظر داشته باشند. گرچه این خواسته زیادی نبود، وهمه خرد گراها و عقل مدار ها، آن را قبول داشتند ولی سه دولت بیش از همه، حقوق شهروندی ایران را نمی پذیرفتند و: دائما در امور داخلی ایران دخالت می کردند: آمریکا و انگلیس و آل سعود هرکدام، به نحوی به آزار و اذیت ایرانیان می پرداختند.

  امریکا بعنوان بزرگترین شریک تجاری ایران، ناگهان تصمیم می گیرد همه اموال خریداری شده ایران را، بلوکه کند و بالغ بر 300میلیارد دلار از این دارایی ها و: کالاهای اساسی خریداری شده به مدت سی سال، از ارسال به ایران خود داری می شود. و حتی تحریم ها هم آغاز می شود.

 البته هنوز هم این مطالبات به دست ایرانیان نرسیده،  و تحریم ها از صحبت و کاغذ بازی فراتر نرفته است. اما همینقدر که مورد قبول واقع شده، ملت ایران راضی هستند. زیرا ملت ایران نمی خواهند براثر سیاست های: اشتباه دولتمردان امریکا و انگلیس و عربستان، مردم آنجا ضربه ببینند. همانطور که ایران در سازمان ملل، عراق را محکوم به پرداخت خسارت های جنگ تحمیلی کرد، ولی تا کنون آن ها را مطالبه نکرده است، زیرا می داند که آن کشور هم در جنگ تحمیلی، خسارت دیده و کسانی که این جنگ را طراحی کردند: مانند آل سعود و امریکا باید تاوان آن را بدهند.

  ایران حتی مطالبات خود از روسیه را نیز پی گیری نمی کند، زیرا براساس پیمان های ترکمانچای و گلستان چای، باید بعد از صد سال همه متصرفات: قفقاز و ماوراء قفقاز به ایران برگردد. و این خرد گرایی ایران است که به: ملت های رها شده از شوروی سابق، اجازه داده که حکومت مستقلی داشته باشند. حتی در مورد بحرین و عربستان، هم همینطور است. در سال های 1345 ایرانی، بحرین استان 14 ایران بود ولی، با یک رفراندوم فرمایشی از ایران جدا شد. حالا همه دنیا می دانند که اگر رفراندوم برگزار شود، مردم بحرین ایران را به عربستان ترجیح خواهند داد، ولی هیچگاه فشاری بر آن ها وارد نشده است.

  وزیر امور خارجه عربستان هم می داند: که اگر ایران به یمن کمک می کرد، فقط یکی از موشک های ایرانی، میتوانست کاخ های آل سعود در ریاض را با خاک یکسان کند، و شر انها را برای همیشه کم کند. ولی ایران هرگز این کار را نکرده است، و هرچه یمن دارد از توانایی های خودش است، زیرا توانمندی یمن توانمندی ایران است، اگر انها منتظر باشند تا سپاه ایران بجای انها، عملیات را پیش ببرد، خودشان هم تضعیف خواهند شد. ولی اکنون در زیر بمباران هوایی آل سعود، یمنی ها به صورت میلیونی در خیابان ها می آیند و: برعلیه ال سعود شعار می دهند. زیرا می دانند که از رزمندگان خودشان حمایت می کنند.

  خرد گرایی در همه عرصه ها نتیجه بخش بوده است. ایرانی ها با اینکه فاصله زیادی با سرخ پوست ها، وامریکای لاتین دارند و یا از سیاهپوست ها، فرسنگها دورند ولی همه دنیا می دانند که: اگر رفراندم واقعی برگزار شود، همه سرخپوست ها و سیاهپوست ها، به ایران رای می دهند! زیرا شعار حقوق شهروندی مساوی ایرانیان، قبل از همه به مذاق انها خوش می اید. چونکه انها با پوست و گوشت خود، نتیجه آپارتاید را حس کرده اند.

بداية من العقلانية في العالم.

 

 رئیس جمهوری که ادب نداشت!

  آیا عرف دیپلماتیک قبلا به این آقایان یاد آوری می شود؟ یا اینکه با یاد آوری عرف، باز هم لنگ پا های خود را دراز می کنند، و نیشخند می زنند؟ نمونه بارز این بی ادبی را میتوان در: رئیس جمهوری آذربایجان دید که در این کار، گوی سبقت را ربود! و با اینکه همه جور احترام از سوی رهبر انقلاب اسلامی و ریاست جمهوری انجام می شد، ولی انان خود را طلبکار حس می کردند! در حالیکه رئیس جمهور روسیه بعنوان یکی از: قدرت های مطرح و برتر جهان، با ادب امد و یکسره به دیدار رهبری شتافت، و هدیه ای هم اورده بود، ولی دریغ از یک جو ادب از این مرد مغرور آذری.

  البته مدتی است که مردم جمهوری آذربایجان، که بزرگترین کشور شیعه دنیا است، خواستار بازگشت به جایگاه اصلی خود شده اند، و شاید همین امر باعث شده تا آنها به ایران بیایند. این اشتباه استراتژیک هم وجود دارد که: آنها پس از برگشت، جواز کشتار وسیعتر و زندانی بیشتر مذهبیون را در باکو صادر کنند! زیرا ملاقات با رهبری را جواز مذهبی بودن خود دانسته، و بقیه را تند رو یا ضد دین مطرح خواهند کرد. در حالیکه الهام علی اف و پدرش، از ابتدای روی کار امدن نه تنها با فرهنگ ایرانی، مبارزه کردند بلکه خواستار نابودی دین هم شدند.

  هنوز بعد از دو دهه از فروپاشی شوروی سابق، کسی حق ندارد با حجاب در خیابان برود، یا در مدرسه حاضر شود. پلیس جمهوری آذربایجان فقط یک: وظیفه بیشتر برای خود نمی شناسد، و ان دستگیر کردن تمام زنان محجبه، و شکنجه و آزار ان ها است. این در حالی است که در این کشور کوچک، بزرگترین فساد های اخلاقی جهان اتفاق می افتد و: رئیس جمهور مشوق ان است.  نمونه ان برگزاری جشن های: همجنس گرایان جهانی در باکو است. آن ها کشور شیعه دوازده امامی جمهوری اذربایجان را، به مرکز فروش مشروبات الکلی، و زنان روسپی تبدیل کرده اند. و نمی گذارند مسجدی ساخته شود، مگر اینکه قول گرفته شود که در آن نماز گزاری نباشد، و اگر کسی امد فوری گزارش داده شود.

  شاید ما مسئول بهشت و جهنم کسی نباشیم، ولی نباید هم وسیله تطهیر ان ها شویم و: آن ها به اتکا نزدیکی به جمهوری اسلامی، شمشیر خود را برعلیه مردمان خود تیز تر کنند. زیرا این کار دو مفسده درپی دارد یکی اینکه: باعث از بین رفتن نسل انقلابی و: اسلامی در این کشورها می شود و: بقیه نیز از ترس کشتار و زندانی شدن، از اظهار مسلمانی خود داری می کنند، و به انجام کار های خلاف روی می اورند، یا به ان تظاهر می کنند. دیگر اینکه مردم تصور می کنند: دستور کشتار انان از سوی: جمهوری اسلامی صادر شده است! همانطور که همین جمهوری آذربایجان، سال ها است که تبلیغ می کند: ایران با ارامنه دست به یکی است: تا ترک های آذربایجانی را از بین ببرد.

  این تبلیغات از انجا شروع شد که: در جنگ لاچین، ایران موضع بی طرف گرفت. ولی انها شایع کردند که ارامنه، سلاح های کشتار جمعی خود را، بنام گونی های برنج، از طریق ایران  خریداری می کنند. اکنون گرچه موضوع قره باغ، مسکوت مانده و شیعیان اذری در درون حکومت جور، به خوردن مشروبات و: انجام کار های روسپیگری روی اورده اند، ولی هنوز هم دولت جمهوری آذربایجان، دست از این تبلیغات برنداشته  و گذرنامه کسانی را که: به ارمنستان رفته باشند باطل می کند.

  البته این امر فقط مخصوص: جمهوری آذربایجان نیست، در عربستان و مصر و لبنان، شیعیان قربانی دوستی ایران با دولت های انها است. حتی در چین و هندوستان و افغانستان و پاکستان هم همینطور است. دولت های انها کاری جز آزار شیعیان ندارند، همین وزیر اب وبرق افغانستان، موقعی که والی هرات بود، خانه شیعیان را آتش می زد، ولی سیاست حکم می کند که وزارت خارجه ایران، همه چیز را نادیده بگیرد و وزارت نیرو، در اجرای طرح های اب و برق دست او را هم ببوسد.   در چین که اکثریت مسلمان، در بیشتر استان های آن است، ولی همه آنها مجبور به حرام خواری هستند، و باید برای خوراک خود حتما از گوشت و: مواد حرام استفاده کنند تا شناخته نشوند! حتی برخی از انها مجبورند سوسک یا موش را، سرخ کنند و بخورند. لذا باید توجه داشت: اگر امکان کمک به مسلمانان میانمار، و یا شیعیان پاراچنار نیست، لا اقل نمک بر زخم انها پاشیده نشود.

آمریکای درون

آمریکا شیطان بزرگ است و: با بررسی مشخصات شیطان، میتوان به عملکرد جان کری و اوباما پی برد! و دانست که انها فقط اغوا کننده هستند، و عامل اجرای اصلی دستور انها، در درون خود ملت ها است. مثلا در موضوع سوریه می بینیم که: آمریکا و روسیه بر سر آتش بس در سوریه، به توافق می رسند ولی بلافاصله، با مراجعه برخی افراد معارض سوری به جان کری، لحن او عوض می شود! و با اینکه آتش بس را قبول کرده، ولی دوباره تهدید به جنگ برعلیه سوریه در مسیر: براندازی حکومت بشار اسد سخنرانی می نماید.

  در این روش، شیطان ضرب المثل خوبی دارد می گویند: وقتی روز قیامت همه گناهکاران، یقه شیطان را می گیرند و به او می گویند: همه تقصیر ها به گردن توست، او خیلی راحت یقه خود را رها می کند، و می گوید شما اصلا مرا می دیدید؟ مگر من شما را مجبور کردم؟ من فقط پیشنهاد می دادم! این خود شما بودید که زودتر از من هم، فرار می کردید و خود را به گناه می رساندید! به همین دلیل گفته می شود که: هر انسانی در درون خود یک شیطان دارد، و اگر مواظب نباشد این شیطان درون، او را به سوی جهنم می برد.

  آمریکا و انگلیس هم، چه در ایران و یا سایر کشورها، اگر عوامل داخلی نداشته باشند، کاری نمی توانند بکنند. برای همین است که می گویند: داعش جنگ نیابتی به راه انداخته است، یعنی داعش از سوی آمریکا و اسرائیل و انگلیس، حمایت می شود و بجای انها، با مسلمان ها می جنگد. انها هم کناری ایستاده و بر این: اختلاف و کشتار برادرانه و همکیش می خندند. آنها سعی دارند که این اختلاف را یک امر ذاتی اسلام معرفی کنند، آنطور که آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان، بیان صریح در این مورد دارد.

  وی می گوید چین و هندوستان، دارای مردمانی است که خدا پرست نیستند، و بیش از هزار خدا دارند و بیش از: هزار قوم و قبیله هستند، ولی با هم و در کنار هم با دوستی زندگی می کنند، ولی مسلمان ها یک دین دارند با: یک خدا و یک قران ولی اینهمه با همدیگر، دشمنی می کنند و همدیگر را می کشند! البته، مهم این حرفهای مرکل نیست، بلکه مهم آن است که مسلمان ها، این سخنان را نقل می کنند و جواب می طلبند، و می گویند کسی نیست جواب مرکل را بدهد!

  اما انها نمی دانند که در این موضوع، چند مغالطه به کار رفته: اول اینکه ادیان غیر توحیدی را بد تفسیر کرده است. ادیان غیر توحیدی مبتنی بر چند خدایی، مانند یونان باستان نیست. زیرا در یونان باستان کوه المپ جایگاه خدایان بود، و هر کس میتوانست یک خدای فرضی، در انجا داشته باشد. اما در بودا و برهمن، مردم به خدا معتقدند، آن هم یک خدای واحد. ولی چون نمی خواهند فرضی  و دور از دسترس باشد، و می خواهند همیشه در کنار خود، ان را داشته باشند، برای او معبد و مجسمه درست می کنند.  یعنی دو میلیارد چینی و هندی آنقدر عقل دارند که: چوب یا سنگ یا مجسمه را خدا ندانند، بلکه نظر انها ابراز محبت و احساس نزدیکی و خویشی است.

     از سوی دیگر، چه کسی می گوید انها با هم درگیری ندارند؟ فقط کسی نیست به انها اسلحه بدهد، که با سلاح به جان هم بیافتند! اگر انها هم مانند داعش، هر روز صد ها هواپیما، برایشان سلاح می فرستاد، و یا دهها حساب بانکی برایشان تکمیل می شد، چرا این کار را نمی کردند؟ مگر سربازان آل سعود و ارتش عربستان، که اصلی ترین حامی داعش است، از همین هندو ها و بودائی ها تشکیل نشده است؟ مگر انگلیس سال ها از این سربازان، برای کشتار مسلمانان ایران و پاکستان استفاده نکردند؟

  علاوه بر انکه ما می دانیم که: داعش و امثال ان، گرچه از احساسات عمومی مردم مسلمان استفاده می کنند، ولی خودشان به این موضوع اعتقادی ندارند. زیرا بسیاری از جنگجویان انها، از اعضا شرکت های امنیتی امریکا و انگلیس هستند، یعنی عملا مرکل چیزی را که خود، و هم پیمانانش، بوجود اورده به: پای مسلمان ها می نویسد.

  در همین کشور افغانستان اگر واقعا، طالبان یک پدیده داخلی است، پس حضور چین و پاکستان و امریکا، در مذاکرات صلح چه معنی دارد؟ اگر پدیده ای داخلی باشد، در قوانین بین المللی امر داخلی هر کشوری، به خودش مربوط است، و دیگران حق دخالت ندارند. لذا حضور امریکا در افغانستان، نشان می دهد که طالبان پدیده داخلی نیست، بلکه ساخته و پرداخته تجاوز و: محصول دخالت امریکاییهاست، که می خواهند به پای مسلمانها نوشته شود.

از کیف انگلیسی تا لیست انگلیسی!

 انتخابات در ایران فصل پوست اندازی است. مخصوصا در این انتخابات که لایه های بسیار نزدیک: بشره پوست در حال جراحی شدن، و دور انداختن هستند. شاید سال ها شعار مرگ بر انگلیس داده می شد، و عده ای هم برای رد گم کردن، این شعار را می دادند و: در واقع دزدانی بودند که فریاد آی دزد آی دزد، سرداده بودند ولی امروزه، با شفافیت تمام معلوم شد که: چه کسانی انگلیسی بودند و چه کسانی فقط: در ظاهر مبارزه با انگلیس می کردند!

  شاید دیر زمانی کیف و پول انگلیس و: امریکا در ایران کار ساز بود، ولی امروزه دیگر کیف و جیب انها خالی شده، فقط لیست می دهند و یا به مردم می گویند که: به چه کسانی رای دهید و به چه کسانی رای ندهید! آنها قبلا نا اگاهانه بر طبل رای ندادن می کوبیدند، ولی مردم برخلاف نظر انها، به رای دادن علاقمند بوده و: شرکت درانتخابات را وظیفه دینی و ملی، و میهنی خود می دانستند. اما این بار مجبور شدند تا صریح و آشکار، مطالب خود را بیان کنند تا شاید به نظر مردم ایران، نزدیک شوند و بر انها تاثیر بگذارند.

  اما از ان هنگام که کیف انگلیسی، یا دلار امریکایی در ایران حکومت تعیین می کرد، تا به امروز زمان طولانی می گذرد، و در هر برهه از انتخابات، یکی از این لایه ها شناسایی و دور ریخته شدند. با عزل بازرگان  و فرار بنی صدر، فرهنگ اروپایی برای همیشه به دامن خودشان برگشت، ولی هنوز مجاهدین خلق بودند که بخواهند: به روش امریکایی ها کودتا کنند. این لایه دوم نیز بعد از چندی، با تمام شدت و قدرتی که با کشتار وسیع مردم، و ترور انها انجام دادند، بالاخره مجبور شدند به دامن امریکا، پناهنده شوند و از شعار های: ضد امپریالیستی خود دست بردارند.

  اما هنوز لایه های زیادی وجود داشتند که: هر بار مانند قورباغه ها، سر از برکه در می اوردند و: سر و صدایی می کردند، ولی همینکه نمی توانستند کاری بکنند، دوباره ساکت می شدند و خود را در لایه های دیگر پنهان می کردند. اما مشخصه همه اینها، چشم داشت به بودجه و کمک های مالی خارجی بود. دلار هایی که امریکا در کنگره تصویب می کرد، آنها از همان موقع ان را در جیب خود احساس می کردند! و به شلتاق و شیطنت می پرداختند، ولی مانند امروزی، در سر بزنگاه بی پول و بی حامی در: وسط میدان رها می شدند، و آنها فقط اشک تمساح برایشان می ریختند!

  البته از اول هم، انگلیسی ها و امریکایی ها پول نداشتند، همه ان ها پول هایی بود که: خود ایرانی ها به انها می دادند! زیرا نگاه آنها یک نگاه جهان وطنی بود، و می گفتند نفت ایران را چه خودمان برداشت کنیم، چه امریکا و یا انگلیس فرقی نمی کند. برای همین منظور بود که نفت ایران را، 99ساله به انگلیس دادند و: هنوز نهضت ملی شدن نفت ادامه داشت که: انها را که از در بیرون کرده بودند، از پنجره دعوت به کار کردند. این بار شرکت نفت انگلیس، تبدیل به کنسر سیوم نفتی انگلیس  شد    هنوز هم همین تفکر هست که می گویند: باید مدیر را هم از خارج وارد کنیم! و این یعنی تجهیزات و سرمایه، که از خارجی ها هست، مدیریت را هم به دست انها بدهیم، و کار مثل گذشته ولی با نام جدید، ادامه پیدا کند. البته آنها حق هم دارند، چون امریکا و انگلیس را هم، ایرانی ها اداره می کنند! خیام سرمایه دار ایرانی و یا انصاری و دیگران، اگر در امریکا و یا اروپا سرمایه گذاری نکنند، و بخواهند سرمایه شان را بیرون بکشند، امریکا و اقتصاد اروپا نابود می شود، همین قطع خرید پیکان از تالبوت، مگر کم به انها ضرر زد؟

  فرار سرمایه های ایرانی، یکی از مواردی است که اصلا مورد توجه نبود، در حالیکه همین فرار سرمایه ها، به فرار مغزها منجر شده است. یعنی وقتی سرمایه دار ایرانی، سرمایه خود را به خارج برد، برای اداره ان هم، ایرانی ها را بهتر و امین تر می داند.  لذا برخلاف تبلیغات آنها، هم سرمایه امریکا و اروپا از ایران است، و هم مدیریت و اقتصاد آنها دردست ایرانی ها است، چه رسد به اختراعات و اکتشافات و .فقط سادگی ایرانی ها این است که: گوشت را به دست گربه می دهند و: بعد خودشان میو میو می کنند. مانند مهندس بازرگان که: نخست وزیر بود ولی با چند انتقاد ساده، میدان را رها کرد و همین حرف را زد! اروپایی ها و آمریکایی ها هم یاد گرفته اند: چند تا کلمه تروریست و ضد حقوق بشر می گویند، و همه امتیاز ها را از ایران می گیرند!

از کیف انگلیسی تا لیست انگلیسی

انتخابات جهانی ایران!

 برخلاف تصور آنهایی که فکر می کنند: ایران تنها و منزوی بوده ما شاهد هستیم که: در همه دوران های انتخاباتی، اخبار انتخابات ایران در صدر خبر های جهانی بوده است. و حدود 80 رسانه از کشورهای مهم جهانی، پیگیری این اخبار را حتی به زبان شیرین فارسی داشته اند . البته انها اختلاف سلایقی داشتند، ولی پا به پای رسانه های ایرانی و: حتی سریعتر از انان، این اخبار را پوشش می دادند. میتوان گفت در ایجاد شور انتخاباتی هم نقش مهمی داشته اند.

  وجود اظهار نظر های بسیار نزدیک قدرت های جهانی، و تحلیل های پیشرفته آنان از اوضاع ایران، گاه حتی خبرنگاران داخلی را نیز متعجب می کرد، که چطور حوادثی در گوشه و کنار و: یا در کنار گوش انها اتفاق می افتد، و برای انها مهم نیست اما برای بی بی سی، یا رادیو صدای آمریکا و یا دیگر رسانه ها مهم است. باید دانست که همه تحلیل های مغرضانه هم؛ نیاز به اطلاعات بسیار دقیق دارد. یعنی کسی که دروغ می گوید باید اصل موضوع را بشناسد، و اطلاعات کامل داشته باشد تا بتواند: برعکس ان را به دروغ بگوید، و مردم حرف او را باور کنند!

  والا هر دروغی را مردم باور نمی کنند. آنها شش عنصر از هفت عنصر خبر را، دقیق و راست می گویند و فقط در یک مورد ان، مانند زمان و مکان فاعل و . به نفع خود تغییر می دهند، تا به اهداف مورد نظر خود برسند. و این یعنی یک کار کارشناسی دقیق و پر زحمت، و صرف هزینه ها و زمان های زیاد، برای کشف این دروغ ها و ایجاد و توسعه ان! این امر نشان می دهد که: انتخابات ایران برای همه مهم است! حتی بی بی سی، پا را فراتر می گذارد و نام کسانی را هم می برد، تا مردم مطمئن شوند که خیر خواه انان است!

  گرچه رئیس جمهوری فرمودند که: ما به توصیه های خارج از مرز احتیاجی نداریم، ولی انان دست بردار نیستند و: همین سماجت انان در جبهه گیری های سیاسی داخلی، برای رای دادن موثر است، و حتی باعث بالارفتن آمار شرکت کنندگان می شود!  عده ای برای اجرای نظرات بی بی سی، و عده ای هم برای مخالفت با آن، مصمم به رای دادن می شوند.   بررسی عملکرد چهل ساله این رادیو ها، نشان می دهد که اگر آنان دخالت نمی کردند، تبلیغات داخلی نیز انجام نمی شد، و مشارکت مردم کاهش می یافت. زیرا بسیاری از برنامه های صدا و سیما و: مطبوعات داخلی الگو برداری از همان رسانه های معاند است. که با کمی تغییرات اجرا می شود. حتی سینمای ما هم تا 99درصد، الگو برداری خود را از سینمای غرب، با کمی تغییر محتوا انجام می دهد: مثل فیلم محمد رسول الله که هیچکس: نمی تواند منکر تاثیر پذیری ان باشد. چه رسد به داستانهای تولستوی، رنه دکارت و ..

   اظهار نظر های رئیس جمهور امریکا، یا اتحادیه اروپا نیز برای مردم ما شور افرین است. غربگرا ها ان را به نفع خود می دانند، و ضد غربی ها آن را دخالت می نامند! ولی نتیجه هر دو استقبال کم نظیر مردم از انتخابات پر شور است. چه این انتخابات برای شوراهای شهر باشد، یا برای مجلس شورای اسلامی و: یا برای خبرگان رهبری و ریاست جمهوری ! بنا بر اصل تضاد دیالکتیکی، هر اظهار نظر مخالف ناچار موافقان را در فکر فرو می برد، و انها نیز به میدان می ایند. اصولا هنر تاریخی ایران یعنی تئاتر آئینی، یا تعزیه براساس مخالف خوانی است.

     مردم میدانند تا شمر در معرکه نباشد، گریه و اشکی هم در کار نیست. و هرچه شمر کودکان معصوم را بیشتر کتک بزند، و یا واقعی تر سر امام حسین را ببرد، اشک مردم بیشتر در می اید، تا جاییکه بعد از اجرا یا در حین اجرا، به او حمله می کنند! و همه اینها ثابت می کند که حتی غیظ و غضب آنها، رحمتی برای این ملت است. و باعث بیداری و فعال شدن انها می شود. و اینها نشان می دهد که مثلا حتی یک کاندیای ما، برای جهان مهم است چه برسد به: تهران یا شهرستان ها، از تمام اینها یک فرمول درست می شود. صربات دشمن گرچه آزار دهنده است ولی با بیداری و همفکری مردم، در نهایت به نفع ملت تمام می شوند: مانند جنگ تحمیلی که حقانیت ابران و قدرت وصلابت دفاع از مرزها را، به رخ جهانیان کشید. و حالا پس از گذشت سی سال از این رنجها، مردم شیرینی امنیت و آبادانی را در سایه خون شهیدان می دانند

پروانه مافی

دشمنان اصلی برجام.  

    انتخابات در ایران و امریکا، بحث برجام را به حاشیه برده است. ولی لازم است که مردم از این فرصت استفاده کرده، دشمن واقعی برجام اطلاع بشناسند تا: چناچه بعد از انتخابات، باز هم این موضوع مطرح شد، با اگاهی کامل ان را دنبال کنند. البته  یکی از دلایل به حاشیه رفتن برجام هم، بی نتیجه شدن آن در اثر کارکرد همین دشمن نابکار است، که به موقع نتوانست نقدینگی انتخابات را تهیه کند، و لذا به دست فراموشی سپرده شد.

 شاید خیلی ها دشمن اصلی برجام را، اسرائیل یا آل سعود و یا دلواپسان داخلی بدانند، ولی اینها هرکدام فقط از دیدگاه خود با ان مخالفت می کنند، که مخالفت انان تاثیری هم بر روند برجام نداشته است. ولی عنصر واقعی که بانک های ایرانی هستند، نقش اصلی را در پشت پرده داشند و در: توقف برجام و بی اهمیت شدن آن، نقش اساسی داشته و دارند. که مورد غفلت قرار گرفته و: کار خودشان را بدون هیچ سر وصدایی جلو می برند.

   برای بانکهای ایرانی  نه دین و نه آئین و نه: ملت و کشور  هیچکدام اهمیت ندارند. حتی ارباب و ولی نعمت های خودشان را هم نمی شناسند! آن ها فقط پول با بهره بالا می شناسند، و ادامه این استثمار خواستار هستند. زیرا بر طبق دین اسلام ربا خواری، یعنی معامله پول با پول حرام است. حتی پول بازی یا جمع کردن و: چرتکه انداختن آن هم حرام است. زیرا پول وسیله ای برای افزایش تولید، و رفاه جامعه است. هر دو عمل بانکها چه پس انداز کردن و: چه بهره گرفتن انها مستقیما مبارزه با خدا، و ربا خواری است و در : قرآن هم آیات صریح در این زمینه است.    خداوند با شدت و غلظت می فرماید: آن هایی که طلا و نقره را پس انداز می کنند، به عذاب بزرگ و وحشتناکی بشارت بده:(والذین یکنزون الذهب و الفضه فبشرهم بعذاب الیم.) زیرا که پس انداز بخ معنی از دور خارج کردن پول است، که در گذشته معمول بوده: در زیر فرش یا در داخل بالش و تشک، این کار را می کردند و الان، در گاوصندوق و یا بانک ها نگهداری می کنند. این امر سبب می شود که: دولت ها پول بیشتری چاپ و توزیع کنند، تا مردم این خلا ایجاد شده را پر کنند. و همین باعث افزایش حجم نقدینگی شده، و هزینه چاپ اضافی را بر بودجه و بیت المال تحمیل می کند. از سوی دیگر باعث فریب برنامه ریزان می شود، تا آنها به بهانه حجم بالای نقدینگی، از اعطای تسهیلات برای تولید خود داری کنند.

   متاسفانه این روز ها شاهدیم که کفار، به احکام اسلام و قران بهتر عمل می کنند! در هیچیک از کشورهای غیر اسلامی، این دو موضوع وجود ندارد. یعنی بانکها ی مرکزی، درصد پایینی از سرمایه بانکها را ذخیره می کنند، سایر بانکها هم نه تنها ولعی در: جمع اوری پول مردم با بهره های بالا ندارند، بلکه همان پولی را هم که نزد خود دارند، به سرعت و با بهره بسیار کم، و حتی بدون بهره وام می دهند تا: دوباره به چرخه اقتصادی برگردد.

  و همین امر باعث شده که بانکهای ایرانی، مرز نامرئی بوجود آورند تا مردم، اطلاعی از این روشهای بانکداری در: خارج از این مرز ها نداشته باشند. وتعجب هم بکنند.آنها هر راهی که این ارتباط را ایجاد کند می بندند! والبته تقصیر را به گردن خارحی ها می اندازند. و می گویند انها هستند که ما را تحریم کرده اند، و نمی گذارند با خارج ارتباط داشته باشیم. و البته نقش خبرنگارن  و نویسندگان و اساتید دانشگاه هم، در این زمینه کم نیست و به همین خاطر، بانکها بیشترین پاداش و: دستمزد و اشانتیون را به خبرنگاران و نویسندگان و: توجیه کنندگان بهره بالا می پردازند و در هرجشنواره و: یا هر بهانه ای به انها سکه هبه می کنند.

 درواقع دیوار یا مرز نامرئی را، روزنامه نگاران و رسانه های حامی ربا خواری درست می کنند. به همین جهت است که این رسانه ها، با حجم بالایی از آگهی های بیخودی! روبرو هستند تا بهانه ای باشد: برای پولشویی انان. و انها ثابت قدم در ادامه تحریم ها و: جدایی مردم ایران از امکانات بانکهای خارجی قدم بردارند. انها در زمینه های داخلی هم قدرتمندانه عمل می کنند! و با تاسیس یا ادامه فعالیت بانکهای بدون بهره، شدیدا برخورد می نمایند و به کمک: همین رسانه ها آنها را بی آبرو ساخته، از میدان به در می کنند. تابتوانند با بهره های بسیار بالا سود کلانی را بدست اورند. انها در ظاهر وام را 22درصد بهره می نویسند ولی در عمل با ایجاد موانع، دریافتی های نامشروع  در کنار ان، تا صد در صد هم می رسد. یکی از این در امدها، وام دادن ساعتی ! وجوه خزانه و گاوصندوقها، در ساعات غیراداری و تعطیلی بانکها است..

 أعداء الرئيسي